زیبایی‌های کربلا – با توجّه به اهمیت انتخاب؛ جلسه هشتم

حجت الاسلام کاشانی روز دوشنبه مورخ 1 تیرماه 1405 مصادف با شب هشتم محرّم در آستان مقدس امامزاده صالح علیه السلام تجریش به سخنرانی با موضوع “زیبایی‌های کربلا – با توجّه به اهمیت انتخاب” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین، حضرت موسی بن جعفر علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شهدای مدفون در این امامزاده‌ی شریف، هر کسی از شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که در طول تاریخ در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و اشکی ریخت و ذرّه محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، دل او با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بود، علما و ربّانیّینی که ما را بر سر سفره‌ی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، کسانی که روضه خواندند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی همه‌ی شما عزیزان، خانواده‌های محترمتان، عموم شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، بخصوص رزمندگان و شیعیان لبنان، رزمندگان عزیز ما، و سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

ما اندکی به زیبایی‌های کربلا می‌پردازیم.

هر جلسه این موضوع را تکرار کردیم که هیچ جنگی از زاویه‌ی جنایت و وقاحت و بی‌انصافی زیبا نیست، مسلماً کربلا از زاویه‌ی رفتار دشمنان از همه‌ی جنگ‌ها زشت‌تر است، همه چیز در زاویه‌ی دشمنان پلیدی و نامردی و ظلم است، چه چیزی زیباست که «مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا»؟[4]

آنجا بعضی از انتخاب‌های اولیای خدا باعث زیبایی شده است، وگرنه در رفتار دشمن که زیبایی یافت نمی‌شود، همه‌ی رفتار دشمن وقاحت است.

به همین مناسبت مواردی را به محضر شما عرض کردیم، حال در موضوع انتخاب مانده‌ایم، عرض کردیم این انتخاب است که انسان‌ها را ارزشمند یا بی‌ارزش می‌کند، این انتخاب است که انسان‌ها را جاودان یا از بین رفتنی می‌کند.

به برآورد عرض می‌کنم که زمان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شاید کوفه پانصد هزار نفر تا یک میلیون نفر جمعیت داشته است، چون زمان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لشکر صد هزار نفری داشته است. بالاخره آنجا مملو از ایرانی بود، این‌ها زن و بچه داشتند. نمی‌دانیم کوفه دقیقاً چه جمعیتی داشته است، ولی حدوداً چنین جمعیتی داشته است.

توجّه کنید که نوعاً آن مردم فراموش شده‌اند و ما حتّی به اسم هم نمی‌دانیم چه کسانی هستند، کسانی که مانده‌اند، کسانی هستند که کنار سیّدالشّهداء صلوات الله علیه انتخاب کردند.

حتّی اگر دشمنان هم مانده‌اند، بخاطر امام حسین علیه السلام مانده‌اند، که درواقع لعن می‌شوند و ذکر خیر نیست.

یک ویژگی مشترک همه‌ی شیاطین

تمام شیاطین عالم از قبیل انس و جن، از صدام و ترامپ تا ابلیس و… یک ویژگی مشترک دارند، هر کسی که حق نیست یک ویژگی مشترک دارد، آن هم این است که دوست ندارد مردم درست انتخاب کنند، چون اگر مردم درست انتخاب کنند، مسلماً او را انتخاب نمی‌کنند. لذا هم دوز و کلک دارند، مثلاً فرعون می‌گوید: «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى»،[5] درصورتیکه او هیچ چیز نیست! حتّی نتوانست دشمن خودش که حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بود و در گهواره قرار داشت دوست نداشته باشد! یعنی بدبخت حتّی مالک خودش و قلب خودش هم نبود و فقط مدّعی بود که «أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى»؛ پس واضح است که او نمی‌خواست مردم انتخابی با فکر داشته باشند، لذا نگاه کنید بر علیه حضرت موسی و حضرت هارون علیهما السلام چه فضاسازی کرد، گفت: این‌ها می‌خواهند کشاورزی شما را خراب کنند!

درصورتیکه حضرت موسی و حضرت هارون علیهما السلام چکار دارند؟ چون درآمد آن روز مردم با کشاورزی بود، فرعون چنین گفت!

چرا فرعون باید چنین دروغی بگوید؟ برای اینکه انتخاب مردم دقیق نباشد و فرعون را انتخاب کنند.

فرعون به آن مردم گفت: موسی و هارون می‌خواهند نسل شما را خراب کنند!

مگر قرار بود حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام به مردم بفرمایند که دیگر بچه‌دار نشوید؟ اصلاً به نسل مردم چکار داشتند؟ پس چرا فرعون با این همه قدرت نظامی فضاسازی می‌کند؟ چون اگر بگوید مردم توجّه کنید که من این هستم و موسی هم این است، مسلماً هیچ عاقلی حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام را رها نمی‌کند که فرعون را انتخاب کند، پس فرعون مجبور است که فضاسازی کند.

الآن نمی‌خواهم بحث را سیاسی کنم، ولی در فضای جامعه‌ی ما هم اینگونه است که هرگاه دیدید جریانی فضاسازی می‌کند، بفهمید که حق نیست، اگر اهل حق باشد باید سعی کند که مردم اندیش‌ورز شوند، یعنی مردم فکر کنند و سپس انتخاب کنند، و از انتخاب نترسند.

ما مأمور به نتیجه نیستیم

چون اگر ما مقدّمات انتخاب را درست طی کنیم و حجّت داشته باشیم، حتّی اگر غلط انتخاب کنیم هم مأجور هستیم، اما اگر مقدّمات را انتخاب نکنیم و شانسی کار خوب کنیم هم ثواب نمی‌بریم.

مانند این می‌مانند که مرا به اتاق عملی ببرند که یک نفر در آن بیهوش است، من هم همینطور چکش را بر سر او بزنم، ناگهان لخته‌ی خون او جابجا شود و حال او خوب شود؛ مسلماً مرا به زندان می‌برند و مجازات می‌کنند، می‌گویند: چرا این کار را کردی؟

حال حتّی اگر بگویم حال او خوب شد، می‌گویند چرا تو این کار رو کردی؟

ما وظیفه داریم مقدّمات را درست طی کنیم، بعد انتخاب کنیم. اگر مقدّمات را درست طی کردید، اصلاً نگران این موضوع نباشید که ممکن است انتخاب شما درست نباشد، چون خدا اجر این کار را می‌دهد؛ ما باید مقدّمات را درست طی کنیم، لذا باید در مقدّمات دقّت کنیم و کم‌کاری نکنیم، و بعد از آن از انتخاب نترسیم.

اگر نسبت به دین شبهه یا خلجان داشتیم، چکار کنیم؟

اگر روزی در ذهن شما نسبت به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خلجان پیش آمد، اول با خودتان مرور کنید که آیا اهل گناه هستید یا نه.

البته توجّه کنید که این موضوع اینگونه است که باید هر کسی در مورد خودش فکر کند، نه اینکه من چنین قضاوتی در مورد شما کنم.

اگر روزی راجع به یکی از مقدّسات در ذهن خودتان دچار شبهه شدید، راه آسان این است که ابتدا ببینید آیا نسبت به گناه خاصی اعتیاد دارید و مبتلا هستید، یعنی ابتدا ببینید آیا گناهی را پرتکرار انجام می‌دهید؟ یا آیا نسبت به بعضی از گناهان بی‌مبالات هستید؟ باید اول آن را درست کرد. خیلی از اوقات آن خلجان برطرف می‌شود.

باید ببینم آیا نماز من نماز هست یا نه؟ آیا نماز من راحت قضا می‌شود؟ اگر خدای نکرده نماز من قضا می‌شود، قضای آن را با سرشکستگی بجا می‌آورم یا نه؟ آیا خدای متعال اجازه می‌دهد من نماز بخوانم؟ یا مرا آدم حساب نمی‌کند که اجازه دهد من نماز بخوانم؟

مرحله‌ی اصلی این است که گناه، معرفت انسان را خراب می‌کند.

اما اگر بررسی می‌کنید و می‌بینید که به ذهن شما نمی‌رسد گناه خاصی داشته باشید، آنوقت اصلاً نترسید، شروع به بررسی از اهل آن موضوع کنید، یعنی سؤال فلسفی را از فلاسفه امین بپرسید، سؤال فقهی را از فقهای امین بپرسید، سؤال تفسیری را از مفسران امین بپرسید، سؤال تاریخی را از مورخان امین بپرسید. بررسی کنید و اصلاً نگران نباشید که ممکن است به چه نتیجه‌ای برسید، شما مأمور به نتیجه‌ی خاصی نیستید.

من به شما عرض می‌کنم که خاک بر سر آن دینی که اگر شما مقدّمات را درست طی کنید، عرضه نداشته باشد حق را به شما بگوید، آن دین محکوم است که شما آن دین را رها کنید، پس نگران نباشید. اینطور نیست که دین زبان‌بسته‌ی بیچاره‌ی خاک بر سر باشد، که بخواهد با مدل فرعون، شما را با فضاسازی به سمتی ببرد.

بنده بارها این موضوع را عرض کرده‌ام که شما در هر آیینی کسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را پیدا کردید، از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فاصله بگیرید و به سراغ او بروید.

چون یقین دارم نیست، اما اگر به فرض کسی به نتیجه‌ی دیگری رسید، بشرطی که مقدّمات امر را درست طی کند، در قیامت عقوبت نمی‌شود. البته مجدداً تأکید می‌کنم بشرطی که مقدّمات را درست طی کند.

اگر کسی در مورد دین حرف‌های جدید زد

الآن گاهی می‌گویند یک نفر آمده است که حرف‌های جدید می‌زند!

عزیزان! دین یک چیز جدید نیست، شاکله‌ی انسان هم جدید نیست، اگر کسی آمد و کلاً یک حرف جدیدی راجع به دین زد… که باید توجّه کرد که ماهیتِ دین، یک امر قدیمی است، البته نه بدین معنا که بوی نا گرفته باشد، چون ماهیت انسان تغییر پیدا نکرده است، همانطور که جلسات قبل عرض کردیم، انسان عشق و محبّت را می‌پسندیده است، می‌پسندد، و خواهد پسندید. چقدر کتاب در روانشناسی عشق یا مسئله‌ی خیانت نوشته شده است، فکر نکنید چون ما مسلمان هستیم فقط از این حرف‌ها داریم، آن‌ها اگر اسلام هم نداشته باشند، بالاخره این آدم‌ها عُلقه و محبّت دارند، حال چه مجازی باشد، چه حقیقی باشد.

اگر کسی آمد و حرف خیلی جدیدی راجع به دین زد، انسان باید به او شک کند. البته نمی‌گویم حتماً اشتباه است، اما انسان باید شک کند، چون قاعده این نیست که حرف جدید وجود داشته باشد.

مجدداً تأکید می‌کنم که من از کهنگی دفاع نمی‌کنم، بلکه بعضی چیزها کهنه نمی‌شود، مانند عشق. مثلاً هیچکسی نمی‌گوید چرا هزار و پانصد سال است که راجع به عشق حرف می‌زنند، بیایید صد سال هم راجع به نفرت حرف بزنیم. واضح است که نفرت ممدوح نیست، یعنی کسی نمی‌گوید خدا کند من از همه متنفّر باشم. دوست داشتن و دوست داشته شدن که قدیمی نمی‌شود. من مواردی را می‌گویم جدید نیست که جزو ثابت‌های وجود ما هستند. اگر ما مورد توجّه قرار بگیریم و دوست داشته بشویم، لذّت می‌بریم، حتّی اگر مجازی باشد. آدمی که از محبّت حقیقی پُر نشده است، حتّی اگر مورد توجّه یک آدمِ معمولی هم قرار بگیرد، برای او جذاب است. البته واضح است که نمی‌گویم این سطح بالایی از حبّ است، بلکه عرض می‌کنم حتّی این هم هست.

بسترِ بیانِ مسائل علمی، یک محیط آکادمیک است، نه اینستاگرام!

تمام مکاتب انحرافی یک ویژگی دارند، آن هم این است که می‌خواهند شما درست انتخاب نکنید. البته واضح است که همین لفظ را نمی‌گویند، ولی عملشان اینطور است.

مثلاً اگر شما در فضاهای مجازی و فجازی و… گاهی مباحث فکری را دنبال کنید، می‌بینید که جریان‌های انحرافی عموماً در فضای غیرمتخصصین اظهارنظر می‌کنند.

مثلاً می‌خواهد یک چیزی راجع به امام حسین علیه السلام بگوید، در فضایی که اصلاً اشتغال و تحصیل مخاطبین آن این موضوع نیست، این حرف را می‌زند!

آیا شما تابحال دیده‌اید که یک مهندس برجسته‌ای بخواهد مثلاً نظام جامع مهندسی جهانی را نقد کند، و این نقد را در لایو اینستاگرام بیان کند؟ اگر کسی چنین کاری انجام دهد که واضح است مهندس قلابی است.

حال اگر تو می‌خواهی یک حرفی را برخلاف روند پنجاه ساله‌ی یک علمی بزنید، اگر حرفی برای گفتن داری، باید آن حرف را در یک محیط علمی بزنی. چون آنجا اشکالات تو را به تو خواهند گفت، وگرنه مردم عادی که از اوضاع باخبر نیستند.

طرف در فضای اینستاگرام ناگهان می‌گوید الآن می‌خواهم یک حقیقت تاریخی را به شما بگویم، من کشف کرده‌ام که کعبه اینجا نیست و در قاره‌ی آفریقاست!

برادر! اگر چنین کشفی کرده‌ای که باید آن را در یک محیط علمی و آکادمیک، در جایی که متخصصین هستند بررسی کنی، وقتی در یک فضای بی‌ربطِ سرگرمی بیان می‌کنی، مخاطبین که توانایی بحث علمی و انتخاب ندارند؛ واضح است کسانی که دنباله‌روی چنین شخصی هستند، انتخابگر نیستند.

