«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین، وجود نورانی حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، امواتِ شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، هر کسی که در طول تاریخ برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و اشکی ریخت و محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، علمایی که ما را بر سر سفرهی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، کسانی که شعر گفتند، کسانی که روضه خواندند، کسانی که خدمت کردند، اموات این جمع، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی رزمندگان اسلام، شیعیان عزیز لبنان، و سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، برآورده شدن حاجات صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
بر سر سفرهی کتاب پراهمیّتِ کامل الزیارات هستیم.
در این بابی که روایاتی میخوانیم، کتب فراوانی وجود دارد، آن کتب هم قدیمی هستند و هم جدید، منابع ما مملو از این مباحث است، هزاران هزار روایت در این زمینه وجود دارد، منتها بجهت اهمیّتِ کتاب، و اینکه یک متن باشد و پراکنده نباشد، افسار سخن را به نویسندهی کتاب سپردیم و سعی کردیم تا جایی که امکان دارد از اینطرف به آنطرف گزینش نکنیم و باب به باب پیش رویم، البته بنده بعضی از بابها را به جهاتی رها میکنم، یک جهت مهم این است که ممکن است بعضی روایات در فهم ما نباشد، یا نیاز به یک فرصتی باشد که حقایقی روشن شود، از روایاتی هم که میخوانیم، نوعاً روایاتی را میخوانیم که مضمون آن تکرار شده باشد، بجای اینکه بحثهای رجالی کنیم که شما اذیت شوید، بعد اعتبارسنجی کنیم و خانوادهی حدیث را بحث کنیم، که دیگر جای آنها در جلسه نیست، روایاتی را میخوانیم که مضمون آن در کتب مختلف و حتّی در این کتاب تکرار شده است.
آن چیزی که هدف اول بنده بوده است این است که در کنار حرفها و موضوعات مختلف سخنرانی و… که همهی آنها مهم هستند و باید باشند، این است که اگر به سراغ روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم و به ماجرای کربلا از زاویهی نگاه آن بزرگواران نگاه کنیم، متوجّه میشویم که انگار خواستهاند ما طور دیگری نگاه کنیم؛ لذا دو موضوع خیلی مهم است، کمااینکه امروز هم روایات ما در همان باب است، یکی گریه است…
در روایات «گریه» جبرانِ کمکاریهای گریهکننده نسبت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، جبرانِ بودن در کربلاست، جبرانِ عدمِ نصرتِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، البته برای کسانی که دستشان نمیرسیده است که حضرت را یاری کنند؛ جبران عدم حضور تلقّی شده است، و این از عجایب است.
اولین سؤال بعد از خبر دادن از این موضوع که امام حسین علیه السلام شهید میشوند، یکی از این دو است که چه کسی گریه میکند؟ یا اگر کسی به زیارت او برود شما برای او چکار میکنید؟
این امر طبیعی نیست که وقتی انسان یک خبر شهادت به این فاجعهباری را به مادرِ شهید، پدر شهید، جدّ شهید، یا خود شهید بدهند، بلافاصله بپرسند پس چه کسی گریه میکند؟ یا اجر زائر او چیست؟
در حالت عادی و عرفی این سؤالِ مناسبی نیست، و اگر کسی غیر از معصومین چنین سؤالی میپرسید ما تخطئه میکردیم، اما وقتی معصوم میفرماید و میدانیم حکیمانه است متوجّه میشویم که این یک موضوع مرتبط است.
اینطور معلوم میشود که این گریه، چیزی بیش از آن است که ما میدانیم، و چون رایگان به ما عطا شده است، ما ملتفت نیستیم.
خدای متعال شاهد است که اگر ما عظمت اشک را میدانستیم و بعد به ما میگفتند که باید مثلاً فلان تلاش را کنید که یک قطره اشک بریزید، ما آن کار را انجام میدادیم. منتها خدای متعال این اشک را با یک «یا حسین» به ما عطا میکند، و این از عجایب است.
مرحوم خیابانی رضوان الله تعالی علیه که کتاب «وقایع الأیام» را نوشته است، یک باب مفصلی بحث کرده است که تسبیح… یعنی کسی تسبیح کند و خدای متعال را تقدیس کند و خدای متعال را از هر شین و ریب و زشتی و صفات دون شأن پاک اعلام کند و معتقد باشد که خدای متعال از پلیدیها بری است، یا صفات خدای متعال را بگوید… بعد روایت میآورد که اصلاً به این راحتی تسبیح کسی را قبول نمیکنند، باید خیلی راه طی کند که وقتی انسانی تسبیح کرد، تسبیح او را بپذیرند، مفصل بحث میکند، طوری بحث میکند، از مجموع ادلّهای که میآورد اصلاً انسان از این موضوع ناامید میشود که آیا من در طول عمر خود یک مرتبه یک «سبحان الله» مورد قبول خدای متعال دارم یا نه؟!
نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ
بعد میگوید آن حدیثی که امام صادق علیه السلام فرمودند آن را با طلا بنویسند، نه با آبطلا… طلا چه ارزشی دارد؟ درواقع حضرت میخواستند بفرمایند که این مطلب را ساده نگیرید، «نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ»،[4]…
کسی میگوید من نمیدانم که چرا اشک ندارم؟
البته اشک اهمیت دارد، ولی مهمتر از اشک آن رقّت قلب و حزن قلبی است که منجر به اشک میشوند، اشک لطف خدا به ماست، وگرنه آن چیزی که برای آن بزرگواران اهمیّت دارد، آن شکستگی قلب است.
حال ممکن است کسی بگوید من اشک ندارم، امام صادق علیه السلام فرمودند: «نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ»، یعنی یک «آه» واقعی بگوید، مثلاً وقتی روضه میخوانند نمیتواند تحمّل کند و یک آه میگوید؛ حتّی این هم نیست، آن لحظهای که قلب او آتش گرفته است، اگر نفس سنگین هم بکشد، تسبیح است.
«وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ»، این غمِ او عبادت است، آن هم عبادتِ خالصانه!
ما در حالتِ عادی معلوم نیست که عبادت خالصانه داشته باشیم، ان شاء الله خدای متعال روزی کند که به برکت امام حسین علیه الصلاة و السلام، در نمازهای ما، دو رکعت هم نماز بااخلاص پیدا شود.
اما نسبت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینطور است که خیلی اوقات ما جایی نیستیم که دیده شویم، مثلاً در ماشین نشستهایم و یک زیارت عاشورا یا یک بیت میشنویم، کسی نیست که شما را نگاه کند، ملتفت به ریا و… نیستیم.
اگر از خیلی از ما بپرسند که اولین مرتبه که برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کردید، چه زمانی بوده است؟ اصلاً ما در یاد نداریم! به خیلی چیزها ملتفت نبودیم.
گاهی گریهی ما برای عشقی است که به امام حسین علیه السلام داریم، یعنی به چیزی جز سیّدالشّهداء صلوات الله علیه توجّه نداریم، در این اخلاص هست. این قیمت دارد.
ثواب اشک بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
به باب بیست و سوم رسیدیم، باب بیست و سوم راجع به ثواب اشک است.
«سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ»،[5] زین العابدین صلوات الله علیه فرمود: «مَنْ قَطَرَتْ عَيْنَاهُ فِينَا قَطْرَةً وَ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ فِينَا دَمْعَةً» کسی که یک قطره اشک از چشم او بخاطر ما جاری شود، «بَوَّأَهُ اَللَّهُ بِهَا فِي اَلْجَنَّةِ غُرَفاً يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَحْقَاباً» او در بهشت خالد و همیشگی است.
در این روایت بجز این ذرّه محبّتی که هست که اشک بخاطر آن جاری میشود، هیچ شرطی نفرموده است، البته طبعاً شرط همهی اعمال خیر ما «ایمان» هست.
انصافاً هیچ جای دیگری به این آسانی اجر قرار داده نشده است، من از این موضوع متوجّه میشوم که این اشک، ناجی است، منجی است، مطهّر است، پاککننده است. در دنیا مدام ناپاکیها و قساوتها و درگیریهایی داریم، آن چیزی که قلب ما را تطهیر میکند، نام مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است که با اشک ما جاری میشود.
و این از عجایب است که ما با این غرق شدن در دنیا، باید آنقدر کدورت داشته باشیم که مانند سنگ شده باشیم؛ الآن در دنیا این همه جنایت میشود، خیلی از مردم دنیا مانند سنگ نگاه میکنند؛ الحمدلله امام حسین علیه السلام اجازه نداده است که ما مانند سنگ شویم، حضرت لطافت ایجاد میکنند.
امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «إِنَّ اَلْبُكَاءَ وَ اَلْجَزَعَ مَكْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ مَا جَزِعَ»،[6] … اگر کسی برای نفس دنیا، برای پولی که از دست رفت ضجّه بزند مورد پسند خدا نیست، خدا رازق است، همان کسی که این نعمت را داده است، میتواند دوباره هم عطا کند، آن رازق مشکلی پیدا نکرده است، نباید انسان طوری ضجّه بزند که انگار خدایی وجود ندارد…
بعد فرمود: «مَا خَلاَ اَلْبُكَاءَ وَ اَلْجَزَعَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهُ فِيهِ مَأْجُورٌ»، گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه غیر از آنهاست، بلکه مأجور است.
این روایات فراوان است، بعضی اوقات انسان میترسد بعضی از این روایات را بگوید و خدای نکرده مستمع محاسبهگر شود، ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما بیتوجّه به ثواب برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کنیم.
اثر اشک بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در احتضار و قیامت
«قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»[7] امام صادق علیه السلام به «مِسمع بن عبدالملک بصری» فرمودند: «يَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ»، تو اهل عراق هستی، «أَ مَا تَأْتِي قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» آیا به زیارت امام حسین علیه السلام میروی؟ عرض کرد: «قُلْتُ لاَ أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ» نه! آقا! من در بصره معروف هستم…
یعنی اگر من یک هفته نباشم، همه متوجّه میشوند که من سفر هستم…
«وَ عِنْدَنَا مَنْ يَتَّبِعُ هَوَى هَذَا اَلْخَلِيفَةِ» طرفداران سلطان و نواصب بنیامیّه در آن منطقه زیاد هستند، «وَ عَدُوُّنَا كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ اَلقَبَائِلِ مِنَ اَلنُّصَّابِ وَ غَيْرِهِمْ» در شهر ما ناصبی زیاد است، «وَ لَسْتُ آمَنُهُمْ أَنْ يَرْفَعُوا حَالِي عِنْدَ وُلْدِ سُلَيْمَانَ فَيُمَثِّلُونَ بِي» اگر به سلیمان بن عبدالملک خبر بدهند من به کربلا رفتهام، مرا مثله میکنند، مرا تکه تکه میکنند، نمیتوانم بروم، یعنی دوست دارم بروم اما امکان رفتن ندارم و در جای بدی گیر کردهایم.
شما توجّه کنید که این شخص چنین فوزی را بر حسب شرایط زندگی خود از دست داده است، حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «أَ فَمَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ» آیا روضه میخوانی؟ آیا مصائب او را ذکر میکنی؟
عرض کردم: بله!
کسانی که روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را میخوانند میدانند که ائمهی ما زیاد صحبت نمیکردند، اگر صحبت میکردند هم مختصر صحبت میکردند، اصلاً به جزئیات زندگی کسی کاری ندارند، اما اینجا پرسیدند: آیا روضهی او را یادآوری میکنی؟ «أَ فَمَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ» آیا مصیبتهایی که دیده است در ذهن تو هست؟
عرض کردم: بله!
حضرت فرمودند: «فَتَجْزَعُ» آیا ضجّه هم میزنی؟ آیا بلند گریه میکنی؟
عرض کردم: «إِي وَ اَللَّهِ» بله آقا! «وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ» طوری گریه میکنم که زن و بچهی من دور من مینشینند و اثر این حزن و گریه را در من میبینند، «فَأَمْتَنِعُ مِنَ اَلطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي» ممکن است ساعتی نتوانم چیزی بخورم، چون حال من بد میشود.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ دَمْعَتَكَ» خدا رحمت خود را بر اشک تو جاری کند، «أَمَا إِنَّكَ مِنَ اَلَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ اَلْجَزَعِ لَنَا» اسم تو را جزو کسانی مینویسند که جگرشان برای ما سوخته است، «وَ اَلَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا» و جزو کسانی که با شادی ما شاد هستند و با غم ما غمگین هستند، «وَ يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا» اگر فهمیدند جایی فرزندان ما ترسیدهاند، جگر اینها و قلب اینها هم به تکاپو میافتد، «وَ يَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا» اگر بدانند ما در امنیت هستیم، اینها تازه امنیت خاطر پیدا میکنند، «أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبَائِي لَكَ»…
او که کار خاصی نگفته بود، گفت گاهی به یاد مصیبت جدّ شما میافتم و گریه میکنم، حضرت فرمودند: همهی اجداد من، لحظهی مرگ تو به سراغت میآیند…
یعنی ما خیال میکنیم در لحظهی مرگ و لحظهی بیچارگی باید بگردیم و کسی را پیدا کنیم، اما اینجا حضرت فرمودند نیازی نیست تو در لحظهی احتضارت کسی را پیدا کنی، «أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبَائِي لَكَ»، نه تنها خودم میآیم، پدرم امام باقر علیه السلام، پدربزرگم امام سجاد علیه السلام، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به سراغ تو میآیند، «وَ وَصِيَّتَهُمْ مَلَكَ اَلْمَوْتِ بِكَ» توصیهی تو را به ملک الموت میکنند که هوای او را داشته باش که او بر حسینِ ما گریه کرده است، «وَ مَا يَلْقَوْنَكَ بِهِ مِنَ اَلْبِشَارَةِ أَفْضَلُ» آنچه به تو بشارت میدهند بالاتر است…
من به یاد این آیه افتادم که ذیل این آیه، آن روایت است… که «الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْرَى»،[8] در لحظهی مرگ به مؤمنِ متّقی بشارت میدهند…
امام صادق علیه السلام فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کنار او میروند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه سر او را به دامان میگیرد و میفرماید: فلانی! «أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اَلَّذِي كُنْتَ تُحِبُّهُ»،[9] آن علی که وقتی نام او میآمد دلِ تو غنج میرفت، من هستم…
اینجا امام صادق علیه السلام فرمودند: «وَ مَا يَلْقَوْنَكَ بِهِ مِنَ اَلْبِشَارَةِ أَفْضَلُ» همهی ما میآییم، و بشارتهایی که به تو میدهند، بیشتر از اینهاست، «وَ لَمَلَكُ اَلْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَيْكَ»، همه از ملک الموت علیه السلام میترسند اما او طوری بر تو مهربان است، «وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَكَ مِنَ اَلْأُمِّ اَلشَّفِيقَةِ عَلَى وَلَدِهَا»، طوری ملک الموت بالای سر تو میآید که مادرت به آن مهربانی نیست، تو دیگر اصلاً خوفی نداری.
«ثُمَّ اِسْتَعْبَرَ» سپس امام صادق علیه السلام شروع کردند به گریه کردن، «وَ اِسْتَعْبَرْتُ مَعَهُ» من هم با حضرت گریه کردم.
