جلسه دهم “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام”

حجت الاسلام کاشانی روز پنجشنبه مورخ 4 تیرماه 1405 مصادف با روز عاشورای حسینی در حسینیه مهدویه تهران به ادامه‌ی سخنرانی با موضوع “درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی رزمندگان اسلام، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، رهبر معظم انقلاب صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

مرور جلسات گذشته

در محضر کتاب شریف کامل الزیارات هستیم؛ این کتاب عمدتاً درباره‌ی آداب زیارت و فضائل زیارت نوشته شده است. بخش اصلی کتاب، عمدتاً درباره‌ی سیّدالشّهداء علیه الصلاة و السلام است، منتها قبل از ورود به زیارت و متن زیارت، مقدماتی دارد، به مسائلی مانند فضائل زیارت پرداخته است.

روزهای قبل جملاتی عرض کرده‌ایم، امروز هم آنقدری که در توان داشته باشم، چند جمله‌ای محضر شما عرض می‌کنم.

از عجایب رفتار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که چنین مصیبتِ غیرقابل فهمی، مصیبتِ سنگینی که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه با یاد آن، قبل از واقعه از هوش می‌رفت، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه قبل از واقعه وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را می‌دید، نمی‌توانست جلوی گریه‌ی خود را بگیرد، و صدیقه طاهره سلام الله علیها بیش از پنجاه سال قبل از واقعه بارها برای او گریه کرده است، فاجعه‌ای که برای ما قابل فهم نیست و از عقول ما خارج است؛ آنوقت این شهادتی که امروز رخ داده است، که در چند روز گذشته، هر روز گوشه‌ای از مصیبت‌های امروز را به شما گفته‌اند، همه‌ی شما امروز خسته هستید؛ بعد این را فرصتِ هدایت ما قرار دادند، این کرامتِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای ما ویرانگر است، ما سنگ محبّت آن‌ها را به سینه می‌زنیم، اما آن‌ها خودشان را خرجِ هدایت ما کردند.

حال با توجه به اینکه می‌خواستم سیر بحث خیلی جابجا نشود، این دعا را از باب چهلم، از حضرت صادق علیه الصلاة و السلام می‌خوانم. لطافت‌شان در این متن معلوم است، که آن‌ها چقدر نسبت به ما حساس هستند.

دعای امام صادق علیه السلام برای زوّار سیّدالشّهداء صلوات الله علیه

می‌گوید محضر امام صادق علیه الصلاة و السلام اجازه گرفتم، آقا نفرمود، اما کسی به من اجازه داد که وارد شوم، «فَدَخَلْتُ فَوَجَدْتُهُ فِي مُصَلاَّهُ فِي بَيْتِهِ»،[4] دیدم حضرت مشغول نماز هستند که خودشان اجازه ندادند داخل بروم، «فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ» صبر کردم نماز حضرت تمام شود.

خلاصه اینکه راوی نماز حضرت را تماشا کرده است، ما هم همینطور ندیده هستیم و همینطور در زیارت آل یس به حضرت عرض می‌کنیم که «السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلامُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ».

اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قبل از واقعه، به یاد کربلا از حال رفته است، ما نمی‌دانیم امروز حال امام زمان ارواحنا له الفداه چطور است…

حال ما بعد از هزار و چهارصد سال، با این همه حجاب و ندانستن و متوجه نشدن و عدم توان فهم و عدم اشراف… ما موارد خیلی کمی که در مقاتل نقل شده است را شنیده‌ایم، معمولاً روضه‌خوان صد جمله را رد می‌کند و یک جمله را می‌گوید، خیلی از مطالب را نمی‌شود بیان کرد، خدای متعال شاهد است که برای آن جملاتی که ما نمی‌گوییم و می‌سوزیم، بیشتر امید داریم به ما نگاه کنند، تا آن چیزهایی که می‌گوییم… آن مطالبی که می‌گوییم، مطالبی است که جگر شما هم می‌سوزد و گریه می‌کنید، ولی بعضی مطالب نگفتنی است…

خلاصه اینکه راوی می‌گوید حضرت صادق علیه الصلاة و السلام نماز می‌خواندند و من هم صبر کردم، «فَسَمِعْتُهُ يُنَاجِي رَبَّهُ وَ هُوَ يَقُولُ» هنگامی که نماز حضرت تمام شد، دیدم به سجده رفتند، یا دعا می‌کردند… «به سجده رفتند» اینجا نیست، آخر دعا اینطور است: «فَمَا زَالَ يَدْعُو وَ هُوَ سَاجِدٌ»، وقتی حضرت نماز خود را خواندند به سجده رفتند… راوی وقتی دعا را نقل می‌کند می‌گوید: وقتی امام صادق این‌ها را به محضر خدای متعال عرض می‌کرد، ساجد بود، یعنی حضرت به سجده رفتند.

هر نماز واجبی، حق دعای مستجاب دارد، خدای متعال بخاطر این منتی که به ما گذاشته است که ما نماز بخوانیم، یک حق دعای مستجاب بعد از نماز هم به ما داده است.

حال امام صادق علیه الصلاة و السلام که امام معصوم است و در این عالم با هیچ کسی قابل قیاس نیست، وقتی نماز را خوانده است، در سجده دعا می‌کند، دعا این است:

«اَللَّهُمَّ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ»

معمولاً وقتی خودشان را اینطور معرفی می‌کنند، حاجتی دارند…

«اَللَّهُمَّ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ» ای خدایی که ما را با کرامت خودت، نسبت به همه، ویژه ساختی؛ یعنی کرامتی که به ما کردی با هیچ کسی قابل قیاس نیست، «وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ» و به ما وعده‌ی شفاعت دادی، «وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ» ما را مخصوص کردی که ما اوصیای خاتم انبیاء شویم، «وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِيَ» علم آنچه گذشته و آنچه قرار است رخ دهد، به ما عطا کردی، «وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا» همانطور که حضرت ابراهیم علیه السلام طفل کوچک خود را همراه مادرش به بیابان بی‌آب و علف برد و به امر الهی برگشت، حتّی برنگشت پشت سر خود را نگاه کند، فقط رو به آسمان کرد و به خدای متعال عرض کرد: «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»[5] خدایا! من این زن و بچه را در این بیابان خشک، نزدیک خانه‌ی تو رها کردم؛ حتّی برنگشت این‌ها را نگاه کند، حضرت ابراهیم علیه السلام که خدای متعال به او در اوج کهولت سن فرزند داده بود، آن هم فرزندی که جدّ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه می‌شود، یعنی باید او را حفظ کرد… لطافت آنجا این است که آنجا به خدای متعال عرض نکرد که «پروردگار من! من این کار را کردم»، چون به امر او بود، بلکه عرض کرد: «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ»، «رَبَّنَا» یعنی ای پروردگار ما!

اگر «رَبَّنَا» بفرماید، باید بعد از آن «إنَّا» یا «إنَّنَا» بگوید، اما گفت: «رَبَّنَا إِنِّي»، جهت آن این بود که من این زن و بچه را در بیابان رها کردم و برگشتم، یقین دارم که تو هم رَبّ من هستی و هم رَبّ اسماعیل هستی و هم رَبّ هاجر، تو نسبت به این‌ها مهربان‌تر از من هستی، من ادعا نمی‌کنم که دلسوزتر هستم، لذا وقتی تو دستور دادی که این‌ها را در بیابان رها کنم، برنگشتم که ببینم وضع آن‌ها چه شد، و تا سال‌ها برنگشت، تا اینکه خدای متعال به او اجازه داد.

این یک وداع حیرت‌انگیز است، البته آن امر خاص بود و برای ما پیش نمی‌آید و چنین چیزی از ما نمی‌خواهند، آنجا حضرت ابراهیم علیه السلام امید داشت، همینطور که می‌رفت چند دعا کرد، گفت: خدایا! من رفتم و زن و بچه‌ی من اینجا تنها هستند، «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ»، خدایا! دل‌های مردم را با این‌ها نرم کن، دل‌های مردم را به سوی این‌ها متوجّه کن، و رفت.

اتفاقی که در کربلا افتاد قابل قیاس نبود، برای اینکه در کربلا هزاران هزار حرامی بود، هزاران هزار غارتگر بود، این‌ها مترصد فرصت بودند.

رمز اینکه رفتار امام با ما متفاوت است، شناخت او و اعتماد او به رَبّ است، آنجا هم حضرت ابراهیم علیه السلام به خدای متعال عرض کرد: «رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ»، یعنی من ادعا نمی‌کنم که من از تو دلسوزتر هستم، من پدر اسماعیل و شوهر هاجر هستم، اما تو رَبّ هستی.

برای همین مؤمن هیچوقت شکست نمی‌خورد.

در کربلا هم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه همه را به رَبّ سپرد و رفت، اینجا هم همین را بیان می‌کند.

حضرت صادق علیه الصلاة و السلام در سجده به خدای متعال عرض کرد که «وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا»، تو کاری کردی که دل‌های مردم به سوی ما متوجّه شود و جذب ما شود، حال که اینطور است و به ما مقام شفاعت دادی و ما را به کرامت خودت مخصوص کردی و ما را به وصایت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم مخصوص کردی و به ما علم عطا کردی و دل‌ها را به سوی ما نزدیک کردی، «اِغْفِرْ لِي»، حضرت برای خودشان طلب مغفرت می‌کنند.

مغفرت امام برای خودش، به معنای بخشش برای گناهان نیست، «مغفرت» درجاتی دارد، خدایا! این کراماتی که به ما کردی را از ما نگیر، امام لحظه به لحظه به خدای متعال نیاز دارد، این همه مقام که به ما دادی را برای ما حفظ کن.

شما کَرَمِ امام را ببینید، عرض کرد: «اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي»، یعنی حضرت دیگران را به خودشان عطف کردند، یعنی برای خود و دیگران از یک فعل استفاده کرد، آن مغفرتی که برای خودش خواست را برای دیگران هم خواست.

«اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِيَ اَلْحُسَيْنِ»، مغفرت خودت را شامل حال من و برادرانم و زائران قبر پدرم حسین بن علی کن.

«اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ»

ما با کدام امام طرف هستیم؟ که فرزندان جدّ ایشان در بیابان آواره شدند، اگر ما قطره‌ای خرج کنیم و به زیارت برویم، به چشم امام صادق علیه السلام می‌آید!

حضرت فرمودند: این‌ها به زیارت جدّ من می‌آیند «اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ» و پول هم خرج می‌کنند…

آیا این بزرگواران ما را فراموش می‌کنند؟ آیا این بزرگواران ذرّه‌ی محبّت ما را فراموش می‌کنند؟ آیا این بزرگواران فشرده شدن قلب ما در این روز را فراموش می‌کنند؟…

«اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ» این‌ها پول خرج کردند، «وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ» تن این‌ها در مسیر خسته شده است، «رَغْبَةً فِي بِرِّنَا» امیدشان این بود که محبّتی به ما داشته باشند، «وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا» امید داشتند که بخاطر این ارتباطی که با ما پیدا می‌کنند، تو به آن‌ها نظر کنی، «وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ» بخاطر آن شادی که این‌ها بخاطر زیارتشان به قلب پیامبرت آوردند، «وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ لِأَمْرِنَا وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا»، خدایا! این‌ها تلاش می‌کنند حیله‌های شیطان را از بین ببرند، وقتی این‌ها به زیارت می‌روند، شیطان و سربازانش خشمگین می‌شوند، خدایا! بخاطر اینکه این‌ها دشمنان ما را عصبانی و ناراحت می‌کنند…

خدای متعال روز غدیر در مورد شیطان و کفار فرمود: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ»،[6] بالاخره وقتی شما هدایت شوید، کفار و ابلیس و… مأیوس می‌شوند.

امام خودش را مسئول تربیت ما می‌داند، بار را روی دوش خودش می‌داند، اگر ما هم یک قدم برداریم، ما را دعا می‌کند و می‌فرماید بار ما را سبک کردند که ما هم بتوانیم دستشان را بگیریم.

«أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضَاكَ»، خدایا! آن‌ها برای این سفری که حرکت کردند، رضایت تو را می‌خواستند، «فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ» خدایا! این‌ها را به رضایت و رضوان الهی کفایت کن، «وَ اِكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ» شبانه‌روز از این‌ها مراقبت کن، «وَ اُخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمُ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا بِأَحْسَنِ اَلْخَلَفِ»، خدایا! وقتی این‌ها به زیارت می‌روند، تا زمانی که برمی‌گردند، حواس تو بجای آن‌ها به زن و بچه‌ی این‌ها باشد، تو جای این شخص را در خانه‌ی او پُر کن، «وَ اِصْحَبْهُمْ» آن‌ها را به قرب خودت نزدیکتر کن، «وَ اِكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ شَدِيدٍ» شرّ هر زورگوی معنادِ نامردی را از این‌ها دور کن، «وَ شَرَّ شَيَاطِينِ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ» خدایا! این‌ها را از شیاطین، ابلیس، جن و انس حفاظت کن، «وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ» خدایا! این‌ها از خانه‌های خود دور شدند و به کربلا رفتند، این‌ها اهل آنجا نبودند، این‌ها غریب شده‌اند، بیشتر از آنچه که در آرزویشان هست را به آن‌ها عطا کن، چون این‌ها بخاطر ما غربت کشیده‌اند، «وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ» دل بچه‌هایشان برایشان تنگ شد، خدایا! هوای این‌ها را داشته باش.

«اَللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ بِخُرُوجِهِمْ» خدایا! وقتی این‌ها می‌خواهند به کربلا و زیارت بروند، دشمنان ما این‌ها را تمسخر می‌کنند و عیب می‌گیرند، این‌ها بخاطر ما پای این زیارت ایستاده‌اند، «فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ اَلشُّخُوصِ إِلَيْنَا» این‌ها را مسخره کردند ولی این موضوع باعث نشد که این‌ها نیایند، این‌ها راه افتادند، «خِلاَفاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا» با اینکه آن دشمنان مخالفت می‌کردند، ولی این‌ها بخاطر ما آمدند.

«فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ» خدایا! رحمت خودت را به صورت‌های این‌ها نازل کن، «فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ» آفتاب به صورت این‌ها تابیده است، «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْخُدُودَ اَلَّتِي تَتَقَلَّبُ عَلَى حَضْرَةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ» خدایا! رحمت خودت را بر گونه‌های آن‌ها نازل کن، برای اینکه صورتشان را رو به قبر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌گیرند، «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْأَعْيُنَ اَلَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا» خدایا! رحمت خودت را بر آن چشم‌ها نازل کن، اشک این‌ها بخاطر محبّت به ما جاری می‌شود، «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا» خدایا! رحمت خودت را بر آن قلب‌ها نازل کن، چون قلب آن‌ها بخاطر ما سوخت، «وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ اَلَّتِي كَانَتْ لَنَا» خدایا! رحمت خودت را به ناله‌های این‌ها نازل کن، این‌ها بخاطر محبّت ما ناله زدند.

بعد حضرت صادق علیه السلام به خدای متعال عرض می‌کند: «اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ اَلْأَبْدَانَ» خدایا! من این بدن‌ها را نزد تو ودیعه می‌گذارم، این‌ها سالم برگردند، این‌ها بخاطر ما آمده‌اند… «وَ تِلْكَ اَلْأَنْفُسَ» من این جان‌ها را به تو ودیعه سپردم، «حَتَّى تُوَفِّيَهُمْ عَلَى اَلْحَوْضِ يَوْمَ اَلْعَطَشِ اَلْأَكْبَرِ» تا کنار حوض کوثر، در آن روز عطش، من بیایم و این‌ها را سیراب کنم.

این حال حضرت است، حضرت تحملِ زیارتی که باعث سرور و بهجت در وجود شما می‌شود را ندارند، بعد ببینید خودشان برای هدایت ما، با خودشان چه کرده‌اند.

روضه و توسّل

دیشب قرار بود دشمن حمله کند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به قمر بنی هاشم علیه السلام فرمود: برو و از این‌ها وقت بگیر.

امام حسین علیه السلام می‌داند که شهادت ایشان لقاء الله است، امام همینجا هم در لقاء الهی هست، ولی با شهادت روح آزادِ آزاد می‌شود و از جسم خلاص می‌شود، شهادت ایشان مصادف با آغوشِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و دیدار صدیقه طاهره سلام الله علیها است.

نمی‌گویم مصادف با بهشت است، چون بهشت با امام حسین علیه السلام بهشت می‌شود، ولی بالاخره اوج رحمت و رضوان الهی است، در حدی که کسی تصور ندارد و برای کسی قابل فهم نیست.

پس چرا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وقت می‌گیرند؟

اولاً سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عبارتی فرمودند که من بعنوان اینکه نام من شیعه‌ی اوست، خیلی از حضرت خجالت می‌کشم، یکی اینکه فرمود: دوست دارم نماز بخوانم.

یعنی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه لقاء الهی را عقب انداخت که نماز بخواند.

خدایا! نماز ما را نماز مورد پسند امام حسین علیه السلام قرار بده.

خدایا! ذرّه‌ای حلاوت بندگی را به ما بچشان.

خدایا! ذرّه‌ای شباهت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و رفتار و بندگی و عبادت حضرت را روزی ما هم بفرما.

بعد فرمود: می‌خواهم قرآن بخوانم.

این همان قرآنی است که در خانه‌ی ما موجود است، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در آن روز استثنائی و شب حیرت‌انگیز زمان می‌خرد که به کتاب خدا نگاه کند، و این کتاب خدا در خانه‌ی ما هست و ما کارهای دیگر می‌کنیم.

ضمن اینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کارهای دیگری هم داشتند که بایستی انجام می‌دادند.

این ایام که جنگ بود، ما که اطلاع نداشتیم کسی می‌خواهد جای خاصی را بزند، مگر چند درصد منازل مسکونی تهران آسیب خورده است؟ اما من خودم شب به شب که می‌خواستم بخوابم، تسلیم امر الهی بودم، اما می‌رفتم و بچه‌ها را یک به یک نگاه می‌کردم، می‌گفتم اول این‌ها را تماشا کنم و بعد بخوابم، چون اوضاع طوری بود که می‌گفتم شاید صبح بلند نشدیم.

این کار من بر اساس یک حدس بود، درحالیکه خانه‌ی من که خانه‌ی محل تهاجم نبود، یعنی خانه‌ی من که هدف نبود، اما ممکن بود اشتباه بزنند.

در کربلا دیشب همه می‌دانستند که امروز چه اتفاقی رخ خواهد داد، هر کسی به هر کسی نگاه می‌کرد، می‌گفت احتمالاً این نگاه آخر است.

دیشب و امروز، خیلی شب و روز سنگینی بود، این محبّتی که امام صادق علیه السلام نسبت به ما دارند، مگر ما چه نسبتی با ایشان داریم؟ ببینید امام نسبت به فرزند خود چه محبّتی دارد؟ یا اینکه فرزندِ امام نسبت به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چه محبّتی دارد؟ یا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چه محبّتی به حضرت زینب کبری سلام الله علیها دارند؟ یا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چه محبّتی به سیّدالسّاجدین علیه السلام دارند؟ ضمن اینکه یقین دارند امروز چه اتفاقی رخ خواهد داد.

این بدن‌های خسته… شما از یک یا دو روز دیگر احساس می‌کنید که جانی در بدن ندارید… این فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از هشتم ذی الحجّه که راه افتادند، بیش از سی روز است که به کربلا رسیده‌اند، این بدن‌ها خسته است، آن هم در سفری که سفرِ سیاحتی نبوده است، بلکه سفرِ قتلِ پدر است، سفری است که هر روز در آن اتفاق بدی رخ می‌دهد، سفری است که در آن نگرانی وجود دارد، سفری است که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه روضه‌ای خوانده است که نمی‌شود آن را بیان کرد…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لحظات آخر عمر شریف خود، برای لحظه‌‌ی اسارتِ بانوان روضه خوانده‌اند…

همه می‌دانند که در حال نزدیک شدن به آن لحظه هستند…

حضرت زینب کبری سلام الله علیها می‌فرمایند: پدرم چشمان خود را می‌بست و گاهی باز می‌کرد، ترسیدم که دیگر چشمان خود را باز نکند، از ایشان سؤال کردم، بعد پدرم آن روضه‌ی اسارت را خواند.

این‌ها در یک اضطراب کامل هستند، یعنی اگر قرار بود همه‌ی آن چیزهایی که انسان را مضطرب می‌کند در دنیا، در یک روز جمع شود، آن روز عاشوراست، آنچه بخواهد برای کسی دغدغه درست کند، آنچه بخواهد کسی را بترساند، آنچه بخواهد دلِ کسی را پاره کند، آنچه بخواهد به کسی فشار روحی وارد کند، امروز است؛ اما شما در رفتار سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و بچه‌ها اضطراب نمی‌بینید، آنقدر یکدیگر را دوست دارند که همه خودشان را کنترل می‌کنند.

امام سجاد علیه السلام فرمودند: من با پدرم وداع نکردم، دیدم اگر ما یکدیگر را بغل کنیم، روحیه‌ی بچه‌ها بهم می‌ریزد، لذا من با پدرم وداع نکردم.

بعدها وقتی یزید در شام می‌خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد، به او عرض کرد: چون اسیر هستی، اگر خواسته‌ای داری بگو؛ امام سجاد علیه السلام آنجا فرمود: حداقل سر پدرم را بده تا در آغوش بگیرم…

امروز همه‌ی غم عالم به آن بزرگواران حمله کرده است، ولی آن‌ها مراعاتِ حالِ یکدیگر را می‌کردند.

امام سجاد علیه السلام فرمود: وقتی حال عمّه ام را دیدم، بغض گلوی مرا گرفت و با پدرم وداع نکردم.

همه آرامش خود را حفظ کردند…

کم کم وارد روضه می‌شوم.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

بعد از اینکه سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از کنار علقه آمد، خیلی بااحتیاط می‌جنگید، چون چند مرتبه شرایط طوری شد که از هر طرف که می‌رفت، ممکن بود دشمن از سوی دیگر به خیمه‌ها حمله کند. برای همین سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیلی با مراقبت می‌جنگید، یک نفر در برابر هزاران هزار رزمنده و تیرانداز و سنگ‌انداز، ضمن اینکه نگران خیمه‌ها هم بود.

وقتی زخم‌هایی به تن مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نشست، احتمال داد که ممکن است بزودی طوری شود که به زمین بیفتد، یک نگرانی برای آن آقایی که مرکز آرامش عالم است اتفاق افتاد…

ان شاء الله نمی‌خواهم بازی کنم، ولی این جمله ضجّه‌ی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را درمی‌آورد، آن بزرگواران که مانند ما نیستند، آن‌ها برای موضوعات خیلی لطیف‌تر زار می‌زنند…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه یک نفری به وسط میدان رفت، وقتی تک و تنها شد به وسط میدان رفت و چپ و راست میدان را نگاه کرد و دید همه افتاده‌اند و کسی باقی نمانده است، حال باید این نگرانی را ابراز کند…

اینجا ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم باقی مانده بودند و مشتی حرامی…

اینکه روایات ما فرموده‌اند که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را مکروب کشتند، یعنی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را با دلِ سوخته کشتند… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را غمگین کشتند… غم سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای کشته شدن ایشان نبود، اما منسوب به امام زمان ارواحنا له الفداه است…

آن لحظه‌ای که هر آدمی می‌خواهد جان بدهد، در لحظه‌ی جان دادن، حواس او به جایی نیست و از عالم منصرف است، آنقدر مشغول خود است که به کسی توجّه ندارد…

اما آنجا دارد که وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه روی خاک افتاده بود و توان حرکت نداشت، «تُديرُ طَرْفاً خَفِيّاً إِلى رَحْلِكَ وَبَيْتِكَ»[7] نمی‌توانست سر خود را بلند کند، با گوشه‌ی چشم به خیمه‌ها نگاه می‌کرد… برای همین نگران بود…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به وسط میدان رفت، وقتی تک و تنها شد، نگاهی به چپ و راست میدان کرد، کسی را پیدا نکرد که کمک بخواهد…

امام حسین علیه السلام خیلی مناعت طبع داشت، اما آن‌ها ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بودند…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جلوی همین لشکر قرار گرفت که ادعای اسلام داشتند، فرمود: «هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ»،[8] آیا کسی هست که بخواهد از ناموس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دفاع کند؟

یعنی اگر با من می‌جنگید، شک نیست که این‌ها نوامیس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند…

دشمنان هلهله و سر و صدا کردند، صدای بانوان بلند شد… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه حساس بود، غیور بود، بسرعت به سمت بانوان رفت…

امروز سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مکرر به سمت بانوان می‌رود و برمی‌گردد… اینطور خانم‌ها آرام می‌شدند، چون امید داشتند که دوباره برمی‌گردد… کشیک می‌کشیدند که صدای رجز او را بشنوند…

آخرین مرتبه که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به میدان رفت، لحظاتی قبل از شهادت… سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آخرین شب عمر خود فرمود: می‌خواهم نماز و قرآن بخوانم… آخرین ثانیه‌های عمر خود به وسط میدان رفت و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را مدح کرد، فرمود: «کَفَرَ الْقَوْمُ وَ قِدْماً رَغِبُوا *** عَنْ ثَوَابِ اللَّهِ رَبِّ الثَّقَلَیْنِ»،[9] ای بیچاره‌ها! کافر شدید که خودتان را از رحمت خدا دور کردید، «لَا لِشَیْ‏ءٍ کَانَ مِنِّی قَبْلَ ذَا *** غَیْرَ فَخْرِی بِضِیَاءِ النَّیِّرَیْنِ‏»، من گناهی نکرده‌ام که بخواهید مرا محکوم کنید، مگر اینکه به دو نور نیّر افتخار می‌کنم، «فَاطِمُ الزَّهْرَاءُ أُمِّی وَ أَبِی *** قَاصِمُ الْکُفْرِ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ‏»، مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و پدرم کمر کفّار را شکسته است، آیا آمده‌اید اجر ما را بدهید که شمشیر روی کسی می‌کشید که پدر او کمر کفّار را شکسته است؟ «عَبَدَ اللَّهَ غُلَاماً یَافِعاً *** وَ قُرَیْشٌ یَعْبُدُونَ الْوَثَنَیْنِ‏»، زمانی که پدر من خدای متعال را عبادت می‌کرد، هنوز بالغ نشده بود، اهل قریش بت‌پرست بودند، «یَعْبُدُونَ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی مَعاً *** وَ عَلِیٌّ کَانَ صَلَّی الْقِبْلَتَیْنِ‏»، قریش لات و عزّی می‌پرستیدند، اما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به دو قبله نماز خواند.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شب آخر عمر شریفشان را به نماز گذراندند و آخرین لحظات عمر شریفشان را به مدحِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه.

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مدام به میدان رفت و به سمت خیمه‌ها بازگشت، اما بانوان هنوز آرام هستند و می‌دانند دوباره او را می‌بینند، چون مرتبه‌ی آخر، یک اسم رمزی دارد.

وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای مرتبه‌ی آخر آمد، مقرّم می‌گوید نگاهی به یکایک این بانوان کرد…

امام است دیگر… دختر بچه‌ی خود را نگاه کرد، تا خرابه‌ی شام را دید… حضرت زینب کبری سلام الله علیها را نگاه کرد، مجلس ابن زیاد را دید… حضرت رباب سلام الله علیها را نگاه کرد، ویرانیِ او را در مسیر دید… فرمود: این دختران پیامبر، برای بلا آماده باشید، ان شاء الله خدا نگهدار شماست… غریب شده‌اید، ولی بی‌خدا نشده‌اید… خدا نگهدار شماست و از شما حفاظت می‌کند، من دوست ندارم تا من زند ههستم شما مقابل چشم این دشمنان ضجّه بزنید…

اینکه عرض می‌کنم اوج همه‌ی بلای عالم در یک روز است، کانون همه‌ی بلای عالم است، اما این بزرگواران آرامش خود را از دست ندادند، این است…

اینجا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: تا من زنده هستم دوست ندارم شما مقابل این‌ها گریه کنید، به داخل خیمه‌ها بروید…

قبل از اینکه به داخل خیمه‌ها بروند، دختر وسطیِ حضرت… دخترها در یک سن و سالی، با پدر ارتباط غیررسمی دارند… این دختر خانم دید که همه تسلیم شده‌اند و می‌خواهند به سمت خیمه بروند، حضرت سکینه خاتون سلام الله علیها خواست فضا را بشکند، جلو آمد و عرض کرد: «يَا أَبَهْ رُدَّنَا إِلَى حَرَمِ جَدِّنَا»،[10] پدر جان! ما را به مدینه برگردان… ما را میان این وحشی‌ها تنها نگذار…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سر خود را پایین انداخت و فرمود: «لَوْ تُرِكَ اَلْقَطَا لَنَامَ»… اگر می‌شد این کار را انجام می‌دادم…

کسی عادت نداشت از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین جواب منفی بشنود، چه برسد به دخترِ حضرت… برای همین ناامید نشد و تلاش دیگری هم کرد، عرض کرد: «يَا أَبَهْ اِسْتَسْلَمْتَ لِلْمَوْتِ؟» پدر  جان! آیا خودت را برای مرگ آماده کرده‌ای و تسلیم مرگ می‌شوی؟

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: دخترم! کسی که چاره‌ای جز این ندارد، نمی‌تواند کاری کند…

وقتی دید باید دل بکند، «وَ كَانَتْ سُكَيْنَةُ تَصِيحُ»[11] ناگهان بلند بلند گریه کرد… خون از سینه‌ی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌جوشید… «فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ» دختر را به همان سینه چسباند و فرمود: «لاَ تُحْرِقِي قَلْبِي بِدَمْعِكِ حَسْرَةً مَا دَامَ مِنِّي اَلرُّوحُ فِي جُثْمَانِي»، اینطور با حسرت مقابل من زار نزن و کار مرا سخت نکن… تا من زنده هستم اینطور مقابل من ضجّه نزن…

بعد وصیت کرد: «وَ إِذَا قُتِلْتُ فَأَنْتِ أَوْلَى بِالَّذِي تَأْتِينَهُ يَا خَيْرَةَ اَلنِّسْوَانِ»… وقتی متوجّه شدی کار تمام شده است، عمّه را تنها نگذار، او دخترِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، نگذار همه‌ی نگاه‌ها متوجّهِ او باشد…

این وصیت را گوش کردند، بعداً خانم‌ها در مجلس ابن زیاد هم دورِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها را گرفته بودند…

بعد فرمود: من باید بروم، به داخل خیمه‌ها بروید…

کسی اعتراض نکرد…

شما که اینجا نشسته‌اید، اگر به شما بگویند پدرتان را جلوی در با چاقو می‌زنند، نمی‌توانید اینجا بنشینید…

سی هزار حرامی و یک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه… این‌ها هم دختر و زن… این‌ها یک به یک سرها را پایین انداختند و وارد خیمه‌ها شدند…

شاعر خیلی لطیف گفته است، می‌گوید: «بَقِيَتْ عِفافا فِي الخِيامِ جُسومُها»[12]… این‌ها از شدّت عفّت و اطاعت از مولا، تن‌شان به خیمه رفت، اما «وَقُلوبُها ارْتَكَضَتْ إلَى المَيْدانِ»… دلشان با سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بود…

یعنی وقتی به داخل خیمه رفتند، هر صدایی از چکاچک شمشیرها می‌آمد، اضطراب پیدا می‌کردند که چه اتفاقی برای پدر افتاد… منتظر بودند… به امر امام در خیمه بودند، چون سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: تا زمانی که من زنده هستم بیرون نیایید… اما هر صدایی که می‌آمد، مضطرب می‌شدند… شاید از شکاف خیمه نگاه می‌کردند…

سخت‌ترین روضه‌ی عالم منسوب به امام زمان ارواحنا له الفداه است، این‌ها با آن ترسی که داشتند که ببینند چه اتفاقی برای پدر افتاده است… «فَلَمَّا رَأَيْنَ النِّساءُ جَوادَكَ مَخْزِيّاً» از شکاف خیمه دیدند اسب برگشته است، اما حالت اسب بهم ریخته است… «وَنَظَرْنَ سَرْجَكَ عَلَيْهِ مَلْوِيّاً» دیدند زین واژگون شده است… این بدین معناست که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه افتاده است…

سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرموده بودند تا زمانی که من هستم بیرون نیایید، اما الآن دیگر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شهید شده بود…

«بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ» همه از خیمه‌ها بیرون دویدند، «لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِراتٍ» به صورت می‌زدند…

نمی‌توانم بعضی از عبارات امام زمان ارواحنا له الفداه را بیان کنم…

«لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِراتٍ» به صورت می‌زدند… «وَبِالْعَويلِ داعِياتٍ» بلند بلند داد می‌زدند… نمی‌دانستند چه اتفاقی افتاده است، آیا کار تمام شده است یا نه؟!…

بعضی از عبارات امام زمان ارواحنا له الفداه را رد می‌کنم…

منتظر بودند، همینطور که خودشان را می‌زدند و بلاتکلیف بودند، ناگهان متوجهِ قتلگاه شدند، «وَ إِلى مَصْرَعِكَ مُبادِراتٍ» باسرعت به سمت قتلگاه می‌دویدند تا ببینند چه اتفاقی رخ داده است… همینطور که می‌دویدند، دیدند «وَالشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِكَ»


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] کامل الزیارات، صفحه 116 (وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ عَنْ مُوسَى بْنِ عُمَرَ عَنْ حَسَّانَ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ : اِسْتَأْذَنْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقِيلَ لِي اُدْخُلْ فَدَخَلْتُ فَوَجَدْتُهُ فِي مُصَلاَّهُ فِي بَيْتِهِ فَجَلَسْتُ حَتَّى قَضَى صَلاَتَهُ فَسَمِعْتُهُ يُنَاجِي رَبَّهُ وَ هُوَ يَقُولُ اَللَّهُمَّ يَا مَنْ خَصَّنَا بِالْكَرَامَةِ وَ وَعَدَنَا بِالشَّفَاعَةِ وَ خَصَّنَا بِالْوَصِيَّةِ وَ أَعْطَانَا عِلْمَ مَا مَضَى وَ عِلْمَ مَا بَقِيَ – وَ جَعَلَ أَفْئِدَةً مِنَ اَلنَّاسِ تَهْوِي إِلَيْنَا اِغْفِرْ لِي وَ لِإِخْوَانِي وَ زُوَّارِ قَبْرِ أَبِيَ اَلْحُسَيْنِ اَلَّذِينَ أَنْفَقُوا أَمْوَالَهُمْ وَ أَشْخَصُوا أَبْدَانَهُمْ رَغْبَةً فِي بِرِّنَا وَ رَجَاءً لِمَا عِنْدَكَ فِي صِلَتِنَا وَ سُرُوراً أَدْخَلُوهُ عَلَى نَبِيِّكَ وَ إِجَابَةً مِنْهُمْ لِأَمْرِنَا وَ غَيْظاً أَدْخَلُوهُ عَلَى عَدُوِّنَا – أَرَادُوا بِذَلِكَ رِضَاكَ فَكَافِهِمْ عَنَّا بِالرِّضْوَانِ وَ اِكْلَأْهُمْ بِاللَّيْلِ وَ اَلنَّهَارِ وَ اُخْلُفْ عَلَى أَهَالِيهِمْ وَ أَوْلاَدِهِمُ اَلَّذِينَ خُلِّفُوا بِأَحْسَنِ اَلْخَلَفِ وَ اِصْحَبْهُمْ وَ اِكْفِهِمْ شَرَّ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ وَ كُلِّ ضَعِيفٍ مِنْ خَلْقِكَ وَ شَدِيدٍ وَ شَرَّ شَيَاطِينِ اَلْإِنْسِ وَ اَلْجِنِّ وَ أَعْطِهِمْ أَفْضَلَ مَا أَمَّلُوا مِنْكَ فِي غُرْبَتِهِمْ عَنْ أَوْطَانِهِمْ وَ مَا آثَرُونَا بِهِ عَلَى أَبْنَائِهِمْ وَ أَهَالِيهِمْ وَ قَرَابَاتِهِمْ اَللَّهُمَّ إِنَّ أَعْدَاءَنَا عَابُوا عَلَيْهِمْ بِخُرُوجِهِمْ فَلَمْ يَنْهَهُمْ ذَلِكَ عَنِ اَلشُّخُوصِ إِلَيْنَا – خِلاَفاً مِنْهُمْ عَلَى مَنْ خَالَفَنَا فَارْحَمْ تِلْكَ اَلْوُجُوهَ اَلَّتِي غَيَّرَتْهَا اَلشَّمْسُ وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْخُدُودَ اَلَّتِي تَتَقَلَّبُ عَلَى حَضْرَةِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْأَعْيُنَ اَلَّتِي جَرَتْ دُمُوعُهَا رَحْمَةً لَنَا وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلْقُلُوبَ اَلَّتِي جَزِعَتْ وَ اِحْتَرَقَتْ لَنَا وَ اِرْحَمْ تِلْكَ اَلصَّرْخَةَ اَلَّتِي كَانَتْ لَنَا اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَوْدِعُكَ تِلْكَ اَلْأَبْدَانَ وَ تِلْكَ اَلْأَنْفُسَ حَتَّى تُوَفِّيَهُمْ عَلَى اَلْحَوْضِ يَوْمَ اَلْعَطَشِ اَلْأَكْبَرِ فَمَا زَالَ يَدْعُو وَ هُوَ سَاجِدٌ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ فَلَمَّا اِنْصَرَفَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَوْ أَنَّ هَذَا اَلَّذِي سَمِعْتُ مِنْكَ كَانَ لِمَنْ لاَ يَعْرِفُ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَظَنَنْتُ أَنَّ اَلنَّارَ لاَ تَطْعَمُ مِنْهُ شَيْئاً أَبَداً وَ اَللَّهِ لَقَدْ تَمَنَّيْتُ أَنِّي كُنْتُ زُرْتُهُ وَ لَمْ أَحُجَّ فَقَالَ لِي مَا أَقْرَبَكَ مِنْهُ فَمَا اَلَّذِي يَمْنَعُكَ مِنْ زِيَارَتِهِ ثُمَّ قَالَ يَا مُعَاوِيَةُ لِمَ تَدَعُ ذَلِكَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَمْ أَرَ أَنَّ اَلْأَمْرَ يَبْلُغُ هَذَا كُلَّهُ فَقَالَ يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ يَدْعُو لِزُوَّارِهِ فِي اَلسَّمَاءِ أَكْثَرُ مِمَّنْ يَدْعُو لَهُمْ فِي اَلْأَرْضِ . وَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْبَصْرِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْأَصَمِّ عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ : اِسْتَأْذَنْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ ذَكَرَ مِثْلَهُ.)

[5] سوره مبارکه ابراهیم، آیه 37 (رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ)

[6] سوره مبارکه مائده، آیه 3 (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ ۚ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ ۙ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)

[7] زیارت ناحیه مقدّسه

[8] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲

[9] المناقب، جلد ۴، صفحه ۹۹

[10] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵، صفحه ۴۷

[11] المناقب، جلد 4، صفحه 99

[12] المجموعة الشعرية الكاملة للعلامة الجِشي، صفحه ۴۰۷

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *