«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، اموات شما عزیزان، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خفته در خاک، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و اشکی ریخت و محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، کسانی که نوشتند، محدث بودند، فقیه بودند، متکلّم بودند، معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را آموزش دادند، روضه خواندند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی همهی شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، شما عزیزان، خانوادههای محترم شما، سلامتی هر بیماری که به شفای خودش به برکت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه امید دارد، برآورده شدن حاجات هر کسی که حاجتی مدّنظر دارد، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی عزیزان حزب الله لبنان، سلامتی رهبر معظم انقلاب صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
بر سر سفرهی کتاب پربهرهی کامل الزیارات بودیم، در این زمینه کتب خیلی زیادی هست، هر کدام از آنها هم نکات و عظمت و ویژگیهایی دارد، اما ما بر سر سفرهی کتاب پربهرهی کامل الزیارات بودیم که نویسندهی آن از بزرگان و زعمای امامیه در قرن چهارم بوده و در حرم مطهّر حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیهما، کنار شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه مدفون است.
نویسنده کتاب را برای آداب زیارت، فضیلت زیارت، و بعضی از زیارتنامهها نوشته است، اصلاً یکی از عظمتهای این نویسنده این است که این کتاب یکی از مصادر اصلی زیارت عاشوراست، که ما فعلاً به آن نرسیدهایم و در باب سی و هشتم به بعد هستیم و آن جلوتر است.
چرا این بحث مطرح شد؟
ما که این روزها در محضر شما بودیم، عملاً منبر نرفتیم، چون منبر رفتن سر و شکلی دارد، قصد ما این بود که روایتخوانی کنیم، جهت این امر هم این بود که جلسات ما قدم قدم به سمت و سویی میرود که اگر بعد از مدتی برگردیم، احساس میکنیم با گذشتهی خودش فاصله میگیرد.
البته جای خاصی را مدنظر ندارم، اما چون خود بنده جلسات متعددی را شرکت میکنم و از جلسات خیلی بیشتر از جلساتی که شرکت میکنم خبر دارم، بدون قصد و نیّت، قاعدتاً همه به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین محبّت دارند، اما هر کسی کار خودش را انجام میدهد، بمرور چیزهایی اصل میشود که حتّی فرع هم نبوده است، یا نهایتاً فرع بوده است؛ یا چیزهایی فرعی میشود و اهمیت خود را از دست میدهد، درحالیکه اصل و اصلی بوده است.
برگشتن به روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، دغدغههای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در این زمینهها را نشان میدهد.
ما این موضوع را مکرر عرض کردیم، شاید نود و پنج درصد منبرهای محرّم بنده تحلیل واقعه عاشوراست، پس قاعدتاً مخالفت تحلیل واقعهی عاشورا نیستم، اما وقتی روایات را نگاه میکنیم، میبینیم به چیزهایی حتّی بیش از تحلیل توجّه شده است، انسان باید این موضوع را مدّنظر داشته باشد.
اصلاً ماجرای کربلا که مطرح شده است، هم در این کتاب و هم در سایر کتب روایی ما به چند چیز خیلی پرداخته شده است، یکی از آنها که اول است «اشک» است، اشکِ حبّی، یعنی اشک بدون توقع و ادا، یعنی انسان متوجّهِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه باشد و گریه کند؛ این گریه برای تطهیر و نجات، جایگزین عقبافتادگیهاست، یعنی طرف میگوید به کربلا نرسیدهام، میفرمایند گریه کن، یا کسی میگوید امکان این را ندارم که عاشورا به کربلا بروم، میفرمایند گریه کن؛ یعنی درواقع این گریه یک درمان و داروست، تطهیر قلب است، سبک شدن روح است، زمینهی پیدا شدن استعداد برای مراحل بعدی است، خود گریه جزو اهداف است.
چون متأسفانه در این سالیان اخیر خیلی گریه را زدهاند؛ اما در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «گریهی حبّی» جزو اهداف است؛ بعد طرف میپرسد فقط گریه کردی؟!
واضح است که ما در این دین وظایف دیگری هم داریم و قصد نداریم آنها را نفی کنیم، مثلاً ما نماز هم داریم که واجب است، دستگیری از فقرا هم بر گردن ماست، آنها هم هست، اما این هم هست.
اگر کسی یک ویژگی خوب دینی دارد، و یک وظیفهای را انجام نمیدهد، باید وظیفهای که انجام نمیدهد را از او بازخواست کنند، نه اینکه ویژگی خوب او را تخریب کنند.
میشود زمانی گفت: تو که چنین گنجی داری، چرا مابقی خوبیها را نداری؟
اولین گریهکنِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه
این خوب است؛ اما گاهی مورد قبلی نفی میشود! حتّی همانطور که دیدهاید میگویند (پناه میبرم به خدا) اولین گریهکن بر امام حسین علیه السلام شمر یا عمر سعد بودند!
این حرفها هم خزعبل است، هم از منطق دینی برخوردار نیست، هم باید بر دهان کسی زد که اینطور حرف میزند.
اولاً همانطور که روایات را دیدید، اولین گریهکنان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه انبیاء علیهم السلام قبل از اسلام بودند، ثانیاً گریهی محبّ که حبّی و از سر ایمان به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه میکند، با گریهی یک ناصبیِ قاتل که به یکدیگر ربط ندارند، چه بسا گریهی آنها تمسخر بوده است.
نمیشود بعضی از روضهها را بیان کرد، الآن چون روضه نمیخوانم بااشاره از کنار این موضوع رد میشوم، مثلاً گاهی که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در همین مسیر اسارت گریه میکردند، چند نفر میآمدند و کنار اینها ظاهراً گریه میکردند، بعد ناگهان میخندیدند، که جلسه را بهم بزنند.
پُرواضح است که این گریه نیست!
این اهانت است که کسی بگوید آنها هم گریه میکردند. اگر اینطور باشد من هم بدون وضو و برای ریا، ادای نماز درمیآورم، بگو این هم نماز است!
آیا این نماز است؟ آیا نماز بدون آداب، نماز است؟ آیا نماز بدون نیّت، نماز است؟
برای ترویج و تبلیغ یک نقطه از دین، نباید بقیهی جاها را خراب کرد
یکی از بیچارگیها در امر تبلیغ دین این است که کار بدست امثال بنده افتاده است، میخواهند جایی را ترویج و تبلیغ کنند، بقیهی جاها را تخریب میکنند!
مثلاً این موضوع در مسئلهی حج هست، برای زیارت کربلا خیلی حج را تخریب میکنند، این برخلاف نظر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از خدا میخواستند که هر سال به حج تشریف ببرند، آن زمان کربلا هم بود و میتوانستند مخفیانه به کربلا بروند، اما حج را از خدای متعال طلب میکردند. چرا ما توهّم کنیم که اینها مقابل هم هستند؟
شما دعای ابوحمزه از حضرت سجاد علیه الصلاة و السلام را نگاه کنید، «وَ ارْزُقْنِى حَجَّ بَيْتِكَ الْحَرامِ فِى عامِنا هذَا وَفِى كُلِّ عامٍ».
یا طرف میگوید تا زمانی که آل سعود هستند من به حج نمیروم!
تا بوده است، همینطور آدمها آنجا بودند، بنی امیّه و بنی عبّاس بودند، آنها هم یا مانند اینها بودند، یا بدتر از اینها بودند!
این حرفهایی که مبنا ندارد خطرناک است، هم آن کسی که بگوید «گریه به درد نمیخورد» خطرناک است، هم آن کسی که به اسم عشق کربلا، حج را تخریب کند، خطرناک است. چه کسی به شما اجازه میدهد این کار را کنید؟ مگر ما میتوانیم بجای امام تصمیم بگیریم؟
یک مرتبه حج که واجب است، ضمن اینکه روایت داریم از نفقهی خودت بزن و کنار بگذار که هر سال به حج مشرّف شوی!
زمانی هست که کسی میگوید من استطاعت ندارم و نمیتوانم، در اینصورت حرفی نیست، اما شوق حج را داشته باش، کمااینکه اگر شما نتوانید به کربلا بروید که حرفی نیست، اما باید شوق زیارت کربلا را داشته باشیم. اگر شوق نداشته باشیم خطرناک است، دل مؤمن باید حج بخواهد، چون دل امام مؤمن حج میخواهد.
چه کسی گفته است که ما شوق حج را کم کنیم؟ روایات را ببینید! اصلاً دور شدن از روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باعث میشود ما بمرور کاری که خودمان فکر میکنیم درست است را انجام دهیم، بنحوی کأنّه طوری بیامامی است. وادی سقیفه همین است که «من دوست دارم خودم تصمیم بگیرم».
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای زیارت امام، حج را بخاطر عظمتی که دارد، فرمودهاند که اگر به زیارت امام بروید مثلاً اجر یک حج یا ده حج یا… را دارد، اما اگر عظمت حج کم بود که اینطور نمیفرمودند. باید حج ارزش داشته باشد که بعداً برای زیارت هم ملاک قرار داده شود، ضمن اینکه این بمعنای نفی حج نیست، یا بمعنای بیاهمیتی نماز نیست.
یا یکی از چیزهایی که متأسفانه زیاد به آن پرداخته میشود، جهت آن هم این است که دانش نیست، این است که وقتی میخواهند فضیلت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بگویند، انبیاء علیهم السلام را تخریب میکنند!
اگر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از انسانهای کمارزش بالاتر باشند که ارزشی ندارند! اول باید مقام آن پیامبران عظیم الشأن معلوم باشد… اصلاً وهم ما هم به عظمت مقامات انبیاء علیهم السلام نمیرسد… بله! آن نبی که اصلاً وهم ما هم به مقام او نمیرسد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از او بالاتر است، نه از یک آدمِ پُرخطا.
ببینید قرآن کریم چقدر از انبیاء علیهم السلام تجلیل میکند!
اگر کسی از ما باشد و نسبت به انبیاء علیهم السلام احترام قلبی قائل نباشد، مسلمان نیست و کافر است. انبیاء علیهم السلام سلسلهی طولیِ هدایت هستند. باید وقتی نام هر پیامبر میآید، دل ما غنج برود و با عشق بگوییم «پدر و مادرم فدای شما»، البته بله که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بالاتر هستند.
برای اینکه متوجه شوید این مثال را میزنم که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه از قمر بنی هاشم علیه السلام هم بالاتر هستند، چرا شما نسبت به حضرت اباالفضل العباس علیه السلام بدرستی عِرق دارید؟ مگر حضرت اباالفضل العباس علیه السلام از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالاتر هستند؟
لازم نیست حتماً یک پیامبر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالاتر باشد تا ما نسبت به او محبّت داشته باشیم؟ محبّت نسبت به انبیاء علیهم السلام دستور است.
