جلسه هفتم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”

حجت الاسلام کاشانی روز دوشنبه مورخ 1 تیرماه 1405 مصادف با روز هفتم محرّم در حسینیه مهدویه تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی که در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و ذرّه محبّتی داشت و قطره‌ی اشکی ریخت و نفسی زد و مجلسی گرم کرد و مجلس‌داری کرد و روشنگری کرد و روضه خواند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی همه‌ی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانواده‌های محترمتان، و سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، برآورده شدن حاجات صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

بر سر سفره‌ی بابرکت کتاب شریف کامل الزیارات هستیم، مباحث در این زمینه در خیلی از آثار هست، ولی به چند جهت کتاب کامل الزیارات را انتخاب کردیم.

اولاً اعتبار کلّیِ کتاب، نه یکایک روایات، اعتبار نویسنده، اعتبار مجموعه‌ی این کتاب، این کتاب جزو منابع اصیل تشیّع است، البته اگر کسی بخواهد یکایک روایات را بحث کند و انتساب قطعی یا اطمینانی به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بدهد، آن یک بابی است که فعلاً به آن نمی‌پردازم. ما بجای اینکه یکایک روایات را بررسی کنیم، روایاتی که مضمون مشترک در چندین روایت را دارد می‌خوانیم، که این یک نحو دیگری از اطمینان پیدا کردن است.

عمداً از کتاب‌های تألیفی استفاده نکردم، اخیراً کتب مکرری درباره‌ی گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نوشته شده است، بعضی از آن‌ها هم کتاب‌های خوبی است، اما اولاً چون آن‌ها یک مرتبه گزینش شده است، ثانیاً فصل‌بندی شده است، این تصویری که این کتاب به شما ارائه می‌کند را نمی‌دهد.

اگر می‌خواستم محضر شما منبر بروم، سرعت بیان بحث، برای تکراری نشدن، سریع عبور کردن از موضوعات به موضوعات جدید… این اتفاق باید در منبر صورت بگیرد، به جذابیت بحث هم کمک می‌کند، ولی تصویر روایات به شما منتقل نمی‌شد.

جهت اینکه از روی روایات و باب‌ها پیش می‌رویم و ترتیب را بهم نمی‌زنیم این است که من می‌خواهم بعد از چند روز در ذهن شما این نقش ببندد که این مضمون چقدر تکرار شده است. یعنی اینجا آن جایی است که اگر این اتفاق رخ دهد، اطمینانی به شما می‌دهد که معصومین به این موضوع تأکید داشته‌اند.

زمانی است که شما می‌خواهید منبر را جذاب کنید، اما زمانی نمی‌خواهیم منبر را جذاب کنیم، بلکه می‌خواهیم شما همین چیزی که هست را ببینید.

یکی از دوستان گفت که مباحث بعدی کتاب کامل الزیارات خیلی مهمی است، چرا اینجا متوقف شده‌ای؟ اینجا هم مضمون روایات بهم نزدیک است. گفتم جهت این امر این است که می‌خواهم مخاطب به اینجا برسد که معصومین علیهم السلام در این زمینه چقدر مطلب فرموده‌اند. این حسّی که چقدر روی این موضوع تأکید شده است، به اطمینان و ایمان ما کمک می‌کند.

در روایات طوری راجع به گریه و زیارت صحبت شده است که کأنّه گویی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هیچ توقعی در موضوع کربلا از کسی ندارند، الا گریه و زیارت! از بس که این مضمون تکرار شده است.

البته واضح است که اینطور نیست و مطالب دیگری هم فرموده‌اند، اما وزن گریه و زیارت با چیزی قابل قیاس نیست.

ما خیلی از موضوعات مهم را هم کنار گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دنبال می‌کنیم، مسائل سیاسی و اجتماعی‌مان، روابط بین مؤمنین و… آن‌ها هم سر جای خود درست و لازم هستند و باید باشند، اما چون من گاهی دیده‌ام گفته شده است که «اشک خالی فایده‌ای ندارد»، به دنبال این هستم که بگویم روایات اینطور نیستند، ما نباید بجای معصوم، حرف را بالا و پایین کنیم.

این واضح است که اشک بعلاوه‌ی معرفت والا و عملِ همه‌جانبه ارزشمندتر است، این واضح است که اشکی که انسان را متوجه مسائل اجتماعی کند بهتر است، اما ما نباید بجای معصوم تصمیم بگیریم.

گاهی چون ما متخصص تربیت نیستیم، می‌خواهیم زود نتیجه بگیریم، بعد هم زود می‌گویند اشکی که به مسائل سیاسی کار ندارد فایده ندارد.

این کلام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست.

از این روایات متوجه می‌شویم که اشک یک اکسیری است که فراتر از فهم و وهم ماست، آن چیزی که فرموده‌اند را جابجا نکنیم.

این واضح است که اگر در ابعاد مختلف تکمیل شود، بهتر است.

روز گذشته عزیزی جلوی در به من گفت بحث‌ها بد نیست ولی مباحث روز هم بگویید. پاسخ این است که اگر من مباحث روز را میان این روایات بگویم، معنای روایت را تحت الشعاع قرار می‌دهد، اولاً من می‌خواهم شما ببینید خود روایات چه می‌فرمایند، ثانیاً اگر شما طهارت پیدا کنید، در مسائل روزتان خوب عمل می‌کنید.

آنقدر زیاد غرق مسائل روز نشویم که از بعضی از اصل‌ها بیفتیم، از اینجا بگیریم و آنجا خرج کنیم، مدام مسائل را قاطی نکنیم، یعنی به شیوه‌ای که خود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرموده‌اند عمل کنیم.

رحمت خدا بر رهبر عظیم الشأن شهید، وقتی کسی می‌خواست در روضه‌ی خصوصی محضر ایشان منبر برود، فقط یک شرط قائل بودند، یعنی به سخنران فقط یک تذکّر می‌دادند، آن هم این بود که حرف سیاسی نزنید، راجع به آن امام حرف بزنید.

بهتر است که ما جلو نزنیم.

واضح است که این بدین معنا نیست که ما نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی بی‌خیال باشیم، خود ایشان رهبر این مملکت بودند و سیاسی‌ترین فرد این کشور، اما مثلاً روز شهادت امام صادق علیه السلام باید راجع به امام صادق علیه السلام حرف بزنیم.

یعنی نباید افراط و تفریط کرد، غیر از اینکه ما در خیابان صد شب حرف سیاسی و اجتماعی زدیم، ما هم آدم هستیم، باید در این دهه نفس بگیریم که بتوانیم کار کنیم، به هیچ جایی برنمی‌خورد که ما در این دهه راجع به امام حسین علیه السلام با هم حرف بزنیم، بعد ان شاء الله اگر طهارتی پیدا کردیم، این را خرج آرمان‌های خودمان کنیم.

بر حسب همین موضوع، اگر من می‌خواستم بعضی از روایات را منبر بروم، ممکن بود بعضی موارد را جابجا کنم، ولی چون به ترتیب می‌رویم، الآن اولین روایتی که می‌خوانم، جزو روایاتی است که می‌شد آن را انتهای منبر گفت، ولی چون به ترتیب می‌خوانیم و الآن باب بیست و ششم هستیم، این روایت را همین الآن محضر شما می‌خوانم.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را یاری کنیم

عبدالله بن مُسْكَان از ابوبصیر که از راویان تراز یک است، از برجستگان خادمان مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، رضوان الله تعالی علیه، می‌گوید: «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُحَدِّثُهُ»،[4] محضر امام صادق علیه السلام بودم و حرف می‌زدیم، «فَدَخَلَ عَلَيْهِ اِبْنُهُ» پسر حضرت وارد شد، «فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً» حضرت خوش‌آمد فرمودند، «وَ ضَمَّهُ وَ قَبَّلَهُ» او را در آغوش گرفت و بوسید، بعد فرمود: «حَقَّرَ اَللَّهُ مَنْ حَقَّرَكُمْ» خدا خار کند هر کسی که شما را خار می‌کند، «وَ اِنْتَقَمَ مِمَّنْ وَتَرَكُمْ» هر کسی که شما را تک و تنها می‌گذارد و شما را می‌کشد، خدا انتقام بگیرد، «خَذَلَ اَللَّهُ مَنْ خَذَلَكُمْ» خدا هر کسی که شما را تنها می‌گذارد را مخذول کند، «وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَكُمْ» خدا قاتلین شما را لعنت کند، «وَ كَانَ اَللَّهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ نَاصِراً» خدا ولی شماست، خدا نگهدار شماست، خدا یاور شماست.

بعد حضرت صادق علیه السلام فرمود: «فَقَدْ طَالَ بُكَاءُ اَلنِّسَاءِ وَ بُكَاءُ اَلْأَنْبِيَاءِ – وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ مَلاَئِكَةِ اَلسَّمَاءِ» ملائکه‌ی آسمان و انبیاء و صدیقین و زنان چقدر بر شما گریه کردند.

ابوبصیر نابیناست و منتظر است متوجه شود که چرا امام صادق علیه السلام راجع به این فرزند خود اینطور صحبت می‌کنند؟

«ثُمَّ بَكَى» سپس امام صادق علیه السلام شروع کرد به گریه کردن، سپس رو کرد به من و فرمود: «يَا أَبَا بَصِيرٍ إِذَا نَظَرْتُ إِلَى وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ» وقتی من بچه‌های حسین بن علی را می‌بینم، «أَتَانِي مَا لاَ أَمْلِكُهُ بِمَا أَتَى إِلَى أَبِيهِمْ وَ إِلَيْهِمْ» وقتی من بچه‌ی خودم را می‌بینم، به یاد این می‌افتم که او نوه‌ی کسی است که با او چه کردند، نمی‌توانم خودم را نگه دارم.

یعنی زمانی شما فکر می‌کنید امام سجاد علیه السلام بخاطر کربلا یاد می‌کنند، اما امام صادق علیه السلام می‌فرمایند من وقتی فرزند خودم را می‌بینم می‌گویم او نوه‌ی امام حسین علیه السلام است، هر مرتبه که او را ببینم به یاد کربلا می‌افتم.

بعد حضرت یک دلیل هم برای این موضوع فرمودند، فرمود: «يَا أَبَا بَصِيرٍ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ لَتَبْكِيهِ» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها الآن گریه می‌کند، «وَ تَشْهَقُ فَتَزْفِرُ جَهَنَّمُ زَفْرَةً» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هم گریه می‌کند و هم صیحه می‌زند، یعنی بلند بلند گریه می‌کند، جهنّم از گریه‌ی او آتش می‌گیرد…

این‌ها حرف‌های عجیبی است، سوخت جهنّم از سوزشِ دلِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است!

«لَوْ لاَ أَنَّ اَلْخَزَنَةَ يَسْمَعُونَ بُكَاءَهَا» اگر خازن‌های جهنّم صدای گریه‌ی او را نمی‌شنیدند، و اگر خدای متعال اراده نمی‌کرد، این‌ها زمین و زمان را از آن ظلمی که صورت گرفت آتش می‌زدند، اهل زمین آتش می‌گرفتند.

اما آن گریه‌ای که برای دشمنان خرج جهنّم است، «فَيَحْفَظُونَهَا [فَيَكْبَحُونَهَا] مَا دَامَتْ بَاكِيَةً» باعث حفظ شما می‌شود.

بعد فرمود: این آتش جهنّم آرام نمی‌شود، «فَلاَ تَسْكُنُ حَتَّى يَسْكُنَ صَوْتُ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءَ» تا زمانی که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه کند، آن آتش شعله می‌‌کشد، «وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَكَادُ أَنْ تَنْفَتِقَ» یعنی کأنّه باطنِ عالم با گریه‌ی صدیقه طاهره سلام الله علیها زیر و رو می‌شود و دریاها می‌خواهد بشکافد.

حضرت موارد دیگری هم فرمودند، ابوبصیر می‌گوید حضرت چیزهای دیگری هم فرمودند که من حیرت‌زده شدم، سپس حضرت عبارتی فرمودند: «يَا أَبَا بَصِيرٍ أَ مَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ فِيمَنْ يُسْعِدُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ» آیا تو نمی‌خواهی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را کمک کنی؟

یعنی اصلاً ما نمی‌فهمیم که در این عالم چه خبر است…

ابوبصیر می‌گوید: «فَبَكَيْتُ حِينَ قَالَهَا» همینکه حضرت این مطلب را فرمودند، من هم گریه کردم، «فَمَا قَدَرْتُ عَلَى اَلْمَنْطِقِ وَ مَا قَدَرَ عَلَى كَلاَمِي مِنَ اَلْبُكَاءِ» طوری گریه کردم که دیگر نمی‌توانستم صحبت کنم.

امام صادق علیه السلام بلند شدند که نماز بخوانند، حال من هم آنقدر بهم ریخت که به خانه رفتم، نمی‌توانستم غذا میل کنم، نمی‌توانستم بخوابم…

یعنی روزی شما نبودید که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را کمک کنید، ولی برای اینکه هدایتگری سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دوام پیدا کند، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها با گریه اجازه نمی‌دهد آتش کربلا خاموش شود، و اگر شما هم می‌خواهید، بیایید و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را یاری کنید.

یعنی زمانی می‌گویید «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم»، قمر بنی هاشم علیه السلام در کربلا شهید شد، حضرت زینب کبری سلام الله علیها برای اینکه این ماجرا را تا شام ببرد، ادامه داد.

مسلماً کسی نمی‌گوید این کار مانند آن کار نیست.

حضرت صادق علیه السلام می‌خواهد بفرماید که هنوز ندای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بر قلوب گفته می‌شود و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اجازه نمی‌دهد این حرارت بیفتد.

«أَ مَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ فِيمَنْ يُسْعِدُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ»؟ آیا شما نمی‌خواهید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را یاری کنید؟

اگر کسی بخواهد در حالت عادی تحلیل کند که از این حرف‌ها نمی‌فهمد!

