«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین و وجود نورانی امام هادی علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا، رهبر شهید، اموات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی همهی رزمندگان اسلام و همهی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، هر کسی که دغدغهی سلامتی او را دارید، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
تبیینِ بحث
یکی از ویژگیهای امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام که گاهی برای شیعیان ایشان و گاهی تاحدودی برای غیرشیعیان رخ میدهد، یک شوریدگی است که انسان با شنیدن نام حضرت دچار میشوند.
اگر حقیقت را بخواهید، اصلاً اگر کسی متوجّه باشد که غدیر چه خبر است، باید دیگران از رفتار او خیال کنند که او در ایّام غدیر عنان از کف میدهد و گویا اختیار از دست او درمیرود، و کأنّه خیلی از سر فکر کار نمیکند، گویا حساب و کتاب نمیکند.
ما در دنیا گرفتار حساب و کتاب هستیم، مثلاً خانوادهای به عروسی میروند، اول میگویند طرف مقابل چه هدیهای دادهاند که ما چه هدیهای بدهیم؟ یعنی در این امر محاسبه وجود دارد، کمتر اتفاق میافتد که از سر عشق باشد.
هنگامی که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میخواستند خودشان را خرج کنند تا ما هدایت شویم، هیچوقت حساب و کتابهای ما را نکردهاند، یعنی اگر قرار بود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حساب و کتاب کنند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نباید از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میگذشتند که یک شیعه هدایت شود. آنها در اوج کَرَمِ خودشان، چیزی را حساب و کتاب نکردند، و نمیشود به این راحتی شیعهای پیدا کرد که از این جهت کمی سنخیت با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پیدا کند.
وقتی کُمِیت نزد امام باقر علیه السلام مدحِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کرد
اگر برویم و رفتار ائمه سلام الله علیهم أجمعین را ببینیم، مثلاً داراییهای خود را میبخشیدند. مثلاً در روایت دارد که «کُمِیت» به محضر امام باقر علیه الصلاة و السلام آمد و شعر خواند، در آن شعر مدح و اشاره به ولایت هم بود، اشاره به سقیفه هم داشت. آن زمان امام باقر علیه الصلاة و السلام اموالی نداشت، به خانمهای بنی هاشم فرمود: این شخص کمیت است که با لسان خود ما را یاری کرده است.
کمیت این کار را کرده بود که خودش هدایت شود، وگرنه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که به نصرت کسی نیاز ندارند!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در نامه 45 نهج البلاغه فرمودند: «وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»، وقتی من میخواهم دست شما را بگیرم، شما دست خودتان را نکشید.
اینجا هم منظور از نصرت کردن، نصرت کردنِ برای هدایت خود فرد است، وگرنه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که کمک نمیخواهند.
مثل اینکه غریق در حال غرق شدن است و ناجی میگوید دست خودت را به من بده. درواقع او چنین درخواستی دارد که غریق را نجات دهد، آیهی قرآن کریم میفرماید: «قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ».[4]
اگر نصرتی هم هست، درواقع حضرت میفرمایند کمک بده که خودت را نجات دهم، چون باید ارادهی ما در نجات پیدا کردن و هدایت دخیل باشد، یعنی باید ما انتخاب کنیم. قاعدهی هدایت این است که باید اختیاری باشد، یعنی من باید بخواهم که هدایت شوم، در اینصورت ما را برای هدایت کمک میکنند.
کمیت شعر خواند و حضرت باقر علیه السلام فرمودند: کمیت مدح ما را گفته است و ما را با لسان خود یاری کرده است.
بانوان بنیهاشم زیورآلات خود را باز کردند و در یک کیسه ریختند، و حضرت باقر علیه السلام این کیسه را با اعتذار به کمیت داد، البته کمیت نپذیرفت و دل او نیامد که این هدیه را بگیرد، ولی امام باقر علیه السلام این هدیه را با عذرخواهی دادند!
یعنی اگر کسی مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گفت و شعر خواند، او باید خودش را به غیر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نفروشد، ولی اگر کسی به اندازهی وزن شاعر طلا بدهد، کاری نکرده است و باید عذرخواهی کند، چون عظمت کار به عظمت ممدوح است نه عظمتِ مادح. یعنی قیمت کار به قیمت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است نه کسی که شعر گفته است.
البته واضح است که شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و هر کسی که ذکر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بگوید محترم است، او نباید خودش را به غیر بفروشد، ولی دیگران هم نباید خیال کنند اگر هدیهای به او دادهاند، کاری کردهاند.
خلاصه اینکه وقتی نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میآید، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هرچه دارند میدهند و عذرخواهی هم میکنند! اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بیت تکراری میشنوند و تشکر میکنند.
امام رضا علیه السلام در عید غدیر
در سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین زیاد است که کسی شعر شاعری که خود آن شاعر نزد امام خوانده است را دوباره خوانده است، امام دوباره صله میدادند، چون آن کلام در مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، ذکر خیر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است. وقتی جلسهای به نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، باید همه چیز آن در شأن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد، برای همین هم یک شوریدگی در رفتار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مشاهده میشود.
در آن روایت که برخی به خراسان میرفتند و امام رضا روحی فداه ولیعهد بودند، بعد از قریب به یکصد و شصت سال، دوباره برای غدیر مجلس برپا شده است. کسانی که ایستاده بودند گفتهاند هر کسی که از درِ خانهی امام رضا علیه السلام بیرون میآمد، حضرت به آنها هم پول داده بود، هم لباس داده بود، هم غذا داده بود، هم هدیه داده بودند! این یعنی حضرت به عیدی اکتفاء نکرده بودند.
در جلسهای که به نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، یک شوریدگی وجود دارد، و انسان بعضی از اوصاف را برای مرتبهی اول در محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تجربه میکند.
اثرِ تکوینیِ عشقِ به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، پیدا کردنِ تواضع است
کسی که ذرّهای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را میشناسد، ناخودآگاه تواضع پیدا میکند. چون انسان وقتی تکبّر دارد که تخیّل او کار کند و خودش را بزرگ بشمارد. ممکن است من نادان باشم و نسبت به شما احساس بزرگی کنم، ولی متأسفانه معمولاً انسانها این تخیّل را دارند و از این تخیّلِ بزرگی دروغین خلاص نمیشوند.
خدای متعال لطف کرده است و شیعیان نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینگونه هستند که این تخیّل را از خودشان بیرون کردهاند.
ممکن است بعضی اوقات وقتی این فضائل امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را برای غیرشیعیان بگویید، دوست دارند این فضائل را به امامشان نسبت دهند که ممکن است حتّی حلالزاده هم نباشد! یعنی آن تخیّل را دارند.
مثلاً کسی گفته بود پیامبر گفته است من شهر علم هستم و علی دربِ این شهر است، فلانی هم سقف این شهر است!
یعنی درواقع خواسته بود آن فلانی هم بیبهره نباشد!
ولی الحمدلله شیعیان اینطور نیستند. یکی از جهاتی که خدای متعال بر ما منّت گذاشته است، این است که آن دیگران به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حسادت میکردند، چون درواقع به خدا میگفتند من مستحق این فضائل هستم و تو این فضائل را به من ندادهای. درواقع حسود با خدا دعوا دارد.
الحمدلله شیعیان از این موضوع رها شدهاند، وقتی شیعیان مدح امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بشنوند لذّت میبرند، نمیگویند چرا من اینطور نیستم. البته این امر یک جهت دارد و آن جهت هم این است که هرچه شما از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگویید، شیعیان میگویند از آقای ما تعریف کردند! یعنی به خودشان نسبت میدهند و میگویند این تعریف در مورد مولای ماست؛ برای همین هم ما حسادت نداریم و بلکه دلمان غنج میرود. هرچه از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگویند، ما احساس میکنیم که پرچم ما را بالا میبرند، چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مولا و منجی و مقرّب و حافظ و حفیظ ماست.
کسی گفته بود که اگر رزق عالم به برکت الهی، بواسطهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به دست بقیه برسد، حقاً «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»،[5] «وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»،[6] چون بدست او میرسد، بالاخره خدای متعال این عالم را با وسائطی پیش میبرد، هم ملائکه مشغول هستند و کارگزاران و نوکران خدای متعال هستند.
لذا آن خدایی که با متکبّر بشدّت برخورد میکند، چون متکبّر هم به خدا توهین میکند و هم به خلق خدا توهین میکند، و خدای متعال نسبت به بندگان خود غیور است. متکبّر هم خودش را بزرگ میشمارد، که واضح است بزرگی برای خداست، و متکبّر دیگران را کوچک میبیند.
یکی از ویژگیهای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این بود که فقرا را خیلی دوست داشت، چون فقیر بصورت پیشفرض تکبّر ندارد، اگر وارد جلسهای شود، پایین جلسه مینشیند، فقیر خودش را بزرگ نمیبیند و سر او افتاده است.
در این عالم هیچکسی بزرگ نیست، درست است که فقیر فقر دارد، ولی بجای آن معمولاً فقیر تخیّل و تکبّر هم ندارد. به خدا پناه میبریم که انسان فقیر باشد و تکبّر هم داشته باشد.
لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند که خدا زینتی به تو داده است و آن هم این است که «وَهَبَ لَكَ حُبَّ اَلْمَسَاكِينِ»،[7] تو مساکین را دوست داری.
سعدی میگوید: «شنیدمت که نظر می کنی به حالِ ضعیفان *** تَبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت»… اگر اینطور باشد… معمولاً انسانها همیشه قوّت و سلامتی را دوست دارند، اما اینجا سعدی میگوید: «شنیدمت که نظر می کنی به حالِ ضعیفان *** تَبم گرفت و دلم خوش به انتظار عیادت»… یعنی گفتم الحمدلله! اگر مریض شویم آقا به ما سر میزنند.