اگر سطح گزینش آن خدایی که پیامبر ما را پیامبر قرار داده است آنقدر پایین باشد که هر نعوذبالله ضعیفی را پیامبر کند که معلوم نیست گزینش پیامبر ما هم چطور است. توجّه کنید که خدای متعال اینها را برگزیده است.
حضرت زینب کبری سلام الله علیها هم از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها پایینتر هستند، اما وقتی نام حضرت زینب کبری سلام الله علیها میآید، همهی وجود ما بهجت و سرور و عظمت و تکریم میشود.
یک پله پایینتر میآیم، جناب سلمان رضوان الله تعالی علیه از حضرت اباالفضل العباس علیه السلام پایینتر است، وقتی نام جناب سلام الله علیه علیه هم میآید دل ما غنج میرود، یا وقتی نام جناب ابوذر سلام الله علیه هم میآید دل ما غنج میرود، اما آیا مگر جناب ابوذر رضوان الله تعالی علیه از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بالاتر است؟ اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ»[4] خدا به من دستور داده است که باید چهار نفر را دوست بدارم؛ یکی از آنها ابوذر است!
این بزرگواران سلسلهی جلیلهی هدایت هستند، یعنی وقتی ما میخواهیم دست روی نقطهای قرار دهیم که بگوییم این نقطه مهم است، باید خیلی دقت کنیم که بقیهی جاها را خراب نکنیم، لازم نیست یکی را از بین ببریم که میخواهیم راجع به یکی دیگر صحبت کنیم، «دین» مجموعهی اینهاست.
لذا اگر من هیئت میآیم و الحمدلله بهرهمند هستم، ولی بعد از چند سال حبّ من نسبت به قرآن کریم بیشتر نشده است، باید متوجّه شوم که جایی از کار من ایراد دارد. چطور اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با این قرآن عشق میکردند؟ اما من نسبت به این قرآن حبّ و انس ندارم؟ باید متوجه شوم که جایی از کار من ایراد دارم.
اما آیا این بدین معناست که گریهی من به درد نمیخورد؟ نه! آن گریه خوب است و الحمدلله که گریه میکنم، این هم لطف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است که گاهی به من هم اشک میدهند، اما این موضوع به آن ربطی ندارد و باید ببینم ارتباط من با قرآن کریم چطور است؟ عبادت من چطور است؟
اگر من بیست سال جلسه بیایم و نماز من تغییر نکرده باشد، باید متوجّه شوم که جایی از کار من ایراد دارد، درواقع من موانعی دارم که نمیتوانم بهره ببرم.
باید همهی اینها سر جای خود باشد، بعد به سراغ روایات برویم و ببینیم که در روایات، کنار همهی اینها… ائمه علیهم السلام عبادات طولانی داشتهاند، مثلاً حضرت سجاد علیه السلام مناجات ابوحمزه میخواندند…
امام سجاد علیه السلام از صبح تا شب برای امام حسین علیه السلام گریه میکردند، اما در گزارش نیست که حضرت در مناجات ابوحمزه، مدام بین عبارات برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کرده باشند.
همانطور که وقتی شما برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گریه میکنید، نمیگویید تا وقتی برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه نکنید، گریه برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به درد نمیخورد.
اینها برای ندانستنِ فضای دستورات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.
یکی از مشکلات امروز ما این است که وقتی میخواهیم مناجات کنیم و با خدای متعال حرف بزنیم، باید حتماً وسط آن روضه بخوانیم.
آیا روضه بد است؟ واضح است که نه! اصلاً موضوع این دههی ما «گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه» است، اما همان خدا و اهل بیتی که اینقدر گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را تأکید کردهاند، گریه از خوف خدای متعال را هم فرمودهاند، هر دوی اینها باهم است، ما باید گاهی هم با خدای متعال حرف بزنیم و گریه کنیم.
چرا باید از خدای متعال بترسیم؟ مگر خدای متعال ترسناک است؟ نخیر! کسی که محبوب باشد، انسان از او خوف دارد، خوفِ اینکه نکند از من ناراحت شود.
اگر شما یک رفیقی داشته باشید که خیلی او را دوست بدارید، مدام مراقب هستید کارهای شما همان چیزی باشد که او میخواهد، از او نمیترسید که برای شما خطری داشته باشد…
اگر امام زمان ارواحنا له الفداه به منزل شما تشریف بیاورند، آیا شما استرس و ترس ندارید؟ آیا مگر امام زمان ارواحنا له الفداه نعوذبالله ترسناک هستند؟ مسلّماً نه! بلکه عظمت او و محبّتِ ما، خوف ایجاد میکند، که من کاری نکنم که آقا اذیت شوند، من طوری عمل کنم که حضرت میپسندند.
مگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از کسی میترسیدند؟ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که أشجع عالم وجود هستند، آن أشجع عالم وجود، بر حسب شدّت حبّی که به خدای متعال داشت، وقتی نام الله میآمد، گاهی از حال میرفت و برخی که نمیدانستند فکر میکردند حضرت از دنیا رفته است، یعنی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از آن رَبّ کریم خوف دارد، اقتضای محبّت آن عظیمالشأن «خوف» است.
شما دعای کمیل و مناجات شعبانیه را ببینید، وسط آنها مدام روضه نیست.
البته واضح است که بنده نمیخواهم عرض کنم که اگر مثلاً بیست دقیقه از دعایی خوانده شد، برای اینکه ما با آمدن نام سیّدالشّهداء صلوات الله علیه راه بیفتیم، روضهای خوانده شود؛ واضح است که نمیخواهم بگویم این کار ممنوع است، اما مخاطبی که دعا میخواند، باید بعضی اوقات هم احساس کند با خدای متعال حرف میزند.