مستمرترین کار خیر عالَم

باب بیست و هفتم، در میان همین گریه و… یک اشاره‌ای به آداب زیارت می‌کند.

«عبدالملک بن مُقَرِّن» می‌گوید امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «إِذَا زُرْتُمْ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَالْزَمُوا اَلصَّمْتَ إِلاَّ مِنْ خَيْرٍ»،[5]

چون ما با این موضوع مواجه هستیم، وقتی به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رفتید حرف نزنید، یعنی کربلا را یک سفرِ سیاحتی زیارتی نبینید.

فرمود: «إِذَا زُرْتُمْ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَالْزَمُوا اَلصَّمْتَ إِلاَّ مِنْ خَيْرٍ»، چرا؟ چون خبر ندارید آنجا چه اتفاقی رخ می‌دهد.

«إِنَّ مَلاَئِكَةَ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ مِنَ اَلْحَفَظَةِ – تَحْضُرُ اَلْمَلاَئِكَةَ اَلَّذِينَ بِالْحَائِرِ فَتُصَافِحُهُمْ» ملائکه‌ی امور زمین و آسمان و… برای تبرّک به ملائکه‌ای که دور حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خدمت می‌کنند می‌آیند که به این‌ها دست بدهند و از این‌ها برکت بگیرند، «فَلاَ يُجِيبُونَهَا مِنْ شِدَّةِ اَلْبُكَاءِ»

شما چند روز به حرم می‌روید، مگر چقدر وقت دارید؟ آن ملائکه‌ای که هزار سال است در حرم مطهّر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خدمت می‌کنند، وقتی ملائکه‌ی دیگر می‌آیند که از این‌ها نور بگیرند، ملائکه‌ای که دائماً در حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مشغول هستند، اگر ملائکه‌ی دیگر بخواهند با این‌ها حرف بزنند، وقت ندارند جواب آن‌ها را بدهند، مشغول گریه هستند.

یعنی تمام نمی‌شود، این محرّم و صفر و… برای ماست، چون ظرفیت ما کم است آن را محدود کرده‌اند، ملائکه‌ای که آنجا هستند بصورت شبانه‌روزی و دائمی مشغول حزن و گریه هستند.

«فَلاَ يُجِيبُونَهَا مِنْ شِدَّةِ اَلْبُكَاءِ»، برای همین «فَيَنْتَظِرُونَهُمْ حَتَّى تَزُولَ اَلشَّمْسُ»، ملائکه‌ی دیگری که می‌آیند که دستی به این‌ها بزنند و برکت بگیرند، آنقدر صبر می‌کنند… چون خدای متعال به همه‌ی ملائکه اجازه نمی‌دهد این زمان طولانی آنجا باشند، مثلاً قرار است گروهی هنگام زوال خورشید بجای این‌ها بیایند، وقتی می‌خواهند از آنجا بروند، آن ملائکه می‌آیند تا به این ملائکه دست بزنند. یعنی آن لحظه‌ای که در حرم هستند به هیچ چیزی توجّه ندارند.

گاهی می‌بینید مردم در یک حرمی نشسته‌اند و خاطرات خودشان را تعریف می‌کنند!

مسلماً عیب ندارد، ولی حضرت می‌خواهد بفرماید اینجا فضایی است که فرصت از دست می‌رود.

در این روایت می‌فرماید غیر از زمان‌هایی که این‌ها جابجا می‌شوند تا ملائکه‌ی دیگر بجای آن‌ها بیایند، «فَأَمَّا مَا بَيْنَ هَذَيْنِ اَلْوَقْتَيْنِ فَإِنَّهُمْ لاَ يَنْطِقُونَ» یک کلمه با یکدیگر حرف نمی‌زنند، «وَ لا يَفْتُرُونَ  عَنِ اَلْبُكَاءِ وَ اَلدُّعَاءِ» یک لحظه از گریه و دعا متوقف نمی‌شوند، دعا برای چه کسی؟ دعا برای زائر و گریه‌کننده.

شما در جلسه‌ی امام حسین علیه السلام حضور پیدا می‌کنید، یک قطره اشک می‌ریزید و می‌روید، بعد می‌گویید ان شاء الله روزی من شود که یک مرتبه‌ی دیگر بیایم.

حضرت می‌فرمایند شما یک مرتبه یک قطره اشک می‌ریزید، این ملائکه بیست و چهار ساعته گریه می‌کنند و برای آن کسی که گریه کرده است دعا می‌کنند. شما بعد از صد سال از این دنیا می‌روید و دست شما از همه‌ی عالم کوتاه است، ولی به شما «گریه‌کن» می‌گفتند. این ملائکه دویست سال بعد از اینکه شما از این دنیا رفتید گریه می‌کنند و برای شما دعا می‌کنند.

ما در عالم هیچ عملی نداریم که این میزان مستمر باشد!

اگر کسی این را از دست ندهد و این عمل را باطل و نابود نکند، و حق الناس این عمل را خراب نکند، و ظلم این عمل را نابود نکند، اگر کسی یک قطره اشک از چشم کسی جاری شود، این ملائکه تا قیامت برای این گریه‌کن دعا می‌کنند.

یعنی اگر شما یک فامیلی داشتید که چهل سال قبل گریه‌کن سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بوده است، امروز که عالم مشغول عزاداری برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، به حساب او هم واریز می‌کنند و او را دعا می‌کنند.

حضرت فرمود: «وَ يَعْلَمُ ذَلِكَ اَلنَّاسُ» اگر مردم می‌دانستند زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چه عظمتی دارد، «لاَقْتَتَلُوا عَلَى زِيَارَتِهِ بِالسُّيُوفِ» مردم برای اینکه به زیارت بروند، اگر می‌دیدند کسی مانع آن‌هاست، حاضر بودند بجنگند.

بعد می‌فرماید: چشم همه‌ی این ملائکه به زهرای مرضیه سلام الله علیها و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و حسنین علیهما السلام است، «وَ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ إِذَا نَظَرَتْ إِلَيْهِمْ» حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها این ملائکه‌ای که گریه می‌کنند را نگاه می‌کند، «وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِيٍّ» همه‌ی انبیاء علیهم السلام محضر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند…

این گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، یک رزقِ بهشتی است، چون الآن صدیقه طاهره سلام الله علیها و انبیاء علیهم السلام در بهشتِ برزخ هستند، الآن رزق آن بزرگواران در آنجا چیست؟

«وَ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ إِذَا نَظَرَتْ إِلَيْهِمْ وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِيٍّ وَ أَلْفُ صِدِّيقٍ وَ أَلْفُ شَهِيدٍ وَ مِنَ اَلْكَرُوبِيِّينَ أَلْفُ أَلْفٍ»، منظور از «ألف» در اینجا هزار نیست، بلکه یعنی انبیاء و ملائکه و صدیقین و شهدا و کرّوبیین، فوج فوج محضر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نشسته‌اند و «يُسْعِدُونَهَا عَلَى اَلْبُكَاءِ» همه با او گریه می‌کنند.

یعنی گریه یک رزقی است که در بهشت به آن‌ها داده‌اند، یعنی اینطور نیست که برای دنیا باشد، بلکه در دنیا هم ذرّه‌ای به ما داده‌اند.

ما اینطور هستیم که باید حتماً روضه بخوانند تا گریه کنیم، اگر دقایقی بگذرد آرام می‌شویم، اینجا روضه‌خوان باید دوباره آتش ما را بالا ببرد. اگر از این دنیا برویم و جسمانیت ما کمرنگ شود و روح ما آزاد شود، دیگر لازم نیست که مدام کسی روضه بخواند، این حرارت هست و دائماً در حال گریه هستند، و این گریه جزو نعمت‌های الهی است.

«وَ إِنَّهَا لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلاَ يَبْقَى فِي اَلسَّمَاوَاتِ مَلَكٌ إِلاَّ بَكَى رَحْمَةً لِصَوْتِهَا» ملائکه با گریه‌ی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه می‌کنند.

یعنی روضه‌خوانِ بهشتِ برزخ، صدیقه طاهره سلام الله علیها هستند، آن هم با گریه.

دیده‌اید گاهی کسی وارد جلسه می‌شود، همینکه از در وارد می‌شود طوری گریه می‌کند که همه او را نگاه می‌کنند و شروع می‌کنند به گریه کردن.

در ملأ أعلی این کارِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، آرام نمی‌شود، ملائکه می‌آیند و حال ایشان را می‌بینند و شروع می‌کنند به زار زدن؛ صدیقین می‌آیند نگاه می‌کنند و گریه می‌کنند، ملائکه می‌آیند و گریه می‌کنند.

«وَ مَا تَسْكُنُ حَتَّى يَأْتِيَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [أَبُوهَا]» هر کاری که می‌کنند آرام نمی‌شود، تا اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تشریف می‌آورند، می‌فرماید: «يَا بُنَيَّةِ قَدْ أَبْكَيْتِ أَهْلَ اَلسَّمَاوَاتِ» اهل آسمان را به گریه درآوردی، «وَ شَغَلْتِهِمْ عَنِ اَلتَّسْبِيحِ وَ اَلتَّقْدِيسِ» کار این‌ها تسبیح و تقدیس است، مانند سبحان الله گفتن، این‌ها مشغول عبادت خدا بودند، وقتی تو را می‌بینند گریه می‌کنند.

اگر این ملائکه کار غلطی کرده بودند که از آن کار عبادی به این کار افتادند، باید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نهی می‌کردند، اما اینجا دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌فرمایند این ملائکه از کار خود افتاده‌اند، و این‌ها مشغول عمل به امر هستند، منتها روزی هر کسی اندازه‌ای مشخص است، «فَكُفِّي حَتَّى يُقَدِّسُوا» قدری نفس بده تا این‌ها به کارشان برسند، «فَإِنَّ اَللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ».

گریه، جایگزینی برای جاماندگان

آخرین روایت باب بیست و هفتم را نگاه کنید، اینطور است:

وقتی ملائکه آمدند و نتوانستند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را کمک کنند، گفتند: چکار کنیم؟ خدای متعال به آن‌ها اجازه داد که آنجا بایستند و به زوّار خدمت کنند و گریه کنند.

«فَأَوْحَى اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَيْهِمْ»،[6] خداوند تبارک و تعالی به این‌ها فرمود «أَنْ اِلْزَمُوا قُبَّتَهُ [قَبْرَهُ]» حال که دستتان نرسید او را یاری کنید، ملازم قبر او باشید، «حَتَّى تَرَوْنَهُ[تَرَوْهُ]وَ قَدْ خَرَجَ» تا اینکه بالاخره روز قیامت شود و حضرت از این قبر بلند شوند، «فَانْصُرُوهُ» او را یاری کنید، «وَ اِبْكُوا عَلَيْهِ» بر او گریه کنید، «وَ عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ» هرچه در نصرت او کم آوردید…

یعنی چه شما که نبودید و چه کسانی که دیر رسیدند، بجای اینکه نتوانستید او را یاری کنید، گریه کنید؛ این تحلیل بنده که روزهای قبل عرض می‌کردم نیست، این متن روایت است که «وَ عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ» هرچه در نصرت او کم آوردید «وَ اِبْكُوا عَلَيْهِ» بر او گریه کنید.

«وَ أَنَّكُمْ خُصِّصْتُمْ بِنُصْرَتِهِ وَ اَلْبُكَاءِ عَلَيْهِ» خدای متعال اجازه داده است او را یاری کنید، یعنی بر او گریه کنید.

جایگزینی برای کسانی که نمی‌توانند روز عاشورا کربلا باشند

امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند اگر کسی روز عاشورا به حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برود…

اولاً نکته‌ای بگویم که دل شما بسوزد، شاید روزی شما شود، چون من باید محضر مردم باشم، محروم هستم، امروز روز عاشورای کربلا یک روز جابجاست.

امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند که اگر شب عاشورا کربلا باشد، یعنی از غروب تاسوعا تا اذان ظهر روز عاشورا کربلا باشد…

حضرت هیچ کاری هم نفرموده‌اند که انجام دهد، اما قاعدتاً اگر کسی زیارت کند، گریه کند، عبادت کند، کار خیر کند، صدقه دهد خوب است…

اما ویژگی حضور در شب عاشورا در کربلاست، حضرت نفرمودند فلان اندازه ثواب می‌دهند، بلکه فرمودند روز قیامت، با اصحاب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، غرق به خون وارد محشر می‌شود، یعنی او را جزو شهدای کربلا حساب می‌کنند…

این ویژگی حضور شب عاشورا تا ظهر عاشورا در کربلاست.

کسانی که امسال مانند من نمی‌توانند مشرّف شوند، چکار کنند؟

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند اگر روز عاشورا کربلا بود که زیارت عاشورا بخواند؛ البته باید زمانی آداب زیارت عاشورایی که خودشان فرموده‌اند و با صد لعن و صد سلام است را عرض کنم، آن زیارت حدود یک ساعت کار دارد، در آن زیارت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دارد، نماز دارد…

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند که اگر کسی زیارت عاشورا را به این شکل در حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بخواند… که با زیارت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شروع می‌شود، بعد نماز می‌خواند، بعد زیارت عاشورا می‌خواند، بعد زیارت علقمه می‌خواند و…

این روایاتی که دارد ملائکه آنجا مدام در حال زیارت هستند، بعداً روایات آن را خواهم خواند، مانند اینکه هیچ پیغمبر نیست الا اینکه این جزو جوایزشان است که از خدای متعال می‌خواهند فوج فوج به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بیایند، و خدای متعال به این انبیاء اجازه می‌دهد که به زیارت بیایند. حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هیچوقت از حضور انبیاء علیهم السلام خالی نیست، گروهی می‌آیند و گروهی برمی‌گردند.

امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند آن کسی که این زیارت عاشورا را روز عاشورا در کربلا بخواند، ثواب تمام این انبیاء و صدیقین که کربلا را زیارت کرده‌اند را به او هم می‌دهند.