لذا اگر دست شما به ولیّ خدا برسد که همهی وجود او درد است و حال او را بپرسید، میگوید: بهتر از این نمیشود. به این دلیل که مولا بیچارهها را فراموش نمیکند، پس این یعنی معلوم است که تحت نظر هستم.
استکانت در محضرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه
وقتی نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میآید یک شوریدگی بهمراه خود دارد و انسان نمیداند از کجا بگوید و چه بگوید.
خدایی که خیلی از تکبّر بیزار است، چون تکبّر هم دروغ است و هم اهانت به بندگان است، ابلیس هم با همین تکبّر سقوط کرد، چون او خودش را بزرگ پنداشت… این خدا یک جایی خواسته است که غیر از درِ او، یک جای دیگر هم بشکنید.
بصورت عمومی از مولایمان امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره رسیده است که «طَأْطَأَ كُلُّ شَرِيفٍ لِشَرَفِكُمْ»، یعنی هر شریفی به شما برسد، سر او خواهد افتاد، «وَبَخَعَ كُلُّ مُتَكَبِّرٍ لِطاعَتِكُمْ، وَخَضَعَ كُلُّ جَبَّارٍ لِفَضْلِكُمْ، وَذَلَّ كُلُّ شَيْءٍ لَكُمْ» همه وقتی به شما برسند میافتند.
امام باقر سلام الله علیه این موضوع را بصورت خاص برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند، فرمودند: «قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»[8] خدای متعال خواسته است هر کسی به درِ خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرسد، بیچارگی خود را نشان دهد و با بیچارگی وارد شود.
بعد حضرت باقر علیه السلام به این آیه اشاره کرد که «اُدْخُلُوا اَلْبابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطاياكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ»،[9] یعنی اینجا آن باب خداست.
این هم بدین معنا نیست که من و شما با استکانت برویم، بلکه وقتی وجود نورانی امام سجاد سلام الله علیه میخواست به مضجع نورانی شریف امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برسد… بخشی از آن را هم امام باقر علیه السلام روایت کردهاند و هم بخشی را ابوحمزه روایت کرده است که وقتی امام سجاد علیه الصلاة و السلام میخواستند به زیارت قبر شریف امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیایند (که آن زمان یک قبر مخفی بود)، دیدند صورت خود را روی قبر حضرت (که از خاک بود و سنگ نداشت) قرار داد، آنقدر صورت خود را روی خاک تکان داد که خاک در محاسن ایشان جمع شده بود.
امام باقر علیه السلام فرمود: «قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»، خدای متعال خواست هر کسی به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرسد، با بیچارگی به محضر ایشان برسد.
این یعنی اگر امام سجاد علیه السلام هم باشد، با بیچارگی به محضر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرود.
وقتی امام صادق علیه الصلاة و السلام میخواست از کنار قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برگردد، دیدند ایشان عقب عقب رفتند و به قبر پشت نکردند و بعد به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کردند که «رَزَقَنِيَ اَللَّهُ اَلْعَوْدَ» من یک مرتبهی دیگر بیایم و شما را زیارت کنم.
لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَحَدٌ
خلاصه اینکه وقتی کار به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میرسد، شوریدگی در کلام پیدا میشود و انضباط کلام از بین میرود و هرچه بخواهیم بگوییم که تعریف کنیم، باید درنهایت عذرخواهی کنیم.
بعضی اوقات وقتی شاعر خیلی اوج بگیرد، یک چیزی میگوید که ما میپسندیم، چون به نسبت بقیه، خیلی بالا گفته است، مثلاً میگوید «ما گداییِ درِ دوست، به شاهی ندهیم»؛ اگر مولا یک مولای معمولی باشد که این حرف خیلی خوبی است، اما اگر موضوع امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد، این کلام بیادبی است.
یعنی اگر چیزی که قابل قیاس نیست را با چیزی که قابل قیاس است بسنجی، بیادبی کردهای.
مثلاً اگر من بگویم شما را بیشتر از یک کیلوگرم پنیر دوست دارم، درواقع به شما اهانت کردهام.
اینکه گفتهاند «لاَ يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ أَحَدٌ»،[10] نه اینکه مقدار را کم کنید، و نه اینکه قیاس نکنید، البته در جاهایی فرمودهاند که قیاس نکنید، اما درواقع اینجا میخواهد بفرماید که اصلاً قیاس نمیشود.
به قول «شیخ صالح کَوّاز حِلّی» که میگوید «غَايَةُ الْمَدْحِ فِي أُولَاكَ ابْتِدَاء»، نهایتِ آن چیزی که به ذهن من میرسد، حتّی ابتدای تو هم نیست؛ لذا من هرچه فکر کنم که بالا بگویم، هنوز پایین است، چون من کوچک هستم، «لَيْتَ شِعْرِي مَا يَصْنَعُ الشُّعَرَاءُ» ای کاش میفهمیدم که شعرای بیچاره باید چکار کنند؟
امام هادی علیه السلام دربارهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: «وَ فِی مَدْحِ اللَّهِ تَعَالَى لَکَ غِنًى عَنْ مَدْحِ الْمَادِحِینَ وَ تَقْرِیظِ الْوَاصِفِینَ»،[11] وقتی خدای متعال تو را مدح کرده است، کس دیگر چه چیزی میتواند بگوید؟
سعدی میگوید: «کَس را چه زور و زهره که وصف علی کند *** جبار در مناقب او گفته هَل أتَی»، او که خیلی خبرهی بیان است، اینجا میفهمد که «کَس را چه زور و زهره که وصف علی کند».
لذا نگاه کنید، اول میگوید «ما گداییِ درِ دوست، به شاهی ندهیم»، یعنی گداییِ درِ مولا را با شاهی قیاس میکند، اگر من اهل دقّت باشم میفهمم که شاهی در برابرِ گداییِ درِ مولا، کاملاً بیارزش است.
لذا «یونس بن یعقوب» نزد امام صادق علیه الصلاة و السلام رفت و پرسید: «لَوِلاَئِي لَكُمْ وَ مَا عَرَّفَنِيَ اَللَّهُ مِنْ حَقِّكُمْ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنَ اَلدُّنْيَا بِحَذَافِيرِهَا»،[12] ولایت شما برای من از همهی دنیا و آنچه در دنیاست مهمتر است.
حضرت فرمودند: «قِسْتَنَا بِغَيْرِ قِيَاسٍ»، چه حرف زشتی زد! «مَا اَلدُّنْيَا» دنیا چیست که تو آن را با ما قیاس کردی و بعد گفتی دنیا را به پای شما میریزم؟!
بعد فرمود: تو با محبّت ما به حیات دائمی میرسی؛ یعنی نهایتِ دنیا که محدود و فانی است و تمام میشود، ولی محبّت ما تمام نمیشود، دنیا عوض میشود و به برزخ میرویم و میبینیم که رونق زیرِ پرچمِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرچمدارِ لواء حمد
این دعای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، فکر نکنیم که دعای ماست…
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ بَيْنَ يَدَيِ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ»،[13] اولین کسی که از صدیقین وارد بهشت میشود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
«أبودُجانِه» خیلی آدمحسابی بود، عرض کرد: یا رسول الله! مگر نفرموده بودید تا زمانی که شما وارد بهشت نشوید، بر انبیاء حرام است که وارد بهشت شوند؟ پس چرا اینجا نفرمودید که خودتان اولین نفر هستید؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: مگر نمیدانی؟ «أَنَّ حَامِلَ لِوَاءِ اَلْحَمْدِ إِمَامُهُمْ» آن کسی که علمدار و پرچمدارِ لواء حمد است پیشقراول کاروان حرکت میکند؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: یا علی! من از خدای متعال پنج خواسته دربارهی تو داشتم که خدای متعال به من منّت گذاشت و عطا کرد.
یکی از آنها این است که من از خدا خواستهام که رأیت من و لواء حمد دست تو باشد، و خدای متعال منّت گذاشت و پذیرفت.
این موضوع در ادعیهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فراوان است که دعا میکنند، خدایا! «يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ»[14] روزی که هر کسی را به امامش میشناسند، ما را زیر پرچم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و زیر پرچم آن صاحب لواء الحمد قرار بده.
لذا امام صادق علیه السلام به «یونس بن یعقوب» فرمودند: چرا ما را با دنیا قیاس کردی؟ دنیا فانی است! ولی محبّت ما حیات دائمی است.
این جمله یعنی کسی که محبّت ندارد، اگر در دنیا نفس بکشد هم مُرده است، و اگر کسی محبّت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه داشته باشد، در دنیا حیّ است، «مَنْ مَاتَ عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِيدًا»،[15] «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»،[16] شیعهی او اگر بمیرد هم زنده است و اصلاً مرگ ندارد و نامیراست.
خلاصه از هرطرف برویم، فقط یک حسّ بیچارگی نسبت به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به ما دست میدهد.
تضمینی برای خرج کردن روز غدیر
اگر توانستید این موضوع را از من قبول کنید.
این غدیر که در راه است، من باید طوری کار کنم که دیگران تصوّر کنند که من هوش و حواس درست و حسابی ندارد و ظاهراً انگار حساب و کتاب نمیکند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عبارتی فرمودهاند که دل من برای آقایی ایشان بیش از مظلومیتشان میسوزد، آن هم این است که… این واضح است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه الآن نیازی به ما ندارند، این کَرَمِ مولاست، دلِ این مولا حتّی برای عَمرو بن عبدود هم میسوزد و او را به توبه و اسلام دعوت میکند، این مولا کریم است، ایشان در صفین کُرَیب را به توبه دعوت کردند؛ همانطور که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عبیدالله حرّ جُعفی و عمر سعد را به توبه دعوت کردند…
خدا شاهد است که اگر بعداً به من بگویند همهی موضوع کربلا و اسارت نوامیس آل الله رخ داد که فقط یک حُرّ برگردد، من تعجّب نمیکنم.
چون کریم چطور است؟ شما نباید به کریم به اندازهی بُخل و وُسع خودش نگاه کند، کریم اینطور است که «انگشتری که مُلک سلیمان بهای اوست *** آنان به سائلی به خجالت عطا کنند»…
این موضوع مکرر در سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست.
شاعری به محضر امام حسن مجتبی صلوات الله علیه آمد و خواست شعر بخواند، آن زمان هم شعرا نزد ثروتمندان و صاحبان قدرت و… شعر میخواندند و پول میگرفتند، همینکه خواست شعر بخواند، حضرت فرمودند: صبر کن!
سپس حضرت به همراه خود فرمودند: چقدر پول داریم؟
آن همراه عرض کرد: دو کیسه.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: آن دو کیسه را به این شاعر بده.
آن شخص همراه عرض کرد: اجازه دهید یک بیت بخواند!
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: تا زمانی که نخوانده است، من هرچه دارم میدهم، اما اگر این شاعر بیتی را در جمع بخواند، با اینکه این بیت مدح است، اما درون این مدح هم یک ابراز نیاز است، من پول آبروی او را ندارم که بدهم! من هرچه دارم میدهم و لازم نیست او رو بزند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اینطور بودند که وقتی فقرا و بیچارهها و شاکیها به دارالحکومه میآمدند، حضرت میفرمودند: بنویس.
چون اگر کسی بخواهد اظهار بیچارگی و فقر کند، در برابر بقیه انفعال خواهد داشت، شاکی خجالت نمیکشد ولی بقیه خجالت میکشد؛ برای همین وقتی وارد میشدند، حضرت میفرمودند بنویسید؛ که فقیر هم مانند شاکی، با عزّت نفس بیرون برود. یعنی اگر کسی از درِ خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیرون آمد، کسی متوجه نشود که آیا او رو زده است یا شاکی بوده است. کریم اینگونه است.
یا امیرالمؤمنین! ما هم که اینجا دور یکدیگر جمع شدهایم، ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم… ان شاء الله خدای متعال روزی کند که غدیر امسال… البته نمیگویم نفقهی زن و بچهتان که واجب شرعی است دست بزنید، ولی انسان کاری کند که البته دیگران هم متوجّه نشوند…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: هر کسی که برای غدیر خرج کند، من تضمین میدهم که فقیر نشود.
این واضح است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نیاز ندارد، پس معلوم است که آن کریم در انفاق شب و روز غدیر یک عنایتی برای شیعیان دیده است که خواسته است شیعیان محروم نشوند.
حضرت دو تضمین دادند، فرمودند: اگر کسی برای غدیر خرج کند، من تضمین میدهم در دنیا فقیر نشود و ایمان او را در قیامت تضمین میکنم.
ان شاء الله خدای متعال روزی کند که در این امر از ما شوریدگی ببینند و مولا ببینند که ما حساب و کتاب نمیکنیم.
وقتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میخواستند در راه خدا ببخشند، معمولاً نمیشمردند و میبخشیدند.
ان شاء الله خدای متعال خدای متعال به ما در راه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سخاوت عطاء کند.
پروندهی اعمالم سیاه است، اما…
به قول «سید رضا هندی» اینطور عرض میکنم که «سَوَّدْتُ صَحِيفَةَ أَعْمَالِي» پروندهی اعمال من سیاهِ سیاه است، «وَوَكَّلْتُ الْأَمْرَ إِلَى حَيْدَرْ» اما کار خود را به حیدر سپردهام…
اگر انسان کار دادگاهی داشته باشد و وکیلی پیدا کند که در هیچ دادگاهی شکست نخورده است، مسلماً احساس آرامشی پیدا میکند.
وکیلِ ما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، اگر این وکیل نزد حضرت حق حرف بزند، حضرت حق که حرف او را برنمیگرداند، برای همین هم میگوید که «سَوَّدْتُ صَحِيفَةَ أَعْمَالِي» جرم من سنگین است، اما «وَوَكَّلْتُ الْأَمْرَ إِلَى حَيْدَرْ»، «هُوَ كَهْفِي مِنْ نُوَبِ الدُّنْيَا» پناهگاه من در سختیهای دنیا «وَشَفِيعِي فِي يَوْمِ الْمَحْشَرْ» و شفیع من در روز محشر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
«هَلْ يَمْنَعُنِي وَهُوَ السَّاقِي *** أَنْ أَشْرَبَ مِنْ حَوْضِ الْكَوْثَرْ» آیا میشود مولا ساقی باشد و مرا منع کند؟
«أَمْ يَطْرُدُنِي عَنْ مَائِدَةٍ *** وُضِعَتْ لِلْقَانِعِ وَالْمُعْتَرْ» آیا مرا از سر سفرهای بلند میکند که همهی عالم بر سر آن سفره هستند؟
«يَا مَنْ قَدْ أَنْكَرَ مِنْ آيَاتِ *** أَبِي حَسَنٍ مَا لَا يُنْكَرْ» ای بیچارهای که حقایق ابوالحسن را انکار کردی، «إِنْ كُنْتَ لِجَهْلِكَ بِالْأَيَّامِ *** جَحَدْتَ مَقَامَ أَبِي شُبَّرْ» اگر خبر نداری و نشنیدی و نمیدانی و پدرت به تو نگفته است، «فَاسْأَلْ بَدْرًا وَاسْأَلْ أُحُدًا *** وَسَلِ الْأَحْزَابَ وَسَلْ خَيْبَرْ» برو از بدر و احد احزاب و خیبر بپرس…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محبّ خدای متعال و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم
چون جلسهی بیبرائت به درد نمیخورد، آنجایی که سید حمیری میگوید وقتی نفر قبلی در خیبر میرفت، همینکه مرحب را دید، پرچم توحید را زمین انداخت، که گُم شود و معلوم نشود صاحبپرچم کیست، که مرحب به سمت او نرود.
حدود هزار و دویست سیصد سال قبل، خیلی از شعرای شیعه این موضوع را به نظم شعر درآوردهاند.
بعضی از شعرا مانند ابن ابی الحدید میگویند او مانند شترمرغ فرار کرد و آبروی اسلام را برد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «لَأُعْطِيَنَّهَا غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ»،[17]… یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میخواست درواقع به نفر قبلی بفرماید که تو خدا را دوست نداشتی که اینطور پرچم خدا را زمین زدی.
در این میان نکتهای عرض کنم، مرحوم آیت الله غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه در مورد قمر بنی هاشم علیه السلام میگوید «قَامَ بِحَمْلِ رَايَةِ التَّوْحِيدِ»، رأیت توحید در کربلا بدست حضرت اباالفضل العباس علیه السلام بود، و این پرچم را زمین نینداخت تا «حَتَّى هَوَى مِنْ عَمَدِ الْحَدِيدِ»… تا زمانی که شهید نشد، پرچم از دست او نیفتاد.
یعنی درواقع پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به نفر قبلی میفرماید که اگر تو خدا را دوست داشتی، پرچم را زمین نمیانداختی.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: فردا پرچم را به یک مرد میدهم، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چشمدرد داشت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم او را دعا کرد، وقتی خواست به میدان برود، «تَهْتَزُّ فِي يُمْنَى يَدَيْهِ، مُتَعَرِّضًا لِلْمَوْتِ» دیدند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرچم میچرخاند، یعنی من اینجا هستم… همانطور که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرچم میچرخاند، آنها بودند که میلرزیدند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در میدان نبرد
به قول «اخطب خوارزم» که میگوید: «هُوَ الْبَكَّاءُ فِي الْمِحْرَابِ لَكِنْ» او در محراب عبادت خیلی گریه میکرد، «هُوَ الضَّحَّاكُ فِي يَوْمِ الْحِرَابِ» ولی روز جنگ قهقهه میزد، «شَيَاطِينُ الْوَغَى دُحِرُوا دُحُورًا» مانند این گردهای کوچک سرخ زغال که جرقه میپرد، فرماندههای دشمن اینطور میافتادند، «بِهِ إِذْ سَلَّ سَيْفًا كَالشِّهَابِ» وقتی شمشیر علی مانند شهابی بر سر اینها نازل میشد.