دین آمده است که ما انتخابگر شویم

دین آمده است که ما انتخابگر شویم، دین خیلی برای ما احترام قائل است، می‌گوید انتخاب کن و حقیقت را ببین.

برای همین هم جلسات قبل عرض کردیم که امام حسین سلام الله علیه در کربلا مشکلات سنگین فضا را از یاران خود مخفی نکردند، بلکه از روز اول مدام می‌فرمودند «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»[6] هر کسی به من بپیوندد کشته می‌شود.

این یعنی امام حسین علیه السلام آن کسی را می‌خواهند که انتخاب می‌کند و می‌آید.

یعنی این انتخاب است که ارزش دارد.

باید چه چیزی را انتخاب کنم؟ چیزی که اگر به بیست سال بعدِ آن فکر کردم، بگویم به درد نمی‌خورد.

ما بعضی کارها را انجام داده‌ایم که در ابتدا خیلی محکم هم پای آن بودیم و خیلی هم برای آن زمان خرج کردیم، اما مثلاً شش ماه بعد از کرده‌ی خود پشیمان شده‌ایم. این نشان می‌دهد که این انتخاب، مقدّمات خود را طی نکرده است.

دین آمده است که ما انتخاب کنیم، آن هم با مقدّماتِ درست. ما وظیفه نداریم که بعد از انتخاب، شبیه یکدیگر شویم.

وظیفه‌ی من برای آینده‌ام چیست؟

برای همین اگر عزیزی از من بپرسد که وظیفه‌ی من چیست؟ اینطور نیست که چون من الآن طلبه هستم و به تاریخ اسلام علاقه‌مند هستم… من تابحال به یک نفر هم نگفته‌ام که طلبه شو و تاریخ اسلام بخوان. چون این کار خیانت است.

من اینطور عرض می‌کنم: خدایی که ما را خلق کرده است، هرکدام از ما را برای کارهایی خلق کرده است. لذا شما دیده‌اید که یک نفر حافظه‌ی طولانی‌مدت بهتری دارد، یک نفر حافظه‌ی کوتاه‌مدت بهتری دارد، یک نفر ابتکار بهتری دارد، یک نفر تکرار را دقیق‌تر انجام می‌دهد؛ برای اینکه جامعه به همه چیز نیاز دارد. جامعه به نابغه نیاز دارد، اما نابغه از جهت انسانی از بقیه بالاتر نیست، بلکه ذهن دقیق‌تری دارد، باید مثلاً ریاضی محض و محاسبات پیچیده را به این شخص بسپارند. یک نفر دیگر در محاسبات بسیار ضعیف است اما شعر می‌گوید. جامعه‌ی انسانی، شاعر هم نیاز دارد، اما شاعرِ ریاضی‌دان سخت پیدا می‌شود.

خدای متعال به ما علاقه و استعدادهایی داده است، این موضوع هم در اختیار ما نیست.

البته بعضی اوقات بصورت نادر، انسان با چیزهایی آشنا می‌شود، وقتی آشنا شد، علاقه پیدا می‌کند. البته درواقع این هم چیز جدیدی نیست، این موضوع هم درون این شخص بوده است، بعد این شخص آن را کشف کرده است.

ما علاقه‌ها و استعدادهایی داریم، حال من در آینده چکار کنم؟ باید علاقه و استعداد خودتان را ببینید.

اگر کسی بگوید من چند علاقه دارم، می‌گویم: دوست داری شغل و عنوان و تصویر ذهنی مردم از تو، کدامیک باشد؟ خود تو چه چیزی را دوست داری؟ همین موضوع تقریباً تعیین می‌کند که شما باید چکار کنید.

یعنی خدای متعال ما را به این دنیا آورده است که انتخاب کنیم. اگر انتخاب نکنیم موفق نمی‌شویم، ضمن اینکه پشیمان و سرخورده و افسرده هم می‌شویم.

این کاری که الآن ما در فضای فجازی می‌کنیم، منظور بنده وب‌گردی است، باید این کار را نسبت به کارهای مثبت انجام دهیم.

طرف می‌گوید: بیست و پنج سال است که من هنوز علاقه‌ی خود را پیدا نکرده‌ام.

پاسخ این است که تو فقط سرگرمی‌ها را بررسی کرده‌ای، اگر به یک کتابخانه‌ای می‌رفتی و راهروهای مختلف را بررسی می‌کردی، مثلاً یک کتاب روانشناسی می‌خواندی، یک کتاب ادبیات می‌خواندی، یک کتاب فلسفی می‌خواندی، یا چند فیلم می‌دیدی، یا چند تحلیل سیاسی می‌خواندی… یعنی اگر بجای وب‌گردی، قدری فرهنگی بگردیم و فرهنگ‌گردی کنیم، علاقه و استعداد خود را پیدا خواهیم کرد. آنوقت اگر بخواهیم کاری انجام دهیم هم، محکم پای آن کار می‌ایستیم.

دنیا از ما وقت بسیار زیادی می‌گیرد، مخصوصاً از مردها… چون خانم‌ها این بحران را پیدا نمی‌کنند، پسر به مدرسه می‌رود که نمره بگیرد، چون می‌خواهد در نهایت به کاغذ مدرک برسد. اما هیچ دستاورد علمی و فنی و رشدی و توسعه‌ی عقلی اتفاق نمی‌افتد، برای همین هم اینجا تقلب زیاد است، چون می‌گوید من می‌خواهم به آن کاغذ برسم، با این تقلب می‌توانم به آن کاغذ برسم!

یعنی درواقع اتفاقی در صفحه‌ی نفس او نمی‌افتد اما در جیب او یک کاغذ کارشناسی ارشد هست، که اصلاً خبری از سواد و دانش و علاقه و… نیست، بیست و چهار یا بیست و پنج سال سن دارد، بعد باید دو سال هم به سربازی برود، بعد می‌گوید شغل مناسب ندارم و باید چطور ازدواج کنم؟ پس چون نمی‌توانم ازدواج کنم… بعد همین اتفاقی رخ می‌دهد که تابحال رخ داده است؛ همه‌ی موضوع هم همان انتخابی است که درست واقع نشده است.

اگر انسان اهل انتخاب باشد، اگر قرار است درس نخواند، درس را کنار می‌گذارد و به دنبال کاری می‌رود که علاقه و استعداد دارد، یا به درس خواندن می‌پردازد.

باید توجّه کنیم که عمر ما در این دنیا تکرار نمی‌شود، ما را به این دنیا برنمی‌گردانند، این سال‌هایی که عمر ما تلف می‌شود، دیگر برنمی‌گردد، این انتخاب نیست، این کار گذراندان است.

پدر و مادرها هم نباید بیهوده بچه‌ها را به سمت درس یا چیزی هُل دهند، چون این کار درواقع درس نخواندن است که نام آن را درس خواندن گذاشته‌اند، این توسعه‌ی نفرت است، برای همین هم وقتی آخر خرداد می‌رسد یک لگد به کتاب و یک لگد به دفتر می‌زنند، یا کتاب و دفتر را آتش می‌زنند.

از آن علمی که کتاب آن را آتش می‌زنند، چه چیزی بدست می‌آورد؟

اگر شما نزد اهل علم بروید می‌بینید که کتب چهل سال قبل خود را نگه داشته‌اند و روی چشم خود می‌گذارند.

اگر این شخص دوست ندارد اهل علم باشد، می‌تواند اهل کار دیگری یا اهل کاسبی باشد؛ این‌ها همان انتخاب نکردن‌هاست.

ما از این به بعد حساس شویم که کجای زندگی خودمان انتخاب می‌کنیم، کجا را انتخاب نمی‌کنیم.

ما مدام در حال انتخاب کردن هستیم

البته بعضی چیزها انتخاب ما نیست، مثلاً پدر و مادر من، انتخاب من نیستند، باید با همان لذّت ببرم. البته در خود همین موضوع هم انتخاب هست، اینکه چگونه رفتار کنید، انتخاب شماست. انتخاب من این است که با همسر خود چگونه رفتار کنم، انتخاب من این است که با فرزند خود چگونه رفتار کنم.

اگر نسبت به این موضوع حساس شوید، می‌بینید زندگی هر روز ماجرا دارد.

آدمی که خبر ندارد، مثلاً می‌گوید آخرین انتخاب مهمی که کردم، انتخاب رشته‌ی کنکور من بوده است؛ نخیر! شما از صبح تا شب در حال انتخاب هستید، منتها چون مقدّمات این امر طی نمی‌شود، همینطور از انسان صادر می‌شود و انسان متوجّه نیست.

یک انتخاب خوب می‌تواند ما را زیر و رو کند.

حرّ کنار سی هزار نفر ایستاده بود و نتیجه‌ی کربلا هم معلوم بود، حرّ این‌ها را محاصره کرده بود و مسلماً پایان جنگ جزو کسانی بود که تشویق بسیار زیادی می‌گرفت، می‌توانست انتخاب او هم این موضوع باشد، اما برای چند سال؟ برای چقدر؟

تقریباً همه‌ی سپاه عمر سعد برای همان چند سال و چقدر و… آن انتخاب را داشتند.

یک مرتبه عرض کردم که امام حسین علیه السلام فرمودند: چرا شما حرف مرا نمی‌فهمید؟ آن‌ها گفتند: چون حقوق ما را قطع می‌کنند!

یعنی این‌ها تصمیم گرفتند و انتخاب کردند که خَر باشند و حقوق بگیرند، یعنی خَرهای حقوق‌بگیرِ بنی‌امیّه باشند.

مبنای تشویق و تنبیه

کلاً اگر شما چیزی را انتخاب نکنید، بخاطر آن به شما پاداش نمی‌دهند، و بخاطر آن شما را مجازات نمی‌کنند. مثلاً شما را بخاطر داشتن چنین پدر و مادری نه مورد تشویق قرار می‌دهند و نه مورد عقوبت قرار خواهید گرفت. این «نحوه‌ی رفتار شماست» که یا مورد تشویق قرار می‌گیرد و یا مورد عقوبت قرار می‌گیرد.

آنجایی که ما مجبور هستیم که اصلاً نه پاداش دارد و نه عقوبت.

«انتخاب»؛ تفاوتِ انسان با غیرانسان است!

ما اختیار داریم، آنجایی که انتخاب می‌کنیم، اگر اشتباه انتخاب کنیم مجازات می‌شویم و حسرت می‌خوریم، یا اگر درست انتخاب کنیم مورد تشویق قرار می‌گیریم و دلمان غنج می‌رود.

این ما هستیم و این انتخاب‌ها، چطور انتخاب کنم؟ عاقلانه انتخاب کنم؟ یا مدام بر حسب میل و رغبت و شهوت و خواسته‌های لحظه‌ای؟

«انتخاب» تفاوتِ انسان با غیرانسان است، غیرانسان غریزی عمل می‌کند و انتخاب ندارد.

چون اسلام ما را آدم حساب کرده است و ما را حیوان نمی‌بیند، می‌گوید انتخاب کن!

ببینید خدای متعال چقدر زیبا فرموده است، «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ»،[7] اگر می‌خواستم «آيَةً» یک آیتی از آسمان نازل می‌کردم «فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ» که همه‌ی مردم دنیا به سجده بیفتند!

یعنی این خود ما هستیم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را انتخاب کنیم یا عمر و یزید را! خدای متعال به ما فرصت انتخاب داده است.

هروقت خواستید ببینید انسان‌شناسی هر مکتبی در چه سطحی هست، ببینید با انتخاب شما چکار می‌کند؟ آنجا روشن می‌شود که انسان‌شناسی آن مکتب چطور است، آیا شما را موجود انتخابگر می‌داند یا یک حیوان، و فقط جنبه‌ی فیزیولوژی ما را می‌بیند.

خدای امام حسین علیه السلام

آن صحنه‌هایی از کربلا که شما از آن لذّت می‌برید، آن لحظاتی است که یک نفر در آن یک انتخاب ویژه کرده است، شما آنجا را دوست دارید، درواقع آنجاها زیبایی‌های کربلاست.

امام حسین علیه السلام یک عمر بندگی خدا را کرده است، خدا به او فرموده است که باید با زن و بچه به سفر عراق بروی…

کلاً تحمل این موضوع که ناگهان ده هزار نفر کسی را مسخره کنند، کار خیلی سختی است…

بنده در این زمینه در حد یک ارزن تجربه دارم، ناگهان یک زمانی می‌آید که هر روز پنج هزار نفر به آدم فحش می‌دهند! ناگهان یک بهتانی به آدم می‌زنند، تا بخواهی بگویی صحت دارد یا نه، سیل فحش روان می‌شود. این یک حس غربت عجیبی است.

اصلاً کسی در پاکی و طهارت و بزرگی و رفعت که در سطح امام حسین علیه السلام نیست، سی هزار نفر مقابل ناموس حضرت، ایشان را مسخره می‌کنند، این غربتِ خیلی سنگینی است.