این یعنی حضور روز عاشورا یک ویژگی از هدایت و طهارت دارد که خدای متعال برای اینکه ما آن را از دست ندهیم، به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرموده است که این‌ها را اینطور تشویق کن. وگرنه ما چه شایستگی داریم که عمل همه‌ی انبیاء را به ما بدهند؟

این یعنی اینکه روز عاشورا به کربلا بروید، این یعنی کربلا محل درمان شماست، این یعنی اینکه کربلا محل تطهیر شماست.

تا اینجا دل ما می‌سوزد، ان شاء الله خدای متعال پدر راوی را بیامرزد…

شاید راوی گریه کرد، اما پرسید: اگر من بدبخت نتوانستم روز عاشورا به کربلا بروم چکار کنم؟

آنجا هم در اقامت شب عاشورا نفرمودند که کار خاصی کنید، بعد هم که فرمود زیارت را بخوانند، نفرمود زیارت را با حال گریه بخواند، البته واضح است که اگر با حال گریه بخواند بهتر است، فرمود همینکه متوجّه شود زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌خواند و هیچ کار دیگری نکند، ثواب همه‌ی انبیاء را به این شخص می‌دهند.

خدای متعال اینطور فرموده است که ما متوجّه شویم…

بعد راوی پرسید: اگر من بیچاره کربلا نبودم چکار کنم؟ یعنی چه چیزی جایگزین حضور کنار قبرِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است؟

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: روز عاشورا که شد، خانه‌ی خودتان را دارالمصیبه کنید…

یعنی اگر مادر من از دنیا برود، یک پارچه جلوی در خانه می‌زنم، داخل خانه را سیاه می‌کنم که معلوم شود خانه‌ی مصیبت‌زده است…

حضرت صادق علیه السلام فرمودند: خانه‌تان را دارالمصیبه کنید، اگر توانستید زیر آسمان بروید، یعنی بام خانه، بالکن خانه، اگر نتوانستید هم هیچ؛ زیارت عاشورا را بخوان و برای او ضجّه بزن…

یعنی بجای آن حضور در کربلا، فرمود گریه کن و ضجّه بزن.

معلوم است که این را جایگزین آن بُعد مسافت قرار داده‌اند.

حال چه ویژگی در گریه است، چه ویژگی در آه بلند گفتن هست، ما نمی‌دانیم…

الآن فرصت نشد، بعداً عرض خواهم کرد که حضرت از راوی پرسیدند که آیا به کربلا رفتی؟ عرض کرد: نتوانستم. حضرت پرسیدند: آیا بلند بلند گریه می‌کنی؟

حال خدا می‌داند که چه ویژگی در این گریه هست.

اما آن‌ها می‌خواستند کاری کنند که ما نسبت به اسم امام حسین علیه السلام حساس شویم.

لذا محضر امام رسید و خیلی مؤدّبانه شروع کرد به شعر خواندن، حضرت فرمودند: نه! همانطور که خودتان برای خودتان می‌خوانید و گریه می‌کنید بخوان. یعنی بی‌تحمّل بخوان، خودت را خیلی نگه ندار، نمی‌خواهد آداب رعایت کنی، آدمی که پدر یا مادر یا فرزندش از دنیا رفته است که خیلی به بقیه کار ندارد.

من نمی‌دانم چه ویژگی در این اشک و آه هست، نمی‌دانم چه عنایتی در این اشک و آه هست، ولی روایات در این زمینه فراوان است.

روضه و توسّل به حضرت علی اصغر علیه السلام

ما از روز اول محرّم منتظر امروز بودیم.

من این روضه را زیاد خوانده‌ام، گاهی خدای متعال در قرآن کریم روضه خوانده است، شاید این مستندترین روضه‌ی تاریخ است.

قرآن کریم مختصر است، نوع ماجراها را مختصر بیان کرده است، اما یک ماجرا را در دو سوره با تفصیل فرموده است، یک مرتبه در سوره مبارکه قصص است که عرض می‌کنم، یک مرتبه هم در سوره مبارکه طه.

همانطور که می‌دانید فرعون می‌خواست پسربچه‌ها را بکشد که دشمن خود را بکشد، شروع کردند به رصد خانه‌ها، بچه‌های کوچک را کوچه به کوچه می‌کشتند و جلو می‌رفتند.

همانطور که الآن من مختصر عرض کردم، خدای متعال می‌تواند در نیم‌خط بفرماید، اما تفصیل داده و جزئیات فرموده است، «وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى»[7] به مادر موسی وحی کردیم…

مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام نبی نبود که به او مانند انبیاء وحی کنند، اما اگر یک نفر در گوش شما بگوید فرزندتان را به آب بینداز، مسلماً شما اصلاً این کار را انجام نخواهید داد، باید انسان یک اطمینان الهی پیدا کند که طفل شیرخوار چندروزه را به آب بیندازد.

این «وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى» یعنی یک پیامی… درست است که ایشان پیامبر نبودند و وحی نبوّت نبود، اما طوری به او پیام دادیم که این مادر اطمینان پیدا کند که این کار را انجام دهد.

«وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ»، به مادر موسی گفتیم که اول بچه را شیر بده.

چون اگر مادر بچه را شیر ندهد، دقایقی بگذرد و بچه را نبیند، نگران بچه می‌شود که آیا حال بچه خوب است یا نه، برای اینکه خیال مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام راحت باشد، با اینکه مادر اینطور است که قاعدتاً اگر بخواهد فرزند خود را به کسی هم بسپارد، اول بچه را شیر می‌دهد و بعد بچه را می‌سپارد؛ اما خود خدای متعال می‌داند که مادر را چطور خلق کرده است، برای همین هم می‌فرماید «وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ»، به مادر موسی گفتیم که اول بچه را شیر بده که این بچه تشنه نباشد و سیر باشد.

«فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ»، وقتی دیدی کوچه به کوچه به شما نزدیک می‌شوند و تو ترسیدی که اگر دیر کنی بچه را می‌کشد، «فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ» بچه را در یک صندوقچه‌ای قرار بده و به آب بینداز.

توجّه کنید وحی شده است که مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام این کار را کرده‌اند، اگر انسان بداند خدای متعال اینطور فرموده است که اطمینان پیدا می‌کند و می‌گوید جان بدست خداست؛ اما خدای متعال خیلی عجیب فرموده است، با اینکه خودش به مادر حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرموده است که به او شیر بده و بچه را به آب بینداز؛ سپس خدای متعال یک وثیقه هم پیش مادر حضرت موسی گذاشته است، «إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ»، من او را به تو برمی‌گردانم، خیال تو راحت باشد، «وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ»، اصلاً بچه‌ی تو در کودکی از دنیا نمی‌رود، او بزرگ می‌شود و پیغمبر می‌شود، تو رعنایی و قد و بالای او را می‌بینی، خیال تو راحت باشد، بحرانِ امروز تمام می‌شود، فکر نکن که فرعون همیشه هست. درواقع خدای متعال به مادر حضرت موسی وثیقه داد.

می‌فرماید وقتی این بچه را در آب انداخت، «وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا»،[8] نزدیک بود دل او از ترس بریزد، من دل او را محکم کردم و به او اطمینان دادم، اگر من قلب او را محکم نمی‌کردم، وقتی می‌دید این صندوقچه روی آب رهاست قالب تهی می‌کرد.

بعد برای اینکه به این مادر فشار نیاید، این بچه به کاخ رفت.

آن فرعون بدبختی که فکر می‌کرد رَبّ عالم است، وقتی بچه را نگاه کرد، باید از همه بیشتر از این بچه بدش می‌آمد، اما وقتی بچه را نگاه کرد، دید این بچه را دوست دارد!

«وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي»،[9] من کاری کردم که آن‌ها در آن زمان تو را دوست بدارند و بگویند این بچه را نگه می‌داریم.

این محبّتِ ما به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، کارِ کس دیگری است، این ما هستیم و انتخاب‌هایمان در دنیا، اینکه ناگهان دیدیم ما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را دوست داریم، ما را چه به این حرف‌ها؟ ما ندیده‌ها را چه به اینکه عاشقِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شویم؟! کس دیگری محبّت مولا را به دل ما انداخت، که وقتی نام امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌آید حال ما تغییر پیدا می‌کند.

آن کسی که باید از موسی بیزار می‌بود، اتفاقاً دید او را دوست دارد! علی‌رغم اینکه باید اتفاقاً این بچه را می‌کشتند و می‌گفتند این بچه است که او را در آب رها کرده‌اند که دست ما به او نرسد، اما دیدند او را دوست دارند!

دوباره خدای متعال می‌فرماید مادر موسی منتظر است، «وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ»،[10] کاری کردم…

می‌خواستند بچه را در کاخ شاه نگه دارند، پس مسلماً باید به بچه غذا می‌دادند، اما بچه در آغوش هیچ دایه‌ای آرام نگرفت، فرعون به اضطراب افتاد، خواهرِ حضرت موسی رفت و گفت: من هم یک نفر را می‌شناسم که فرزند او تازه از دنیا رفته است و شیر دارد.

خدای متعال می‌فرماید «وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ»، من کاری کردم که از سینه‌ی کسی شیر نخورد، تا این‌ها مجبور شوند جستجو کنند، تا درنهایت مادرِ موسی را به کاخ فرعون ببرند.

بعد خدای متعال به ما می‌فرماید: من به وعده‌ای که دادم عمل کردم، می‌فرماید: «فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ»،[11] آخر ماجرا هم بچه را به مادر برگرداندم، «فَرَدَدْنَاهُ إِلَى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا» که چشم او روشن شود، «وَلَا تَحْزَنَ» که این مادر غم نخورد.

خدای متعال دو مرتبه این ماجرا را فرموده است، حال ما در کربلا با یک مادری طرف هستیم که به او وحی نشد، شیری نداشت که به فرزند خود شیر دهد، وعده‌ای به او داده نشد، نگفتند این بچه را برمی‌گردانیم…

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وسط میدان بود، لحظات آخر عمر شریف حضرت بود، وقتی صدای گریه‌ی بانوان را شنید، بسرعت به سمت خیمه‌ها برگشت که این بانوان را آرام کند، دید طفلی را دست به دست می‌کنند…

زیر تیغ آفتاب، در آن تشنگی، در آن بحران، جان بچه رفته بود، گریه نداشت…

وقتی ماهی را از آب می‌گیرند، ابتدا روی زمین می‌پرد و تلاش می‌کند، تلاش او کمتر و کمتر می‌شود، تا به جایی می‌رسد که دیگر فقط لب‌های خود را باز و بسته می‌کند… وضع شیرخوار اینطور شده بود، دیگر صدا و گریه نداشت… تلاشی نمی‌کرد… سر افتاده بود… چشم‌ها رفته بود… رنگ پریده بود… لب‌ها خشکیده بود…

آنقدر وضع او وخیم بود که عبارت مقتل این است: «قَالَ لِزَیْنَبَ نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ»[12] سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمود: بچه را به من بده تا با او وداع کنم…

اما چرا بچه را از حضرت زینب کبری سلام الله علیها طلب کرد؟

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاه کرد و دید اصلاً مادر نیست، مادر دید اگر جلوی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ظاهر شود، حضرت خیلی خجالت می‌کشند، برای همین جلو نیامد… مادری که بچه‌ی او در حال جان دادن است، نمی‌تواند صورت خود را عادی جلوه دهد، برای همین به داخل خیمه رفت و اصلاً جلو نیامد…

لذا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بچه را از حضرت زینب کبری سلام الله علیها تحویل گرفت، نگاه کرد و دید چیزی از این طفل باقی نمانده است، اما مرامِ مادر را دید که در خیمه مانده بود، بچه را به وسط میدان برد و سرِ دست گرفت، «یا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ»،[13] اگر به من رحم نمی‌کنید، این طفل یک مادرِ چشم‌انتظار دارد… «أمَا تَرَونَهُ کَیفَ یَتَلَظَّی عَطَشَا؟» مگر نمی‌بینید چطور لب‌های خود را آرام باز و بسته می‌کند؟…

یکی از اخلاق مادرها این است که جلو جلو می‌رود، وقتی باردار می‌شود و می‌خواهند برای خرید سیسمونی بروند، مدام می‌گوید اگر کودکم بعداً این لباس را بپوشد چه‌شکلی می‌شود؟! اگر با این اسباب‌بازی بازی کند، خوشش می‌آید؟! آیا این خوراکی را دوست دارد؟! مدام جلو می‌رود…

وقتی بچه شیر می‌خورد می‌گوید باید برای غذای کمکی فکری کنم…

همیشه مادر جلو جلو فکر می‌کند، چند سال جلوتر فکر می‌کند…

می‌گوید آن لحظه‌ای که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بچه را سرِ دست گرفته بود، کاری کردند که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیره خیره به گلوی او نگاه کرد و چشم از او برنمی‌داشت، آنقدری که هاتفی از غیب صدا زد: «دَعهُ يا حُسَينُ» حسین جان! روی برگردان و دل بِکَن… «فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ» الآن او را در بهشت سیراب می کنند…

مرحوم غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه اینطور زبان حال گفته است، می‌گوید وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وسط میدان بود، این مادر جلو نیامد که از حضرت خجالت نکشد، اما از شکاف خیمه نگاه می‌کرد، دید سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دست خود را بالا برد و این بچه تیر خورد؛ می‌گوید همینکه این صحنه را دید، «ما خِلْتُ أَنَّ السَّهْمَ لِلْفِطامِ *** حَتّى أَرَتْنِي جَهْرَةً أَيّامِي» مادر… فکر می‌کردم تو را با چه چیزی از شیر بگیرم، به همه چیز فکر کرده بودم، اما هیچوقت فکر نمی‌کردم تو را با تیر از شیر بگیرم…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] کامل الزیارات، صفحه 82 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أُحَدِّثُهُ فَدَخَلَ عَلَيْهِ اِبْنُهُ فَقَالَ لَهُ مَرْحَباً وَ ضَمَّهُ وَ قَبَّلَهُ وَ قَالَ حَقَّرَ اَللَّهُ مَنْ حَقَّرَكُمْ وَ اِنْتَقَمَ مِمَّنْ وَتَرَكُمْ وَ خَذَلَ اَللَّهُ مَنْ خَذَلَكُمْ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَكُمْ وَ كَانَ اَللَّهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ نَاصِراً فَقَدْ طَالَ بُكَاءُ اَلنِّسَاءِ وَ بُكَاءُ اَلْأَنْبِيَاءِ – وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدَاءِ وَ مَلاَئِكَةِ اَلسَّمَاءِ ثُمَّ بَكَى وَ قَالَ يَا أَبَا بَصِيرٍ إِذَا نَظَرْتُ إِلَى وُلْدِ اَلْحُسَيْنِ أَتَانِي مَا لاَ أَمْلِكُهُ بِمَا أَتَى إِلَى أَبِيهِمْ وَ إِلَيْهِمْ يَا أَبَا بَصِيرٍ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ لَتَبْكِيهِ وَ تَشْهَقُ فَتَزْفِرُ جَهَنَّمُ زَفْرَةً لَوْ لاَ أَنَّ اَلْخَزَنَةَ يَسْمَعُونَ بُكَاءَهَا وَ قَدِ اِسْتَعَدُّوا لِذَلِكَ مَخَافَةَ أَنْ يَخْرُجَ مِنْهَا عُنُقٌ – أَوْ يَشْرُدَ دُخَانُهَا فَيُحْرِقَ أَهْلَ اَلْأَرْضِ فَيَحْفَظُونَهَا [فَيَكْبَحُونَهَا] مَا دَامَتْ بَاكِيَةً وَ يَزْجُرُونَهَا وَ يُوثِقُونَ مِنْ أَبْوَابِهَا مَخَافَةً عَلَى أَهْلِ اَلْأَرْضِ فَلاَ تَسْكُنُ حَتَّى يَسْكُنَ صَوْتُ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءَ وَ إِنَّ اَلْبِحَارَ تَكَادُ أَنْ تَنْفَتِقَ فَيَدْخُلَ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ وَ مَا مِنْهَا قَطْرَةٌ إِلاَّ بِهَا مَلَكٌ مُوَكَّلٌ فَإِذَا سَمِعَ اَلْمَلَكُ صَوْتَهَا أَطْفَأَ نَارَهَا بِأَجْنِحَتِهِ وَ حَبَسَ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ مَخَافَةً عَلَى اَلدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا وَ مَنْ عَلَى اَلْأَرْضِ فَلاَ تَزَالُ اَلْمَلاَئِكَةُ مُشْفِقِينَ يَبْكُونَهُ لِبُكَائِهَا وَ يَدْعُونَ اَللَّهَ وَ يَتَضَرَّعُونَ إِلَيْهِ وَ يَتَضَرَّعُ أَهْلُ اَلْعَرْشِ وَ مَنْ حَوْلَهُ وَ تَرْتَفِعُ أَصْوَاتٌ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ بِالتَّقْدِيسِ لِلَّهِ مَخَافَةً عَلَى أَهْلِ اَلْأَرْضِ وَ لَوْ أَنَّ صَوْتاً مِنْ أَصْوَاتِهِمْ يَصِلُ إِلَى اَلْأَرْضِ لَصَعِقَ أَهْلُ اَلْأَرْضِ وَ تَقَطَّعَتِ اَلْجِبَالُ وَ زُلْزِلَتِ اَلْأَرْضُ بِأَهْلِهَا قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ عَظِيمٌ قَالَ غَيْرُهُ أَعْظَمُ مِنْهُ مَا لَمْ تَسْمَعْهُ ثُمَّ قَالَ لِي يَا أَبَا بَصِيرٍ أَ مَا تُحِبُّ أَنْ تَكُونَ فِيمَنْ يُسْعِدُ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ فَبَكَيْتُ حِينَ قَالَهَا فَمَا قَدَرْتُ عَلَى اَلْمَنْطِقِ وَ مَا قَدَرَ عَلَى كَلاَمِي مِنَ اَلْبُكَاءِ ثُمَّ قَامَ إِلَى اَلْمُصَلَّى يَدْعُو – فَخَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ عَلَى تِلْكَ اَلْحَالِ فَمَا اِنْتَفَعْتُ بِطَعَامٍ وَ مَا جَاءَنِي اَلنَّوْمُ وَ أَصْبَحْتُ صَائِماً وَجِلاً حَتَّى أَتَيْتُهُ فَلَمَّا رَأَيْتُهُ قَدْ سَكَنَ سَكَنْتُ وَ حَمِدْتُ اَللَّهَ حَيْثُ لَمْ تَنْزِلْ بِي عُقُوبَةٌ .)

[5] کامل الزیارات، صفحه 86 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْهَيْثَمُ بْنُ وَاقِدٍ عَنْ عَبْدِ اَلْمَلِكِ بْنِ مُقَرِّنٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : إِذَا زُرْتُمْ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَالْزَمُوا اَلصَّمْتَ إِلاَّ مِنْ خَيْرٍ وَ إِنَّ مَلاَئِكَةَ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ مِنَ اَلْحَفَظَةِ – تَحْضُرُ اَلْمَلاَئِكَةَ اَلَّذِينَ بِالْحَائِرِ فَتُصَافِحُهُمْ فَلاَ يُجِيبُونَهَا مِنْ شِدَّةِ اَلْبُكَاءِ فَيَنْتَظِرُونَهُمْ حَتَّى تَزُولَ اَلشَّمْسُ وَ حَتَّى يُنَوِّرَ اَلْفَجْرُ ثُمَّ يُكَلِّمُونَهُمْ وَ يَسْأَلُونَهُمْ عَنْ أَشْيَاءَ مِنْ أَمْرِ اَلسَّمَاءِ فَأَمَّا مَا بَيْنَ هَذَيْنِ اَلْوَقْتَيْنِ- فَإِنَّهُمْ لاَ يَنْطِقُونَ وَ لاٰ يَفْتُرُونَ  عَنِ اَلْبُكَاءِ وَ اَلدُّعَاءِ وَ لاَ يَشْغَلُونَهُمْ فِي هَذَيْنِ اَلْوَقْتَيْنِ عَنْ أَصْحَابِهِمْ فَإِنَّمَا شُغُلُهُمْ بِكُمْ إِذَا نَطَقْتُمْ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا اَلَّذِي يَسْأَلُونَهُمْ عَنْهُ وَ أَيُّهُمْ يَسْأَلُ صَاحِبَهُ اَلْحَفَظَةُ أَوْ أَهْلُ اَلْحَائِرِ قَالَ أَهْلُ اَلْحَائِرِ يَسْأَلُونَ اَلْحَفَظَةَ لِأَنَّ أَهْلَ اَلْحَائِرِ مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ لاَ يَبْرَحُونَ وَ اَلْحَفَظَةُ تَنْزِلُ وَ تَصْعَدُ قُلْتُ فَمَا تَرَى يَسْأَلُونَهُمْ عَنْهُ قَالَ إِنَّهُمْ يَمُرُّونَ إِذَا عَرَجُوا بِإِسْمَاعِيلَ صَاحِبِ اَلْهَوَاءِ فَرُبَّمَا وَافَقُوا اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عِنْدَهُ فَاطِمَةُ اَلزَّهْرَاءُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ وَ اَلْأَئِمَّةُ مَنْ مَضَى مِنْهُمْ – فَيَسْأَلُونَهُمْ عَنْ أَشْيَاءَ وَ مَنْ حَضَرَ مِنْكُمُ اَلْحَائِرَ وَ يَقُولُونَ بَشِّرُوهُمْ بِدُعَائِكُمْ فَتَقُولُ اَلْحَفَظَةُ كَيْفَ نُبَشِّرُهُمْ وَ هُمْ لاَ يَسْمَعُونَ كَلاَمَنَا فَيَقُولُونَ لَهُمْ بَارِكُوا عَلَيْهِمْ وَ اُدْعُوا لَهُمْ عَنَّا فَهِيَ اَلْبِشَارَةُ مِنَّا فَإِذَا اِنْصَرَفُوا فَحِفُّوهُمْ بِأَجْنِحَتِكُمْ حَتَّى يُحِسُّوا مَكَانَكُمْ وَ إِنَّا نَسْتَوْدِعُهُمُ اَلَّذِي لاَ تَضِيعُ وَدَائِعُهُ وَ لَوْ يَعْلَمُونَ مَا فِي زِيَارَتِهِ مِنَ اَلْخَيْرِ وَ يَعْلَمُ ذَلِكَ اَلنَّاسُ لاَقْتَتَلُوا عَلَى زِيَارَتِهِ بِالسُّيُوفِ وَ لَبَاعُوا أَمْوَالَهُمْ فِي إِتْيَانِهِ وَ إِنَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ إِذَا نَظَرَتْ إِلَيْهِمْ وَ مَعَهَا أَلْفُ نَبِيٍّ وَ أَلْفُ صِدِّيقٍ وَ أَلْفُ شَهِيدٍ وَ مِنَ اَلْكَرُوبِيِّينَ أَلْفُ أَلْفٍ يُسْعِدُونَهَا عَلَى اَلْبُكَاءِ وَ إِنَّهَا لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلاَ يَبْقَى فِي اَلسَّمَاوَاتِ مَلَكٌ إِلاَّ بَكَى رَحْمَةً لِصَوْتِهَا وَ مَا تَسْكُنُ حَتَّى يَأْتِيَهَا اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ [أَبُوهَا] فَيَقُولُ يَا بُنَيَّةِ قَدْ أَبْكَيْتِ أَهْلَ اَلسَّمَاوَاتِ وَ شَغَلْتِهِمْ عَنِ اَلتَّسْبِيحِ وَ اَلتَّقْدِيسِ فَكُفِّي حَتَّى يُقَدِّسُوا فَ إِنَّ اَللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ  وَ إِنَّهَا لَتَنْظُرُ إِلَى مَنْ حَضَرَ مِنْكُمْ فَتَسْأَلُ اَللَّهَ لَهُمْ مِنْ كُلِّ خَيْرٍ وَ لاَ تَزْهَدُوا فِي إِتْيَانِهِ فَإِنَّ اَلْخَيْرَ فِي إِتْيَانِهِ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ يُحْصَى .)

[6] کامل الزیارات، صفحه 87 (وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عُبَيْدَةَ اَلْبَزَّازُ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقَلَّ بَقَاءَكُمْ أَهْلَ اَلْبَيْتِ وَ أَقْرَبَ آجَالَكُمْ بَعْضَهَا مِنْ بَعْضٍ مَعَ حَاجَةِ هَذَا اَلْخَلْقِ إِلَيْكُمْ فَقَالَ إِنَّ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنَّا صَحِيفَةً فِيهَا مَا يَحْتَاجُ إِلَيْهِ أَنْ يَعْمَلَ بِهِ فِي مُدَّتِهِ فَإِذَا اِنْقَضَى مَا فِيهَا مِمَّا أُمِرَ بِهِ عَرَفَ أَنَّ أَجَلَهُ قَدْ حَضَرَ وَ أَتَاهُ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَنْعَى إِلَيْهِ نَفْسَهُ وَ أَخْبَرَهُ بِمَا لَهُ عِنْدَ اَللَّهِ وَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَرَأَ صَحِيفَتَهُ اَلَّتِي أُعْطِيَهَا وَ فُسِّرَ لَهُ مَا يَأْتِي وَ مَا يَبْقَى وَ بَقِيَ مِنْهَا أَشْيَاءُ لَمْ تَنْقَضِ فَخَرَجَ إِلَى اَلْقِتَالِ فَكَانَتْ تِلْكَ اَلْأُمُورَ اَلَّتِي بَقِيَتْ إِنَّ اَلْمَلاَئِكَةَ سَأَلَتِ اَللَّهَ فِي نُصْرَتِهِ – فَأَذِنَ لَهُمْ فَمَكَثَتْ تَسْتَعِدُّ لِلْقِتَالِ وَ تَأَهَّبْتُ لِذَلِكَ حَتَّى قُتِلَ فَنَزَلَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ وَ قَدِ اِنْقَطَعَتْ مُدَّتُهُ وَ قُتِلَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ يَا رَبِّ أَذِنْتَ لَنَا بِالاِنْحِدَارِ فِي نُصْرَتِهِ فَانْحَدَرْنَا وَ قَدْ قَبَضْتَهُ فَأَوْحَى اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِلَيْهِمْ أَنْ اِلْزَمُوا قُبَّتَهُ [قَبْرَهُ] حَتَّى تَرَوْنَهُ[تَرَوْهُ]وَ قَدْ خَرَجَ فَانْصُرُوهُ وَ اِبْكُوا عَلَيْهِ وَ عَلَى مَا فَاتَكُمْ مِنْ نُصْرَتِهِ وَ أَنَّكُمْ خُصِّصْتُمْ بِنُصْرَتِهِ وَ اَلْبُكَاءِ عَلَيْهِ فَبَكَتِ اَلْمَلاَئِكَةُ حَزَناً وَ جَزَعاً عَلَى مَا فَاتَهُمْ مِنْ نُصْرَةِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِذَا خَرَجَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَكُونُونَ أَنْصَارَهُ .)

[7] سوره مبارکه قصص، آیه 7 (وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِيهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلَا تَخَافِي وَلَا تَحْزَنِي ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ)

[8] سوره مبارکه قصص، آیه 10 (وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَىٰ فَارِغًا ۖ إِنْ كَادَتْ لَتُبْدِي بِهِ لَوْلَا أَنْ رَبَطْنَا عَلَىٰ قَلْبِهَا لِتَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ)

[9] سوره مبارکه طه، آیه 39 (أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ ۚ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَيْنِي)

[10] سوره مبارکه قصص، آیه 12 (وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ)

[11] سوره مبارکه قصص، یه 13 (فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ)

[12] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲

[13] تذكرة الخواص، سبط این جوزی، صفحه ٢٥٢ (لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!… فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *