«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، امواتِ شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، هر کسی که در طول تاریخ در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و اشکی ریخت و اندک محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، محدثان، نویسندگان، علمایی که ما را بر سر سفرهی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، پدر و مادر شما عزیزان، امام راحل عظیمالشأن، رهبر مظلوم و باعظمت شهید، و سلامتی همهی رزمندگان اسلام، رزمندگان عزیز حزب الله لبنان، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی، برآورده شدن حاجات صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
ما بر سر سفرهی کتاب پُربهرهی کامل الزیارات هستیم.
حرف و سخن دربارهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فراوان است، تحلیل و بررسی و وارسی فراوان است، آنها سر جای خود هم لازم است، ما هم خیلی اوقات به آن امور مشغول هستیم؛ اما باید هر از چندگاهی برگردیم و کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینیم، که نگاه آن بزرگواران به ماجرا چیست.
اگر ما قدری از روایات فاصله بگیریم، معلوم نیست همین مجالس ما به چه روزی دربیاید، آنقدر مواردی در این مجالس اصل میشود که اصل نیست، و گاهی اصلهایی در مجالس فرع میشود که اصل بوده است.
مثلاً زمانی به کسی گفتم که چرا شما روزهای جلسهتان را تغییر دادید؟ گفت: ما باید فلان مقدار پول کارگردان بدهیم که نداریم!
پرسیدم: کارگردان برای چه؟ گفت: چون ما فلان تعداد دوربین داریم و باید کسی این دوربینها را سوییچ کند و زاویهی دوربین فلان شود و…
تعداد روزهای جلسه را جابجا کرده بود که بتواند پول کارگردان بدهد!
اینکه ما هر کاری که از دستمان برمیآید برای جلسهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین انجام دهیم خوب است، ولی کارگردانیِ دوربینهای جلسهی امام حسین علیه السلام، کجای اولویتهای جلسهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است؟
اگر به روایات برگردیم، خواهیم دید که چیزهای دیگری اصل است، و به آنها بیشتر میپردازیم، اگر رها شویم الزاماتی به جلسات اضافه میشود که اصلاً جزو ملزومات نیست، و در اینصورت چیزهایی از دست میرود.
آن چیزی که در بدو امر، در نگاه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مهم است…
زمانی بنده در دانشگاهی «تاریخ عزاداری» میگفتم، آنجا اینطور عرض میکردم که کنار مجلس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، اگر شما حتّی قرض الحسنهی هیئت را اصل درنظر بگیرید، خطا کردهاید.
مگر وام دادن به مردم خوب نیست؟ واضح است که خوب است!
نگاهی نو به موضوع روضهی خانگی
یعنی هرچه پیرایه ببندی که سخت کنی، از دست شما خواهد رفت. نمونهی آن بلایی است که امروز بر سر روضهی خانگی آمده است.
ما هروقت راجع به روضهی خانگی حرف میزنیم، تعدادی پیام میدهند که آیا شما منزل ما هم میآیید؟ مگر یک نفر چقدر فرصت دارد؟ بعد اصلاً مگر بنده چه کسی هستم که اگر شما بخواهید روضهی خانگی بگیرید، آن را به یک فرد خاص منوط کنید؟
الآن ما رفقایی در کشورهای مختلف اروپایی داریم، گاهی برای من فیلم میفرستند، اینها وسط کفرستان… مثلاً میگوید در محل ما فقط هفت نفر شیعه هستند، ما یک تلویزیون گذاشتهایم و همه در یک ساعت مشخص باوضو مینشینیم و فیلم یک سخنرانی را پخش میکنیم… گاهی فیلم این کار را برای من میفرستد و مثلاً میگوید: امشب پای منبر تو بودیم، فردا پای منبر استاد انصاریان هستیم و… یک نفر خادم است و پذیرایی میکند و… بقیه هم میشنوند و گریه میکنند.
اصلِ جلسهی روضهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، مخصوصاً در دههی محرّم، یعنی یک نفر روضه بخواند و یک نفر گریه کند، این مجلس روضهی خانگی است، اصلاً هم سخت نیست.
یا اینکه اصلاً این همه آدم هستند، اصلاً قرار نیست سخنران و مداح نور بدهند، البته اکثراً نورانی هستند، من خودم را عرض میکنم… اگر از نور جلسه کم نکند، معلوم نیست که نور جلسه را بیشتر کند؛ که انسان گرفتار بعضی از پیرایههای بیخود شود.
اگر انسان قدرِ روضهی خانگی را میدانست، نمیشد یک هفته از خانهای بگذرد… مگر اینکه کسی گرفتاریها و محذوراتی داشته باشد که در آن خانه روضهی خانگی برگزار نشود.
الآن بعضی از رفقای ما هستند که سایت درست کردهاند، شما ثبت نام میکنید و میگویید در ساعت فلانِ روز فلان، جلسه داریم، بعد میگوید این نفرات میتوانند برای سخنرانی بیایند! میآیند و مثلاً بیست دقیقه دعا و روضهای میخوانند و میروند. هیچ خرجی هم ندارد، خرج آن همان چایی است که شما خودتان میل میکنید و به خانوادهتان میدهید، اگر دوست داشتید و شرایط داشتید و خانهی شما جا داشت، چند نفر هم دعوت میکنید.
آنقدر روایات به این موضوع توجّه میدهند که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حاضر هستند. روایات میخواهد به ما بگوید وقتی شما مجلس برگزار میکنید… امام صادق علیه السلام فرمودند: «إِنَّ تِلْكَ اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا»،[4] من این جلسات شما را دوست دارم.
یعنی اولاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را دوست دارند، و ثانیاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دغدغهی هدایت ما را دارند.
خیلی از خانهها اگر در روز یک مرتبه اذان با همین صدایی که بنده صحبت میکنم گفته شود، یا صدای نماز در خانه بیاید… گاهی ما میگوییم خانه را ضدعفونی میکنیم، بالاخره در طی روز ممکن است ما عصبانی شویم و حرف ناشایستی بزنیم، یا خدای نکرده پشت سر کسی حرف بزنیم، این کار فضا را آلوده میکند، اگر خدای نکرده ضرب ناحقی به کسی بزنیم، فضا را ناپاک میکند، مسلماً تربیت در آن فضای ناپاک به ضدتربیت تبدیل میشود، وضع بچه خراب میشود، انسان کمتوفیق میشود، حال عبادت از دست میرود. اذان گفتن با صدای معمولی گفتگوی روزانه، کار بسیار مفیدی است.
هیچ کاری ندارد که اعضای خانه وضو بگیرند، آن لحظه لباس شأن اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بپوشند، نه حتماً لباسی که مناسب بیرون است، لباسی بپوشند که محترم باشد، یعنی لباسی که اگر کسی به خانه آمد، انسان خجالت نکشد، و مثلاً یک حدیث کساء یا زیارت عاشورا بخوانند، چه با صوت و لحن و زیبا، یا اصلاً صوت کسی را پخش کنند.
منتها نه اینکه ما مُد کردهایم، مثلاً ما در ماشین هم مداحی گوش میدهیم، انگار در حال گوش دادن به موسیقی هستیم، یعنی بنوعی زیرصداست، یعنی کارهای خودمان را انجام میدهیم و آن صدا هم برای خودش پخش میشود، این کار بیادبی است؛ عرض بنده این نیست که شما بیادبی میکنید، بلکه عرض میکنم این کار بصورت ناخواسته عدم ادب است.
اینکه ما عادت کردهایم که مدام بشنویم، اثر کار را کم میکند، بلکه اگر از اهل موضوع بپرسید به شما خواهند گفت که جلوتر تمرکز ما را از بین میبرد، چون ما زیاد میشنویم، تمرکز ما پایین است.
مسلماً اگر شما روزانه پانزده وعده غذا میل کنید هم، تمرکز شما عادی نخواهد بود. ما روزانه زیاد میشنویم، یا زیاد میبینیم، ساعتها درگیر هستیم.
بهتر است که اگر انسان چیزی را گوش میدهد، آن لحظه ملتفت باش؛ یعنی در ماشین هم میشود مجلس روضه باشد، منتها وقتی شروع به خواندن میکند، انسان متوجهِ او باشد و کار دیگری نکند. متأسفانه الآن اینطور است که ما عادت کردهایم صدایی زیرِ صداها باشد!
برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی تفاوت ندارد که چه کسی حرف میزند و چه کسی میخواند، بلکه مهمتر این است که او با چه نیّتی حرف میزند، و با چه نیّتی میخواند.
بیشتر از اینکه سر و صدای در جلسه برای روضهای باشد که خلاف واقع است، این است که عدهای تأدّباً و به قصد عرض ادب به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، بگویند ما میخواهیم این دقایق را دربارهی پسر شما گوش بدهیم یا حرف بزنیم، چه اشک بیاید و چه اشک نیاید، البته بعداً اشک هم جاری میشود.
یعنی آن چیزی که ما از آن ربّانیینی که مسیر را یاد گرفته بودند دیدهایم، مانند مرحوم آیت الله مرعشی رضوان الله تعالی علیه… مثلاً اگر ایشان میفهمیدند که در جایی روضهی خانگی است، گاهی با غیر لباس خودش، گاهی با لباس خودش… منتها ایشان را نمیشناختند و فکر میکردند که یک آخوند پیرمرد است…
شبیه این چیزهایی که شما در عراق میبینید، عدهای دور یکدیگر نشستهاند و چای میدهند، یک نفر هم میخواند، البته بشرطی که متوجهِ او باشند و کارهای خودشان را نکنند.
در اینصورت این جلسه، جلسهی تطهیر خواهد شد.
امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟»،[5] شنیدهام مینشینید و راجع به ما با یکدیگر حرف میزنید…
زمان آنها امکانات امروز ما نبوده است که مثلاً با یک موبایل، هر سخنران و مداحی که میخواهید را پخش کنید، میشد یک کتاب باز کرد و روایت خواند.
آنچه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به ما فرمودهاند این است؛ بقیهی چیزها پیرایه است، حتّی اینکه جلسه از لحاظ محتوا پُربار باشد… مسلماً بنده دیوانه نیستم که بگویم بد است، اما آن چیزی که در جلسهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اصل است، حتّی این نیست که منبر پُربار باشد، البته واضح است که منبرِ پُربارِ پُرمطلبِ سالم، بهتر از منبرِ کممحتواست، اما مجلسِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، آن چیزی که قرار است سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ما را تطهیر کند، لزوماً منبرِ منبری نیست، ممکن است محتوای منبرِ منبری خوب باشد و ما روشن شویم، ممکن است یک منبری هم پیدا شود که طهارتی هم داشته باشد و آن طهارت هم به انسان کمک کند، اما آن چیزی که در جلسهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، قرار است خودِ حضرت کاری کنند، هیچ شرطی لازم ندارد، الا اینکه عدهای با تأدّب و توجّه که این جلسهی حاج عبدالله آرونی نیست، بلکه این جلسهی امام حسین علیه السلام است، صاحب جلسه هم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هستند، انسان با این توجّه… آن جلسهای که در خانهی خودتان هم برگزار میکنید، جلسهی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هست، ما خودمان هم برای خودمان نیستیم، وقتی به زیارت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میرویم عرض میکنیم که «عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ»، من بندهی شما پسرِ بندهی شما و کنیزِ شما هستم، «الْعَبْدُ وَما في يَدِهِ كانَ لِمَوْلاهُ»، من خودم و فرزندان و داراییهایم هم برای شماست!
لذا اگر ما در خانهی خودمان هم جلسه بگیریم، جلسهی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، لازم نیست من آدم خوبی باشم، هرجایی که نام مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مطرح شود، صاحبجلسه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است.
اگر انسان به این موضوع توجّه کند، آنوقت به خیلی چیزهای دیگر توجّه نمیکند، حال یا جا بزرگ است و یا جا کوچک است.
بعضی از این دوستان ما میگویند من به جلسهای میروم، مثلاً پیرزنی است که سالهاست نمیتواند به جلسهی روضه بیاید و روی ویلچر است، پسر او تماس گرفت و گفت: مادرم میگوید دلم برای روضهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تنگ شده است، آیا شما به منزل ما میآیید؟
این دوست ما میگویم من مثلاً از ساعت 4 تا 4:20 بعد از ظهر میروم، من میروم و مثلاً ده دقیقه حدیث کساء میخوانم، پنج دقیقه هم روضه میخوانم، دو دقیقه هم دعا میکنم، اگر چای خود را بنوشم و بیرون بیایم، بیست دقیقه شده است!
آنجا مجلسِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شده است! این اصلاً هیچ هزینهای ندارد.
البته اگر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خرج کند، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به اضعاف مضاعف پس میفرستند؛ ولی این کار هیچ هزینهای ندارد، فقط بیست دقیقه وقت میخواهد! اگر توانستی و شد، میتوانی یک پرچم هم به دیوار بزنی، اگر نشد هم نزن!
یعنی هر چیزی که مانع برگزاری جلسهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شود، پیرایه است. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور نفرمودهاند، از ما گریه خواستهاند… البته واضح است که گریه هم برای خودشان نیست و میخواهند ما تطهیر شویم، یک «صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله» صفحهی نفسِ ما را پاک میکند.
حالت دوم (که اینها با یکدیگر است) این است که امام یک مُردهی بیتحرّکِ بیارادهی بدونِ شعورِ بدونِ فهم نیست؛ ما الآن چقدر دوست داشتیم امام زمان ارواحنا له الفداه را زیارت کنیم؟ شما این شوق را فقط نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه دارید؟ یا اگر الآن به شما میگفتند که الآن امام رضا علیه السلام این پشت هستند، آیا برای ما تفاوتی داشت؟ «تَوَلَّيْتُ آخِرَكُمْ بِمَا تَوَلَّيْتُ بِهِ أَوَّلَكُمْ»،[6] مسلّم است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای ما تفاوتی ندارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «مَنْ زَارَنِي بَعْدَ مَمَاتِي كَانَ كَمَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي»،[7] اگر کسی بعد از وفات ما به زیارت مزار من بیاید، به زیارت خودم آمده است.
به موضوع زیارت، اینگونه نگاه کنیم
اینکه ما کم به کم زیارت میرویم، به این جهت است که نمیدانیم زیارت یعنی چه، زیارت دیدار با امام است.
ما یک راوی مهمی به نام «احمد بن ابینصر بَزَنطی» داریم، او میگوید به محضر امام رضا علیه الصلاة و السلام رسیدم، امام رضا علیه السلام به ما فرمودند: «يَا اِبْنَ أَبِي نَصْرٍ ، أَيْنَمَا كُنْتَ فَاحْضُرْ يَوْمَ اَلْغَدِيرِ عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»[8] هرکجا که بودی، روز غدیر نزد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برو.
اینجا امام رضا علیه السلام نفرمودند کنار قبر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برو؛ یعنی اولین نقطهی خطر در زیارت این است که فکر کنیم برای زیارت قبر حضرت میرویم.
کسانی که اهل کرامت هستند، چقدر این موضوع را تکرار کردهاند که من مشرّف شدم و دیدم حضرت رضا علیه الصلاة و السلام نشستهاند و به سر هر کس و ناکسی که به حرم ایشان مشرّف میشوند، یک دستی میکشند.
شما از این به بعد وقتی به حرم امام رضا علیه السلام رفتید، اگر احساس کنید که چه زمانی دست حضرت به سر ما میخورد، دیگر طور دیگری به زیارت میرویم…
انسان هر وقت فرصت پیدا کرد، باید به زیارت برود. بعضی میگویند نمیتوانم با هواپیما بروم، یا نمیتوانم هزینهی هتل بدهم؛ ما بعضی از علما را داشتیم که در اوج فقر زندگی میکردند، بعضی از آنها هر هفته یک مرتبه، بعضی دیگر هر ماه یک مرتبه، با سختی و پادرد شدید، با قطار و اتوبوس میرفتند…
زیارت یعنی چه؟ یعنی آیا باید برویم و پانزده روز بمانیم؟ البته اگر روزی شما شد بروید و پانزده روز بمانید، اما زیارت یعنی ما برویم…
آیا اینجا هم میشود زیارت کرد؟ اگر نتوانستیم برویم هم از همینجا زیارت کنیم، ما همین الآن هم در محضر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هستیم، ولی خودشان به جهت برکاتی که دارد، به این جهت که آنجا مرکز نور عالم است، آنجا شفاخانه است…
اگر شما نخواهید خیلی بمانید، وسیلهی زیادی هم نمیخواهد، شما به حرم مشرّف میشوید و اذن دخول میخوانید، ده دقیقه زیارت میکنید و برمیگردید، این شخص زائر است!
آیا نمیارزد که انسان هزار کیلومتر برود و به امام رضا علیه السلام یک سلام کند و برگردد؟ اگر اینگونه باشد، این برای کسی است که نمیفهمد زیارت یعنی چه.
اگر به شما بگویند برای دیدار امام زمان ارواحنا له الفداه باید هزار و دویست کیلومتر آنطرفتر بروید و یک سلام بدهید و حضرت هم یک دستی به سر شما بکشند و شما هم برگردید، آیا نمیارزد؟
آنها خواستهاند نگاه ما را به زیارت تغییر دهند و بفرمایند که درواقع زیارت، دیدار با ماست.
وقتی شما بدانید امام رضا علیه السلام هستند که وقتی به حرم ایشان مشرّف شوید… اگر فرصت نداشتید هم لازم نیست خیلی درددل کنید، بگویید شما که همه چیز را میدانید، من هم همان بیچارهای هستم که شما از وضع من باخبر هستید…
دعای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه برای زوّار امام حسین علیه السلام
راوی میگوید با حضرت صادق علیه الصلاة و السلام به حج مشرّف شده بودیم، پرسیدم: «يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لَوْ نُبِشَ قَبْرُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ هَلْ كَانَ يُصَابُ فِي قَبْرِهِ شَيْءٌ»،[9]…
در روایات هست که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از داخل قبر عروج میکنند، البته واضح است که کسی جرأت نبش قبر ندارد. یک مرتبه هم عرض کردم که گزارشهایی وجود دارد که بیادبی پایین قبر مبارک امام جواد علیه السلام را باز کرد و پای حضرت را دید، البته نمیشود بصورت قطع گفت که این روایات درست است…
بر حسب این موضوع، راوی میگوید اگر قبر امام حسین علیه الصلاة و السلام را نبش کنند، آیا حضرت داخل قبر هستند؟
کلاً این سؤالِ خیلی بیخودی است، حضرت فرمودند: تو چه سؤالهایی میپرسی؟
بعد حضرت جواب دادند، یعنی باید متوجهِ این موضوع باشی.
حضرت فرمودند: «إِنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَعَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِيهِ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَعَهُ»، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با برادر و پدر و مادرش در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم، در خانهی ایشان هستند.
این همان چیزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به ما فرمودند: «مَنْ أَحَبَّ هَذَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»،[10] کسی که حسن و حسین و مادر و پدرشان را دوست بدارد، روز قیامت در بهشت و کنار من است. یعنی با من و فاطمه و علی و حسن و حسین علیهم السلام.
امام صادق علیه السلام فرمودند: امام حسین علیه السلام با برادر و پدر و مادر خود در محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند، «يُرْزَقُونَ وَ يُحْبَرُونَ» آنجا بیت الصفاست و خدای متعال به آنها رزق میدهد، «وَ إِنَّهُ لَعَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مُتَعَلِّقٌ بِهِ» تا قبل از اینکه قیامت شود و بخواهند وارد بهشت شوند، در یمینِ عرش الهی هستند و آنجا به خدای متعال عرض میکند: «أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي» خدایا! آنچه به من وعده دادی را ببینم، من وعدههای تو را محققشده ببینم، «وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ إِنَّهُ أَعْرَفُ بِهِمْ»، امام حسین علیه السلام به زوّار خود نگاه میکند و آنها را یک به یک میشناسد، «وَ بِأَسْمَائِهِمْ»، اینکه اسمشان چیست، «وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ» و اسم پدرشان، «وَ مَا فِي رِحَالِهِمْ» اینکه اینها با خودشان چه آوردهاند و میخواهند چه چیزی با خودشان ببرند و دغدغهشان چیست، بچههای اینها چه کسانی هستند، چه مشکلاتی دارند، «وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى مَنْ يَبْكِيهِ» هر کسی گریه میکند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه او را نگاه میکند… توجّه کنید که این نگاه هم از سرِ محبّت است… او به زوّار و گریهکنان خود ملتفت است، «وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى مَنْ يَبْكِيهِ فَيَسْتَغْفِرُ لَهُ» میبیند کسی داخل میآید و اشک او جاری میشود، حضرت او را دعا میکند…
چرا؟ چون مسیر رشد و طهارت این شخص فراهم شده است و الآن حکمت اقتضاء میکند که امام هم برای او دعا کند…
«وَ يَسْأَلُ أَبَاهُ اَلاِسْتِغْفَارَ لَهُ»، به پدرِ خود، یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، عرض میکند که اینها را دعا کن…
اگر شما یک روضهی خانگی برگزار کنید و قطرهی اشکی از چشم شما جاری شود، امام حسین علیه السلام برای شما دعا میکند و به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض میکند که برای شما دعا کنند.
«وَ يَقُولُ أَيُّهَا اَلْبَاكِي»، امام حسین علیه السلام میفرماید: ای گریهکن! «لَوْ عَلِمْتَ مَا أَعَدَّ اَللَّهُ لَكَ لَفَرِحْتَ أَكْثَرَ مِمَّا حَزِنْتَ» اگر میدانستی خدای متعال چه چیزی برای تو درنظر گرفته است، در میان گریه، غم را فراموش میکردی، «وَ إِنَّهُ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِيئَةٍ»…
من خیلی اوقات فراموش میکنم که روزانه برای خودم استغفار کنم، ولی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه استغفار میکنند.
روایتی از روضهخوان قدیمی تهران، از روضهی خانگی
در تهران کسی بود که بعضیها بعد از مرگ او در نوشتههایش پیدا کرده بودند که نوشته بود من روضهی خانگی میگرفتم… بعضی اوقات روضههای خانگی زیاد بود، گاهی شما میدیدید که در یک روز، هیچ کسی بجز زن و بچهی طرف نبود… میگوید آن روز مجلس مردانه بود و زن و بچهی خودم هم نبودم، یک میز کوچکی داشتم که چای میریختم و حواس من به در بود؛ ایشان که خودشان هم میخواند و چشم او به بعضی از حقایق باز شده بود و چند شهید تربیت کرده است، میگوید: روزی نشستم و دیدم اواخر وقت است، بلند شدم و در را بستم، خواستم بروم، نزد خودم گفتم که حال برای همین در و دیوار یک روضه بخوانم، شروع کردم به روضه خواندن.
در خواب دیده بود که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرموده بودند: ما وارد جلسه شده بودیم، تو در را بستی و در حال تعطیل کردن جلسه بودی؟! منتظر چه کسی بودی؟
شما سر ساعت کار خودتان را کنید، چرا فقط ظاهر را میشمارید و مثلاً میگویید امروز فقط سه نفر آمده بودند؟ شاید سیصد هزار فرشته هم آمده بودند، شاید چند پیامبر هم آمده بود، اما شما فقط رفقای خودتان را میشمارید!
اجر گریه بر امام حسین علیه السلام
«ابوهارون مکفوف» که شاعر است و مجلس میگرداند، میگوید به محضر امام صادق علیه الصلاة رفتم تا امام را ببینم، همینکه وارد شدم حضرت فرمودند: «يَا أَبَا هَارُونَ أَنْشِدْنِي فِي اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»،[11] حال که تا اینجا آمدهای، بیتی برای امام حسین علیه السلام بخوان، «فَأَنْشَدْتُهُ فَبَكَى»، من خواندم و حضرت شروع کردند به گریه کردن، بعد فرمود: اینطور نه، «أَنْشِدْنِي كَمَا تُنْشِدُونَ» راحت باش، همانطور که خودتان میخوانید بخوان، من هم اینطور گفتم: «اُمْرُرْ عَلَى جَدَثِ اَلْحُسَيْنِ فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ اَلزَّكِيَّةِ» برو کنار قبرِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و به آن استخوانهای کوبیدهشده بگو… «فَبَكَى» حضرت شروع کرد به گریه کردن.
من بخاطر حال امام که اینطور گریه میکرد، تمام میکردم، حضرت میفرمودند بیت دیگری هم بخوان، «فَأَنْشَدْتُهُ اَلْقَصِيدَةَ اَلْأُخْرَى» وقتی آن را خواندم…
من فکر کردم ما دو نفر هستیم، اما ظاهراً وقتی من شروع کرده بودم، خادم حضرت به زن و بچهی حضرت گفته است که فلانی آمده است… همینکه میخواندم دیدم حضرت گریه میکنند، «سَمِعْتُ اَلْبُكَاءَ مِنْ خَلْفِ اَلسِّتْرِ» از پشت پرده هم صدای گریه میآید…
در نقل دیگری دارد که میگوید دیدم صدای آنها بلندتر است…
این مجلس است…
«فَلَمَّا فَرَغْتُ قَالَ لِي يَا بَا هَارُونَ» وقتی تمام شد حضرت فرمودند: «مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشْراً» اگر کسی برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شعر بگوید یا بخواند، گریه کند و ده نفر هم با او گریه کنند، «كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ»…
«كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ» یعنی چه؟ یعنی ناپاکیهای او برطرف میشود.