اینها چه بزرگوارانی هستند که در دنیا خودشان را برای مردم به سختی انداختند، ضمن اینکه نگران لحظهی مرگ ما هستند، گاهی ما در روز پنج مرتبه به یاد مرگ خودمان نمیافتیم، حتّی یک مرتبه در روز هم به یاد مرگ خودمان نمیافتیم، ما در روز پنج مرتبه برای خودمان استغفار نمیکنیم، اما امام صادق علیه الصلاة و السلام از قول امام باقر سلام الله علیه فرمودند که پدرم هر روز هزار مرتبه برای گنهکاران شیعیان ما استغفار میکنند. این هم از محبّت آقاست.
سپس حضرت فرمودند: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى خَلْقِهِ بِالرَّحْمَةِ» خدا به ما کرامت کرد تا ما بتوانیم دست شما را بگیریم، «وَ خَصَّنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ بِالرَّحْمَةِ» ما را مخصوص به رحمت کرد، از خصائص ماست که اینقدر رحمت به شما نازل شود.
«يَا مِسْمَعُ إِنَّ اَلْأَرْضَ وَ اَلسَّمَاءَ لَتَبْكِي مُنْذُ قُتِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَحْمَةً لَنَا» این گریه را ساده درنظر نگیر، آسمانها و زمین گریه میکنند، یعنی ما غریب نیستیم، ملکوت و آسمانها و زمین گریه کردهاند، «وَ مَا بَكَى لَنَا مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَكْثَرُ» ملائکه و کارگزاران الهی در همهی کارهای عالم، همه گریه کردند…
اینجا منظور این است که تصور نکن یک قطره اشک تو برای ما کاری میکند، این یک قطره اشک تو برای توست، ما هم که نسبت به حال شما مهربان و دلسوز هستیم، خیالمان راحت میشود.
«وَ مَا رَقَأَتْ دُمُوعُ اَلْمَلاَئِكَةِ مُنْذُ قُتِلْنَا» اصلاً چشم ملائکه از لحظهای که اجداد ما را کشتند خشک نشده است، «وَ مَا بَكَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِينَا» کسی از روی محبّتش به ما و یا از مصیبتهایی که ما دیدیدم بر ما گریه نمیکند «إِلاَّ رَحِمَهُ اَللَّهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ اَلدَّمْعَةُ مِنْ عَيْنِهِ» مگر اینکه قبل از اینکه اشک او جاری شود، اول رحمت خدا بر او نازل میشود، «فَإِذَا سَالَتْ دُمُوعُهُ عَلَى خَدِّهِ» وقتی اشک روی صورت جاری میشود، «فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ» یکی از این قطرهها که از چشم جاری شود «سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا» همهی آتش را جهنّم را خاموش میکند، «حَتَّى لاَ يُوجَدَ لَهَا حَرٌّ»…
آن چیزی که ما تعجّب میکنیم که جناب ابراهیم سلام الله علیه در کوه آتش پرتاب شد و آتش سرد شد، میفرماید شما خودتان خبر ندارید، با یک قطره اشک، آتش جهنّم سرد میشود. البته اگر کسی این یک قطره اشک را نگه دارد.
«وَ إِنَّ اَلْمُوجَعَ لَنَا قَلْبُهُ» اگر دل کسی بخاطر ما به درد بیاید، «لَيَفْرَحُ يَوْمَ يَرَانَا عِنْدَ مَوْتِهِ فَرْحَةً» روزی که لحظهی مرگ و بیچارگی و غربت اوست…
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک روایتی دارند که میفرمایند وقتی محتضر در حال مردن است، دیگر نمیتواند حرف بزند، نزدیکان او هم بالای سر او نشستهاند، آنها به فکر جلسهی ختم او هستند… هیچ کسی به غربتِ محتضر نیست، چون کسانی که اطراف او هستند که اصلاً از حال او خبر ندارند، اینها راجع به خودشان حرف میزنند…
فرمود: «وَ إِنَّ اَلْمُوجَعَ لَنَا قَلْبُهُ لَيَفْرَحُ يَوْمَ يَرَانَا عِنْدَ مَوْتِهِ فَرْحَةً»، لحظهای که اوج غربت محتضر است و جان به حلق او رسیده است و میبیند کسی نمیتواند برای او کاری کند…
تعبیر قرآن کریم این است که «كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ»،[10] وقتی جان به ترقوهها میرسد، دیگر میفهمد که در حال رفتن است و دیگر هیچ کسی هم نمیتواند کاری کند، «وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ»،[11] آن طبیبی که میتواند جان مرا نجات دهد کیست؟ آن کسی که میتواند دست مرا بگیرد کیست؟ کسی نیست!
حضرت میخواهد بفرماید آنجا ما میآییم، ما راقی هستیم.
فرمود: اگر قلب کسی بخاطر ما فشرده شود و دل او بسوزد، «لَيَفْرَحُ يَوْمَ يَرَانَا عِنْدَ مَوْتِهِ فَرْحَةً» فرحی پیدا میکند که لحظهی مرگ میبیند ما آمدهایم، «وَ لاَ تَزَالُ تِلْكَ اَلْفَرْحَةُ فِي قَلْبِهِ حَتَّى يَرِدَ عَلَيْنَا اَلْحَوْضَ» و این خنک بودن در قلب او تا کنار حوض هست، تا به ما برسد.
«وَ إِنَّ اَلْكَوْثَرَ لَيَفْرَحُ بِمُحِبِّنَا إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ»، کوثری که همه آرزو دارند به او برسند، دوست دارد گریهکن و محبّ ما را ببیند.
اصلاً چشم کسی که جهنّمی باشد و قرار نباشد به بهشت برود، به کوثر نمیافتد.
«حَتَّى إِنَّهُ لَيُذِيقُهُ مِنْ ضُرُوبِ اَلطَّعَامِ مَا لاَ يَشْتَهِي أَنْ يَصْدُرَ عَنْهُ» همهطور از او پذیرایی میکنند.
«يَا مِسْمَعُ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ بَعْدَهَا أَبَداً» مِسمَع! اگر کسی خواهد از این حوض کوثر بنوشد…
عزیزان! هر کسی که بخواهد وارد بهشت شود، باید پاک وارد شود.
آنطور که من در روایات دیدم انسانها به دو نحو وارد بهشت میشوند، یک نحو نستجیربالله العلی العظیم این که این شخص آمادگی نوشیدن از حوض کوثر را ندارد، باید این شخص را نعوذبالله با حرارت تطهیر کنند، میرود و برمیگردد، یعنی جاودان در جهنّم نمیماند، در معرض آتش قرار میگیرد و بعد میآید.
اما کسی که به بهشتی شدن امید دارد و حساب و کتابهای او گذشته است، باید پاک وارد بهشت شود، اینجا به کنار حوض کوثر میآید که «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»،[12] رَبِّ اینها به اینها شراب طهور میدهد، نوشیدنی پاککننده میدهد، ظاهراً اینجا طهور به معنای مطهِّر است…
«جُعِلَتْ لَهُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً»،[13] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: خدای متعال زمین را برای من و مسلمانها محل سجده و پاککننده قرار داد.
«وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»…
ما ناپاکی و گناه و وهم داریم، خیالات باطل داریم، شاید ما را برای بعضی از تخیلات و خطوراتمان مجازات نکنند، ولی در صفحهی نفس ما ناپاکی ایجاد میکند، ما باید پاک شویم که به بهشت برویم، «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»، خدای متعال نوشیدنیِ پاککننده میدهد، هم از ناپاکیها و گناهان پاک شویم، هم عقل ما عقل بشود و نور بگیرد، وهم ما از بین برود و ناپاکیهای ذهن ما از بین برود، ظاهر و باطن ما را پاک کند.
اینکه در بعضی روایات اشاره کردهاند که «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»، رَبِّ اینها به اینها نوشیدنیِ طهور میدهد… آیا یعنی خودِ رَبّ این نوشیدنی را میدهد؟ یا آیا فرشتهای بعنوان کارگزار میآید و این کار را انجام میدهد؟ آنجا گفتهاند «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا بِیَدِ عَلِیّ بنِ أبِیطَالِب»، آن کسی که هر کسی بخواهد وارد بهشت شود، اینجا گرفتار این است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را تطهیر کند.
یک نفر گناه کرده است، یک نفر سطح بالاتری داشته و خطورات بد داشته است، یک نفر هیچ عیبی نداشته است، این تطهیر یک مرحلهای از تطهیر است، حتی سلمان هم محتاج به این است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه او را کنار حوض کوثر تطهیر کند، چون تطهیر آن به آن است.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در مقام خودشان آن به آن تطهیر میشوند.
فرمود: «وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»،[14] یعنی دائماً اینها را تطهیر میکنم.
البته این در سطح خودشان است، یعنی ما متوجّه نمیشویم، ما که هیچ، شاید انبیاء علیهم السلام هم متوجّه این ارتقاء سطح اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشوند.
تا امروز نمیدانم که آیا ائمه هم محتاج به این حوض کوثر هستند یا نه، الآن بنده نمیدانم، ولی الآن روایت میخوانم تا ببینید که بزرگانی مانند جناب سلمان هم به این تطهیر نیاز دارند، البته واضح است که نه به این دلیل که گناه دارند، بلکه هر کسی در سطح خودش به این تطهیر نیاز دارد.
از این تعبیری که میخواهم بخوانم، ممکن است انبیاء و ائمه هم محتاج باشند، البته نمیدانم، اما حتّی کسی در سطح سلمان هم به این تطهیر نیاز دارد.
یک نفر گنهکار است و میخواهند او را پاک کنند، اما برای یک نفر اینطور است که میخواهند او را در سطح خودش ارتقاء دهند، یک نفر قرار است برود و کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بنشیند، چه شأنی دارد که کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بنشیند؟ جناب سلمان کجا در بهشت کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باشد؟ اینجا «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا بِیَدِ عَلِیّ بنِ أبِیطَالِب»، تا سلمان اجازه پیدا کند که کنار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بنشیند؛ این مانند نوعی شفاعت کردن است.
بدبختی به نام «معاویة بن حُدَیج» در شام به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بیادبی کرد، در روایت «سَبًّا قَبِيحًا»[15] نوشته است، یعنی نمیدانیم چه غلطی کرد که راوی نخواست بگوید چه حرفی زد.
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: اگر شنیدید این شخص برای حج و زیارت قبر مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به مدینه آمد، مرا خبر کنید.
به امام حسن مجتبی صلوات الله علیه خبر دادند که او با معاویه آمده است، ملعون جایی نشسته بود…
توجّه کنید که این روایت در منابع عامّه است…
ملعون نشسته بود، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه وارد شدند و بالای سر او ایستادند. این معاویة بن حُدَیج انسان خیلی وقیحِ بیپدر و مادری بود، او خیلی حرامی بود، قاتل محمد بن ابیبکر هست…
امام حسن مجتبی صلوات الله علیه بالای سر او ایستادند، این وقیح… ناپاکزادهها خیلی بیحیا هستند… این ملعون از ترس امام حسن مجتبی صلوات الله علیه سرِ خود را بلند نکرد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمودند: «أَنْتَ مُعَاوِيَةُ بْنُ حُدَيْجٍ؟»، تو معاویة بن حُدَیج هستی؟
ملعون سر خود را بلند نکرد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: «أَنْتَ السَّابُّ عَلِيًّا عِنْدَ ابْنِ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ؟» تو بودی که به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت کردی؟
ملعون سر خود را بلند نکرد، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه فرمود: بدبخت! تو را که کنار حوض کوثر نمیآورند، تو اصلاً آنجا نیستی که ببینی، تو در جهنّمی، اما به فرض اگر قرار بود تو را بیاورند که ببینی، میدیدی که او پدر من است که «مُشَمِّرًا حَاسِرًا عَنْ ذِرَاعَيْهِ» آستینهای خود را بالا زده است و مؤمنین را از حوض کوثر سیراب میکند، میدیدی به چه کسی بیادبی کردی؛ تو حتّی از دیدن این صحنه هم محروم هستی.
این حوض کوثر آنجایی است که همه آرزو دارند آنجا را ببینند، اصلاً شیعیان میگفتند «مَوعِدُنَا الحَوض»، ان شاء الله وعدهی ما حوض کوثر. چون اگر کسی حوض کوثر را ببیند، اینجا مقدّمهی ورود به بهشت است، اگر کسی حوض کوثر را ببیند دیگر ترسها رفته است و حساب و کتابها انجام شده است و مقدّمات ورود به بهشت است.
حال به این روایت برگردیم، حضرت صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «وَ إِنَّ اَلْكَوْثَرَ لَيَفْرَحُ بِمُحِبِّنَا إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ»، آن حوض کوثر مشتاق دیدن گریهکنان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
«يَا مِسْمَعُ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ بَعْدَهَا أَبَداً» مِسمَع! کسی که یک جرعه از حوض کوثر بچشد، دیگر تشنه نمیشود.
ان شاء الله خدای متعال روزی ما کند، ما آن لحظه نمیدانیم بنوشیم یا چهرهی مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را نگاه کنیم…
«وَ لَمْ يَسْتَقِ بَعْدَهَا أَبَداً وَ هُوَ فِي بَرْدِ اَلْكَافُورِ وَ رِيحِ اَلْمِسْكِ وَ طَعْمِ اَلزَّنْجَبِيلِ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ»، یعنی گوارایی و لطافت و خنکی آن فوق آن چیزهایی است که شما بچشید، «وَ أَلْيَنَ مِنَ اَلزُّبْدِ وَ أَصْفَى مِنَ اَلدَّمْعِ»، نورانیت آن چطور است… عطر آن از فاصلهی هزار سالی به مشام میرسد…
فرمود: هر کسی از حوض کوثر بنوشد حسرت میخورد که ما تابحال کجا بودیم و به چه چیزهایی فکر میکردیم، بالاتر از وهم و آرزوست که کسی بتواند بگوید دل من آن را میخواند. چون اگر انسان بخواهد آرزو کند هم باید فهمی داشته باشد که آرزو کند.
بعد حضرت فرمودند: «أَمَا إِنَّكَ يَا اِبْنَ كِرْدِينٍ مِمَّنْ تَرْوَى مِنْهُ»…
او گفت من اشک میریزم و لحظاتی نمیتوانم غذا بخورم، اینجا حضرت فرمودند: «أَمَا إِنَّكَ يَا اِبْنَ كِرْدِينٍ مِمَّنْ تَرْوَى مِنْهُ» تو از آن کسانی هستی که از حوض کوثر سیراب میشوی، «وَ مَا مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ لَنَا» هیچ چشمی نیست که بر ما گریه کند «إِلاَّ نُعِّمَتْ بِالنَّظَرِ إِلَى اَلْكَوْثَرِ» مگر اینکه خدا این نعمت را به او میدهد که حوض کوثر را ببیند، «وَ سُقِيَتْ مِنْهُ مَنْ أَحَبَّنَا» و سیراب بشود، «وَ إِنَّ اَلشَّارِبَ مِنْهُ لَيُعْطَى مِنَ اَللَّذَّةِ وَ اَلطَّعْمِ وَ اَلشَّهْوَةِ لَهُ أَكْثَرَ مِمَّا يُعْطَاهُ مَنْ هُوَ دُونَهُ فِي حُبِّنَا» مؤمنینِ اقوام گذشته هم مانند محبّین ما که بهشتی هستند هم این لذّت را نمیبرند، «وَ إِنَّ عَلَى اَلْكَوْثَرِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» مسئولِ کوثر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است.
من روایت را برای این قسمت خواندم.
دوست و دشمن اینها را شنیده بودند و میدانستند چه خبر است، البته کسی که ایمان ندارد همان حقایق را مسخره میکند.
«حوض کوثر» در مقاتل
حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و در آن تک و تنهایی و جنگ تن به تن، عطش بر او مستولی شد و نزد سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برگشت و عرض کرد: «يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي»،[16] این تشنگی و این سنگینی زره مرا کشت، نمیتوانم بجنگم.
در این زمینه روایاتی هست، در جایی هست…
وقتی عرب خیلی بیپناه میشود «وَا غَوثَاه» میگوید، یعنی چه کسی به فریاد ما میرسد؟ وقتی جوابی ندارد بدهد…
در بعضی از روایات هست که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به حضرت علی اکبر علیه السلام فرمود: «وَا غَوثَاه»، نمیدانم الآن باید برای تو چکار کنم، باید این مرحله را رد کنی.
در «أمالی» شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه اینطور است که وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عرض کرد که «يَا أَبَتِ اَلْعَطَشَ»،[17] سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «صَبْراً يَا بُنَيَّ» صبر کن! «يَسْقِيكَ جَدُّكَ بِالْكَأْسِ اَلْأَوْفَى» ان شاء الله جدّت تو را از حوض کوثر سیراب میکند.
همانطور که عرض کردم حوض کوثر جایی است که به حضرت علی اکبر علیه السلام بشارت میدهند! سیّدالشّهداء صلوات الله علیه لحظهی شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام به او میفرماید: صبر کن! جدّ تو، تو را از حوض کوثر سیرابی میکند.
ببینید چه کرامتی کردهاند که به ما هم همان بشارت را میدهند، البته واضح است که سطوح ما تفاوت دارد.
توجّه کنید که حضرت علی اکبر علیه السلام جزو مشتریان حوض کوثر است!
«ابن عَرَندَس» میگوید: سیراب کردنِ همهی عالم وجود با امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، «أَيُقْتَلُ ظَمْآنًا حُسَيْنٌ بِكَرْبَلاءَ؟» [18]آیا واقعاً اینها این حسین را تشنه کشتند؟ «وَ فی کُلِّ عُضْو مِنْ أنامِلِهِ بَحْرُ» اگر او دست خود را تکان میداد، عالم دریا میشد، «وَ والِدُهُ السّاقی عَلَى الْحَوْضِ فی غَدٍ» پدر او ساقی کوثر است، «وَ فاطِمَةُ ماءُ الْفُراتِ لَها مَهْرُ» مهریهی مادرش هم آب فرات بود.
این آن چیزی است که در روایات ما فراوان است، شعرای ما هم میگویند، سید رضای هندی در کوثریهی خود میگوید:…
الآن حال ما اینطور است، من به پروندهی سیاه خودم نگاه میکنم، در مورد حوض کوثر این به ذهن من میآید که «هلْ یَمنعُنی وَ هوَ السّاقی *** أنْ أشْربَ مِنْ حَوْضِ الکَوثَر» آیا میشود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ساقی باشد و مرا منع کند؟
چون در بعضی از روایات هست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جلوتر تشریف میآورند و جهنّمیها را به سمت جهنّم میفرستند و اجازه نمیدهند که به سمت کوثر بیایند.
«هلْ یَمنعُنی وَ هوَ السّاقی *** أنْ أشْربَ مِنْ حَوْضِ الکَوثَر» آیا میشود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه ساقی باشد و مرا منع کند؟
«أمْ یَطرُدُنی عَنْ مائِدةٍ *** وُضِعتْ لِلقانعِ وَ المُعتَرّ»، همهی عالم بر سر سفرهی او نشستهاند، آیا من یک نفر را محروم میکند؟
لذا خوارزمی اینطور نقل کرده است که وقتی امام حسین علیه الصلاة و السلام در قتلگاه افتاده بود و دیگر نمیتواست تکان بخورد، «حَتّى أُثْخِنَ بِالْجِراحِ»،[19] آنقدر خون رفته بود که دیگر تحرّک نداشت، «جاءَ إِلَيْهِ شِمْرُ بْنُ ذِي الْجَوْشَنِ؛ وَسِنانُ بْنُ أَنَسٍ»،[20] این دو آمدند، «وَالْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلامُ بِآخِرِ رَمَقٍ» دیگر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جان نداشت، لحظات آخر حضرت بود، «يَلُوكُ بِلِسانِهِ مِنَ الْعَطَشِ» حضرت از تشنگی زبان خود را تکان میداد…
شمر غلطی کرد که نمیتوانم بگویم، بعد از آن غلطی که کرد، گفت: «يا ابْنَ أَبِي تُرابٍ! أَلَسْتَ تَزْعُمُ أَنَّ أَباكَ عَلى حَوْضِ النَّبِيِّ يَسْقِي مَنْ أَحَبَّهُ؟» ای پسر ابوتراب! مگر شما نمیگویید که پدرت هست که بر حوض کوثر ایستاده است و محبّین را سیراب میکند؟ «فَاصْبِرْ حَتّى تَأْخُذَ الْماءَ مِنْ يَدِهِ» صبر کن تا با دست پدرت سیراب شوی… فعلاً اینجا باید تشنه باشی…
میخواهم بگویم این حرفها حتّی به این دشمنان رسیده بود.
اینکه ما اینها را لعن میکنیم، برای این نیست که اینها حقایق را نمیدانستند، بلکه اینها میدانستند و با همان حقایق تمسخر هم میکردند.
روضه و توسّل به حضرت علی اکبر علیه السلام
این آقای باعظمت و عظیم الشأن حیرتانگیز است، ان شاء الله خدای متعال روزی کند که ما در بهشت به زیارت ایشان برویم و قدری نسبت به ایشان معرفت پیدا کنیم. ان شاء الله خدای متعال زیارت حقیقت او را، و زیارت مضجع شریف او را در کربلا محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روزی ما کند.
اگر کسی به قصد زیارت حضرت علی اکبر علیه السلام وارد حرم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شود، بدون بیادبی، اما بیتوجّه به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، راه دوری نرفته است؛ گرچه انسان اول به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میرود. در زیارت او هست که به او بگویید: من برای زیارت تو از راه دور آمدم؛ درصورتیکه ما برای زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به کربلا میرویم. یعنی با اینکه کنار سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هستند، میارزید که بخاطر ایشان به کربلا برویم.
واضح است که نمیخواهند بین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رقابت ایجاد کنند، بلکه میخواهند به ما توجّهِ به آن مقام دهند.
در خانهای که زین العابدین سلام الله علیه هست، که همهی عالم بیچاره و گدای ایشان هستند، انبیاء علیهم السلام مشتاق زیارت ایشان هستند، و البته حضرت سجّاد علیه السلام مأمور به مخفی کردن و تقیّه و پوشاندن بودند؛ پسری آنقدر رشد کند که همه در خانوادهی امام حسین علیه السلام به او اشاره کنند، آن هم بخاطر علم و معنویت او، واقعاً عجیب است.
ما بعضی حرفها را راحت میشنویم.
زمانی کسی تقلید صدا میکند، این کار با تمرین کردن ممکن است؛ اما شما کدام طلبهای را میشناسید که اگر او را بشناسید رها نمیکنید، که بگویید او حکمتِ آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه را دارد، او نماز آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه را دارد؟
حال آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه که من خاک پای ایشان نیستم، خاک پاک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نیست؛ به چه کسی میتوان چنین گفت؟
خاک بر فرق من و تمثیل من، ببینید عظمت حضرت علی اکبر علیه السلام به کجا رسیده است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه میفرمایند: وقتی صحبت میکرد، مردم میگفتند گویا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم صحبت میکند، حکمت حکمتِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، اخلاق اخلاقِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است، آن اخلاقی که خدای متعال آن را «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»[21] وصف کرده است!
این آقا چقدر رشد کرده است؟ اصلاً کجاست؟
اگر در کربلا فقط حضرت علی اکبر علیه السلام را کشته بودند، ما باید محرّم را همینطور برپا میداشتیم.
امام حسین علیه الصلاة و السلام که مانند ما نیستند که چیزی ندیده باشند، امام حسین علیه السلام میفرمودند وقتی دلم برای جدّم تنگ میشد علی اکبر را نگاه میکردم.
اصلاً مقام حضرت علی اکبر صلوات الله علیه از مخیّلهی ما دور است، و مردم خیال میکردند که حضرت علی اکبر سلام الله علیه امامِ بعد از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است. چون حضرت سجاد علیه السلام در اوصاف خود مخفی بودند و بروزی نداشتند، از بس حضرت علی اکبر علیه السلام بروز داشتند که مردم شک نداشتند و اینطور فکر میکردند که ایشان امامِ بعد از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است!
از این آقای باعظمت که امام هادی علیه السلام در زیارت ایشان به ایشان میفرماید: ان شاء الله خدای متعال مرا از رفقای تو در بهشت قرار دهد!… اصلاً این چه مقامی است؟
اصحاب شهید شدند، بنده این را در منابع قدیمی ندیدهام، اما از حال سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و این اوصاف، باور میکنم این اتفاق افتاده باشد که وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام میخواست به میدان برود، بانوان دور ایشان را گرفتند و گفتند «اِرْحَمْ غُرْبَتَنا»، ما را تنها نگذار…
اصحاب شهید شدند، «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ»،[22] آمد تا از پدر اذن بگیرد که به میدان برود…
ما متوجّه نمیشویم، باید قیامت ببینیم که شاید این لحظه از سختترین لحظات عمرِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باشد، ما از حال حضرت خبر نداریم…
در بعضی از روایات هست، مجمل آن در کافی شریف هست، مفصل آن هم در منابع متأخر آمده است که مثلاً وقتی حضرت در قتلگاه تنها شده بود فرشته به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نازل شد و عرض کرد: خدا فرموده است که لازم نیست کربلا اینطور تمام شود، تو مجبور نیستی کشته شوی، ما میتوانیم اوضاع را تغییر دهیم. عباراتی ردّ و بدل شده است، یکی از آنها این است که «بَعْدَ فَقْدِ الْأَحِبَّاءِ؟» بعد از از دست دادن یاران باوفا؟ دیگر بعد از علی اکبر برای چه زنده بمانم؟
کمااینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بالای سر حضرت علی اکبر علیه السلام فرمود: «عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ»… خاک بر سر دنیا… هرچه زندگی در دنیا بود، با تو بود…
حضرت علی اکبر علیه السلام آمد تا از پدر اذن بگیرد، «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ»، همینکه از پدر اذن گرفت، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را در آغوش نگرفت، نمیدانم شاید اگر او را در آغوش میگرفت، جدایی خیلی برای حضرت سخت میشد… «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ»، همینکه از پدر اذن گرفت، «فَأَذِنَ لَهُ»، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بلافاصله پذیرفت و اذن داد.
یعنی درواقع وداع حضرت علی اکبر علیه السلام و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، برعکس وداع حضرت قاسم علیه السلام و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، اصلاً طول نکشید؛ بلافاصله قبول کرد.
وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام برگشت که به سمت میدان برود، «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ» سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی به قد و بالای او کرد… حضرت علی اکبر علیه السلام راه افتاد و قلبِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم به دنبال او… «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ» سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با ناامیدی نگاهی به قد و بالای او کرد، چشم حضرت پُر از اشک شد، «وَ أَرْخَى عَيْنَهُ» حضرت سر خود را پایین انداخت…
حسین جان! شما نتوانستید راه رفتن او را تحمّل کنید، چطور به مقتل او رفتید؟!…
«نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ»، سپس رو کرد به عمر سعد و فرمود: خدا رحم تو را قطع کند…
وقتی عرب در اوج بیپناهی و تنهای قرار میگیرد، محاسنسپیدها، محاسن خود را بدست میگیرند…
امام حسین علیه السلام در کربلا، هر چیزی را که خواست در راه خدا بدهد، به خدای متعال نفرمود که خدایا ببین، همه جا گفت: خدایا! فدای تو… اما اینجا به خدای متعال یادآوری کرد: ببین چه کسی را در راه تو میفرستم… «اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ»… ببین چه کسی را به میدان میفرستم… «إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ» وقتی دلم برای جدّم تنگ میشد به علی اکبر نگاه میکردم…
حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت، اگر کسی آن میدان و آن حرامیان و تیراندازها و سنگاندازها را بشناسد، و بشنود کسی به میدان رفته و علی علی کرده است، میفهمد با او چکار میکنند…
حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت و فرمود: «اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ *** نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ»… امامت و ولایت برای فرزندان و آل پیغمبر است، «تااللهِ لا یَحکُمُ فینا اِبنُ الدَّعِیّ» ناپاکزادگان حق حکومت ندارند…
وارد نبرد شد، «قَاتَلَ قِتَالً شَدِیداً»، یک نفر در برابر یک لشکر، با هزار تیرانداز و سنگانداز و نیزهدار، چطور میتواند زیر تیغ آفتاب، تشنه بجنگد؟ عدهای را به درک واصل کرد، محاصره شد، حلقه تنگتر شد، همه چیز از همه طرف میآمد، تا اینکه در لحظهای نیزهای به پهلوی او اصابت کرد…
اتفاقات بعدی هم پشت سر هم افتاد، اسب مسیر را بعکس رفت، دشمن راه را باز کرد که کامل به دل دشمن برود… آن اتفاقی که نباید میافتاد افتاد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ایستاده بود، دید صدای بریده بریدهی ضعیفی از زیر دست و پا بلند شد، «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَتَاه، هَذَا جَدِّی رَسُولُ الله يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خودش را بسرعت بالای سر حضرت علی اکبر علیه السلام رساند، از روی اسب نگاه کرد، «وَلَدِی»… یعنی پسرم! آیا زنده هستی؟ چیزی بگو…
همینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاه میکرد، «ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً» مقابل چشم پدر جان داد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از روی اسب افتاد یا پایین آمد و نشست، انگار دیگر صدا نمیشنید، دشمن هلهله میکرد، ولی گویی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر متوجّه نبود، سرِ حضرت علی اکبر علیه السلام را به دامان گرفت، «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» صورت به صورت او گذاشت… «وَلَدِی»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، جلد ۱، صفحه ۲۵۷ (قَالَ: حَدَّثَنَا سُلَيْمَانُ بْنُ سَلَمَةَ اَلْكِنْدِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنْ عِيسَى بْنِ أَبِي مَنْصُورٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: نَفَسُ اَلْمَهْمُومِ لِظُلْمِنَا تَسْبِيحٌ وَ هَمُّهُ لَنَا عِبَادَةٌ وَ كِتْمَانُ سِرِّنَا جِهَادٌ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هَذَا اَلْحَدِيثُ بِالذَّهَبِ.)
[5] کامل الزیارات، صفحه 100 (حَدَّثَنِي حَكِيمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ اَلْحَكِيمِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ اَلْخَطَّابِ قَالَ حَدَّثَنَا بَكَّارُ بْنُ أَحْمَدَ اَلْقَسَّامُ وَ اَلْحَسَنُ بْنُ عَبْدِ اَلْوَاحِدِ عَنْ مُخَوَّلِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنِ اَلرَّبِيعِ بْنِ مُنْذِرٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ : مَنْ قَطَرَتْ عَيْنَاهُ فِينَا قَطْرَةً وَ دَمَعَتْ عَيْنَاهُ فِينَا دَمْعَةً بَوَّأَهُ اَللَّهُ بِهَا فِي اَلْجَنَّةِ غُرَفاً يَسْكُنُهَا أَحْقَاباً وَ أَحْقَاباً. حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ حَمْزَةَ بْنِ عَلِيٍّ اَلْأَشْعَرِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبِ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: وَ ذَكَرَ مِثْلَ حَدِيثِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازِ سَوَاءً.)
[6] کامل الزیارات، صفحه 100 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْجَامُورَانِيِّ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: إِنَّ اَلْبُكَاءَ وَ اَلْجَزَعَ مَكْرُوهٌ لِلْعَبْدِ فِي كُلِّ مَا جَزِعَ – مَا خَلاَ اَلْبُكَاءَ وَ اَلْجَزَعَ عَلَى اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّهُ فِيهِ مَأْجُورٌ.)
[7] کامل الزیارات، صفحه 101 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ مِسْمَعِ بْنِ عَبْدِ اَلْمَلِكِ كِرْدِينٍ اَلْبَصْرِيِّ قَالَ : قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَا مِسْمَعُ أَنْتَ مِنْ أَهْلِ اَلْعِرَاقِ أَ مَا تَأْتِي قَبْرَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قُلْتُ لاَ أَنَا رَجُلٌ مَشْهُورٌ عِنْدَ أَهْلِ اَلْبَصْرَةِ وَ عِنْدَنَا مَنْ يَتَّبِعُ هَوَى هَذَا اَلْخَلِيفَةِ وَ عَدُوُّنَا كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ اَلقَبَائِلِ مِنَ اَلنُّصَّابِ وَ غَيْرِهِمْ وَ لَسْتُ آمَنُهُمْ أَنْ يَرْفَعُوا حَالِي عِنْدَ وُلْدِ سُلَيْمَانَ فَيُمَثِّلُونَ بِي قَالَ لِي أَ فَمَا تَذْكُرُ مَا صُنِعَ بِهِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتَجْزَعُ قُلْتُ إِي وَ اَللَّهِ وَ أَسْتَعْبِرُ لِذَلِكَ حَتَّى يَرَى أَهْلِي أَثَرَ ذَلِكَ عَلَيَّ فَأَمْتَنِعُ مِنَ اَلطَّعَامِ حَتَّى يَسْتَبِينَ ذَلِكَ فِي وَجْهِي قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ دَمْعَتَكَ- أَمَا إِنَّكَ مِنَ اَلَّذِينَ يُعَدُّونَ مِنْ أَهْلِ اَلْجَزَعِ لَنَا وَ اَلَّذِينَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا وَ يَخَافُونَ لِخَوْفِنَا وَ يَأْمَنُونَ إِذَا أَمِنَّا أَمَا إِنَّكَ سَتَرَى عِنْدَ مَوْتِكَ حُضُورَ آبَائِي لَكَ – وَ وَصِيَّتَهُمْ مَلَكَ اَلْمَوْتِ بِكَ وَ مَا يَلْقَوْنَكَ بِهِ مِنَ اَلْبِشَارَةِ أَفْضَلُ وَ لَمَلَكُ اَلْمَوْتِ أَرَقُّ عَلَيْكَ وَ أَشَدُّ رَحْمَةً لَكَ مِنَ اَلْأُمِّ اَلشَّفِيقَةِ عَلَى وَلَدِهَا قَالَ ثُمَّ اِسْتَعْبَرَ وَ اِسْتَعْبَرْتُ مَعَهُ – فَقَالَ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ اَلَّذِي فَضَّلَنَا عَلَى خَلْقِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ خَصَّنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ بِالرَّحْمَةِ يَا مِسْمَعُ إِنَّ اَلْأَرْضَ وَ اَلسَّمَاءَ لَتَبْكِي مُنْذُ قُتِلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ رَحْمَةً لَنَا وَ مَا بَكَى لَنَا مِنَ اَلْمَلاَئِكَةِ أَكْثَرُ – وَ مَا رَقَأَتْ دُمُوعُ اَلْمَلاَئِكَةِ مُنْذُ قُتِلْنَا وَ مَا بَكَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِينَا إِلاَّ رَحِمَهُ اَللَّهُ – قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ اَلدَّمْعَةُ مِنْ عَيْنِهِ فَإِذَا سَالَتْ دُمُوعُهُ عَلَى خَدِّهِ فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لاَ يُوجَدَ لَهَا حَرٌّ وَ إِنَّ اَلْمُوجَعَ لَنَا قَلْبُهُ لَيَفْرَحُ يَوْمَ يَرَانَا عِنْدَ مَوْتِهِ فَرْحَةً لاَ تَزَالُ تِلْكَ اَلْفَرْحَةُ فِي قَلْبِهِ حَتَّى يَرِدَ عَلَيْنَا اَلْحَوْضَ وَ إِنَّ اَلْكَوْثَرَ لَيَفْرَحُ بِمُحِبِّنَا إِذَا وَرَدَ عَلَيْهِ حَتَّى إِنَّهُ لَيُذِيقُهُ مِنْ ضُرُوبِ اَلطَّعَامِ مَا لاَ يَشْتَهِي أَنْ يَصْدُرَ عَنْهُ يَا مِسْمَعُ مَنْ شَرِبَ مِنْهُ شَرْبَةً لَمْ يَظْمَأْ بَعْدَهَا أَبَداً وَ لَمْ يَسْتَقِ بَعْدَهَا أَبَداً وَ هُوَ فِي بَرْدِ اَلْكَافُورِ وَ رِيحِ اَلْمِسْكِ وَ طَعْمِ اَلزَّنْجَبِيلِ أَحْلَى مِنَ اَلْعَسَلِ وَ أَلْيَنَ مِنَ اَلزُّبْدِ وَ أَصْفَى مِنَ اَلدَّمْعِ وَ أَذْكَى مِنَ اَلْعَنْبَرِ يَخْرُجُ مِنْ تَسْنِيمٍ وَ يَمُرُّ بِأَنْهَارِ اَلْجِنَانِ يَجْرِي عَلَى رَضْرَاضِ اَلدُّرِّ وَ اَلْيَاقُوتِ فِيهِ مِنَ اَلْقِدْحَانِ أَكْثَرُ مِنْ عَدَدِ نُجُومِ اَلسَّمَاءِ يُوجَدُ رِيحُهُ مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفِ عَامٍ قِدْحَانُهُ مِنَ اَلذَّهَبِ وَ اَلْفِضَّةِ وَ أَلْوَانِ اَلْجَوْهَرِ يَفُوحُ فِي وَجْهِ اَلشَّارِبِ مِنْهُ كُلُّ فَائِحَةٍ حَتَّى يَقُولَ اَلشَّارِبُ مِنْهُ يَا لَيْتَنِي تُرِكْتُ هَاهُنَا لاَ أَبْغِي بِهَذَا بَدَلاً وَ لاَ عَنْهُ تَحْوِيلاً – أَمَا إِنَّكَ يَا اِبْنَ كِرْدِينٍ مِمَّنْ تَرْوَى مِنْهُ وَ مَا مِنْ عَيْنٍ بَكَتْ لَنَا إِلاَّ نُعِّمَتْ بِالنَّظَرِ إِلَى اَلْكَوْثَرِ – وَ سُقِيَتْ مِنْهُ مَنْ أَحَبَّنَا وَ إِنَّ اَلشَّارِبَ مِنْهُ لَيُعْطَى مِنَ اَللَّذَّةِ وَ اَلطَّعْمِ وَ اَلشَّهْوَةِ لَهُ أَكْثَرَ مِمَّا يُعْطَاهُ مَنْ هُوَ دُونَهُ فِي حُبِّنَا وَ إِنَّ عَلَى اَلْكَوْثَرِ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ فِي يَدِهِ عَصًا مِنْ عَوْسَجٍ يَحْطِمُ بِهَا أَعْدَاءَنَا فَيَقُولُ اَلرَّجُلُ مِنْهُمْ إِنِّي أَشْهَدُ اَلشَّهَادَتَيْنِ فَيَقُولُ اِنْطَلِقْ إِلَى إِمَامِكَ فُلاَنٍ – فَاسْأَلْهُ أَنْ يَشْفَعَ لَكَ فَيَقُولُ تَبَرَّأَ مِنِّي إِمَامِيَ اَلَّذِي تَذْكُرُهُ فَيَقُولُ اِرْجِعْ إِلَى وَرَائِكَ فَقُلْ لِلَّذِي كُنْتَ تَتَوَلاَّهُ وَ تُقَدِّمُهُ عَلَى اَلْخَلْقِ فَاسْأَلْهُ إِذَا كَانَ خَيْرَ اَلْخَلْقِ عِنْدَكَ أَنْ يَشْفَعَ لَكَ – فَإِنَّ خَيْرَ اَلْخَلْقِ مَنْ يَشْفَعُ [حَقِيقٌ أَنْ لاَ يُرَدَّ إِذَا شَفَعَ] فَيَقُولُ إِنِّي أَهْلِكُ عَطَشاً فَيَقُولُ لَهُ زَادَكَ اَللَّهُ ظَمَأً وَ زَادَكَ اَللَّهُ عَطَشاً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ كَيْفَ يَقْدِرُ عَلَى اَلدُّنُوِّ مِنَ اَلْحَوْضِ وَ لَمْ يَقْدِرْ عَلَيْهِ غَيْرُهُ فَقَالَ وَرِعَ عَنْ أَشْيَاءَ قَبِيحَةٍ وَ كَفَّ عَنْ شَتْمِنَا أَهْلَ اَلْبَيْتِ إِذَا ذُكِرْنَا وَ تَرَكَ أَشْيَاءَ اِجْتَرَى عَلَيْهَا غَيْرُهُ وَ لَيْسَ ذَلِكَ لِحُبِّنَا وَ لاَ لِهَوًى مِنْهُ لَنَا وَ لَكِنَّ ذَلِكَ لِشِدَّةِ اِجْتِهَادِهِ فِي عِبَادَتِهِ وَ تَدَيُّنِهِ وَ لِمَا قَدْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِهِ عَنْ ذِكْرِ اَلنَّاسِ فَأَمَّا قَلْبُهُ فَمُنَافِقٌ وَ دِينُهُ اَلنَّصْبُ وَ اِتِّبَاعُهُ أَهْلَ اَلنَّصْبِ وَ وَلاَيَةُ اَلْمَاضِينَ وَ تَقَدُّمُهُ[تَقْدِيمُهُ]لَهُمَا عَلَى كُلِّ أَحَدٍ .)
[8] سوره مبارکه یونس، آیات 63 و 64
[9] الکافي، جلد ۳، صفحه ۱۳۳ (أَبَانُ بْنُ عُثْمَانَ عَنْ عُقْبَةَ أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ اَلرَّجُلَ إِذَا وَقَعَتْ نَفْسُهُ فِي صَدْرِهِ يَرَى قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا يَرَى قَالَ يَرَى رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَقُولُ لَهُ رَسُولُ اَللَّهِ أَنَا رَسُولُ اَللَّهِ أَبْشِرْ ثُمَّ يَرَى عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَيَقُولُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ اَلَّذِي كُنْتَ تُحِبُّهُ تُحِبُّ أَنْ أَنْفَعَكَ اَلْيَوْمَ قَالَ قُلْتُ لَهُ أَ يَكُونُ أَحَدٌ مِنَ اَلنَّاسِ يَرَى هَذَا ثُمَّ يَرْجِعُ إِلَى اَلدُّنْيَا قَالَ قَالَ لاَ إِذَا رَأَى هَذَا أَبَداً مَاتَ وَ أَعْظَمَ ذَلِكَ قَالَ وَ ذَلِكَ فِي اَلْقُرْآنِ قَوْلُ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ كٰانُوا يَتَّقُونَ. `لَهُمُ اَلْبُشْرىٰ فِي اَلْحَيٰاةِ اَلدُّنْيٰا وَ فِي اَلْآخِرَةِ لاٰ تَبْدِيلَ لِكَلِمٰاتِ اَللّٰهِ » .)
[10] سوره مبارکه قیامه، آیه 26
[11] سوره مبارکه قیامه، آیه 27
[12] سوره مبارکه انسان، آیه 21 (عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُنْدُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ ۖ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا)
[13] الخصال، جلد ۱، صفحه ۲۰۱ (حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلْبُنْدَارُ قَالَ حَدَّثَنَا مُجَاهِدُ بْنُ أَعْيَنَ أَبُو اَلْحَجَّاجِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي اَلْعَوَّامِ قَالَ حَدَّثَنَا يَزِيدُ قَالَ أَخْبَرَنَا سُلَيْمَانُ اَلتَّمِيمِيُّ عَنْ سَيَّارٍ عَنْ أَبِي أُمَامَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : فُضِّلْتُ بِأَرْبَعٍ جُعِلَتْ لِأُمَّتِيَ اَلْأَرْضُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ أَيُّمَا رَجُلٍ مِنْ أُمَّتِي أَرَادَ اَلصَّلاَةَ فَلَمْ يَجِدْ مَاءً وَ وَجَدَ اَلْأَرْضَ فَقَدْ جُعِلَتْ لَهُ مَسْجِداً وَ طَهُوراً وَ نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسِيرَةَ شَهْرٍ يَسِيرُ بَيْنَ يَدَيَّ وَ أُحِلَّتْ لِأُمَّتِيَ اَلْغَنَائِمُ وَ أُرْسِلْتُ إِلَى اَلنَّاسِ كَافَّةً .)
[14] سوره مبارکه احزاب، آیه 33 (وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِينَ الزَّكَاةَ وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا)
[15] مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، جلد 9 ، صفحه 130 (وَعَنْ أَبِي كَثِيرٍ قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ، فَجَاءَهُ رَجُلٌ فَقَالَ: لَقَدْ سَبَّ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ عَلِيًّا سَبًّا قَبِيحًا رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ: مُعَاوِيَةُ [يَعْنِي]: بْنَ حُدَيْجٍ، فَلَمْ يَعْرِفْهُ. قَالَ [نَعَمْ؛ قَالَ]: إِذَا رَأَيْتَهُ فَائْتِنِي بِهِ. قَالَ: فَرَآهُ عِنْدَ دَارِ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ، فَأَرَاهُ إِيَّاهُ قَالَ: أَنْتَ مُعَاوِيَةُ بْنُ حُدَيْجٍ؟ فَسَكَتَ فَلَمْ يُجِبْهُ ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ: أَنْتَ السَّابُّ عَلِيًّا عِنْدَ ابْنِ آكِلَةِ الْأَكْبَادِ؟ أَمَا لَئِنْ وَرَدْتَ عَلَيْهِ الْحَوْضَ – وَمَا أُرَاكَ تَرِدُهُ – لَتَجِدَنَّهُ مُشَمِّرًا حَاسِرًا عَنْ ذِرَاعَيْهِ، يَذُودُ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ عَنْ حَوْضِ رَسُولِ اللَّهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -[كَمَا تُذَادُ غَرِيبَةُ الْإِبِلِ عَنْ صَاحِبِهَا] قَوْلُ الصَّادِقِ الْمَصْدُوقِ مُحَمَّدٍ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ -.)
[16] لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)
[17] الأمالی (للصدوق)، جلد ۱، صفحه ۱۵۰
[18] دیوان صالح ابن العرندس الحی، صفحه 67
[19] مقتل الحسین علیه السلام، جلد 1 ، صفحه 301
[20] مقتل الحسین علیه السلام، جلد 2 ، صفحه 41
[21] سوره مبارکه قلم، آیه 4
[22] لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)