یعنی واضح است که روضه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه «نور» است، اما گریه بر خدای متعال هم نوری است، خیلی هم مهم است، همهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این کار را انجام میدادند.
اینکه در مورد حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه دارد که «حَلِيفِ اَلسَّجْدَةِ اَلطَّوِيلَةِ»،[5] دائم السجده بود، «وَ اَلدُّمُوعِ اَلْغَزِيرَةِ» اشک حضرت روان بود؛ بر خوف خدای متعال بود.
ما همانطور که میگوییم بخاطر هیئت، حج را خراب نکن؛ برای گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، گریه بر خدای متعال را از دست ندهیم؛ گاهی محروم میشویم.
این موضوع برای این است که ما گاهی کار خودمان را انجام میدهیم.
همان حضرت زین العابدین سلام الله علیه که سی و چهار سال برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کرد، زمانهایی را هم محضر خدای متعال گریه میکرد. هرچه گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه نور است، گریه بر خدای متعال هم همینطور است، اینطور نباشد که بخاطر یکی، از دیگری محروم شویم، خودِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خواستهاند که ما هردو را داشته باشیم.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خواستهاند شما هم عرفه به کربلا بروید، هم دعای عرفه بخوانید، هم اگر توانستید به حج بروید. اینها مقابل یکدیگر نیستند.
شوق به زیارت کربلا
حال با این مقدمات، این روایت از باب 38 کتاب شریف کامل الزیارات را ببینید.
گاهی حضرت صادق علیه الصلاة و السلام به عراق تشریف میآوردند، یا منصور دوانیقی لعنة الله علیه حضرت را به عراق میکشاند، گاهی هم خود حضرت مخفیانه تشریف میآوردند، بالاخره حضرت صادق صلوات الله علیه میخواستند محل قبر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به بعضیها یاد دهند.
بعضی از روایات میگویند شیعیان به دنبال این بودند که محل قبر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه کجاست؟ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هم نمیفرمودند.
راوی میگوید روزی حضرت به من فرمودند: به کجا آمدهای؟
عرض کردم: آمدهام قبور شهدا را زیارت کنم. (مثلاً شهدای جمل در بصره، یا شهدای صفین)
حضرت فرمودند: آیا سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را هم زیارت میکنی؟
راوی میگوید من فکر کردم منظور حضرت صادق علیه السلام «امیرالمؤمنین صلوات الله علیه» است، عرض کردم: آیا منظور شما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است؟
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: نه! حسین بن علی علیه السلام را میگویم.
یعنی آن زمان هنوز زمان افشای محل قبر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نبوده است.
امام صادق علیه السلام کارهایی داشتند و به عراق تشریف میبردند، عمدهی شیعیان در عراق بودند و حضرت در مدینه بودند، امام صادق سلام الله علیه اینطور گاهی با شیعیان ارتباطی میگرفتند؛ گاهی شیعیان به حج میآمدند و به محضر امام صادق صلوات الله علیه میرسیدند، گاهی هم امام صادق علیه السلام به عراق تشریف میبردند.
صفوان میگوید: حضرت به عراق (منطقهی حیره) آمدند و من محضر حضرت رسیدم، حضرت فرمودند: «هَلْ لَكَ فِي قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»،[6] آیا از قبر امام حسین علیه السلام خبر داری؟
یعنی هر چند وقت به زیارت کربلا میروی؟
بار بخش اعظم تمام این ماجرای زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به روی دوش امام صادق علیه السلام است، چه زمانهایی برویم؟ همیشه بروید، بویژه شب جمعه بروید، نیمه شعبان بروید، عرفه بروید، عاشورا بروید و… پیاده بروید، سواره بروید، با وسیله بروید.
چند مرتبه به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بروم؟ حضرت صادق علیه السلام به اهل عراق… چون هزینهی زیارت عراقیها کمتر از ماست، گاهی مشکل ما هزینه است، گاهی مشکل ما شوق است، خطر این است که مشکل ما «شوق» باشد، اگر هزینه باشد ایرادی ندارد، شما با یک دل سوختهای از همینجا یک «صَلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا أبَاعَبدِالله» میگویید…
حضرت صادق علیه السلام دربارهی اهل عراق فرمودند: فقرا حداقل دو مرتبه در سال به زیارت کربلا بروند، ثروتمندها حداقل هر سال چهار مرتبه به زیارت کربلا بروند.
چطور بروند؟ تفریحی نروند! دغدغهی خورد و خوراک جلوتر از سفر نباشد.
زمانی شما به کربلا میروید و از شما پذیرایی میکنند، زمانی به کربلا میروید و نمیخواهید زن و بچهی شما اذیت شوند، حرفی نیست، اما زمانی دغدغه است. در همین اربعین که مردم به زیارت میروند، باید قدم به قدم برای امام حسین علیه السلام بروید. گاهی طرف نیم ساعت برای اینکه چیزی پیدا کند راه میرود، این حیف است، به ما فرمودهاند که این کار را انجام ندهید. هر جایی در مسیر که گرسنه شدید کنار بروید، از شما پذیرایی میکنند، اما برای یک خوراکی خاص عقب یا جلو نروید.
البته توجه کنید که من این عرض را به خودم میگویم و با مردم کار ندارم.
ما میگوییم «قَصَدْتُکَ» قصد تو را دارم، «وَ «أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ» رو به تو کردهام… مسلماً باید راست بگوییم؛ گاهی انسان رو به چیز دیگری را شخص دیگری دارد.
خلاصه اینکه فرمودهاند با قلب حزین به کربلا برود، زیاد حرف نزن… اینکه فرمودهاند زیاد در کربلا نمانید به این جهت است که آنجا زندگی عادی نداشته باشید، برای شما عادی نشود، در بین الحرمین به کار غیر نپرداز، توجّه کن که شهدای کربلا آنجا رفتهاند و آمدهاند، دخترهای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه آنجا دویدهاند… نباید آنجا عادی شود، در حرم به دیوار قتلگاه تکیه نده و خاطرات جای دیگر را تعریف کن، باید حرمت مکان را حفظ کرد.
لذا میفرمایند باسکوت به حرم بروید… نباید کنار ضریح داد زد که مثلاً «برای سلامتی…»، این زائر در حال زیارت است، شما به او چکار دارید؟ آنجا جای سکوت است.
در روایت فرمود: مانند عبد ذلیل که به محضر مولا میرود، به آنجا برو، سرشکسته برو، افتاده برو، بیچاره برو.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: «هَلْ لَكَ فِي قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»، آیا به زیارت امام حسین علیه السلام میروی؟
صفوان میگوید عرض کردم: «تَزُورُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ» آیا شما هم به زیارت میروید؟… یعنی هنوز شاگردان برجسته هم نمیدانستند که مثلاً اگر حضرت به جهتی از مدینه به عراق تشریف بیاورند، به زیارت کربلا میروند یا نه.
صفوان میگوید عرض کردم: «تَزُورُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ» آیا شما هم به زیارت میروید؟
حضرت صادق سلام الله علیه فرمودند: «وَ كَيْفَ لاَ أَزُورُهُ» چطور من شوق زیارت او را نداشته باشم؟ «وَ اَللَّهُ يَزُورُهُ فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ» شبهای جمعه خدا به زیارت او میآید، ملائکه و انبیاء و اوصیاء میآیند، «وَ مُحَمَّدٌ أَفْضَلُ اَلْأَنْبِيَاءِ» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میآید.
اینکه «خدای متعال شب جمعه به زیارت میآید» یعنی چه؟ همانطور که میدانید خدای متعال که «میآید» و «میرود» ندارد، خدایی که هست و احاطه دارد که «میآید» و «میرود» ندارد، درواقع اینجا حضرت با زبان مَجاز صحبت کردهاند.
اگر به فرض قرار بود و میشد خدای متعال را زیارت کرد، آنجا، شب جمعه، کربلاست. بدین معناست که آنچه در برکات زیارت خدای متعال هست، شب جمعه در کربلا هست، کانون توجّه الهی و عنایت الهی و عفو الهی و اعطای الهی، شب جمعه کربلاست. شب جمعهی کربلا محل توجّه و محبّت الهی است، بروید که در آن فضا قرار بگیرید.
صفوان میگوید: «جُعِلْتُ فِدَاكَ فَتَزُورُهُ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ حَتَّى تُدْرِكَ زِيَارَةَ اَلرَّبِّ» آیا شما هم اینطور هستید؟ برای اینکه از زیارت پروردگار بهرهمند شوید؟
یعنی عنایت آنجاست، گاهی عنایت در زمانی خاص است، مانند «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»،[7] گاهی عنایت در یک مکانی است، گاهی عنایت در یک زمان و یک مکان باهم است، مانند شب عاشورای کربلا.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: بیش از این حرفهاست، «وَ ذَلِكَ تَفْضِيلٌ وَ ذَلِكَ تَفْضِيلٌ»، اندکی از آن را به تو گفتم.
چرا این حرفها را میزنم؟ یکی از اهداف بنده این است که شوق شما بعد از این جلسات به زیارت کربلا، بیش از قبل شود، حسرت نرفتن را بیشتر بخورید.
ما با خدایی طرف هستیم که «سَاعَاتُ اَلْهُمُومِ سَاعَاتُ اَلْكَفَّارَاتِ»،[8] اگر شما گرفتاری داشته باشید، کفارهی شما محسوب میشود…
اگر شما حسرت زیارت کربلا داشته باشید، اولاً انسان زندگی و مخارج خود را تنظیم میکند و این امر را هم جزو واجبات خود قرار میدهد.
زیارتِ کربلا؛ مستحبی واجب
الآن ما در زندگی ما اینطور است که میگوییم اگر بتوانیم به زیارت برویم خوب است، ولی نان واجب است.
نمیخواهم حکم شرعی بدهم، گرچه برخی از فقها حکم شرعی هم دادهاند، اینجا یعنی اینکه شما این امر را بر خودتان ضروری ببینید، همانطور که شما دههی اول محرّم را برای خودتان مانند یک امر واجب، ضروری میدانید. وگرنه کسی دهه اول محرّم را واجب نکرده است و گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در طول سال هم خوب است، خود جلسه رفتن هم واجب نیست و میتوانید در خانهی خودتان بمانید و روضه بخوانید و گریه کنید، اما شما برای خودتان واجب میدانید و نمیخواهید این فوز را از دست بدهید.
باب چهل و سوم کتاب شریف کامل الزیارات هستیم.
امام باقر علیه الصلاة و السلام فرمودند: «مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ»،[9] هر کسی بقیهی شیعیان را طوری تشویق کند یا امر به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه کند…
در جای دیگری میفرمایند ثواب کسی که خرج زیارت شخص دیگری را بدهد…
درواقع امام صادق علیه الصلاة و السلام یک پکیج درست کرده است که ما نسبت به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شعف پیدا کنیم…
اینجا امام باقر علیه الصلاة و السلام اینطور فرمودند که «مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّ إِتْيَانَهُ يَزِيدُ فِي اَلرِّزْقِ وَ يَمُدُّ فِي اَلْعُمُرِ وَ يَدْفَعُ مَدَافِعَ اَلسَّوْءِ وَ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ» بر هر مؤمن واجب است…
بنده اینجا نمیخواهم حکم شرعی بدهم، شما باید این موضوعات را از مرجع خودتان استفتاء کنید، بعضی از قدمای ما حکم به وجوب هم دادهاند، در بعضی از شرایط، همهی علما حکم به وجوب میدهند، یعنی آنجایی که امر بر این موضوع دایر باشد که اقتضای مودّت امام «زیارت» باشد، مانند آنجایی که زیارت در حال از دست رفتن باشد، مانند جایی که محل زیارت خلوت شده باشد، یا دشمن فضایی ایجاد کرده باشد که شبهات نسبت به زیارت زیاد شده باشد، برخی در این موارد، بیشتر حکم به وجوب میدهند، که نباید آنجا از بین برود.
اما أقل این است که شما به خودتان لازم بدانید، «وَ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ»!
چطور ما در بعضی جاها احتیاط میکنیم؟ میپرسند آیا حتماً واجب است؟ میگویم همهی کربلا که خیر و برکت است، وقتی کلام امام اینطور است که «وَ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ»! کمی احتیاط کنید.
«وَ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ» یعنی رفتن به سمت زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، قبول کردن و پذیرفتن این امر که به زیارت بروید، «مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اَللَّهِ»، بر هر مؤمنی که به امامت امام حسین علیه السلام اقرار دارد واجب است. یعنی نباید ترک زیارت کرد.
یعنی کسی میگوید توان مالی ندارم یا مریض هستم، اینجا میگویند تو مانع داری و ان شاء الله مشکلی نیست، اما اگر مانع داری هم همینجا که نشستهای زیارت کن.
اگر کسی بپرسد من که میتوانم از همینجا امام حسین علیه السلام را زیارت کنم، چرا به آنجا بروم؟ پاسخ این است که در آنجا برکاتی وجود دارد که اینجا نیست، آنجا نعماتی هست که اینجا نیست.
بلکه آنقدر امام نسبت به هدایت ما شوق دارد که اگر شما به زیارت نروید، امام از دست شما ناراحت میشود، در تعبیر روایت از «جفا» یاد شده است، فرموده است به حسینِ ما ظلم نکنید. این هم از این باب است که دوست دارند دست ما را بگیرند.
برکاتی در کربلا وجود دارد، بالاخره در آن منطقه اتفاقاتی رخ داده است، و آن منطقه خصوصیاتی دارد.
امام رضا علیه الصلاة و السلام فرمودند: «إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ»،[10] امام حقوقی بر گردن شیعیان دارد…
قبلاً هم عرض کردهایم که مسلّم است امام چیزی برای خودش نمیخواهد، «لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى»،[11] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به دنبال ماست، میفرماید اگر واقعاً میخواهی به من اجر بدهی، با محبّت به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، راهی بساز که ما بتوانیم دست تو را بگیریم و تو را رشد بدهیم.
امام رضا علیه الصلاة و السلام فرمودند: «إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ»، آیا میخواهی وفای به عهد را به اتمام برسانی؟ «وَ حُسْنِ اَلْأَدَاءِ» آیا دوست داری حق اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را اداء کنی؟ «زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ» به زیارتشان برو، «فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِي زِيَارَتِهِمْ وَ تَصْدِيقاً لِمَا رَغِبُوا فِيهِ» اگر کسی با تصدیق و رغبت به زیارت ما بیاید «كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ»… همانطور که در پروندهی حرّ باید یک عرض ادب و تکریم به صدیقه طاهره سلام الله علیها قرار میگرفت تا استحقاق پیدا کند که فضای توبه را برای او فراهم کنند، شما با رغبت و محبّت و عشق به زیارت بیاید…
روضه و توسّل
شما دیشب و امروز هر کسی از شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ببینید، همه وارفته و خسته هستند، ذرّهای از اتفاقی که رخ داده است را به ما گفتهاند و ما دیگر جان نداریم… دیشب شب خیلی سختی بود، خیلی سخت گذشت…
این ائمهای که اینطور ناز ما را میکشند، با فرزندان خود چطور بودند؟ اصلاً کسی به این بچهها «تو» نگفته بود، کسی با این عزیزان با صدای بلند حرف نزده بود، کسی اینها را هُل نداده بود، کسی به اینها بیادبی نکرده بود، اینها کریمزاده و آقازاده بودند… آقا هم آن آقای عالَم…
خبر شهادت کافی بود… معلوم نبود که اگر این بزرگواران را رها میکردند، اگر این بزرگواران تکلیف نداشتند، معلوم نبود چند نفر از این بزرگواران بعد از این داغ زنده بمانند… لازم نبود این کارها را کنند…
خود سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شاهد است که هنوز محرّم شروع نشده، من نگران روضهی شام غریبان و صبح فردای عاشورا هستم…
چون روضهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه که دیروز خواندیم، روضهی جنگ و سلحشوری و شجاعت است… روضهی غارت، روضهی سختی است… باید انسان کم بگوید و زیاد گریه کند… انسان دوست ندارد به خیلی جاهای این روضه حتّی فکر کند…
بار و بُنهی امام برای تعداد کمی بود، به همهی لشکر دشمن نمیرسید… اگر در جایی چیزی بدهند که خیلی کمتر از حاضرین باشد، رقابت صورت میگیرد…
سیّد بن طاووس رضوان الله تعالی علیه میگوید: «تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ»،[12]… انگار برای غارت خیمهها مسابقه گذاشتند… یعنی صبر نداشتند، چون میترسیدند نفر بعدی بیاید، برای همین هم اجازه نمیدادند که دختران خودشان مثلاً النگو را از دست خود باز کند…
خیلی چیزهای دیگر هم نوشتهاند که من از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خجالت میکشم و نمیتوانم عرض کنم…
نامردها خیمهها را آتش زدند که اینها نتوانند خودشان را جایی پشت پرده نگه دارند، وقتی خیمهها را آتش زدند، این بزرگواران بین مردان و در معرض دید قرار گرفتند…
«شیخ عبدالحسین أعسَم» یک بیرحمی کرده است که من فقط اشاره میکنم، میگوید: امام حسین علیه السلام شهید شد، دیگر چه داغی بالاتر از این داغ؟ ولی وقتی هنوز غروب نشده بود، اگر از این دخترها میپرسیدید که چه آرزویی دارید؟ میگفتند آرزو داریم زودتر شب شود…
این دخترها در بیابان پخش شدند… نمیدانم حضرت زینب کبری سلام الله علیها دیشب تا چه زمانی در بیابانها گشت که یکایک این بزرگواران را پیدا کند…
داغِ به آن سنگینی برای کشته شدنِ اینها کافی بود، بدنهای مطهّر نزدیک اینها بود، ولی هر کدام باید به سمتی در بیابان میدویدند… باید یک ناپاکزاده آنقدر نزدیک میآمد که دست را به گردن ببندد… این بزرگواران هیچوقت اینقدر در معرض نامحرمان قرار نگرفته بودند…
در مقاتل متأخّر یک مطلبی هست که در مقاتل قدیمی نیست، اما با فضایی مانند فضای دیشب همخوانی دارد، همینطور که جستجو میکردند، گاهی امیدی پیدا میشد، راوی میگوید دو نفر را کنار یک بوته پیدا کردیم، وقتی جلو رفتند دیدند این دو طفل، دست در گردن هم انداختهاند و…
اینها بزرگزاده بودند، همیشه به اینها احترام میگذاشتند… اما آن ناپاکزادگان کاری کرده بودند که اگر کسی به سمت اینها میرفت، ناخودآگاه دستان خود را حائل میکردند…
الآن دیگر «امام» حضرت زین العابدین صلوات الله علیه است، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه با آن همه عظمت، وقتی دید به سمت خیمهها میروند، تلاش کرد تا بلند شود اما نتوانست، اینجا بود که اعتراض کرد و فرمود: «يَا شِيعَةَ آلِ أَبِي سُفْيَانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دِينٌ وَ كُنْتُمْ لاَ تَخَافُونَ اَلْمَعَادَ فَكُونُوا أَحْرَاراً فِي دُنْيَاكُمْ»، نامردها! حداقل در دنیا اینقدر ذلیل نباشید… شمر گفت: چه میگویی؟ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمودند: تا زمانی که من زنده هستم به خیمهها حمله نکنید…
عجیب این است که شمر ملعون با همهی ناپاکزادگی خود گفت: «لَكَ ذَلِكَ يَا اِبْنَ فَاطِمَةَ»، راست میگوید، تا زمانی که زنده است، به خیمهها حمله نکنید…
دو امام ما به چیزی مبتلا شدند که بقیهی ائمه علیهم السلام به آن مبتلا نشدند، یکی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که… شاعر از قول حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میگوید: بابا! «وَعَينُ الفارِسِ المِغوارِ تُغضي»… علی خیلی شجاع است، ولی وقتی دید بر سر من هجوم آوردند، سر خود را برگرداند و چشمان خود را بست… «وَيَسمَعُ صَرخَتي وَصَدى شَجايا»… اما صدای نالهی مرا شنید و متوجّه شد محسن از دنیا رفت…
یک مرتبه آنجاست و یک مرتبه هم اینجا…
«ابن یتیم بَحرانی» میگوید: «لَمْ يَدْرِ مَنْ يَبْكي أَباهُ أَمِ النِّسَاء»[13] حضرت زین العابدین صلوات الله علیه نمیدانست بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه گریه کند، یا به حال این دخترها…
شیخ حسین نجف رضوان الله تعالی علیه اینطور گفته است، میگوید در این شرایط که کسی آرزو ندارد، اما اگر به او میگفتند دوست داری چکار کنی، اینطور میگفت: «وَالسَّيِّدُ السَّجّادُ ما بَيْنَ النِّسَاء *** يَنْظُرْنَهُ بِتَوَجُّعٍ وَبُكا»[14] این دخترها میدویدند… آن زمان موقتاً حال جسمی حضرت زین العابدین علیه السلام طوری همراه با درد شدید بود که جهاد از ایشان ساقط شده بود…
میگوید: «وَالسَّيِّدُ السَّجّادُ ما بَيْنَ النِّسَاء»، زین العابدین صلوات الله علیه بین این بانوان بود، اما اگر از ایشان میپرسیدند اگر دست تو را باز کنیم چکار میکنی، میگوید: دست خود را مقابل چشمانش میگرفت که نبیند با اینها چکار میکنند یا جلوی گوش خود را میگرفت که نشنود اینها به یکدیگر چه میگویند…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] عيون أخبار الرضا عليه السلام، جلد ۲، صفحه ۳۲ (وَ بِهَذَا اَلْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ : إِنَّ اَللَّهَ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ سَلْمَانَ وَ أَبَا ذَرٍّ وَ مِقْدَادِ بْنِ اَلْأَسْوَدِ .)
[5] مصباح الزائر، صفحه ۳۸۱
[6] کامل الزيارات، صفحه ۱۱۲ (حَدَّثَنِي أَبِي وَ أَخِي وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى وَ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَيْمَانَ اَلنَّيْسَابُورِيِّ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْيَمَانِيِّ عَنْ مَنِيعِ بْنِ حَجَّاجٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ صَفْوَانَ اَلْجَمَّالِ قَالَ : قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لَمَّا أَتَى اَلْحِيرَةَ هَلْ لَكَ فِي قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قُلْتُ وَ تَزُورُهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ وَ كَيْفَ لاَ أَزُورُهُ وَ اَللَّهُ يَزُورُهُ فِي كُلِّ لَيْلَةِ جُمُعَةٍ يَهْبِطُ مَعَ اَلْمَلاَئِكَةِ إِلَيْهِ وَ اَلْأَنْبِيَاءُ وَ اَلْأَوْصِيَاءُ وَ مُحَمَّدٌ أَفْضَلُ اَلْأَنْبِيَاءِ وَ نَحْنُ أَفْضَلُ اَلْأَوْصِيَاءِ – فَقَالَ صَفْوَانُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَتَزُورُهُ فِي كُلِّ جُمُعَةٍ حَتَّى تُدْرِكَ زِيَارَةَ اَلرَّبِّ قَالَ نَعَمْ يَا صَفْوَانُ اِلْزَمْ ذَلِكَ يُكْتَبْ لَكَ زِيَارَةُ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ ذَلِكَ تَفْضِيلٌ وَ ذَلِكَ تَفْضِيلٌ- وَ حَدَّثَنِي اَلْقَاسِمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ اَلْهَمَدَانِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ حَمَّادٍ اَلْأَنْصَارِيِّ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ : خَرَجْتُ فِي آخِرِ زَمَانِ بَنِي أُمَيَّةَ وَ ذَكَرَ مِثْلَ اَلْحَدِيثِ اَلْمُتَقَدِّمِ فِي اَلْبَابِ- وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنِ اَلْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ اَلْبُوفَكِيِّ عَنِ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنِ اَلْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ اِبْنَةِ أَبِي حَمْزَةَ اَلثُّمَالِيِّ قَالَ : خَرَجْتُ فِي آخِرِ زَمَانِ بَنِي مَرْوَانَ وَ ذَكَرَ مِثْلَ حَدِيثِهِ اَلَّذِي مَرَّ فِي أَوَّلِ اَلْبَابِ سَوَاءً .)
[7] سوره مبارکه قدر، آیه 3
[8] من لا يحضره الفقيه، جلد ۴، صفحه ۳۸۴
[9] کامل الزیارات، صفحه 150 (حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى اَلْعَطَّارِ وَ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ اَلْحِمْيَرِيِّ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : مُرُوا شِيعَتَنَا بِزِيَارَةِ قَبْرِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِنَّ إِتْيَانَهُ يَزِيدُ فِي اَلرِّزْقِ وَ يَمُدُّ فِي اَلْعُمُرِ وَ يَدْفَعُ مَدَافِعَ اَلسَّوْءِ وَ إِتْيَانَهُ مُفْتَرَضٌ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ يُقِرُّ لِلْحُسَيْنِ بِالْإِمَامَةِ مِنَ اَللَّهِ.)
[10] کامل الزیارات، صفحه 121 (حَدَّثَنِي أَبِي وَ أَخِي وَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَسَنِ رَحِمَهُمُ اَللَّهُ جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ عُبَيْدِ اَللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنِ اَلْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ لِكُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِي عُنُقِ أَوْلِيَائِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ اَلْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ اَلْأَدَاءِ زِيَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِي زِيَارَتِهِمْ وَ تَصْدِيقاً لِمَا رَغِبُوا فِيهِ كَانَ أَئِمَّتُهُمْ شُفَعَاءَهُمْ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ . حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ اَلْكُلَيْنِيُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ بِإِسْنَادِهِ: مِثْلَهُ سَوَاءً.)
[11] سوره مبارکه شوری، آیه 33 (إِنْ يَشَأْ يُسْكِنِ الرِّيحَ فَيَظْلَلْنَ رَوَاكِدَ عَلَىٰ ظَهْرِهِ ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ)
[12] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۳۱ (قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَاءَتْ جَارِيَةٌ مِنْ نَاحِيَةِ خِيَمِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ يَا أَمَةَ اَللَّهِ إِنَّ سَيِّدَكِ قُتِلَ قَالَتِ اَلْجَارِيَةُ فَأَسْرَعْتُ إِلَى سَيِّدَتِي وَ أَنَا أَصِيحُ فَقُمْنَ فِي وَجْهِي وَ صِحْنَ. قَالَ وَ تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ حَتَّى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ اَلْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا وَ خَرَجَ بَنَاتُ آلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ حَرِيمُهُ يَتَسَاعَدْنَ عَلَى اَلْبُكَاءِ وَ يَنْدُبْنَ لِفِرَاقِ اَلْحُمَاةِ وَ اَلْأَحِبَّاءِ .)
[13] ديوان ابن يتيم الجدحفصي البحراني، صفحه 296
[14] أدب الطف أو شعراء الحسين عليه السلام، جلد 10، صفحه 168