البته واضح است که اگر این فرد بتواند این عمل خود را نگه دارد و با حق الناس و غیبت و تهمت و مال ناپاک و ظلم و… بهم نزند.
بعد فرمود: «مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى خَمْسَةً» اگر کسی دو بیت شعر بخواند و پنج نفر گریه کنند، «كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ».
بعد فرمود: «كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى وَاحِداً» اگر کسی شعر بخواند و یک نفر گریه کند، «كُتِبَتْ لَهُمَا اَلْجَنَّةُ».
بعد فرمودند: «وَ مَنْ ذُكِرَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عِنْدَهُ» اگر امام حسین علیه السلام یاد شود، «فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ [عَيْنَيْهِ] مِنَ اَلدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ» و داخل چشم کسی به اندازهی بال پشه تر شود، «كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اَللَّهِ» اجرِ او با خداست و نمیشود گفت چقدر است، «وَ لَمْ يَرْضَ لَهُ بِدُونِ اَلْجَنَّةِ» و خدا آن پاداش را بدون اینکه او را بهشتی کند، به او عطا نمیکند.
ما از امامِ معصومِ حکیم متوجّه میشویم که اگر این داروست، داروی شفابخش است، اگر آب است، آب حیات است، وگرنه…
روایات بسیار زیادی در این فضا وجود دارد.
ثوابِ لعنِ قاتلانِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
شما در روز چند مرتبه چیزهایی میل میفرمایید، نوش جان شما، آن بزرگواران اینطور هستند…
«داود رِقّی» میگوید «كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا اِسْتَسْقَى اَلْمَاءَ»،[12] نزد امام صادق علیه الصلاة و السلام بودم، حضرت تشنه شدند، «فَلَمَّا شَرِبَهُ» همینکه این کاسهی آب را برداشت و یک جرعه نوشید، «رَأَيْتُهُ قَدِ اِسْتَعْبَرَ» دیدم همزمان با نوشیدن آب، اشک حضرت جاری است، «وَ اِغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ» دیدم اشک حضرت جاری شد؛ حضرت برگشت و مرا نگاه کرد و فرمود: «يَا دَاوُدُ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»…
یعنی مجلسِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به یک لیوان آب نوشیدن است، حیف است که ما گرفتار چیزی شویم و این را از دست دهیم.
«يَا دَاوُدُ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، یعنی اینطور شد که گریه کردم، بعد فرمود: «فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ اَلْمَاءَ فَذَكَرَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ»…
یعنی هر چیزی که شما او را یاد کنید، وقتی شما به فرزند خردسال خودت آب یا غذا میدهی، میتوانی یاد او کنید، بهانه زیاد است…
«فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ اَلْمَاءَ فَذَكَرَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ» کسی نیست که آب بنوشد و یادِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بیفتد و قاتل او را لعن کند، «إِلاَّ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ»…
این اعداد، به اندازهی نیّت انسانهاست؛ صد هزار حسنه، یعنی اصلاً نمیشود آن را حساب کرد…
«وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ» و صد هزار گناه او ریخته میشود، «وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ» درجهی او را صد هزار درجه بالا میبرند، «وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ» انگار صد هزار برده را در راه خدا آزاد کرده است، «وَ حَشَرَهُ اَللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ثَلِجَ اَلْفُؤَادِ» خدای متعال روز قیامت او را با دلِ خنک محشور میکند.
لازم نیست ما خیال کنیم چون حضرت زین العابدین سلام الله علیه در کربلا حضور داشتند، مدام از کربلا یاد میکردند، همهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور هستند.
امام زین العابدین صلوات الله علیه هنگام دیدنِ طعام
امام صادق علیه السلاة و السلام فرمودند: «بَكَى عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَى أَبِيهِ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا»،[13]… راوی شک کرده است که «عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً»، بیست سال یا چهل سال… منظور او این است که امام سجاد علیه السلام تا آخر عمر گریه میکرد، «وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طعاما[طَعَامٌ]إِلاَّ بَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ» وقتی غذا میآوردند، زین العابدین صلوات الله علیه شروع میکرد به گریه کردن…
شما آن روایت را شنیدهاید که حضرت فرمودند: شنیدهام وقتی به کربلا میروید، مانند سفر تفریحی برای خورد و خوراکتان برنامهریزی میکنید، یا در کربلا شوخی میکنید؛ اینطور نروید.
این یعنی متوجهِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باشید.
بعد فرمود: وقتی جدّ ما را کشتند، هم تشنه بود و هم گرسنه بود…
جهت اینکه «وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طعاما[طَعَامٌ]إِلاَّ بَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ»، وقتی غذا هم مقابل حضرت قرار میدادند، حضرت گریه میکرد، این بود که…
بعد فرمود: جدّ ما را با دلِ غمگین کشتند…
روضه و توسّل به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام
الحمدلله امروز بر سر سفرهی آقایی هستیم که ما از اول محرّم منتظر هستیم که نگاهی به ما کنند، فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه هم خیلی به او امید داشتند، بلکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به او تکیه کرده بود، «يَوْمٌ أبي الْفَضْلِ اسْتَجارِ بِهِ الْهُدي»[14]…
فقط ما به او امید نداریم، بلکه همه به او امیدوارند…
از عجایب این است که هر کسی که باب الحوائج شده است، اول خود او دلش در دنیا سوخته و حسرت خورده و در دنیا ناکامی کشیده است.
گاهی ما یکدیگر میگویید «ذکر خیر تو را داشتیم»، شاید نعوذبالله غیبتِ یکدیگر را کرده باشیم.
ما معمولاً ذکر خیر چه کسی را داریم؟ یعنی معمولاً بیشتر راجع به چه کسی حرف میزنیم؟ این مسلّم است که سطح دغدغههای ما مختلف است.
اما اگر نزد انبیاء علیهم السلام بروید و ببینید راجع به چه کسی حرف میزنند، این خیلی معنا دارد.
«علیّین» جایی است که انبیاء علیهم السلام و اولیاء علیهم السلان و صدیقه طاهره سلام الله علیها و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند، امام صادق علیه السلام در آن زیارتنامه به قمر بنی هاشم علیه السلام اینطور میفرماید: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ، وَأَعْطَيْتَ غايَةَ الْمَجْهُودِ»،[15]…
روز قیامت همهی عالم حسرت میخورند، این حسرت برای انتخابهای ماست، که گزینهی بهتر را انتخاب نکردیم، «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ»،[16] همه روز قیامت حسرت میخورند، چون همه زیاد فرصتِ از دست رفته دارند؛ طبعاً اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و انبیاء علیهم السلام حسرت نمیخورند، چون فرصت از دست داده ندارند.
امام صادق علیه السلام میخواهند بفرماید قمر بنی هاشم علیه السلام اینطور است، میفرمایند: «أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بالَغْتَ فِي النَّصِيحَةِ، وَأَعْطَيْتَ غايَةَ الْمَجْهُودِ»، من شهادت میدهم که تو تمام تلاشی که ممکن بود کسی در کربلا انجام دهد را انجام دادی؛ یعنی حسرت نمیخوری.
بعد بالاتر فرمود، این دو کلمه در کامل الزیارات نیست، در کتاب «من لا یحضر» شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه هست، «وَ نِهَايَةُ اَلْمَأْمُولِ»، هر کسی آرزو داشت که اگر من در کربلا بودم فلان کار را انجام میدادم، تو آن کار را هم انجام دادی؛ یعنی کاری نبود، و وهم و آرزویی نبود که کسی داشته باشد، و تو انجام نداده باشی. یعنی تو حسرت نمیخوری.
برای همین «وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً» خدای متعال در بهشت، بزرگترین منزل را به تو عطا کرد.
این موضوع چه ربطی به ما دارد؟ یعنی جا دارد که ما را راه بدهد، دست ایشان در بهشت بازتر از اینجاست، «وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً»، خدای متعال بزرگترین منزل بهشت را به تو عطا کرد، «وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً» برترین غرفهها را به تو داد، «وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ» ذکر خیر تو در علیّین هست.
الحمدلله که ما یک ذرّه محبّتِ شما را در دل خود داریم، یابنَ امیرالمؤمنین… یابنِ امّ البنین… ضَیفُکَ بِبَابِک… امروز میهمان درِ خانهی شما هستیم… عُبَیدُکَ بِفِنَائِک… گدا درِ خانهی شما آمده است… أُنظُر إلَینَا نَظرَةً رَحِیمَة… با آن چشم نافذ خودتان نگاهی به ما کنید، یَا نَافِذَ البَصِیرَة… یَا قَمَرَ العَشِیرَة… ما هم به شما امید داریم.
گاهی کسانی که به میدان میرفتند را محاصره میکردند، اگر جانی باقی مانده بود، صدا میزدند: أغِثنِی یَا عَبّاس… بیا و به داد من برس…
ما هم امروز آمدهایم و عرض میکنیم که أغِثنِی یَا أبَاالفَضل… ما هم به تو نیاز داریم…
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام اهل حرف زدن نبود، طوری در محضر معصومین علیهم السلام اهل حرف زدن نبود، که من الان نمیدانم که آیا ایشان توانایی سخنوری ویژه داشتند یا نه، البته واضح است که قاعدتاً خیلی عالِم بودهاند، اما ما بروزی در سخنرانی او ندیدهایم، درحالیکه اگر کسی چند روایت بخواند، منبر میرود! اما حضرت اباالفضل العباس علیه السلام شاگرد خصوصی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، سینهی ایشان دریای علم است، ولی در محضر امام لب فرو بسته است و صحبت نمیکند.
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام حافظ الخیام بود، تا زمانی که حضرت عباس علیه السلام زنده بود، بچههای امام حسین علیه السلام تجربهی ترس نداشتند، هر وقت دامان خیمه را بالا میزدند میدیدند که عمو در حال پاسداری است، دلِ آنها به عمو محکم بود و نسبت به ایشان مطمئن بودند.
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ساقی بود، تا زمانی که حضرت عباس علیه السلام بود، بچهها امید داشتند که بالاخره آب میرسد.
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام حافظ الحسین علیه السلام بود، ظاهراً تا زمانی که حضرت عباس علیه السلام زنده بود، زخمی به تنِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ننشسته است، بعد از شهادت او بود که همهی اهل حرم برای تنهایی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگران شدند.
غمِ حضرت اباالفضل العباس علیه السلام تنها یک غم نبود…
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام کنار خیمهها ایستاده بود، هم العطش بچهها به او فشار آورده بود، هم از صبح مدام پیکر شهدا را به دارالحرب آورده بود، هم از همه مهمتر…
چون بنده تجربهی این را دارم میدانم که بعضی از بیادبیهایی که به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کردهاند را نه میتوانم بیان کنم، و نه اگر خدای نکرده روزی من بیان کنم، شما توان شنیدن آن را دارید… توجّه کنید که بعد از هزار و چهارصد سال توانِ شنیدن نداریم…
غیرت ما که قابل قیاس با غیرتِ صاحب غیرت نیست… ضمن اینکه این اتفاقات مقابل چشم حضرت اباالفضل العباس علیه السلام رخ میداد… ایشان جلوی خیمهها ایستاده بود و میدید که به امام حسین علیه السلام بیادبی میکنند…
دشمن مشک آب را مقابل سیّدالشّهداء صلوات الله علیه زمین ریخت و گفت: اجازه میدهیم گرگهای بیابان از این آب بنوشند…
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام خیلی اذیت شد…
با اینکه حضرت اباالفضل العباس علیه السلام معمولاً درخواستی نمیکرد، دیگر طاقت ایشان تمام شد و به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد…
یک دغدغهی دیگر هم داشت و آن هم این بود که تا زمانی که بقیه بودند، عدهای بودند و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به جنگ نمیرفت، اما وقتی دو نفری ماندند، نگران شد که اگر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه زودتر از من شهید شوند، من باید چکار کنم؟!
ایشان پسر حضرت امّ البنین سلام الله علیها هستند…
وقتی فقط سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ماندند، همین دو نفر رزمنده باقی مانده بودند و نوامیس پیامبر.
حضرت اباالفضل العباس علیه السلام به محضر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آمد و عرض کرد: «قَدْ ضَاقَ صَدْرِي»،[17] سینهام تنگ شده است، «وَ لَقَد سَئِمْتُ مِنَ الْحَیاةِ الدُّنیَا» دیگر از زندگی در این دنیا بیزارم، اجازه دهید بروم که جان خود را فدای شما کنم…
فارسها نمیتوانند این عبارت را ترجمه کنند که «فَبَکی الحُسَینُ علیه السلام بُکاءً شَدِیدَاً»، نمیدانم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چطور گریه کردند که راوی چنین گفته است… بعد فرمود: «أَنْتَ صَاحِبُ لِوَائِي وَ إِذَا مَضَيْتَ تَفَرَّقَ عَسْكَرِي»، تو پرچمدار من هستی، اگر بروی لشکر من از هم میپاشد و امنیت خیمهها از دست میرود…
مولای ما اهل اصرار نبود، سر خود را پایین انداخت و حرف نزد…
اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه ابتدای امر خیلی پُر سر و صدا گریه کرد، بعد نگاهی به صورت حضرت اباالفضل العباس علیه السلام کرد و دید که پاهای او دیگر روی زمین نیست و دل او کَنده شده است…
اینجا اشک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه غریبانه و بیصدا آمد…
من یادِ این لحظه افتادم که عمار روز آخر جنگ صفین خواست به میدان برود و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اجازه نمیداد، دوباره برای اذن گرفتن آمد، او شوق داشت که جان خود را فدای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کند، اما حضرت اجازه ندادند، وقتی مرتبهی سوم آمد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دید چارهای نیست و باید از یکدیگر جدا شوند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از اسب پیاده شد و عمّار را در آغوش گرفت و فرمود: «فَنِعْمَ اَلْأَخُ كُنْتَ»[18] خیلی برادر خوبی بود… «نِعْمَ اَلصَّاحِبُ كُنْتَ» خیلی رفیق خوبی بودی… سپس یکدیگر را در آغوش گرفتند…
آنجا امام حسن و امام حسین علیهما السلام و مالک اشتر و… هم بودند…
اما اینجا فقط سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و قمر بنی هاشم علیه السلام و چند دختربچه هستند…
همینطور که اشک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جاری بود، دید پاهای حضرت اباالفضل العباس علیه السلام دیگر روی زمین نیست، فرمود: حال که میخواهی بروی «اطْلُبْ لِهَؤُلَاءِ الْأَطْفَالِ قَلِیلًا مِنَ الْمَاءِ»،… آخرین امید بچهها این است که تو بروی و آب بیاوری…
من به ذوق خودم عرض میکنم که یعنی وضع این شیرخوار وخیم است…
ولی وداع نکردند، چون وداع کردنشان حرم را مضطرب میکرد… اهل حرم هم وداع نکردند، کسی فکر نمیکرد حضرت اباالفضل العباس علیه السلام برنگردد… بلکه در خیمهها این خبر پیچید که عمو رفته است که آب بیاورد…
ای کاش اینقدر همه را امیدوار نمیکردید… رفتار حضرت اباالفضل العباس علیه السلام طوری بود که وقتی میخواست کاری انجام دهد، همه امید پیدا میکردند…
به میدان رفت… «لَا أرْهَبُ الْمَوْتَ إذَا الْمَوْتُ رَقَا» از مرگ نمیترسم، برای من مرگ در راه امام حسین علیه السلام عزّت است، «حَتَّی اَوَارِی فِی الْمَصَالِیتِ لَقَی» نهایتاً زیر شمشیرهای شما دفن میشوم، «نَفْسِی لِنَفْسِ المُصْطَفَی الطُّهرِ وَقَا» جانم فدای پیامبر و پسرِ پیامبر، «إنِّی أنَا الْعَبَّاسُ اُغْدُو بِالسَّقَا» آمدهام که آب ببرم…
یعنی کنار بروید…
خلاصه اینکه از بین هزاران سنگانداز و تیرانداز و محافظان شریعه گذشت و مشک را پُر از آب کرد…
اگر میخواست زنده بماند، باید طوری مارپیچ حرکت میکرد که تیر نخورد، ولی مولا نفرموده است سالم برگرد، مولا فرموده است که آب بیاور…
وقت نیست، وضع شیرخوار طوری بود که هر لحظه ممکن بود کار او تمام شود…
لذا با شتاب، مستقیم به سمت خیمهها آمد، اتفاقاتی افتاد… مولا فرموده است آب بیاور، اما نفرموده است که با دست بیا… لذا فرمود: «وَ اللهِ اِنْ قَطَعْتُموا يَميني اِنّي اُحَامِي اَبَداً عَنْ دِينِي»…
اتفاقات پشت سر هم رخ داد، برای او مهم نبود با یک شوق و نشاطی به سمت خیمهها میآمد که آب را رسانده باشد…
پناه میبرم به خدا از آن لحظه که «فَوَقَفَ العَبَّاس مُتَحَیِّراً»… وقتی مشک را زدند، دیگر انگیزهی راه رفتن و حرکت نداشت… هیکلِ تنومندِ بیدست، فقط اضطرابِ حرم را زیاد میکرد… بچهها باور نمیکردند عمو اینطور شده باشد… لذا ایستاد… او را دوره کردند… هر کسی هرچه کینه داشت، آنجا پیاده کرد… کار تمام شد…
در کربلا یک شهید است که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نتوانست سرِ او را قبل از جان دادنش به دامان بگیرد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در کربلا باشتاب به سمت شهدا میرفتند که لحظاتِ آخر زندگیِ شهید، او را در بر بگیرد و آن شهید در آغوشِ حضرت از دنیا برود…
اما اینجا کار کنار علقمه تمام شد… برای همین دارد که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اینجا هیچ عجلهای نداشت، برای حضرت دیدنِ آن لحظه سخت بود… لذا پیاده رفت… آرام آرام میرفت… انگار اصلاً نمیخواست با آن صحنه مواجه شود…
«فَمَشَى لِمَصرَعِهِ الحسينُ وَطَرفُه»،[19]… آرام آرام میرفت و گاهی برمیگشت و خیمهها را نگاه میکرد…
وقتی بالای سرِ آن بدنِ بهمریخته رفت…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مظهرِ غیرت و مناعت طبع است، میدید که دشمن ایستاده است که آب شدنِ او را ببیند، اما مرحوم مقرّم میگوید دیدند «يَكُفْكِفُ دُمُوعَهُ بِكُمِّهِ»… با اینکه تشنه بود طوری گریه میکرد که اشکهای خود را با آستین پاک میکرد…
حال یکی از جملاتی که شعرا به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نسبت دادهاند را عرض میکنم…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نگاهی به آن بدن کرد و فرمود: «اَلیَومَ نَامَتْ اَعْیُنٌ بِکَ لَمْ تَنَمْ»، عباس من! کسانی که تا دیروز از ترس نمیخوابیدند، راحت شدند… «وَ تَسَهَّدَتْ أُخْری فَعَزَّ مَنَامُهَا»، اما زینبِ من…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، جلد ۱، صفحه ۲۷۵ (قَالَ: حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ اَلصَّفَّارُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْأَزْدِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: تَجْلِسُونَ وَ تَتَحَدَّثُونَ؟ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ نَعَمْ قَالَ إِنَّ تِلْكَ اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا فَأَحْيُوا أَمْرَنَا إِنَّهُ مَنْ ذَكَرَنَا أَوْ ذُكِرْنَا عنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْهُ[دَمْعٌ]مِثْلُ جَنَاحِ اَلذُّبَابِ غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ اَلْبَحْرِ .)
[5] قرب الإسناد، جلد ۱، صفحه ۳۶ (وَ عَنْهُ ، عَنْ بَكْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ لِفُضَيْلٍ : «تَجْلِسُونَ وَ تُحَدِّثُونَ؟» قَالَ: نَعَمْ، جُعِلْتُ فِدَاكَ. قَالَ: «إِنَّ تِلْكَ اَلْمَجَالِسَ أُحِبُّهَا، فَأَحْيُوا أَمْرَنَا يَا فُضَيْلُ ، فَرَحِمَ اَللَّهُ مَنْ أَحْيَا أَمْرَنَا. يَا فُضَيْلُ ، مَنْ ذَكَرَنَا – أَوْ ذُكِرْنَا عِنْدَهُ – فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ مِثْلُ جَنَاحِ اَلذُّبَابِ، غَفَرَ اَللَّهُ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ أَكْثَرَ مِنْ زَبَدِ اَلْبَحْرِ» .)
[6] زیارت جامعه کبیره
[7] جامع الأخبار، جلد 1، صفحه 20 (وَ قَالَ: مَنْ زَارَنِي بَعْدَ مَمَاتِي كَانَ كَمَنْ زَارَنِي فِي حَيَاتِي كَانَ فِي جِوَارِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[8] مصباح الزائر، جلد ۱، صفحه ۱۵۳ (رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ دَاوُدَ اَلْقُمِّيُّ ، عَنْ رِجَالِهِ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ ، عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ – فِي حَدِيثٍ اِخْتَصَرْنَاهُ – قَالَ: قَالَ لِي «يَا اِبْنَ أَبِي نَصْرٍ ، أَيْنَمَا كُنْتَ فَاحْضُرْ يَوْمَ اَلْغَدِيرِ عِنْدَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ، فَإِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَغْفِرُ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ ذُنُوبَ سِتِّينَ سَنَةً، وَ يُعْتِقَ مِنَ اَلنَّارِ ضِعْفَ مَا أَعْتَقَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَيْلَةِ اَلْقَدْرِ وَ لَيْلَةِ اَلْفِطْرِ ، وَ اَلدِّرْهَمُ فِيهِ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ لِإِخْوَانِكَ اَلْعَارِفِينَ، وَ أَفْضِلْ عَلَى إِخْوَانِكَ فِي هَذَا اَلْيَوْمِ، وَ سُرَّ فِيهِ كُلَّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ». ثُمَّ قَالَ: «يَا أَهْلَ اَلْكُوفَةِ ، لَقَدْ أُعْطِيتُمْ خَيْراً كَثِيراً، وَ إِنَّكُمْ لَمِمَّنِ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ، مُسْتَذَلُّونَ مَقْهُورُونَ مُمْتَحَنُونَ، يُصَبُّ عَلَيْكُمُ اَلْبَلاَءُ صَبّاً، ثُمَّ يَكْشِفُهُ كَاشِفُ اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ، وَ اَللَّهِ لَوْ عَرَفَ اَلنَّاسُ فَضْلَ هَذَا اَلْيَوْمِ بِحَقِيقَتِهِ لَصَافَحَتْهُمُ اَلْمَلاَئِكَةُ فِي كُلِّ يَوْمٍ عَشْرَ مَرَّاتٍ» .)
[9] کامل الزیارات، صفحه 103 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ اَلْأَرَّجَانِيِّ وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ قَالَ : حَجَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ فَقُلْتُ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ لَوْ نُبِشَ قَبْرُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ هَلْ كَانَ يُصَابُ فِي قَبْرِهِ شَيْءٌ فَقَالَ يَا اِبْنَ بُكَيْرٍ مَا أَعْظَمَ مَسَائِلَكَ إِنَّ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَعَ أَبِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَخِيهِ فِي مَنْزِلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَعَهُ يُرْزَقُونَ وَ يُحْبَرُونَ وَ إِنَّهُ لَعَنْ يَمِينِ اَلْعَرْشِ مُتَعَلِّقٌ بِهِ يَقُولُ- يَا رَبِّ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى زُوَّارِهِ وَ إِنَّهُ أَعْرَفُ بِهِمْ وَ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ مَا فِي رِحَالِهِمْ مِنْ أَحَدِهِمْ بِوُلْدِهِ وَ إِنَّهُ لَيَنْظُرُ إِلَى مَنْ يَبْكِيهِ فَيَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ يَسْأَلُ أَبَاهُ اَلاِسْتِغْفَارَ لَهُ وَ يَقُولُ أَيُّهَا اَلْبَاكِي لَوْ عَلِمْتَ مَا أَعَدَّ اَللَّهُ لَكَ لَفَرِحْتَ أَكْثَرَ مِمَّا حَزِنْتَ وَ إِنَّهُ لَيَسْتَغْفِرُ لَهُ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِيئَةٍ .)
[10] بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، جلد ۱، صفحه ۵۲ (أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ اَلْجَبَّارُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْمَعْرُوفُ بحدقة اَلرَّازِيِّ بِهَا بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ فِي ذِي اَلْقَعْدَةِ سَنَةَ ثَمَانَ عَشْرَةَ وَ خَمْسِمِائَةٍ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ عَبْدُ اَلرَّحْمَنِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلنَّيْشَابُورِيُّ بِالرَّيِّ فِي مَسْجِدِهِ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو اَلْفَضْلِ أَحْمَدُ بْنُ اَلْحَسَنِ بْنِ حيرون اَلْبَاقِلاَنِيُّ اَلْعَدْلُ بِمَدِينَةِ اَلسَّلاَمِ بِقِرَاءَتِي عَلَيْهِ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو اَلطَّيِّبِ عُمَرُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ اَلزُّهْرِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا أَبُو اَلْقَاسِمِ إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ زِنْجِيٍّ اَلْكَاتِبُ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو سَعِيدٍ اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ زَكَرِيَّا بْنِ يَحْيَى بْنِ صَالِحِ بْنِ عَاصِمِ بْنِ زُفَرَ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ اَلْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: أَخَذَ اَلنَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ فَقَالَ مَنْ أَحَبَّ هَذَيْنِ وَ أَبَاهُمَا وَ أُمَّهُمَا فَهُوَ مَعِي فِي دَرَجَتِي يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ .)
[11] کامل الزیارات، صفحه 104 (حَدَّثَنَا أَبُو اَلْعَبَّاسِ اَلْقُرَشِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ أَبِي هَارُونَ اَلْمَكْفُوفِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يَا أَبَا هَارُونَ أَنْشِدْنِي فِي اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ فَبَكَى فَقَالَ أَنْشِدْنِي كَمَا تُنْشِدُونَ يَعْنِي بِالرَّقَّةِ قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ اُمْرُرْ عَلَى جَدَثِ اَلْحُسَيْنِ فَقُلْ لِأَعْظُمِهِ اَلزَّكِيَّةِ – قَالَ فَبَكَى ثُمَّ قَالَ زِدْنِي قَالَ فَأَنْشَدْتُهُ اَلْقَصِيدَةَ اَلْأُخْرَى قَالَ فَبَكَى وَ سَمِعْتُ اَلْبُكَاءَ مِنْ خَلْفِ اَلسِّتْرِ – قَالَ فَلَمَّا فَرَغْتُ قَالَ لِي يَا بَا هَارُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى عَشْراً كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى خَمْسَةً كُتِبَتْ لَهُ اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ أَنْشَدَ فِي اَلْحُسَيْنِ شِعْراً فَبَكَى وَ أَبْكَى وَاحِداً كُتِبَتْ لَهُمَا اَلْجَنَّةُ وَ مَنْ ذُكِرَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عِنْدَهُ فَخَرَجَ مِنْ عَيْنِهِ [عَيْنَيْهِ] مِنَ اَلدُّمُوعِ مِقْدَارُ جَنَاحِ ذُبَابٍ كَانَ ثَوَابُهُ عَلَى اَللَّهِ وَ لَمْ يَرْضَ لَهُ بِدُونِ اَلْجَنَّةِ .)
[12] کامل الزیارات، صفحه 106 (حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ اَلرَّزَّازُ اَلْكُوفِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَنِ اَلْخَشَّابِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ كَثِيرٍ عَنْ دَاوُدَ اَلرَّقِّيِّ قَالَ : كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِذَا اِسْتَسْقَى اَلْمَاءَ فَلَمَّا شَرِبَهُ رَأَيْتُهُ قَدِ اِسْتَعْبَرَ وَ اِغْرَوْرَقَتْ عَيْنَاهُ بِدُمُوعِهِ ثُمَّ قَالَ لِي يَا دَاوُدُ لَعَنَ اَللَّهُ قَاتِلَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَمَا مِنْ عَبْدٍ شَرِبَ اَلْمَاءَ فَذَكَرَ اَلْحُسَيْنَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ لَعَنَ قَاتِلَهُ إِلاَّ كَتَبَ اَللَّهُ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ حَطَّ عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ كَأَنَّمَا أَعْتَقَ مِائَةَ أَلْفِ نَسَمَةٍ وَ حَشَرَهُ اَللَّهُ تَعَالَى يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ ثَلِجَ اَلْفُؤَادِ . حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْحَضْرَمِيِّ عَنْ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ : مِثْلَهُ.)
[13] کامل الزیارات، صفحه 107 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ عَنْ جَمَاعَةِ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ أَبِي دَاوُدَ اَلْمُسْتَرِقِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : بَكَى عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَى أَبِيهِ حُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِمَا عِشْرِينَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِينَ سَنَةً وَ مَا وُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهِ طعاما[طَعَامٌ]إِلاَّ بَكَى عَلَى اَلْحُسَيْنِ حَتَّى قَالَ لَهُ مَوْلًى لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ اَلْهَالِكِينَ قَالَ إِنَّمٰا أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اَللّٰهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اَللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ إِنِّي لَمْ أَذْكُرْ مَصْرَعَ بَنِي فَاطِمَةَ إِلاَّ خَنَقَتْنِي اَلْعَبْرَةُ لِذَلِكَ .)
[14] فرسان الهيجاء، جلد 1 ، صفحه 251
[15] کامل الزيارات، جلد ۱، صفحه ۲۵۶ (حَدَّثَنِي أَبُو عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ اَلْحُسَيْنِ اَلْعَسْكَرِيُّ بِالْعَسْكَرِ عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ قَالَ اَلصَّادِقُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : إِذَا أَرَدْتَ زِيَارَةَ قَبْرِ اَلْعَبَّاسِ بْنِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ هُوَ عَلَى شَطِّ اَلْفُرَاتِ بِحِذَاءِ اَلْحَائِرِ [اَلْحَيْرِ] فَقِفْ عَلَى بَابِ اَلسَّقِيفَةِ وَ قُلْ سَلاَمُ اَللَّهِ وَ سَلاَمُ مَلاَئِكَتِهِ اَلْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ اَلْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ اَلصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ اَلشُّهَدَاءِ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلزَّاكِيَاتِ اَلطَّيِّبَاتِ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ اَلتَّصْدِيقِ وَ اَلْوَفَاءِ وَ اَلنَّصِيحَةِ لِخَلَفِ اَلنَّبِيِّ اَلْمُرْسَلِ وَ اَلسِّبْطِ اَلْمُنْتَجَبِ وَ اَلدَّلِيلِ اَلْعَالِمِ وَ اَلْوَصِيِّ اَلْمُبَلِّغِ وَ اَلْمَظْلُومِ اَلْمُهْتَضَمِ فَجَزَاكَ اَللَّهُ عَنْ رَسُولِهِ وَ عَنْ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ عَنِ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِم أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ بِمَا صَبَرْتَ وَ اِحْتَسَبْتَ وَ أَعَنْتَ- فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ جَهِلَ حَقَّكَ وَ اِسْتَخَفَّ بِحُرْمَتِكَ وَ لَعَنَ اَللَّهُ مَنْ حَالَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ مَاءِ اَلْفُرَاتِ أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ مَظْلُوماً وَ أَنَّ اَللَّهَ مُنْجِزٌ لَكُمْ مَا وَعَدَكُمْ جِئْتُكَ يَا اِبْنَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَافِداً إِلَيْكُمْ وَ قَلْبِي مُسَلِّمٌ لَكُمْ وَ أَنَا لَكُمْ تَابِعٌ وَ نُصْرَتِي لَكُمْ مُعَدَّةٌ- حَتّٰى يَحْكُمَ اَللّٰهُ وَ هُوَ خَيْرُ اَلْحٰاكِمِينَ فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ عَدُوِّكُمْ إِنِّي بِكُمْ وَ بِإِيَابِكُمْ مِنَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ بِمَنْ خَالَفَكُمْ وَ قَتَلَكُمْ مِنَ اَلْكَافِرِينَ قَتَلَ اَللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ بِالْأَيْدِي وَ اَلْأَلْسُنِ – ثُمَّ اُدْخُلْ وَ اِنْكَبَّ عَلَى اَلْقَبْرِ وَ قُلِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا اَلْعَبْدُ اَلصَّالِحُ – اَلْمُطِيعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اَللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ وَ رِضْوَانُهُ وَ عَلَى رُوحِكَ وَ بَدَنِكِ أَشْهَدُ وَ أُشْهِدُ اَللَّهَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى مَا مَضَى عَلَيْهِ اَلْبَدْرِيُّونَ – اَلْمُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اَللَّهِ اَلْمُنَاصِحُونَ لَهُ فِي جِهَادِ أَعْدَائِهِ اَلْمُبَالِغُونَ فِي نُصْرَةِ أَوْلِيَائِهِ اَلذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ فَجَزَاكَ اَللَّهُ أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ – وَ أَكْثَرَ اَلْجَزَاءِ وَ أَوْفَرَ اَلْجَزَاءِ وَ أَوْفَى جَزَاءِ أَحَدٍ مِمَّنْ وَفَى بِبَيْعَتِهِ – وَ اِسْتَجَابَ لَهُ دَعْوَتَهُ وَ أَطَاعَ وُلاَةَ أَمْرِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ بَالَغْتَ فِي اَلنَّصِيحَةِ وَ أَعْطَيْتَ غَايَةَ اَلْمَجْهُودِ فَبَعَثَكَ اَللَّهُ فِي اَلشُّهَدَاءِ وَ جَعَلَ رُوحَكَ مَعَ أَرْوَاحِ اَلشُّهَدَاءِ وَ أَعْطَاكَ مِنْ جِنَانِهِ أَفْسَحَهَا مَنْزِلاً – وَ أَفْضَلَهَا غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِكْرَكَ فِي عِلِّيِّينَ وَ حَشَرَكَ مَعَ اَلنَّبِيِّينَ وَ اَلصِّدِّيقِينَ وَ اَلشُّهَدٰاءِ وَ اَلصّٰالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولٰئِكَ رَفِيقاً أَشْهَدُ أَنَّكَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْكُلْ وَ أَنَّكَ مَضَيْتَ عَلَى بَصِيرَةٍ مِنْ أَمْرِكَ – مُقْتَدِياً بِالصَّالِحِينَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبِيِّينَ فَجَمَعَ اَللَّهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ رَسُولِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ فِي مَنَازِلِ اَلْمُخْبِتِينَ فَإِنَّهُ أَرْحَمُ اَلرَّاحِمِينَ .)
[16] سوره مبارکه مریم، آیه 39 (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ)
[17] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۱۳
[18] کفاية الأثر في النص على الأئمة الإثنی عشر، جلد ۱، صفحه ۱۲۰ (أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُطَّلِبِ اَلشَّيْبَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحُسَيْنِ بْنِ حَفْصٍ اَلْخَثْعَمِيُّ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ يَعْقُوبَ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَمَّارٍ قَالَ: كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِهِ وَ قَتَلَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَصْحَابَ اَلْأَلْوِيَةِ وَ فَرَّقَ جَمْعَهُمْ وَ قَتَلَ عَمْرَو بْنَ عَبْدِ اَللَّهِ اَلْجُمَحِيَّ وَ قَتَلَ شَيْبَةَ بْنَ نَافِعٍ أَتَيْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقُلْتُ لَهُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْكَ إِنَّ عَلِيّاً قَدْ جَاهَدَ فِي اَللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ فَقَالَ لِأَنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ وَارِثُ عِلْمِي وَ قَاضِي دَيْنِي وَ مُنْجِزُ وَعْدِي وَ اَلْخَلِيفَةُ بَعْدِي وَ لَوْلاَهُ لَمْ يُعْرَفِ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمَحْضُ حَرْبُهُ حَرْبِي وَ حَرْبِي حَرْبُ اَللَّهِ وَ سِلْمُهُ سِلْمِي وَ سِلْمِي سِلْمُ اَللَّهِ أَلاَ إِنَّهُ أَبُو سِبْطَيَّ وَ اَلْأَئِمَّةِ مِنْ صُلْبِهِ يُخْرِجُ اَللَّهُ تَعَالَى اَلْأَئِمَّةَ اَلرَّاشِدِينَ وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ فَقُلْتُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَا هَذَا اَلْمَهْدِيُّ قَالَ يَا عَمَّارُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ اَلْحُسَيْنِ تِسْعَةً وَ اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ يَغِيبُ عَنْهُمْ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مٰاؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِمٰاءٍ مَعِينٍ يَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ طَوِيلَةٌ يَرْجِعُ عَنْهَا قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَيْهَا آخَرُونَ فَإِذَا كَانَ فِي آخِرِ اَلزَّمَانِ يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ اَلدُّنْيَا قِسْطاً وَ عَدْلاً وَ يُقَاتِلُ عَلَى اَلتَّأْوِيلِ كَمَا قَاتَلْتُ عَلَى اَلتَّنْزِيلِ وَ هُوَ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ اَلنَّاسِ بِي يَا عَمَّارُ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقَّ مَعَهُ يَا عَمَّارُ إِنَّكَ سَتُقَاتِلُ بَعْدِي مَعَ عَلِيٍّ صِنْفَيْنِ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ ثُمَّ تَقْتُلُكَ اَلْفِئَةُ اَلْبَاغِيَةُ قُلْتُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أَ لَيْسَ ذَلِكَ عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَاكَ قَالَ نَعَمْ عَلَى رِضَا اَللَّهِ وَ رِضَايَ وَ يَكُونُ آخِرُ زَادِكَ مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ صِفِّينَ خَرَجَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهُ يَا أَخَا رَسُولِ اَللَّهِ أَ تَأْذَنُ لِي فِي اَلْقِتَالِ قَالَ مَهْلاً رَحِمَكَ اَللَّهُ فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ سَاعَةٍ أَعَادَ عَلَيْهِ اَلْكَلاَمَ فَأَجَابَهُ بِمِثْلِهِ فَأَعَادَ عَلَيْهِ ثَالِثاً فَبَكَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ [ عَلِيّا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ ] فَنَظَرَ إِلَيْهِ عَمَّارٌ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِنَّهُ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي وَصَفَهُ لِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَنَزَلَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَنْ بَغْلَتِهِ وَ عَانَقَ عَمَّاراً وَ وَدَّعَهُ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا اَلْيَقْظَانِ جَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ نَبِيِّكَ خَيْراً فَنِعْمَ اَلْأَخُ كُنْتَ وَ نِعْمَ اَلصَّاحِبُ كُنْتَ ثُمَّ بَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ بَكَى عَمَّارٌ ثُمَّ قَالَ وَ اَللَّهِ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ مَا تَبِعْتُكَ إِلاَّ بِبَصِيرَةٍ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ يَوْمَ خَيْبَرَ يَا عَمَّارُ سَتَكُونُ بَعْدِي فِتْنَةٌ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقَّ مَعَهُ وَ سَتُقَاتِلُ اَلنَّاكِثِينَ وَ اَلْقَاسِطِينَ فَجَزَاكَ اَللَّهُ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ أَفْضَلَ اَلْجَزَاءِ فَلَقَدْ أَدَّيْتَ وَ أَبْلَغْتَ وَ نَصَحْتَ ثُمَّ رَكِبَ وَ رَكِبَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ ثُمَّ بَرَزَ إِلَى اَلْقِتَالِ ثُمَّ دَعَا بِشَرْبَةٍ مِنْ مَاءٍ فَقِيلَ لَهُ مَا مَعَنَا مَاءٌ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنَ اَلْأَنْصَارِ فَأَسْقَاهُ شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ فَشَرِبَهُ ثُمَّ قَالَ هَكَذَا عَهِدَ إِلَيَّ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنْ يَكُونَ آخِرُ زَادِي مِنَ اَلدُّنْيَا شَرْبَةً مِنَ اَللَّبَنِ ثُمَّ حَمَلَ عَلَى اَلْقَوْمِ فَقَتَلَ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ نَفْساً فَخَرَجَ إِلَيْهِ رَجُلاَنِ مِنْ أَهْلِ اَلشَّامِ فَطَعَنَاهُ فَقُتِلَ رَحِمَهُ اَللَّهِ فَلَمَّا كَانَ فِي اَللَّيْلِ طَافَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَلْقَتْلَى فَوَجَدَ عَمَّاراً مُلْقًى بَيْنَ اَلْقَتْلَى فَجَعَلَ رَأْسَهُ عَلَى فَخِذِهِ ثُمَّ بَكَى عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ أَنْشَأَ يَقُولُ يَا مَوْتُ كَمْ هَذَا اَلتَّفَرُّقُ عَنْوَةً فَلَسْتَ تُبْقِي لِلْخَلِيلِ خَلِيل أَرَاكَ نَصِيراً بِالَّذِينَ أُحِبُّهُمْ كَأَنَّكَ تَمْضِي نَحْوَهُمْ بِدَلِيلٍ)
[19] دیوان شعر مرحوم آیت الله سید جعفر حلّی نجفی