دعا
ان شاء الله خدای متعال آن دست یداللهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را، آن پرچم سیفاللهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بر سر مستکبرین و کفار و دشمنان ما نازل کند، و نیّت و فکر و دل ما را هم با حضرت همراه کند، صلواتی عنایت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه انعام، آیه 151 (قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ ۖ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا ۖ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا ۖ وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُمْ مِنْ إِمْلَاقٍ ۖ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ ۖ وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ ۖ وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)
[5] سوره مبارکه ذاریات، آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ)
[6] سوره مبارکه جمعه، آیه 11 (وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَيْهَا وَتَرَكُوكَ قَائِمًا ۚ قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ ۚ وَاللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)
[7] الأمالي (للطوسی)، جلد ۱، صفحه ۱۸۱ (أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُحَمَّدٍ ، قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو اَلْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ خَالِدٍ اَلْمَرَاغِيُّ ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ مُحَمَّدُ بْنُ صَالِحٍ ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اَلْأَعْلَى بْنُ وَاصِلِ اَلْأَسَدِيُّ ، عَنْ مُخَوَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَزَوَّرٍ ، عَنِ اَلْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ ، قَالَ: سَمِعْتُ عَمَّارَ بْنَ يَاسِرِ (رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ) يَقُولُ: قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ (صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) لِعَلِيٍّ (عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ) : يَا عَلِيُّ ، إِنَّ اَللَّهَ قَدْ زَيَّنَكَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ اَلْعِبَادَ بِزِينَةٍ أَحَبَّ إِلَى اَللَّهِ مِنْهَا، زَيَّنَكَ بِالزُّهْدِ فِي اَلدُّنْيَا، وَ جَعَلَكَ لاَ تَرْزَأُ مِنْهَا شَيْئاً، وَ لاَ تَرْزَأُ مِنْكَ شَيْئاً، وَ وَهَبَ لَكَ حُبَّ اَلْمَسَاكِينِ، فَجَعَلَكَ تَرْضَى بِهِمْ أَتْبَاعاً، وَ يَرْضَوْنَ بِكَ إِمَاماً، فَطُوبَى لِمَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَقَ فِيكَ، وَ وَيْلٌ لِمَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَبَ عَلَيْكَ، فَأَمَّا مَنْ أَحَبَّكَ وَ صَدَقَ فِيكَ فَأُولَئِكَ جِيرَانُكَ فِي دَارِكَ، وَ شُرَكَاؤُكَ فِي جَنَّتِكَ، وَ أَمَّا مَنْ أَبْغَضَكَ وَ كَذَبَ عَلَيْكَ فَحَقٌّ عَلَى اَللَّهِ أَنْ يُوقِفَهُ مَوْقِفَ اَلْكَذَّابِينَ .)
[8] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۴، صفحه ۲۰۲ (وَ رَوَى اَلْكَفْعَمِيُّ عَنِ اَلْبَاقِرِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَفْسِيرِ هَذَا اَلْكَلاَمِ أَنَّهُ قَالَ: مَعْنَاهُ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَقْرَبَ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى مِنْ رَسُولِهِ وَ لاَ أَقْرَبَ إِلَى رَسُولِهِ مِنْ وَصِيِّهِ فَهُوَ فِي اَلْقُرْبِ كَالْجَنْبِ وَ قَدْ بَيَّنَ اَللَّهُ تَعَالَى ذَلِكَ فِي قَوْلِهِ: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يٰا حَسْرَتىٰ عَلىٰ مٰا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اَللّٰهِ يَعْنِي فِي وَلاَيَةِ أَوْلِيَائِهِ وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي قَوْلِهِمْ بَابُ اَللَّهِ مَعْنَاهُ أَنَّ اَللَّهَ اِحْتَجَبَ عَنْ خَلْقِهِ بِنَبِيِّهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءِ مِنْ بَعْدِهِ وَ فَوَّضَ إِلَيْهِمْ مِنَ اَلْعِلْمِ مَا عَلِمَ اِحْتِيَاجَ اَلْخَلْقِ إِلَيْهِ وَ لَمَّا اِسْتَوْفَى اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَلَى عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اَلْعُلُومَ وَ اَلْحِكْمَةَ قَالَ أَنَا مَدِينَةُ اَلْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا وَ قَدْ أَوْجَبَ اَللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ اَلاِسْتِكَانَةَ لِعَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ بِقَوْلِهِ: اُدْخُلُوا اَلْبٰابَ سُجَّداً وَ قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطٰايٰاكُمْ وَ سَنَزِيدُ اَلْمُحْسِنِينَ أَيِ اَلَّذِينَ لاَ يَرْتَابُونَ فِي فَضْلِ اَلْبَابِ وَ عُلُوِّ قَدْرِهِ وَ قَالَ فِي مَوْضِعٍ آخَرَ وَ أْتُوا اَلْبُيُوتَ مِنْ أَبْوٰابِهٰا يَعْنِي اَلْأَئِمَّةَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلَّذِينَ هُمْ بُيُوتُ اَلْعِلْمِ وَ مَعَادِنُهُ وَ هُمْ أَبْوَابُ اَللَّهِ وَ وَسِيلَتُهُ وَ اَلدُّعَاةُ إِلَى اَلْجَنَّةِ وَ اَلْأَدِلاَّءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ .)
[9] سوره مبارکه بقره، آیه 58 (وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ)
[10] نهج البلاغه، خطبه 2
[11] زیارت غدیریه
[12] المناقب، جلد ۳ ، صفحه ۲۲۹ (وَ نَبَّأَنِي أَبُو اَلْعَلاَءِ اَلْهَمَدَانِيُّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: أَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ اَلْجَنَّةَ بَيْنَ يَدَيِ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَامَ إِلَيْهِ أَبُو دُجَانَةَ فَقَالَ لَهُ أَ لَمْ تُخْبِرْنَا أَنَّ اَلْجَنَّةَ مُحَرَّمَةٌ عَلَى اَلْأَنْبِيَاءِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أَنْتَ وَ عَلَى اَلْأُمَمِ حَتَّى تَدْخُلَهَا أُمَّتُكَ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ حَامِلَ لِوَاءِ اَلْحَمْدِ إِمَامُهُمْ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ حَامِلُ لِوَاءِ اَلْحَمْدِ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ بَيْنَ يَدَيَّ يَدْخُلُ بِهِ اَلْجَنَّةَ وَ أَنَا عَلَى أَثَرِهِ اَلْخَبَرَ)
[13] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۳۹، صفحه ۲۱۵
[14] سوره مبارکه اسراء، آیه 71 (يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ ۖ فَمَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولَٰئِكَ يَقْرَءُونَ كِتَابَهُمْ وَلَا يُظْلَمُونَ فَتِيلًا)
[15] عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال، جلد ۱۱، صفحه ۸۹۵
[16] سوره مبارکه آل عمران، آیه 169
[17] شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، جلد ۱، صفحه ۱۴۷ (وَ بِآخَرَ عَنْ بُرَيْدَةَ ، أَنَّهُ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَعْرِضُ لَهُ وَجَعُ اَلشَّقِيقَةِ ، فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ خَيْبَرَ أَصَابَهُ ذَلِكَ وَ لَمْ يَخْرُجْ إِلَى اَلنَّاسِ. وَ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ أَخَذَ اَلرَّايَةَ وَ خَرَجَ بِالنَّاسِ. فَقَاتَلَ وَ قَاتَلُوا وَ لَمْ يَكُنْ شَيْءٌ ثُمَّ اِنْصَرَفَ وَ اِنْصَرَفُوا. فَأَخَذَهَا عُمَرُ وَ خَرَجَ، وَ قَاتَلَ وَ مَنْ مَعَهُ، وَ اِنْصَرَفَ وَ اِنْصَرَفُوا وَ لَمْ يَصْنَعُوا شَيْئاً . فَقَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : لَأُعْطِيَنَّهَا غَداً رَجُلاً يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ كَرَّارٌ غَيْرُ فَرَّارٍ، يَفْتَحُ خَيْبَرَ عَنْوَةً، وَ كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَدْ رَمِدَ، فَتَخَلَّفَ، فَتَطَاوَلَ لَهَا جَمَاعَةٌ [مِنَ] اَلنَّاسِ . فَلَمَّا أَصْبَحَ أَتَاهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ أَرْمَدُ قَدْ عَصَّبَ عَلَى عَيْنَيْهِ . فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : مَا لَكَ يَا عَلِيُّ . فَقَالَ قَدْ رَمِدْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ . قَالَ: اُدْنُ مِنِّي، فَدَنَا مِنْهُ، فَتَفَلَ فِي عَيْنَيْهِ ، فَفَتَحَهُمَا فِي اَلْوَقْتِ مَا بِهِمَا عِلَّةٌ، وَ مَا رَمِدَ بَعْدَهَا، فَأَعْطَاهُ اَلرَّايَةَ فَأَخَذَهَا، وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ أُرْجُوَانٍ حَمْرَاءُ، وَ قَصَدَ إِلَى خَيْبَرَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ مَرْحَبٌ صَاحِبُ اَلْحِصْنِ، وَ عَلَيْهِ دِرْعٌ وَ بَيْضَةٌ وَ مِغْفَرَةٌ وَ هُوَ يَرْتَجِزُ وَ يَقُولُ: قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ [شَاكِي] اَلسِّلاَحِ بَطَلٌ مُجَرَّبٌ أَطْعَنُ أَحْيَاناً وَ حِيناً أَضْرِبُ فَأَجَابَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ أَكِيلُكُمْ بِالسَّيْفِ كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ كَلَيْثِ غَابَاتٍ شَدِيدِ اَلْقَصَرَةِ [ضَبْطُ اَلْغَرِيبِ] كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ: ضَرْبٌ مِنَ اَلْكَيْلِ غِرَافٌ جُزَافٌ. كَذَا قَالَ اَلْخَلِيلُ. وَ اَلْقَصَرَةُ: أَصْلُ اَلْعُنُقِ. وَ اِخْتَلَفَا بَيْنَهُمَا ضَرْبَتَيْنِ، بَدَرَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَضَرَبَهُ عَلَى أُمِّ رَأْسِهِ فَقَدَّ اَلْمِغْفَرَةَ وَ اَلْبَيْضَةَ، وَ شَقَّ رَأْسَهُ حَتَّى وَصَلَ اَلسَّيْفُ إِلَى أَضْرَاسِهِ… وَ اِفْتَتَحَ خَيْبَرَ عَنْوَةً.)