یکی از تلخ‌ترین روضه‌های کربلا این است که… برای دختر خیلی سخت است که به پدر او اهانت کنند، بچه‌ها می‌بینند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وسط میدان هستند، دشمنان هم مشک آب را روی زمین خالی می‌کنند و می‌گویند اجازه می‌دهیم حیوانات درّنده از این آب استفاده کنند اما چیزی از این آب به تو نمی‌دهیم… درواقع به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه توهین می‌کنند…

همه در حال دیدن این صحنه هستند، به جسم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم آسیب می‌خورد، «حَتَّى أُثْخِنَ بِالْجِرَاحِ»،[8] خون از بدن مبارک حضرت می‌رود و حضرت روی زمین می‌افتند… در گزارش اینطور است که وقتی صورت مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی خاک افتاد، حضرت سعی کرد بلند شود، اما جان نداشت و دوباره روی خاک افتاد… این اتفاق مقابل سی هزار حرامیِ وحشیِ بی‌ادب رخ داده است…

اینجا یک دوراهی است…

ابلیس بدبخت در یک فضای بی‌تاریخ، قدری سجده کرده بود، اما وقتی خدای متعال به او تذکّر داد، آن اتفاقات رخ داد…

اینجا همه‌ی ملکوت نگاه می‌کنند که صورت مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی خاک است و آنقدر از حضرت خون رفته است که حضرت توان بلند کردن سر مبارک خود را ندارند، از طرفی هم بخاطر این دشمنان حرامی، نگران زن و بچه‌ی خود است…

اینجا همه‌ی دوربین‌های توجّهِ تاریخ و عالم و ملائکه و انبیاء، این صحنه را تماشا می‌کنند که لب‌های مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تکان می‌خورد و صدای حضرت جوهر ندارد…

یک نفر گفت جلو بروم تا ببینم آیا ما را نفرین می‌کند؟ یا از خدا گله می‌کند؟…

این انتخاب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، راوی می‌گوید همینطور که صورت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی خاک است، می‌گوید: «اللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِي الْمَكَانِ عَظِيمُ الْجَبَرُوتِ شَدِيدُ الْمِحَالِ غَنِيٌّ عَنِ الْخَلاَئِقِ»،[9]… خدایا! تو اصلاً به من نیاز نداشتی… تو تاریخ را خرج کردی که مرا به عالَم نشان دهی…  تو اصلاً به من نیاز نداشتی، تو غنی بودی، «قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ»، هروقت من تو را صدا کردم، تو نزدیک بودی و شنیدی.

این انتخابِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.

به نظر شما آیا کسی که اینطور انتخاب کرده است و چنین خدایی را انتخاب کرده است، دچار افسردگی و ترس و فوبیا می‌شود؟

چرا اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از خدای متعال تشکّر می‌کنند؟ می‌گوید چون می‌دانم اگر به حرف تو عمل کنم، تو به من هم عزّت دنیا می‌دهی و هم عزّتِ آخرت؛ هم دل من اینقدر برای شیعیانم نگران است، وقتی این‌ها به یاد من بیفتند، مرتکب بعضی از اشتباهات نمی‌شوند…

تقریباً ما هر چیزی که از دین یاد گرفتیم را در جلسات امام حسین علیه السلام یاد گرفتیم، هرچه هدایت شدیم در جلسه‌ی امام حسین علیه السلام بوده است، اگر بخواهند ما را نصیحت کنند هم می‌گویند: تو که گریه‌کنِ امام حسین علیه السلام هستی…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌بینند خدای متعال همه‌ی عالم را برای او بهم ریخته است، «غَنِيٌّ عَنِ الْخَلاَئِقِ»، خدایا تو به خلایق خودت بی‌نیاز هستی… امام حسین علیه السلام که چنین خدایی دارد، آیا شکست می‌خورد؟

امام حسین علیه السلام این خدا را انتخاب کرده است، ما هم می‌توانیم این خدا را انتخاب کنیم.

همانطور که می‌دانید اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم قبل و هم بعد از کربلا خیلی برای کربلا ضجّه زده‌اند، جهت این امر هم این است که علم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تاریخی نیست، لذا وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه صحرای کربلا را می‌بینند، طوری از حال می‌روند که انگار آن اتفاقات همین الآن مقابل چشمان ایشان رخ می‌دهد. انبیاء علیهم السلام هم اینطور هستند، یعنی قبل و بعد برایشان مهم نیست.

اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی برای امام حسین علیه السلام گریه کردند، اما در یک روایت کامل الزیارات هست که وقتی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خبر می‌دهند که چطور امام حسین علیه السلام را می‌کشند، می‌گویند: «حَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ».[10]… یعنی اول خدا را شکر می‌کنند و سپس از خدای متعال می‌خواهند که برای حسینِ من خیر بخواه.

مسلماً اصلاً نمی‌شود این پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را افسرده کرد.

در ذهن و علم امام حسین علیه السلام، خدای متعال کار خود را بلد است و أرحم الرّاحمین است.

لذا اگر از من بپرسند سخت‌ترین روز زندگی امام حسین علیه السلام چه زمانی است، عرض می‌کنم یکی روز هجوم به خانه‌ی مادرشان، و یکی هم عاشورا بوده است.

اما اگر از من بپرسند امام حسین علیه السلام از کدام روز زندگی خودشان بیشتر لذّت برده‌اند؟ من عرض می‌کنم که همین دو روز بوده است.

مسلماً سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تلخی دیده‌اند، اما می‌دانند که این انتخاب شکوهمند، لطف خدای متعال است، آن هم خدایی که بد نمی‌خواهد و بهترین را برای بنده‌ی خود می‌خواهد؛ خدای بامرامی که حتّی برای ما هم می‌خواهد که ما هم شبیه امام حسین علیه السلام شویم.

در امور معنوی «بلندپروازی» ایرادی ندارد

چون توان ما کم است، امتیازات عجیبی می‌دهد، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم می‌فرماید: «مَنْ أَحَبَّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا»،[11]

«مَنْ أَحَبَّ» یعنی کسی که دوست بدارید، «دوست بدارد» یعنی کسی که ترجیح بدهد. وقتی مادری فرزند خود را دوست دارد یعنی چه؟ یعنی فرزند خود را به خودش ترجیح می‌دهد، اگر یک لقمه غذا داشته باشد، آن را به فرزند خود می‌دهد، بقیه هم می‌گویند مادر فرزند خود را دوست دارد. وقتی می‌گویند این زن و شوهر یکدیگر را دوست دارند، یعنی خوشیِ همسر خودش را به خوشی خودش ترجیح می‌دهد.

«مَنْ أَحَبَّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا»، یعنی این بزرگواران را بر خودش ترجیح دهد، البته واضح است که آن بزرگواران نیازی به ما ندارند، یعنی آنچه آن بزرگواران می‌خواهند را ترجیح دهد. یعنی انتخاب سطح پایین نکن، انتخاب مثل او داشته باش.

ممکن است کسی بگوید واضح است که من نمی‌توانم. البته حتّی یاران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در کربلا هم نمی‌توانند مانند سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عمل کنند، چه برسد به ما!

می‌گوید مشکلی نیست، تو سعی کن سطح انتخاب تو بالا باشد.

یعنی من که نمی‌توانم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشم، اما دوست دارم کنارِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشم. من که نمی‌توانم خیلی خدمت کنم، اما دوست دارم قمر بنی هاشم علیه السلام که به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خدمت کرد، به امام زمان ارواحنا له الفداه خدمت کنم، اما خودم می‌دانم که من بیچاره هستم و ضعف دارم.

می‌گوید تو سعی کن درست انتخاب کنی… در انتخاب معنوی «بلند پروازی» اشکال ندارد، چون قرار است کس دیگری ما را ببرد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ أَحَبَّ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا» کسی که حسن و حسن و پدر و مادرشان را دوست بدارد (یعنی آن‌ها را ترجیح دهد) «فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ» او در بهشت در درجه‌ی من است!

یعنی من تو را به آنجا می‌رسانم، تو فقط سعی کن خوب انتخاب کنی.

با چه کسی ازدواج کنم؟

لذا اگر کسی بگوید می‌خواهم ازدواج کنم، چکار کنم؟ من که اول عرض می‌کنم حتماً نزد مشاور خبره‌ی مؤمن بروید، به جهت اشتباه‌های زیاد در انتخاب، و خطر جدی که در این موضوع ناکامی دارد، حتماً نزد مشاوری که مشاوره می‌داند و مؤمنِ امین است بروید و مشورت کنید.

حال اگر بپرسد من چه چیزی را درنظر بگیرم؟ من می‌گویم اگر چشم زیبایی دارد خوب است، ولی چشم با یک لنز زیبا می‌شود، بعد از سه ماه هم تکراری می‌شود! مگر اینکه انسان یک چیزی را دوست بدارد که درآنصورت شما زشتی‌های او را هم زیبا می‌بینید.

من یقین دارم وقتی امام زمان ارواحنا له الفداه تشریف بیاورند، شما امام زمان ارواحنا له الفداه را زیبا می‌بینید، البته واضح است که لابد ایشان که فدایشان شوم زیبا هستند، ولی اگر شما امام زمان ارواحنا له الفداه و امام حسین علیه السلام و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را بشناسید، نمی‌توانید ایشان را زیبا نبینید.

لذا می‌پرسند می‌خواهم ازدواج کنم، چه چیزی را بررسی کنم؟ عرض می‌کنم اگر کلّی بپسندی خوب است، ولی نمره‌ی یک به این نیست که بگویی چشم زیبایی دارد.

اینجا نقطه‌ی انتخاب است، شما بخواهید یا نخواهید این شخص پدر یا مادر فرزند شماست.

بنده که الآن پدر هستم می‌دانم اگر مادر فرزند من طور دیگری بود که من خیلی مشکل داشتم.

 

البته واضح است که من نمی‌خواهم عرض کنم دختر یا پسری که می‌خواهید با او ازدواج کنید به دلتان ننشیند، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند اگر برای دنیا و چشم و ابرو انتخاب می‌کنید، حداکثر همان را به شما می‌دهند، پس این را ملاک اصلی انتخاب درنظر نگیرید.

اگر می‌گویید پدر او پولدار است، این یعنی خدای تو بدبخت و خاک بر سر است و ظاهراً خدای تو رازق نیست و خسیس است، و تو باید به دنبال کسی بگردی که تو را تأمین کند و خرج تو را بدهد. درواقع یک زن یا شوهر پیدا کرده‌ای، اما یک خدای بدبخت داری.

یا طرف می‌گوید خیلی معروف هستند و آدم‌های مهمّی هستند و سیاستمدار هستند؛ پاسخ این است که یعنی تو خدای بدبختی داری که نمی‌تواند تو را بالا ببرد و تو باید از پدرزن یا پدرشوهر بالا بروی.

بعد فرمود: اگر با کسی بخاطر دین او ازدواج کنید، همه را به تو می‌دهند.

یعنی اگر سی سال از ازدواج شما گذشته باشد، می‌بینید که او برای شما تکراری نشده است. چون شما انسانیت او را انتخاب کرده‌اید، و انسان به این راحتی از انسان خسته نمی‌شود.

روضه و توسّل به حضرت علی اکبر علیه السلام

حال انتخاب سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را ببینید… واقعاً… امام سجاد علیه الصلاة و السلام باشند و… البته در مورد امام سجاد سلام الله علیه مأمور به مخفی بودن بوده است… حال کسی باشد که در خانواده‌ی امام حسین علیه السلام بدرخشد! این خیلی عجیب است.

این خیلی سخت است که کسی کنار امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و قمر بنی هاشم علیه السلام صحبت کند که بقیه بگویند او مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم است! این جمله یعنی حکمت و اخلاق و حلم و مهربانی او حکمت و اخلاق و حلم و مهربانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بوده است.

این مطلب در منابع قدیمی نیست، ولی من باور می‌کنم زمانی که حضرت علی اکبر علیه السلام می‌خواستند به میدان بروند، بانوان و خواهران او به او بگویند که به غربتِ ما رحم کن، ما چطور تو را از دست بدهیم؟

چون انگار می‌خواستند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را از دست بدهند، «وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ»![12] ایشان چه کسی بودند؟!

توجّه کنید که امام حسین علیه السلام می‌فرماید: خدایا! هر وقت دلم برای جدّم تنگ می‌شد، علی اکبر را نگاه می‌کردم.

حال خدای متعال می‌فرماید: حسین جان! آیا وقتی او را می‌بینی دل تو غنج می‌رود؟ او را بده تا من او را ببرم و رشد دهم…

اصحاب شهید شدند، حضرت علی اکبر علیه السلام به محضر پدر آمد «اسْتَأْذَنَ أَبَاهُ»،[13] که از پدر اذن بگیرد، «فَأَذِنَ لَهُ»، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بلافاصله پذیرفت و اذن داد. بنابراین با یکدیگر وداع نکردند.

حضرت علی اکبر علیه السلام راه افتاد، قلب امام حسین علیه السلام هم بدنبال او راه افتاد، وقتی او به سمت میدان رفت، خبرنگار دشمن اینطور گزارش می‌دهد: «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ»… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی به قد و بالای او کرد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌داند که دقایقی بعد، دیگر این قد و بالا و این بدن رعنا اینطور نیست، «نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ»… اول با جسم او وداع کرد… چشمان حضرت پُر از اشک شد، «وَ أَرْخَى عَيْنَهُ» حضرت سر مبارک خود را پایین انداخت…

حسین جان! شما نتوانستید راه رفتن او را تحمّل کنید، چطور به مقتل او رفتید؟!…

این نقل که عرض می‌کنم متأخر است، اما لبّ آن در منابع قدیمی هست که دارد ملکی آخرین لحظات شهادت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از آسمان نازل شد و عرض کرد: این اتفاق به اجبار نیست، می‌شود کربلا اینطور نشود و شما کشته نشوید.

اینجا چند جواب از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نقل کرده‌اند، یکی از آن‌ها این است که «بَعْدَ فَقْدِ الْأَحِبَّاءِ؟» بعد از از دست دادن یاران باوفا؟ بعد از علی اکبر؟ «عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ»… علی جان! دنیایی که تو در آن نباشی، دیگر زندگی کردنی نیست…

«نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ»، سپس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه محاسن شریف خود را بدست گرفت، خدایا تو شاهد باش که «قَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ»

حضرت علی اکبر علیه السلام به میدان رفت، در آن میدانی که این همه ناصبیِ کثیف هستند، اگر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دَم بزنی، با تو چکار می‌کنند؟

حضرت علی اکبر علیه السلام داد زدند: «اَنا عَلِيُّ بنُ الحُسينُ بنُ عَلِيٍّ *** نَحنُ و بيتُ اللهِ اَولي بالنَّبِيِّ»

«قَاتَلَ قِتَالً شَدِیداً»، رزمندگی کرد و جنگید و ضجّه‌ی دشمنان را درآورد، دشمنان او را دوره کردند…

حضرت علی اکبر علیه السلام تشنه هستند، یک نفر با چند نفر؟ چند حلقه؟ چندصد تیرانداز؟ چند نفر سنگ می‌اندازند؟ چقدر نیزه‌دار؟ آن هم زیر تیغ آفتاب… مسلماً توان انسان تمام می‌شود…

نیزه‌ای به پهلوی حضرت علی اکبر علیه السلام اصابت کرد…

این قسمت را عرض نمی‌کنم، من مردِ این روضه نیستم، فقط همینقدر به شما بگویم که اسب مسیر را بعکس رفت و دشمنان هم راه را باز کردند و گفتند اجازه دهید کامل جلو بیاید که به همه برسد… اتفاقاتی افتاد که نمی‌توانم عرض کنم…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ایستاده بود، ناگهان دید یک صدای نحیفی از زیر دست و پا آمد که «عَلَیکَ مِنِّی السَّلَام یَا أبَتَاه، هَذَا جَدِّی رَسُولُ الله يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا»… حسین جان بیا دیگر… تحمّل نداریم تو را اینقدر اذیت کنند…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خود را باسرعت رساند، چند نفر را به درک واصل کرد، وقتی حال حضرت علی اکبر علیه السلام را دید، از روی اسب پیاده شد، اینجا مقتل دارد که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بالای سر او ایستاد و او را صدا زد: علی!…

عبارت مقتل این است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌خواست ببیند آیا حضرت علی اکبر علیه السلام زنده است یا نه؟ «ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً» مقابل چشم پدر جان داد…

گویا دیگر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه صدای هلهله‌ی دشمن را نمی‌شنید، دشمنان هلهله می‌کردند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی زمین نشست و دید آرام نشد، «وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ» صورت به صورت او گذاشت… «وَلَدِی»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۴۹

[5] سوره مبارکه نازعات، آیه 24 (فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى)

[6] کامل الزيارات، جلد ۱ ، صفحه ۷۵ (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ  مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)

[7] سوره مبارکه شعراء، آیه 4 (إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ)

[8] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۱۰۲

[9] إقبال الأعمال، جلد ۲، صفحه ۶۸۹ (أَنَّ فِي اَلْيَوْمِ اَلثَّالِثِ مِنْ شَعْبَانَ وُلِدَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَصُمْهُ وَ اُدْعُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ اَلْمَوْلُودِ فِي هَذَا اَلْيَوْمِ اَلْمَوْعُودِ بِشَهَادَتِهِ قَبْلَ اِسْتِهْلاَلِهِ وَ وِلاَدَتِهِ بَكَتْهُ اَلسَّمَاءُ وَ مَنْ فِيهَا وَ اَلْأَرْضُ وَ مَا [وَ مَنْ] عَلَيْهَا وَ لَمَّا يَطَأْ لاَبَيَتْهَا قَتِيلِ اَلْعَبَرَةِ وَ سَيِّدِ اَلْأُسْرَةِ اَلْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ يَوْمَ اَلْكَرَّةِ اَلْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ أَنَّ اَلْأَئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَ اَلشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ وَ اَلْفَوْزَ مَعَهُ فِي أَوْبَتِهِ وَ اَلْأَوْصِيَاءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قَائِمِهِمْ وَ غَيْبَتِهِ حَتَّى يُدْرِكُوا اَلْأَوْتَارَ وَ يَثْأَرُوا اَلثَّارَ وَ يُرْضُوا اَلْجَبَّارَ وَ يَكُونُوا خَيْرَ أَنْصَارٍ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِمْ مَعَ اِخْتِلاَفِ اَللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ اَللَّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ إِلَيْكَ أَتَوَسَّلُ وَ أَسْأَلُ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسِيءٍ إِلَى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فِي يَوْمِهِ وَ أَمْسِهِ يَسْأَلُكَ اَلْعِصْمَةَ إِلَى مَحَلِّ رَمْسِهِ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَ اُحْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنَا مَعَهُ دَارَ اَلْكَرَامَةِ وَ مَحَلَّ اَلْإِقَامَةِ اَللَّهُمَّ وَ كَمَا أَكْرَمْتَنَا بِمَعْرِفَتِهِ فَأَكْرِمْنَا بِزُلْفَتِهِ وَ اُرْزُقْنَا مُرَافَقَتَهُ وَ سَابِقَتَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ يُسَلِّمُ لِأَمْرِهِ وَ يُكْثِرُ اَلصَّلاَةَ عَلَيْهِ عِنْدَ ذِكْرِهِ وَ عَلَى جَمِيعِ أَوْصِيَائِهِ وَ أَهْلِ أَصْفِيَائِهِ اَلْمَمْدُودِينَ مِنْكَ بِالْعَدَدِ اَلاِثْنَيْ عَشَرَ اَلنُّجُومِ اَلزُّهْرِ وَ اَلْحُجَجِ عَلَى جَمِيعِ اَلْبَشَرِ اَللَّهُمَّ وَ هَبْ لَنَا فِي هَذَا اَلْيَوْمِ خَيْرَ مَوْهِبَةٍ وَ أَنْجِحْ لَنَا فِيهِ كُلَّ طَلِبَةٍ كَمَا وَهَبْتَ اَلْحُسَيْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عَاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عَائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَ نَنْتَظِرُ أَوْبَتَهُ آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ . ثُمَّ تَدْعُو بِمَا رُوِيَ أَنَّهُ آخِرُ دُعَاءٍ دَعَا بِهِ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ يَوْمَ اَلطَّفِّ – اَللَّهُمَّ أَنْتَ مُتَعَالِي اَلْمَكَانِ عَظِيمُ اَلْجَبَرُوتِ شَدِيدُ اَلْمِحَالِ غَنِيٌّ عَنِ اَلْخَلاَئِقِ عَرِيضُ اَلْكِبْرِيَاءِ قَادِرٌ عَلَى مَا يَشَاءُ قَرِيبُ اَلرَّحْمَةِ صَادِقُ اَلْوَعْدِ سَابِغُ اَلنِّعْمَةِ حَسَنُ اَلْبَلاَءِ قَرِيبٌ إِذَا دُعِيتَ مُحِيطٌ بِمَا خَلَقْتَ قَابِلُ اَلتَّوْبَةِ لِمَنْ تَابَ إِلَيْكَ قَادِرٌ عَلَى مَا أَرَدْتَ مُدْرِكٌ مَا طَلَبْتَ وَ شَكُورٌ إِذَا شُكِرَتْ وَ ذَكُورٌ إِذَا ذُكِرْتَ أَدْعُوكَ مُحْتَاجاً وَ أَرْغَبُ إِلَيْكَ فَقِيراً وَ أَفْزَعُ إِلَيْكَ خَائِفاً وَ أَبْكِي إِلَيْكَ مَكْرُوباً وَ أَسْتَعِينُ بِكَ ضَعِيفاً وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْكَ كَافِياً اُحْكُمْ بَيْنَنٰا وَ بَيْنَ قَوْمِنٰا  فَإِنَّهُمْ غَرُّونَا وَ خَدَعُونَا وَ خَذَلُونَا وَ غَدَرُوا بِنَا وَ نَحْنُ عِتْرَةُ نَبِيِّكَ وَ وُلْدُ حَبِيبِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلَّذِي اِصْطَفَيْتَهُ بِالرِّسَالَةِ وَ اِئْتَمَنْتَهُ عَلَى وَحْيِكَ فَاجْعَلْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ اَلرَّاحِمِينَ .)

[10] کامل الزيارات، صفحه ۵۸ (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ اَلْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي اَلْقَاسِمِ مَاجِيلَوَيْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ اَلْقُرَشِيِّ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ يَحْيَى اَلثَّوْرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : زَارَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ذَاتَ يَوْمٍ فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ طَعَاماً وَ أَهْدَتْ إِلَيْنَا أُمُّ أَيْمَنَ صَحْفَةً مِنْ تَمْرٍ وَ قَعْباً مِنْ لَبَنٍ وَ زُبْدٍ فَقَدَّمْنَا إِلَيْهِ فَأَكَلَ مِنْهُ فَلَمَّا فَرَغَ قُمْتُ وَ سَكَبْتُ عَلَى يَدَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مَاءً فَلَمَّا غَسَلَ يَدَيْهِ مَسَحَ وَجْهَهُ وَ لِحْيَتَهُ بِبِلَّةِ يَدَيْهِ ثُمَّ قَامَ إِلَى مَسْجِدٍ فِي جَانِبِ اَلْبَيْتِ وَ صَلَّى وَ خَرَّ سَاجِداً فَبَكَى وَ أَطَالَ اَلْبُكَاءَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَمَا اِجْتَرَأَ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ أَحَدٌ يَسْأَلُهُ عَنْ شَيْءٍ فَقَامَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَدْرُجُ حَتَّى صَعِدَ عَلَى فَخِذَيْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَأَخَذَ بِرَأْسِهِ إِلَى صَدْرِهِ وَ وَضَعَ ذَقَنَهُ عَلَى رَأْسِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَتِ مَا يُبْكِيكَ فَقَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ إِنِّي نَظَرْتُ إِلَيْكُمُ اَلْيَوْمَ فَسُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً لَمْ أُسَرَّ بِكُمْ قَبْلَهُ مِثْلَهُ فَهَبَطَ إِلَيَّ جَبْرَئِيلُ فَأَخْبَرَنِي أَنَّكُمْ قَتْلَى وَ أَنَّ مَصَارِعَكُمْ شَتَّى فَحَمِدْتُ اَللَّهَ عَلَى ذَلِكَ وَ سَأَلْتُ لَكُمُ اَلْخِيَرَةَ فَقَالَ لَهُ يَا أَبَتِ فَمَنْ يَزُورُ قُبُورَنَا وَ يَتَعَاهَدُهَا عَلَى تَشَتُّتِهَا قَالَ طَوَائِفُ مِنْ أُمَّتِي يُرِيدُونَ بِذَلِكَ بِرِّي وَ صِلَتِي – أَتَعَاهَدُهُمْ فِي اَلْمَوْقِفِ وَ آخُذُ بِأَعْضَادِهِمْ فَأَنْجَاهُمْ مِنْ أَهْوَالِهِ وَ شَدَائِدِهِ .)

[11] کامل الزيارات، صفحه ۵۳

[12] سوره مبارکه قلم، آیه 4

[13]  لهوف، صفحه 113 (فَلَمَّا لَمْ يَبْقَ مَعَهُ سِوَى أَهْلِ بَيْتِهِ خَرَجَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ علیه السلام وَ كَانَ مِنْ أَصْبَحِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَحْسَنِهِمْ خُلُقاً فَاسْتَأْذَنَ أَبَاهُ فِي الْقِتَالِ فَأَذِنَ لَهُ ثُمَ‏ نَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ آيِسٍ مِنْهُ وَ أَرْخَى عَيْنَهُ وَ بَكَى ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اشْهَدْ فَقَدْ بَرَزَ إِلَيْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِكَ وَ كُنَّا إِذَا اشْتَقْنَا إِلَى نَبِيِّكَ نَظَرْنَا إِلَيْهِ فَصَاحَ وَ قَالَ يَا ابْنَ سَعْدٍ قَطَعَ اللَّهُ رَحِمَكَ كَمَا قَطَعْتَ رَحِمِي فَتَقَدَّمَ نَحْوَ الْقَوْمِ فَقَاتَلَ قِتَالًا شَدِيداً وَ قَتَلَ جَمْعاً كَثِيراً ثُمَّ رَجَعَ إِلَى أَبِيهِ وَ قَالَ يَا أَبَتِ الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي وَ ثِقْلُ الْحَدِيدِ قَدْ أَجْهَدَنِي فَهَلْ إِلَى شَرْبَةٍ مِنَ الْمَاءِ سَبِيلٌ فَبَكَى الْحُسَيْنُ علیه السلام وَ قَالَ وَا غَوْثَاهْ يَا بُنَيَّ قَاتِلْ قَلِيلًا فَمَا أَسْرَعَ مَا تَلْقَى جَدَّكَ مُحَمَّداً ص فَيَسْقِيَكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفَى شَرْبَةً لَا تَظْمَأُ بَعْدَهَا أَبَداً فَرَجَعَ إِلَى مَوْقِفِ النُّزَّالِ وَ قَاتَلَ أَعْظَمَ الْقِتَالِ فَرَمَاهُ مُنْقِذُ بْنُ مُرَّةَ الْعَبْدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَصَرَعَهُ فَنَادَى يَا أَبَتَاهْ عَلَيْكَ السَّلَامُ هَذَا جَدِّي يُقْرِؤُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ عَجِّلِ الْقَدُومَ عَلَيْنَا ثُمَّ شَهَقَ شَهْقَةً فَمَاتَ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ وَ قَالَ قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوكَ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى اللَّهِ وَ عَلَى انْتِهَاكِ حُرْمَةِ الرَّسُولِ عَلَى الدُّنْيَا بَعْدَكَ الْعَفَاءُ. قَالَ الرَّاوِي: وَ خَرَجَتْ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ تُنَادِي يَا حَبِيبَاهْ يَا ابْنَ أَخَاهْ وَ جَاءَتْ فَأَكَبَّتْ عَلَيْهِ فَجَاءَ الْحُسَيْنُ فَأَخَذَهَا وَ رَدَّهَا إِلَى النِّسَاءِ.)

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *