«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، عرض تسلیت به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبه شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، ارواح شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، هر کسی که در طول تاریخ در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و اشکی ریخت و اندک محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، کسانی که ما را بر سر سفره معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، فقها، علما، متکلّمان، مفسّران، محدثان، نویسندگان، امام راحل، رهبر عظیم الشّأن شهید، و سلامتی شما عزیزان و خانوادههای شما، سلامتی هر کسی که بیمار دارد و امشب با حاجت آمده است، رزمندگان اسلام، رزمندگان حزب الله لبان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مسئولین توجّه کنند
ممکن است بعضی از رفقا خیال کنند که این بحث بنوعی مخدّرِ عدمِ کنشگری است، اما باید توجّه کرد که عرض ما عدم نقّادی، عدم فعالیت، عدم کنشگری نبود.
بالاخره اگر کسی میخواهد با نگاه دینی وارد کاری شود، باید آداب آن را رعایت کند که از آن بهره ببرد و چیزی برای آخرت او بماند.
بخشی از دغدغهها هم دغدغههای درستی است، نامهی اخیر رهبر انقلاب، نگرانیهایی را در خیلیها ایجاد کرده است؛ بنده هم خبری از جزئیات ندارم، از خیلیها شنیدهام که ممکن است چه حرفهایی زده شود، که البته صلاح نمیدانم که حرفهای پشت پرده را بیان کنم، اما بالاخره دوستانه بعنوان یک برادری که برای موفقیت مسئولین و کشور دعا میکند، به مسئولین عزیز کشور عرض میکنم که امیدوار هستیم بگونهای عمل کنند که خیال مردم از رفتار آنها راحت شود، و بعداً چیز دیگری برملا نشود، و واقعیت این است که اگر خدای نکرده روزی معلوم شود که تحمیلی صورت گرفته است، یا به دستوری که شرعاً باید به آن گوش میکردند، گوش ندادهاند، این واقعیتی است که آن روز آن مسئول نمیتواند در کشور زندگی کند، یعنی اگر انسان بخواهد دنیا را هم نگاه کند، باید در شرایط حساس «دقیق» عمل کند، وگرنه بعداً نمیتواند تاوان عمل خود را پس بدهد و دیگر کسی نمیتواند دفاع کند، و باید آن روز از کشور بروند.
در باب مسئلهی انتقام خون رهبری
نکتهی بعدی هم اینکه در میان این گفتگوها باید این موضوع فراموش نشود که چه توافق شود و چه توافق نشود، پدرکشتگی ما با قاتلین تمام نمیشود، و جا دارد که کمپینی ایجاد شود، جایزهی صد میلیون دلاری یا بیشتری درست شود، مردم خانه و طلا و… بیاورند، برای اینکه در یک خیزش بین المللی، خواب از چشم قاتلین گرفته شود؛ وگرنه این شیوهای که هست، چه توافق شود و چه توافق نشود، اگر قرار باشد مسئولین مخفیانه زندگی کنند، ادارهی کشور مشکل است، باید به یک نحوی دشمن هم از آفتابی شدن برسد، باید فکری کرد، و ان شاء الله خدای متعال آن روزی که…
همانطور که میدانید، زمانی در دورهی قاجار… توان نظامی این ملعون از آنها خیلی بیشتر است، اما بالاخره در دورهی قاجار، فاصلهی بین ما و امپراطوری روسیه زیاد بود، کسی فکر نمیکرد این اتفاق رخ دهد، هنوز هم نمیدانیم که آیا کسی این کار را انجام داد یا بشکل باطنی اتفاق افتاد، که سر فرماندهی روسیه تزاری به ایران آمد.
از خدای متعال میخواهیم، به امروزی که دختران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آوارهی بیابانها شدند، برای اینکه دشمنِ شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دیگر جرأت نکند که نسبت به مرجع شیعه و رهبر شیعه و مقدّسات شیعه توهین کند، خدای متعال بزودی این سران را به یک شکل ذلّتبار و حقارتباری منکوب و سرکوب کند و سر آنها را لگدکوبِ رزمندگان ما قرار دهد.
جدا این کارهایی که ممکن است دولتها بتوانند انجام دهند یا نتوانند انجام دهند، مؤسسات غیردولتی برای این موضوع یک فکری کنند، این موضوع مهم است.
البته توجّه کنید که با این کار هم انتقام گرفته نمیشود، ان شاء الله باید امام زمان ارواحنا له الفداه انتقام بگیرند، اما همانطور که میدانید وقتی مختار ورود کرد و قتلهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را به درک واصل کرد، یک امنیت ظاهری برای ائمهی بعدی بوجود آمد و بعد از سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیگر هیچ امامی با شمشیر کشته نشد، اگر کشتند هم سَم دادند یا ترور کردند و بعد هم به گردن نگرفتند.
اینکه الآن رسماً بزنند، برای آیندهی مذهب ما خوب نیست، باید برای این موضوع به شکل یک فکری شود که انگیزهی جهادِ جوانهای ما، که ممکن است گاهی بر حسب اشتباهات مسئولین یا خودشان یا تریبونداران، درگیری داخلی شود؛ این انگیزه و انرژی و داشتهها و امکانات ما به سمت زدن آن کسی برود که هم قدری دلها تشفّی پیدا کند، هم برای این موضوع عبرت شود که دیگر کسی جرأت نکند که بخواهد این غلط را تکرار کند.
ان شاء الله خدای متعال شکست آنها را در روزگار ما، به دست و زبان و قلم و قدم و استعداد و توانایی ما قرار دهد.
مرور جلسات گذشته
بحث ما «زمینههای بوجود آمدن خوارج» بود. این بحث خیلی مفصل است، توانستیم بخشی از این بحث را به محضر شما عرض کنیم.
البته در شام غریبان خیلی فضای حرف زدن نیست و انسان احساس خفگی دارد… یعنی ماجرای کربلا طوری است که انسان احساس میکند که کأنّه همین الآن آن اتفاقات رخ داده است، ما اینجا نشستهایم و مدام به ساعت تناظر میکنیم که الآن آنها در چه وضعیتی هستند؟ لذا حرف زدن خیلی مشکل است.
چند جمله در این حد که وظیفهی سخنرانی صورت گرفته باشد، در ادامهی مباحث قبلی عرض میکنم.
یکی اینکه عرض کردیم خوارج دیندار نبودند، یعنی بدترین کار این است که کسی به نام خوارج بخواهد مناسک دینی را تخریب کند. خوارج تدیّن نداشتند، خوارج چه بدانند و چه ندانند، تدیّن ویترینِ دنیاپرستی آنها بود. ممکن بود بعضی از آنها به این موضوع ملتفت باشند و برخی هم ملتفت نباشند، چون وقتی ابتدای کار خدای متعال انسانها را هدایت میکند، اگر کسی ظلم کند، ممکن است که اجازه دهد او این ظلم را ادامه دهد، و خیال میکند که خوب عمل میکند.
اینکه خدای متعال در قرآن کریم میفرماید که روی قلب اینها پرده میاندازیم؛ مسلماً خدای متعال که نعوذبالله ظالم نیست که پردهای روی قلب عدهای بیندازد که آنها گناه کنند، بلکه در ابتدا همه را هدایت میکند، «قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»،[4] وقتی همه را خلق کرد، همه را در مسیر هدایت قرار داد، منتها یک نفر این هدایت را گرفت و انتخاب کرد و پیش رفت، یک کسی نگرفت و مخالفت کرد و مرتکب فسق و ظلم و… شد، حال آن کسی که ظلم کرده است، ممکن است اگر قرآن کریم هم بخواهند، گمراهتر شود، ممکن است آیهی قرآن را بخواند و کج بفهمد؛ اینطور نیست که خدای متعال خواسته باشد او را گمراه کند، بلکه اول هدایت مطرح شده است، آن کسی که اهل تقواست، این قرآن «هُدًى لِلْمُتَّقِينَ»[5] است، اگر ظالم شود، آنوقت این قرآن کریم «وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا»[6] است.
آن باطن فکر اینها که یک خطر بزرگ توحیدی بود «کبر» بود.
تمام مباحث اخلاقی، ریشه در توحید دارند
عزیزان! یکی از خطاهای فاحش این است که در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به مباحث اخلاقی، اخلاقی برخورد شود.
اخلاقی یعنی چه؟ یعنی اینها را تبدیل به امر و نهی کنیم. یعنی مثلاً کار بد نکنیم، تکبّر نداشته باشیم، خوب باشیم و…
این کار سود چندانی ندارد، و بلکه توصیههای ملالآورد است، ثانیاً جواب این است که چرا نباشم؟ اگر من توهّمِ تکبّر داشته باشم و خدای نکرده خودم را بزرگتر از ایشان ببینم، شما به من میگویید که خودت را بزرگتر از ایشان ندان.
این توصیه فایدهای ندارد، بلکه باید این مسئله ریشهیابی شود.
تمام مباحث اخلاقی، ریشه در یک ضعف توحیدی، و بعضی هم ریشه در یک ضعف ولایی دارد. یعنی نوعاً تمام مشکلات اخلاقی ما، زیر یک مشکل توحیدی رخ میدهد، که باید آن را حل کرد؛ یعنی علّت آنجاست.
مانند اینکه صورت من کهیر بزند، شما مدام به من کِرِم بدهید و من این کهیر را بپوشانم، درواقع باید کبد خود را اصلاح کنم، یعنی باید علّت را برطرف کنیم.
چه چیزی باعث شده است که من تکبّر دارم؟ چه چیزی باعث شده است که من حسادت دارم؟
شما مدام به من بگویید که حسادت نکن، وقتی نمیتوانم اینطور نباشم، حسادت میکنم؛ یعنی درواقع شما باید کاری کنید که علّتِ موضوع در من از بین برود. تا وقتی که به من فشار میآید، مسلماً حسادت میکنم؛ پس باید شما کاری کنید که به من فشار نیاید.
تمام مباحث اخلاقی ذیلِ توحید است، توحید خیلی مهم است.
توجّه کنید که ما حتّی از ادعیه محروم هستیم! وقتی دعا میخوانیم، بین آن روضه میخوانیم.
ان شاء الله بنده روضهخوان هستم، ان شاء الله طرفدار روضه هستم، ان شاء الله من هم جزو گریهکنها هستم، اما ما ندیدهایم که وقتی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دعا میخوانند، مدام وسط دعا خواندن، خطاب را عوض کنند.
آیا میخواهم بگویم این کار حرام است؟ مسلّم است که نه! نمیخواهم چنین چیزی بگویم.
آیا میخواهم بگویم این کار ممنوع است؟ نخیر! نمیخواهم چنین چیزی عرض کنم.
بلکه میخواهم عرض کنم که مردم باید گاهی با رَبّ خودشان حرف بزنند، حال اگر مثلاً بیست دقیقه دعا خواندند، برای اینکه ما راحتتر با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین انس میگیریم، ده دقیقه هم روضه خواندند، و دوباره خطاب دعا ادامه پیدا کرد، اشکالی ندارد.
اما اینکه شما یک دعایی بخوانید و یک خط درمیان روضه بخوانید، مخاطب از ارتباط با رَبّ محروم میشود.
یعنی مثلاً در روایات نداریم که مثلاً وقتی مناجات ابوحمزه میخواندند، یک خط درمیان روضه خوانده باشند.
امام سجّاد علیه السلام که از صبح تا شب برای پدرشان گریه میکردند، و روشن است که گریه بسیار مهم است.
اصلاً یکی از مباحث امسال دهه اول محرّم بنده در یک جلسهی دیگری است «اهمیّت گریه» است که در https://www.hkashani.com/?cat=6254 منتشر شده است، مسلماً در این موضوع هیچ شکی نیست، اما ما باید با خدا هم حرف بزنیم.
اگر این مشکل ما با این ادعیهی صحیفه سجادیه و مناجات ابوحمزه و مکارم اخلاق و مناجات شعبانیه و امثال اینها انس بگیریم، قدری از آن علّتهای مشکلات توحیدی برطرف میشود، قدری با خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رفیق میشویم.
اگر انسان با خدای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رفیق شود، امکان ندارد از کسی طلبکار باشد، امکان ندارد افسرده باشد، امکان ندارد بیپناه شود.
اگر انسان خدای متعال و بعد اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببیند، اصلاً جا ندارد که برای خودش احساس بزرگی داشته باشد.
چرا وقتی ما کلمات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را میخوانیم، که خودشان را نزد خدای متعال کوچک میکنند، میگوییم «لابد برای آموزشِ ماست»؟ چون تصوّری از این موضوع نداریم؛ بالاتر اینکه ما تصوّری از عظمت خدای متعال نداریم.
«تکبّر» یکی از مشکلات خوارج بود
چرا خوارج تکبّر داشتند؟ چون خوارجی که کمبود داشتند و به دنبال رقابت با دیگران بودند، حال در جامعهای که سواد کم است، این خوارج قرآن را حفظ هستند، پس یعنی یک تمایزی پیدا کردهاند. برای همین هم توهّمِ بزرگی داشتند.
همانطور که میدانید در صورتی که بزرگ باشیم خدای متعال به ما نفرموده است که تکبّر نداشته باشید، بلکه ما بزرگی نداریم! تکبّر یک دروغ و یک توهّم است، که ما تخیّل کنیم بزرگ هستیم.
در تکبّر چند اشکال توحیدی وجود دارد، یکی اینکه پا در کفش کبریایی خدا کردن است، برای همین هم خدای متعال با متکبّر مبارزه میکند، متکبّر هم خودش را بیچاره میکند و همه بقیه را بیچاره میکند.
اصلاً کسی بزرگ نیست! اگر شما بخواهید حقیقت را بدانید، میگویم امام سجاد علیه السلام به محضر خدای متعال عرض میکند: «وَ أَنَا بَعْدُ أَقَلُّ الْأَقَلِّینَ، وَ أَذَلُّ الْأَذَلِّینَ، وَ مِثْلُ الذَّرَّةِ أَوْ دُونَهَا»،[7] والله که این نظر امام سجاد علیه السلام بود، اصلاً عبد نمیتواند غیر از این بگوید.
اینها آموزش نبوده است، رابطهی امام و خدا برای آموزش ما نیست، یعنی نقش بازی نمیکنند!
خدا شاهد است که در این عالم هیچ کسی بجز خدای متعال بزرگ نیست؛ شاید بگویید پس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چطور؟ عرض میکنم که بزرگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از جهتِ عبودیتشان است، بخاطر بندگی که دارند خیلی بزرگ هستند، اما در این عالم مستقلاً بزرگ نداریم. یک الله واحد القهّار داریم که این یک هم که میگوییم، یکی نیست که دو داشته باشد، با چیزی قابل قیاس نیست.
در عالم بزرگی وجود ندارد، که بخواهد به من احساس بزرگی دست دهد، «احساس بزرگی» ورود به حیطهی کفر است، یعنی من قبول ندارم که بزرگی برای الله است، این کار توهّمِ دروغین است، مانند کسی است که مخدّر مصرف کرده است و احساس بزرگی میکند.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها راه درمان کبر را به ما آموزش دادهاند، راه درمان کبر «نماز» است، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: خدای متعال نماز را «تَنْزِيهاً لَكُمْ عَنِ اَلْكِبْرِ»،[8] برای درمان کبر قرار داد.
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در شبانهروز هزار رکعت نماز میخواندند؟
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینقدر نزد خدای متعال متواضع و خاشع و خاضع هستند؟ چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خودِ یقین و حقیقت هستند؟ چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عبد هستند. عبد باید بندگی کند.
لذا چرا نوافل من خیلی محکم نیست؟ چون توهّم دارم که نیاز ندارم. نمیشود ظرف پُر را پُر کرد، نمیشود شکمِ پُر را از غذا پُر کرد؛ حال گاهی یک نفر پُر است، گاهی یک نفر پُر نیست و توهّمِ پُر بودن دارد!
توهّمِ پُر بودن و بزرگی، سیریِ کاذب بهمراه خود خواهد داشت، بخاطر همین هم عطش به عبادت وجود ندارد.
چرا اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در شبانهروز هزار رکعت نماز میخوانند؟ چون فرصت نداشتند که بیشتر از هزار رکعت نماز بخوانند، چون قرآن هم میخواندند، چون به فقرا هم رسیدگی میکردند، بیشتر از این زمان نداشتند. نه اینکه بگوییم یعنی هزار رکعت نماز زیاد است.
نماز اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم نماز چرتکهای نبود، در مورد زین العابدین صلوات الله علیه هست که هزار رکعت نماز میخواند، هر دو رکعت را مودّع میخواندند، انگار این آخرین نماز عمر ایشان است.
چرا این حال در حضرت از بین نمیرود؟ چون نیاز شدید بود، نیاز به رَبّ شدید بود، وهمی نداشت که من چیزی دارم، خالیِ خالی بود، چون خالیِ خالی بود، درواقع از جلواتِ الهی پُر بود، لذا وقتی شما امام را میبینید، میگویید امام خدایی میکند؛ بله! اوصاف الهی دارد.
وقتی بنده باشی
اگر من با شما مچ بیندازم، دست من یک میزان توان دارد، اگر وزنه بزنم و تمرین کنم و به جام جهانی و المپیک برویم، توان دیگری دارد؛ اما نمیتواند درِ قلعه را از جای خود جدا کند.
چه کسی میتواند درِ قلعه را کجا کند؟ آن کسی که وهم ندارد، آن کسی که هیچ چیزی از خودش ندارد، آن کسی که دست او دست خودش نیست، دست او دست خداست؛ لذا همینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه درِ قلعه را از جای خود کَند، همه به ایشان نگاه کردند و گفتند علی این کار را کرده است! ولی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «وَ اَللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ بِقُوَّةٍ جِسْمَانِيَّةٍ لَكِنْ بِقُوَّةٍ إِلَهِيَّةٍ»،[9] با جسم که نمیشود این در را جدا کرد، بلکه این دست یَدُ الله است، یعنی هیچ چیزی برای خودش ندارد، خودش را صفر میداند؛ که البته حقیقتاً همه هیچ هستند، ولی او میداند و عبد است؛ لذا همهی اوصاف الهی به او میرسد، البته آنقدر از اوصاف که امکان دارد به وسع بشری در بشری وجود داشته باشد.
لذا اوصافی که شما از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میبینید، حیرتانگیز است.
چشم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم همینطور است، امام که چیزی از خودش ندارد، امام فقر محض است، لذا عین امام، عین الله است، در زیارت امام زمان ارواحنا له الفداه میگوییم: «السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا نَاظِرَ شَجَرَةِ طُوبَى وَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى»؛ یا اینکه امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند: «لَوْ كُشِفَ اَلْغِطَا مَا اِزْدَدْتُ يَقِيناً»،[10] اگر این پردهها و دیوارها را کنار بزنند، یقین من اضافه نخواهد شد؛ این یعنی چشم من عین الله است، آن چشمی که برای خداست، خدا میبیند.
از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرسیدند که آیا تو خدا را میبینی؟ حضرت فرمودند: «لَمْ أَكُنْ لِأَعْبُدَ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»،[11] من خدایی که نبینم را عبادت نمیکنم، ولی این خدا را نمیشود با چشم سر دید؛ چون چشم سر محدودها را میبیند، خدایی که بشود آن را با چشم سر دید که یک خاک بر سرِ بیچاره است، خدا خدای متعال! خدایی که بشود آن را با چشم محدود دید، محدود است، دردی از ما دوا نمیکند و به درد نمیخورد.
کسی که خدا را میبیند که همهکارهی عالم است، و خودش را هیچ میبیند، اصلاً جایی ندارد که بخواهد تکبّر داشته باشد، چون وهم ندارد! همه چیز را از خدای متعال میبیند نه از خودش، لذا به کسی فخر نمیفروشد و برای کسی بزرگی نمیکند.
لذا عقل کل دائم شوق عبادت دارد.
اینکه او این همه عبادت میکند و ما حال عبادت نداریم…
امام حسین علیه السلام که اگر شهید شود به لقاءالله میپیوندد و به آغوش حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میرود، به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام فرمودند: برو از دشمنان وقت بگیر که من کمی نماز بخوانم!
واضح است که تکبّر و توهّمِ این امام صفر است و در آغوش خدای متعال است، برای همین هم کسی نمیتواند این امام را شکست دهد، چون پشت او گرم است و دچار افسردگی نمیشود و نیاز نمیبیند خودش را با کسی قیاس کند، چون با خدا از همه بزرگتر است، ولی بزرگی برای خدای متعال است.
این از علائم امامت است.
همانطور که مستحضر هستید بنده بارها محضر شما عرض کردهام که در نقلی میگوید ناگهان امام هادی علیه الصلاة و السلام گریه کردند، در یک نقل دیگر میگوید که حضرت آیهی استرجاع را خواندند و فرمودند: «إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»[12] پدرم شهید شد.
پرسیدند: شما از کجا متوجّه شدید؟
فرمودند: «لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا»، طوری نسبت به خدا احساس بیچارگی به من دست داد که فهمیدم امامت به من منتقل شده است.
کثرت عبادت خوب است
یعنی کبر جنگ با خدا و امام است، خوارج هم اهل تکبّر بودند، خوارج اینگونه بودند که اگر با کسی برخورد میکردند که آدم خوبی بود ولی نژاد او نژاد خوبی نبود، اگر میتوانستند طرف را بخاطر خواستگاری آمدن مجازات میکردند!
لذا نگوییم کسانی که زیاد عبادت میکنند اینطور هستند.
کسانی که زیاد عبادت میکنند ائمه علیهم السلام هستند، ائمه علیهم السلام چه مشکلی دارند؟
اگر کسی عبادت کند که کثرت عبادت خیلی خوب است! اما مشکل این است که گاهی آدمها عبادت نمیکنند، بلکه خودشان را میپرستند، «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ»،[13] طرف نماز میخواند ولی درواقع خودش را میپرستند، مدام خودش را تشویق میکند!
آنقدر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شبها از حال میرفتند که طرف فکر کرده است امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از دنیا رفته است! و آنقدر این موضوع عادی بوده است که وقتی به حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها خبر میدهند که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از حال رفته است، ایشان میفرمایند: او را کجا دیدید؟
طرف گفت: در فلان جا، در سجاده بود.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند: نه! علی از دنیا نرفته است، این حال در عبادت به او دست میدهد.
مسئلهی خوف از خدای متعال
آن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که هنگامی که دشمنان مقابل او قرار میگرفتند زوزه میکشیدند… عزیزان! این را بدانید که شجاعت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از یک خوف شدید برگرفته شده است، آن هم خوف از خدای متعال است.
خوف از خدا یعنی چه؟ آیا یعنی میترسند گناه کنند؟ نه! این مرحله برای ماست!
شما فرض کنید که یک نفر را خیلی دوست دارید، حتّی محبّتهای مجازی و نیمهمجازی هم این خاصیت را دارند، مثلاً اوایل دوران نامزدی شماست، که محبّت این دوره میتواند ان شاء الله محبّتِ شبهحقیقی در مسیر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، باهم به یک جایی میروید که غذا میل کنید، شما میترسید کاری کنید که معشوق شما ناراحت شود، درحالیکه همسر شما ترسناک نیست، این محبّت شماست که خوف میآورد و میترسید کاری کنید که نارحت شود.
شوق عجیبِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به خدای متعال، و حبّ شدید اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به خدای متعال، خوف میآورد، خوفی که از حال میروند!
خدای متعال که نعوذبالله ترسناک نیست که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از او بترسند، خدای متعال حقیقتِ جمال در عالم است، منتها چون امام حبّ شدید به خدای متعال دارد، خوف شدید هم دارد، و در این موضوع خوف هم درخواست بیشتر شدن هم دارند، چون این بدین معناست که یعنی محبّت را بیشتر کن.
شما این دعای عرفه منسوب به امام حسین علیه السلام را نگاه کنید، ابتدا حمد و ثناء دارد، «الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِى لَيْسَ لِقَضائِهِ دافِعٌ»، بعد از حمد و ثناء، اولین درخواست چیست؟ «اللّهُمَّ اجْعَلْنِى أَخْشاكَ كَأَنِّى أَراكَ»، خدایا! روزی کن که من از تو بترسم!
چرا؟ چون این علامتِ محبّت و حبّ شدید است.
خوارج بیچارههای کمبودمحبّتی بودند!
اگر من بخواهم ریشهی دقیق خوارج را بگویم، نباید بگویم تکبّر داشتند، بلکه باید بگویم که خوارج بیچارههای کمبودمحبّتی بودند، اینها محبّت نچشیده بودند.
آدمی که خودش را دوست دارد خیلی بدبخت است. شما به یک جمعی میروید و میبینید همه دوست دارند با یک نفر رفیق شوند، او هم با همه رفیق است؛ میبینید یک نفر با فقط با دو نفر رفیق است، اما یک نفر کلاً رفیق ندارد. میگویند این شخص یک مهارت اجتماعی ندارد.
آدمی که به جایی برسد که حبّ ذات او بزرگ شود، بجای حبّ الله و حبّ ولی الله و محبّ ولی الله… آدمی که دوست داشته باشد و دوست داشته میشود، اقیانوس آرام است.
اگر کسی محبوبی داشته باشد که محبوب او را دوست دارد، اگر به او بگویید که عطر تو را نمیپسندم، میگوید محبوبم این عطر را دوست دارد! یعنی اصلاً نظر شخص دیگری برای او مهم نیست.
مشکل خوارج این بود که خودشان را دوست داشتند و محبّت نداشتند.
درواقع درست این است که بگوییم مشکل خوارج این بود که خودشان را هم دوست نداشتند! چون اگر خودشان را دوست داشتند که خودشان را از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه محروم نمیکردند. مشکل خوارج محبّت بود.
امام خودِ محبّت است
نوع مشکلات اخلاقی ما، که عرض کردم توحیدی است، یک سر آن محبّت است.
شاید بارها از بنده شنیده باشید، هم خدای متعال به نحوی در قرآن کریم فرموده است، و هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم آسیبشناسی کردند، وقتی عدهای در خیبر از جنگ فرار کردند، فرمود: فردا کسی را به میدان میفرستم که خدا و رسول او را دوست دارد…
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نفرمودند او شجاع است، چون کسی که خدا و رسول را دوست دارد که خودش را نمیبیند، خودش را فدا میکند، پس شجاع هم میشود.
حضرت زینب کبری سلام الله علیها مانند امشب و فردا که یکتنه حضرت سجّاد علیه السلام را حفظ کرد و بچهها را نگه داشت، مگر رزمنده بود؟ نه! او خدا و رسول را دوست داشت و خودش را ندید.
همهی عالم، هر کسی که به امامت معتقد است، میداند که نسل امامت از زین العابدین صلوات الله علیه امتداد پیدا کرده است، و حضرت زینب کبری سلام الله علیها نگذاشت امام سجاد علیه السلام را بکشند، تن مبارک ایشان آسیب دید اما اجازه نداد به بدن امام سجاد علیه السلام آسیب بزنند.
مگر حضرت زینب کبری سلام الله علیها رزمندگی کرده بودند؟ نخیر! همهی وجود حضرت زینب کبری سلام الله علیها حبّ بود!
اگر به من بگویند «امام» را بردار و بجای آن یک صفت قرار بده، من میگویم «هُوَ الحُبّ» است، امام خودِ محبّت است.
در دلِ محبّت «ندیدنِ خود» است، تا زمانی که محبّت نباشد که اصلاً بندگی در کار نیست، حبّ دارد که بنده است.
ان شاء الله حلاوت بندگی و محبّت و چشیدنِ کبریایی خدا، که مانند یک آتشی بر خرمن ما، وهمهای ما را بسوزاند، امشب روزی ما کند.
ان شاء الله خدای متعال امام زمان ارواحنا له الفداه را از مجلس ما راضی کند.
ان شاء الله خدای متعال امواتمان و شهدایمان و رهبر شهیدمان و عزیزانمان و هر کسی که ما را بر سر این سفره نشانده است را از این مجلس ما بهرهمند کند.
روضه و توسّل به مخدّرات کربلا
روضهی امشب، خیلی روضهی سختی است.
از شب اول محرّم، بلکه چند روز قبل از محرّم، جزو دغدغههای بنده این است که چطور شام غریبان روضه بخوانم؟
اگر امروز روضهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شنیدید که خیلی داغ سنگینی بود، ولی روضهی سلحشوری بود، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه جنگید و شهید شد؛ اما روضهی غارت روضهی سختی است، بیان و تحمّل روضهی غارت خیلی سخت است.
اگر انسان به مردم نگوید که چطور امام همهی وجود خود را برای ما خرج کرد، میترسد که کمکاری کرده باشد، اگر بخواهد بگویم هم نمیتواند به زبان بیاورد.
وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در قتلگاه افتاد، خانمها در خیمه بودند، تا اینکه اسب حضرت سر و صدا کرد و اینها این اسب را از شکاف خیمه دیدند، از وضع اسب متوجّه شدند که کار تمام شده است یا رو به اتمام است، از خیمهها بیرون آمدند، واله و حیران بودند، به صورت خود میزدند…
اینجا اینطور است که باید گفت: ای نامردها! اینها که اصلاً کتک زدن نداشتند… اینها خودشان بخاطر داغ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به صورت خود میزدند… وضع این بانوان طوری بود که متوجّهِ حضورِ مردانِ اطراف نبودند…
در همین حیرانی این بانوان، در اوج غم… «تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ»،[14] دشمنان از هم سبقت گرفتند و برای غارت حمله کردند، خیمهها کم بود، اما دشمنان قریب سی هزار نفر بودند، مسلماً چیزی به همه نمیرسید، برای همین هم عجله داشتند که چیزی بدست بیاورند، فرصت نمیدادند که این بچهها زیورآلات خود را باز کنند، چون نفر بعدی میرسید… «تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ»، اینها برای غارت کردن از یکدیگر سبقت میگرفتند که چیزی بدست بیاورند…
خاک بر سرِ دنیا…
بچهها پخش و پلا شدند، هنوز حیرتزده هستند، رو به قتلگاه دارند، اینها عادت نداشتند فرار کنند، تجربهی ترسیدن نداشتند، با این موارد مواجه نشده بودند، ندیده بودند کسی که رد میشود اینقدر به اینها نزدیک شود، ندیده بودند ناپاکزادهای آنقدر نزدیک شود که بخواهد دستها را به گردن ببندد… هر کدام به سمتی رفتند، هم جگر سوخته بود و هم اینها واله هستند، هم دیدند خیمهها در حال سوختن است…
داغ امام حسین علیه السلام را دیدند…
شیخ عبدالحسین أعسَم با این بیت بیرحمی کرده است… نمیتوانم بیت او را بگویم… میگوید قتل امام حسین علیه السلام بالاترین داغِ عالم است، ولی اینها کاری کردند که آرزوی این بانوان این بود که زودتر تاریک شود که چشمی به اینها نگاه نکند…
این بانوان به اموال خیام توجّه نداشتند و میخواستند به جایی بروند که مستور شوند که جلوی چشم نباشند… خیمهها را سوزاندند و اینها جایی در این بیابان نداشتند…
نمیشود خیلی از حرفها را زد…
اگر بخواهید در این حوالی ساعات از حال حضرت زینب کبری سلام الله علیها سراغ بگیرید، در بیابان میگردد که بچهها را پیدا کند…
در منابع متأخر است، همینطور میگردند که این بچهها را پیدا کنند، دو طفل را کنار بوتهای پیدا کردند و دیگران را کردند که بیایید، دو طفل را پیدا کردیم… جلو آمدند و دیدند این دو طفل دست به گردن هم انداختهاند و جان دادهاند…
خیلی چیزها هم هست که نمیتوانم بگویم، هم مراعاتِ حالِ شما را میکنم، هم میترسم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گله کنند…
همینقدر به شما میگویم که ما لافِ محبّت میزنیم… الآن بیرونِ مسجد، بخش خانمها را نگاه کنید، حریم درست کردهاند… مولا برای اینکه بلکه دست ما را بگیرد، دختران خود را آوارهی بیابانها کرده است…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه طه، آیه 50
[5] سوره مبارکه بقره، آیه 2 (ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ)
[6] سوره مبارکه اسراء، آیه 82 (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ۙ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا)
[7] دعای 47 صحیفه سجادیه
[8] دلائل الإمامة، جلد 1، صفحه ۱۰۹
[9] الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، جلد ۲، صفحه ۵۱۹
[10] عیون الحکم و المواعظ، جلد ۱، صفحه ۴۱۵
[11] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۵، صفحه ۱۱۹ (مِنْ قَوْلِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : لَمْ أَكُنْ لِأَعْبُدَ رَبّاً لَمْ أَرَهُ ثُمَّ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَمْ تَرَهُ اَلْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ.)
[12] الکافي، جلد ۱، صفحه ۳۸۱ (عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي اَلْفَضْلِ اَلشَّهْبَانِيِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ اَلْفَضْلِ قَالَ: رَأَيْتُ أَبَا اَلْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ «إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ» مَضَى أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقِيلَ لَهُ وَ كَيْفَ عَرَفْتَ قَالَ لِأَنَّهُ تَدَاخَلَنِي ذِلَّةٌ لِلَّهِ لَمْ أَكُنْ أَعْرِفُهَا)
[13] سوره مبارکه جاثیه، آیه 23 (أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ ۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ)
[14] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۳۱ (قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَاءَتْ جَارِيَةٌ مِنْ نَاحِيَةِ خِيَمِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ يَا أَمَةَ اَللَّهِ إِنَّ سَيِّدَكِ قُتِلَ قَالَتِ اَلْجَارِيَةُ فَأَسْرَعْتُ إِلَى سَيِّدَتِي وَ أَنَا أَصِيحُ فَقُمْنَ فِي وَجْهِي وَ صِحْنَ. قَالَ وَ تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ حَتَّى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ اَلْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا وَ خَرَجَ بَنَاتُ آلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ حَرِيمُهُ يَتَسَاعَدْنَ عَلَى اَلْبُكَاءِ وَ يَنْدُبْنَ لِفِرَاقِ اَلْحُمَاةِ وَ اَلْأَحِبَّاءِ .)