«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء، سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شهدایی که در این امامزاده مدفون هستند، اموات شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، پدر و مادرهای شما عزیزان، هر کسی در طول تاریخ در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و قطرهی اشکی ریخت و ذرّه محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، آنهایی که با نوشتهها و تحصیلشان ما را بر سر سفرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، رزمندگان اسلام، عزیزان حزب الله لبنان، و سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
موضوع بحث ما «زیباییهای کربلا» بود، تأکید میکردیم که جنگ و خونریزی و غارت و نامردی که زیبایی ندارد، پس زیبایی در کربلا کجاست؟ زیبایی از انتخابهایی است که در کربلا صورت گرفته است. شبهایی به زیباییهایی پرداختیم که فرصت پیدا شود، بعد راجع به این انتخاب صحبت شود.
عزیزان! اساساً «انسان» برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بسیار محترم است، منظور خود شخص انسان است، لذا هدایت انسان خیلی مهم است. ما که خیلی فکر میکنیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دوست داریم، چقدر خودم و کس و کار و دارایی و توان خود را برای حضرت خرج میکنم؟ من لاف میزنم. چون اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای اینکه به ما کمک کنند، از همهی داراییهایشان گذشتهاند. اصلاً روضهی امشب روضهی غارت است، و این موضوع با چشم باز اتفاق افتاده است، شاید من به جهت اینکه توان روحی ندارم این روضه را بگویم، اما بدانید آخرین کلمات امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در این دنیا، قبل از شهادت ایشان، روضهی غارت و اسارت حضرت زینب کبری سلام الله علیها و بچهها بوده است؛ فکر نکنیم امام حسین علیه السلام و فرزندان ایشان خبر نداشتند که آمدن به کربلا چه نتیجهای در پی خواهد داشت. آن بزرگواران برای نجات انسان اینقدر هزینه دادند.
فداکاری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای انسانها
اساساً در مکتبهای غیرالهی، اگر یک شخصی مهم است، محافظها فدای او میشوند؛ اما در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، این امام است که خودش را فدای بقیه میکند. این بدین معنا نیست که بقیه مهمتر هستند، ولی هدایت ما برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مهم است.
شما را به وجدانتان میسپارم که در جنگ خندق باید جان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به خطر میافتاد؟ یا اگر عمرو بن عبدود همهی آن مردم را میکشت، همهی آنها به اندازهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نمیارزیدند؟ پس چرا باید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به میدان بروند و فرق سر مبارک ایشان بشکافد و عمرو بن عبدود را به درک واصل کند، تا مردم آسیب نبینند؟
در جنگ اُحُد شصت ضربهی شمشیر به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اصابت کرد، تقریباً جسم عظیم الشأن حضرت از دست رفت و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه مدّتها جانباز و بستری بود.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در خطبه فدکیه این موضوع را بعنوان قاعده مطرح فرمودند که «كُلَّما اَوْقَدُوا ناراً» هر وقت که دشمن آتش جنگ را داغ کرد، قاعده این بود که باید شما فدای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میشدید، اما پدر من «قَذَفَ اَخاهُ فی لَهَواتِها» برادرش امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را سپر شما کرد و به میدان فرستاد و «اَطْفَأَهَا اللَّـهُ» آتش جنگ خاموش شد.
امام حسین علیه السلام فدای چه شد؟
لذا این بحث که گاهاً در مباحثات مطرح میشود که «امام حسین علیه السلام فدای چه شد؟»، بعضی میگویند امام حسین علیه السلام فدای نماز شد، دیگری میگوید این حرفها زشت است، مگر امام بالاتر از نماز است؟
بله! امام بالاتر از نماز است.
اگر از من بپرسند که امام حسین علیه السلام فدای چه شدند؟ من میگویم امام حسین علیه السلام فدای هدایتِ انسانها شد.
بعد اگر شما بپرسید که مگر آن انسانها مهمتر از امام حسین علیه السلام هستند؟
میگویم: نه! مگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که خودش را سپر کرد که از آن انسانها دفاع کند، اهمیتشان کمتر از آنها بود؟
در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اتفاقاً آن کسی که مهمتر است جان خود را برای هدایت انسانها به خطر میاندازد، برای اینکه انسانها فرصتِ هدایت را از دست ندهند.
اگر ما به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فکر کنیم، وجود مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه… مرحوم امام خمینی در «چهل حدیث» اینطور میفرمایند که اگر همهی انبیاء و اولیاء پشت به پشت هم دهند، همهی آنها باهم یک نفسِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندارند، همهی آنها باهم یک لا اله الا الله امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ندارند، یک ضربهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در جنگ خندق از مجموع عبادت جن و انس بیشتر است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: علی جان! «لَأَنْ يَهْدِيَ اَللَّهُ بِكَ رَجُلاً»[4] اگر تو یک نفر را هدایت کنی از همهی داراییهای دنیا مهمتر است.
چرا اینگونه است؟ چون هدایت انسان مهم است.
در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین انسان خیلی عظیم الشأن است که هدایت او این اندازه مهم است. بالاترین قیمتِ کار، برای تربیت و رشد یک انسان است.
این انسان باید چطور تربیت شود؟ باید انتخاب درست کند. یعنی اگر کاری بر حسب اجبار باشد فایده ندارد.
اگر سعید بن عبدالله حنفی از اینکه جلوی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بایستد تا حضرت نماز بخواند، و یک نفر او را هُل داده بود و به او تیر خورده بود که دل شما اینطور برای او غنج نمیرفت، عظمت سعید بن عبدالله حنفی به این بود که میدید تیر میآید، با سپر و شمشیر خود میزد، بعد دید نتوانست بعضی از تیرها را با سپر و شمشیر خود بگیرد، تیر را با صورت خود میگرفت؛ وگرنه ارزشی نداشت.
این ما هستیم و اهل بیتی که خیلی به ما احترام میگذارند، از آنجا که پای این موضوع خرج میکنند. چه چیزی برای شما مهم است؟ آن چیزی که برای آن خرج میکنید. شما برای یک پرس غذا صد میلیون تومان نمیپردازید، میگویید اینقدر ارزش ندارد. گاهی موضوع پول است، گاهی موضوع مهمتر و بالاتر است و مسئله جان است.
هم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لحظهی شهادت خود روضهی اسارت خوانده است، هم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم. اینها با چشم باز به کربلا آمدهاند، یقین داشتند چه اتفاقی رخ خواهد داد.
حال اگر آن چیزی که سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه نقل کرده است که «إِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا»،[5] که خدا اراده کرد برای هدایت انسانها، اجازه داد ناموس سیّدالشّهداء صلوات الله علیه به اسارت برود… حتّی اگر این روایت درست هم نباشد، آن بزرگواران این حقیقت را میدانستند.
این نهایتِ خرج کردن است که امام حسین علیه السلام انجام داد، اما برای چه؟ امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند: «بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ»،[6] برای اینکه بندگان خدا را نجات دهد.
این هزینهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای این بود که انسانها هدایت شوند و انتخاب کنند.
این یعنی عدهای از هزار سال قبل خرج کردهاند تا ما در یک مسیری قرار بگیریم، و اگر من کج انتخاب کنم، به یک تاریخ خیانت کردهام، نه فقط به پدر و مادر خودم. از آن لحظهای که دست آن ملعونِ نحس بالا رفت و به صورت صدیقه طاهره سلام الله علیها خورد، تا اینکه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور صدمه دیدند، همهی اینها برای این بوده است که ما یک مسیر حقی را انتخاب کنیم، منتها چون موضوع انتخابی بوده است، ما را زور نکردهاند، چون کار زوری اصلاً ارزش ندارد. در کار زوری رشد وجود ندارد، رشد در این است که شما انتخاب کنید.
اینکه شما میبینید امام حسین سلام الله علیه در کربلا بجای اینکه جَو بدهند، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مدام عاقبت کارها را میفرمایند، که اگر کسی نخواست انتخاب نکند.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه در هر جای مسیر که سخنرانی کرده است، فرموده است که «خُطَّ اَلْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ اَلْقِلاَدَةِ عَلَى جِيدِ اَلْفَتَاة»،[7] یعنی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه راجع به مرگ و نزدیکی مرگ سخنرانی کردهاند، فرمودهاند: مرگ مانند یک گلوبند که به گردن یک دختربچه آویزان است و همراه اوست، همینطور همراه شماست، من هم به مسیر پدرانم میروم؛ «مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ»،[8] هر کسی به من بپیوندد شهید میشود.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اصلاً جَو ندادند و بلکه فرمودند با چشم باز انتخاب کنید.
اما سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیلی برای این موضوع خرج کردند.
اگر امروز زیارت ناحیه مقدّسه را خواندید، این جمله در این زیارتنامه هست که «اَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصَّابِرِ»، سلام خدا بر تو که در راه خدا سرمایهگزاری کردی… یعنی مقابل آن همه هلهلهکننده از این فرزند و آن فرزند و این دختر و آن دختر و… گذشتی، که یک فرصتی پیدا شود که انسانها انتخاب کنند.
اگر ما آدمهای اهل انتخاب نشویم، ناخواسته و ندانسته به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه خیانت کردهایم.
اگر ما در زندگی خودمان آرمان نداریم، مسیر رشد به سوی کمال برایمان مهم نیست، ناخواسته به خون حضرت لگد زدهایم، این خون ریخته نشده است که من همینطور بیهوده گذران عمر کنم، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه سرمایهگزاری خیلی بزرگی کرده است و فرصت فراهم کرده است و مسیر را باز کرده است که ما پرواز و رشد کنیم، اگر من به این راه نروم باختهام و خدای نکرده به خون حضرت لگد زدهام.
استقامت و پایداری، لازمهی کار است
یک ویژگی این مسیرِ انتخاب این است که خدای متعال همه را به خط کرده است که شما انتخاب کنید، ولی برای اینکه باید واقعاً انتخاب کنید، در بعضی جاها چالشهایی برای شما درست میکند، که شما دچار تردید شوید، سپس فکر کنید و درست انتخاب کنید.
خدای متعال بیشترین چالش را برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ایجاد کرده است، این چالش همان ابتلا و بلاست. اینکه انسان ناگهان دچار سختی شدید شود، یک مرتبه بررسی میکند که آیا مسیر من درست است یا غلط است، گاهی هم پیش میآید که انسان شکست میخورد.
خیلی از ما با کوچکترین شکست دچار تردید و عقبگرد میشویم، درحالیکه اصلاً خدای متعال ما را به این دنیا آورده است و ما باید شکستهایی را تحمّل کنیم، خدای متعال این همه هزینه کرده است، مسلماً مسیر باید قدری مانع هم داشته باشد، که تفاوت آن کسی که صورت خود را مقابل تیر قرار داد، با کسی که او را جلوی تیر پرت کردند، مشخص شود.
لذا گاهی ممکن است خدای متعال به من یک بیماری دهد، و من هرچه دعا کنم، آنطور که دوست دارم، آن بیماری شفاء پیدا نکند.
ابوبصیر نابینا بود، به محضر امام صادق علیه الصلاة و السلام آمد، حرفهایی بین حضرت و او رد و بدل شد، حضرت به ولایت باطنی خودش و ارادهی الهی اشارهای کرد و چشم ابوبصیر برگشت.
وقتی کسی نابیناست، اگر ببیند، این دیدن برای او خیلی جذاب است. از بعضی نقلها برمیآید که حتّی چشم ابوبصیر طوری باز شد که باطن هم میدید.
ولی حضرت صادق علیه السلام به او فرمودند: ابوبصیر! این دیدن به نفع تو نیست.
بالاخره مسلماً در این مسیری که اینطور ریخت و پاش کردهاند، گاهی یک چالش هم درنظر میگیرند. مثل اینکه اگر قرار بود هر کسی دو ساعت درس خواند رتبهی یک کنکور شود که آنوقت همه رتبهی یک کنکور بودند. مثلاً خستگی درس خواندن جزو چالشهایی است که در این مسیر قرار دارد که شما درست انتخاب نکنید، چون بالاخره انسانها باید ردهبندی شوند.
شاید کسی بپرسد ما چکار کنیم؟ پاسخ این است که آن چیزی که میخواهد بر شما بگذرد، خدای متعال صدها هزار برابر آن را بر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین گذرانده است تا شما اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را تماشا کنید و تأسی کنید.
همین روضهخوانی از جهت روحی و روانی، خیلی در نشکستن ما مؤثر است. چون وقتی روضهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را میخوانیم، اصلاً غم خود را فراموش میکنیم، آن غم با این غم قابل قیاس نیست، آن انسان هم با این انسان قابل قیاس نیست؛ سپس نگاه میکنیم که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چطور رفتار کردهاند.
نگاهی در تاریخ کنید، دختربچههای امام حسین علیه السلام که هر روز اسیر نمیشدند، این بزرگواران نازپرورده بودند. شما چقدر دختربچههایتان را دوست دارید؟ محبّت امام به فرزند خود که با ما قابل قیاس نیست. این بزرگواران که به اسارت عادت نداشتند، اصلاً در تاریخ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که قبل از کربلا کسی به اسارت نرفته بود، در کربلا با یک فاجعهی عظیم مواجه شدند، حال ببینید آیا یک نفر از این بزرگواران در مسیر کربلا تا شام، آیا نعوذبالله یک کار سخیف انجام داده است؟ حتّی ببینید آیا دشمن چیزی نقل کرده است؟
وقتی انسان آن بزرگواران را نگاه میکند، اصلاً خجالت میکشد که بگوید من مشکلی دارم. بالاخره هر انسانی در زندگی خود با چالشها و محدودیتهایی مواجه است؛ وقتی از شما خواستهاند انتخاب کنید، بالاخره در جاهایی هم مانع قرار دادهاند، که تفاوت شما که الحمدلله خیلی اهل پشتکار و تلاش و پویش به سمت آرمان هستید، با من که اینگونه نیستم روشن باشد.
همانطور که قبلاً عرض کردیم، سیّدالشّهداء صلوات الله علیه بعنوان ولایت باطنی، میتوانستند با یک اشارهی دست، سربازان کوفه را زیر و رو کنند، ولی این امام حکیم است، اگر هدایتِ ما انتخابی است، رفتار امام هم از سرِ حکمت است؛ لذا استقامت و پایداری، لازمهی کار است.
به فکر روز حسرت باشیم
ان شاء الله امشب که از این آستان مقدّس امامزاده صالح علیه السلام بیرون رفتیم، خدای متعال به ما یک انگیزهی مضاعفی عنایت کند که یک هدفی در زندگی خود پیدا کنیم، که وقتی با لحظهی مرگ مواجه شدیم، حسرت نخوریم، اگر انتخاب درست صورت بگیرد، انسان حسرت نمیخورد، وگرنه خدای متعال از قبل فرموده است که «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ»،[9] ای پیغمبر! انذار بده و این مردم را از روز حسرت بترسان، «وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ».
من باید فکر کنم و ببینم در همین دهه که گذشت، آیا کاری بود که میتوانستم انجام دهم و انجام ندادم؟ آیا میشد یک اتفاقی رخ دهد و من انجام نداده باشم؟
همهی ما روز قیامت حسرت خواهیم خورد، امیدواریم ان شاء الله خدای متعال در این شام غریبان یک لطفی به همهی شما و ما داشته باشد که وقتی امشب میخواهیم از اینجا برویم، ان شاء الله برای عاقبت خودمان یک قدمی برداریم و یک هدفی پیدا کنیم.
ان شاء الله خدای متعال همهی شما را سرباز درجه یک امام زمان ارواحنا له الفداه قرار دهد.
روضه و توسّل
هنوز دههی محرّم شروع نشده است، به فکر سخنرانی و روضهی شام غریبان هستم.
امروز ظهر هرکجا که بودید، روضهی شهادت امام حسین علیه السلام خیلی تلخ است، ولی روضهی امام حسین علیه السلام روضهی سلحشوری است، امام حسین علیه السلام جنگید و شهید شد، اما بیانِ روضهی غارت خیلی مشکل است، من هم نمیتوانم بیش از چند جمله بیان کنم.
به خدای متعال پناه میبرم.
امروز وقتی دختران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دیدند اسب حضرت نزدیک خیمهها آمد و حال اسب دگرگون بود، همه از خیمهها بیرون آمدند و نمیدانستند چه اتفاقی رخ داده است.
اینکه چنین داغ سنگینی بر کسی وارد شود، اینها به سمت قتلگاه بروند… اصلاً به کدام سمت بروند؟… آن همه جمعیت… هزاران هزار نفر یک طرف و یک طرف هم چند دختر… دیگر مرد سالمی در آنجا نیست که این دختر خانمها به او پناه ببرند…
از آنطرف آنچه نوشتهاند این است که کاروان امام حسین علیه السلام کمجمعیت بود، نیروهای دشمن حوالی سی هزار نفر بودند، پس مسلماً از این خیمهها چیزی به همه نمیرسد، پس در نتیجه هجوم آوردند…
سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه میگوید «تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ»،[10] انگار با یکدیگر مسابقه میدادند… برای غارت کردن، از یکدیگر سبقت میگرفتند… فرصت نبود که این دخترها بخواهند چیزی را از دست خود باز کنند، اصلاً اجازه نمیدادند…
خیلی از حرفها را نمیتوانم بیان کنم، میترسم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گله کنند و بفرمایند که چرا حرمت ناموس مرا مقابل مردم شکستی؟…
اگر خدای نکرده در این زمینهها موضوعی در یک خانواده پیش بیاید، مدام جلوی همه تعریف نمیکنند…
این بزرگواران اصلاً عادت نداشتند که با نامحرم در ارتباط باشند…
خدا میداند که دهان من بسته است…
چه زمانی شده بود که مرد حرامی آنقدر نزدیک شود که بخواهد دست این بزرگواران را به گردنشان ببندد؟ پناه میبرم به خدا…
اگر چشم دل شما در این ساعتها به بیابانهای کربلا برود، خواهد دید که وقتی دشمن غارت کرد، برای اینکه این بزرگواران در حفاظ و پوشش قرار نگیرند، خیمهها را آتش زدند، پس مسلماً جایی نبود که این بزرگواران خودشان را مخفی کنند، وضع لباس غارتشدهها هم دون شأن این بود که کنار مردها قرار بگیرند… پناه میبرم به خدا…
«شیخ عبدالحسین أعسَم» یک بیتی دارد که جگر من نمیکشد که آن بیت را بگویم، کمی بیرحمی کرده است، میگوید: عصر، هنوز غروب نشده بود که به خیمهها حمله کردند، اینها با اینکه پدرشان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه شهید شده بود، با اینکه غارت شده بودند، ولی یک آرزو داشتند و آن هم این بود که زودتر شب شود که آنقدر نگاه به سمتشان نرود…
خدا میداند که فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چه کشیدند…
این مطلبی که میخواهم عرض کنم در منابع قدیمی نیست، ولی با توجه به قرائن ممکن است که این اتفاق رخ داده باشد؛ اگر الآن چشم دلتان را به کربلا ببرید، میبینید حضرت زینب کبری سلام الله علیها در بیابانها به دنبال این بچهها میگردند… چون این بزرگواران جایی برای مخفی شدن و پناه بردن نداشتند، دیگر خیمهای باقی نمانده بود… دخترهای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه پابرهنه در این بیابانها میدویدند، هر کسی در جایی یا پشت بوتهای پنهان میشد…
در حال جستجو کردن بودند، ناگهان صدایی بلند شد که «پیدا شد، پیدا شد»… دویدند و دیدند دو نفر از این اطفال دست در گردن یکدیگر بودند، از شدت ترس جان داده بودند…
امشب حضرت زینب کبری سلام الله علیها پیر شدند…
بعضی اوقات شاعر حقیقت میگوید ولی قدری بیرحمی میکند، من هم سعی میکنم با نرمی بگویم شاعر چه گفته است، میگوید: این حالِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها بود، اما درد حضرت سیّدالسّاجدین علیه السلام شدید بود که نمیتوانست مانند حضرت زینب کبری سلام الله علیها به اینطرف و آنطرف برود…
حضرت سجّاد علیه السلام مرد بود، قویهیکل هم بود، ولی به حکمت الهی در آن ایام بیمار بود، آنقدر بیماری شدید بود که حتّی آن لحظهای که صدای استغاثهی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را میشنید جهاد بر دشمن از او ساقط شد، چون توان نداشت که بلند شود و از پدر خود دفاع کند… امام سجاد علیه السلام توان حرکت نداشت، ولی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه غیور بود…
شاعر میگوید آن حالِ حضرت زینب کبری سلام الله علیها بود، حال حالِ حضرت زین العابدین علیه السلام را میگویم.
اول میگوید: «لَمْ يَدْرِ مَنْ يَبْكي أَباهُ أَمِ النِّسَاء»،[11] بلایی بر سر اینها آوردند که امام سجاد علیه السلام نمیدانست برای پدر گریه کند یا برای این دخترها…
بعد میگوید: «وَالسَّيِّدُ السَّجّادُ ما بَيْنَ النِّسَاء *** يَنْظُرْنَهُ بِتَوَجُّعٍ وَبُكا»،[12] امام سجاد علیه السلام در بین این بانوان بود، دستهای مبارک ایشان را بسته بودند، اما اگر اجازه میدادند دستهای خود را باز کند این دو کار را میکرد، یا دوست داشت جلوی چشمهای خود را بگیرد که نبیند با این بانوان چکار میکنند، یا جلوی گوشهای خود را بگیرد که نشوند این دشمنان چه حرفهایی میزنند…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۱، صفحه ۳ (َ رَوَى اَلْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْإِسْكَنْدَرَانِيِّ عَنْ أَبِي حَازِمٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ سَهْلٍ : أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَبَاتَ اَلنَّاسُ يَدُوكُونَ بِجُمْلَتِهِمْ أَيُّهُمْ يُعْطَاهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلنَّاسُ غَدَوْا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – كُلُّهُمْ يَرْجُونَ أَنْ يُعْطَاهَا فَقَالَ أَيْنَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ هُوَ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ قَالَ فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ فَأُتِيَ بِهِ فَبَصَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي عَيْنَيْهِ وَ دَعَا لَهُ فَبَرَأَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجَعٌ فَأَعْطَاهُ اَلرَّايَةَ فَقَالَ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا قَالَ اِنْفِذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ ثُمَّ اُدْعُهُمْ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ وَ أَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فَوَ اَللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اَللَّهُ بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ اَلنَّعَمِ. قَالَ سَلَمَةُ فَبَرَزَ مَرْحَبٌ وَ هُوَ يَقُولُ قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ اَلْأَبْيَاتِ. فَبَرَزَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَقُولُ أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ كَلَيْثِ غَابَاتٍ كَرِيهِ اَلْمَنْظَرَةِ أُوفِيهِمُ بِالصَّاعِ كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ فَضَرَبَ مَرْحَباً فَفَلَقَ رَأْسَهُ فَقَتَلَهُ وَ كَانَ اَلْفَتْحُ عَلَى يَدِهِ – أَوْرَدَهُ مُسْلِمٌ فِي اَلصَّحِيحِ .)
[5] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۶۳ (وَ رَوَيْتُ مِنْ كِتَابِ أَصْلِ اَلْأَحْمَدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بُرَيْدَةَ اَلثِّقَةِ وَ عَلَى اَلْأَصْلِ أَنَّهُ كَانَ لِمُحَمَّدِ بْنِ دَاوُدَ اَلْقُمِّيِّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: سَارَ مُحَمَّدُ بْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي اَللَّيْلَةِ اَلَّتِي أَرَادَ اَلْخُرُوجَ صَبِيحَتَهَا عَنْ مَكَّةَ فَقَالَ يَا أَخِي إِنَّ أَهْلَ اَلْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِأَبِيكَ وَ أَخِيكَ وَ قَدْ خِفْتُ أَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحَالِ مَنْ مَضَى فَإِنْ رَأَيْتَ أَنْ تُقِيمَ فَإِنَّكَ أَعَزُّ مَنْ فِي اَلْحَرَمِ وَ أَمْنَعُهُ فَقَالَ يَا أَخِي قَدْ خِفْتُ أَنْ يَغْتَالَنِي يَزِيدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ فِي اَلْحَرَمِ فَأَكُونَ اَلَّذِي يُسْتَبَاحُ بِهِ حُرْمَةُ هَذَا اَلْبَيْتِ فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ فَإِنْ خِفْتَ ذَلِكَ فَصِرْ إِلَى اَلْيَمَنِ أَوْ بَعْضِ نَوَاحِي اَلْبَرِّ فَإِنَّكَ أَمْنَعُ اَلنَّاسِ بِهِ وَ لاَ يَقْدِرُ عَلَيْكَ فَقَالَ أَنْظُرُ فِيمَا قُلْتَ فَلَمَّا كَانَ فِي اَلسَّحَرِ اِرْتَحَلَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَلَغَ ذَلِكَ اِبْنَ اَلْحَنَفِيَّةِ فَأَتَاهُ فَأَخَذَ زِمَامَ نَاقَتِهِ اَلَّتِي رَكِبَهَا فَقَالَ لَهُ يَا أَخِي أَ لَمْ تَعِدْنِي اَلنَّظَرَ فِيمَا سَأَلْتُكَ قَالَ بَلَى قَالَ فَمَا حَدَاكَ عَلَى اَلْخُرُوجِ عَاجِلاً فَقَالَ أَتَانِي رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ مَا فَارَقْتُكَ فَقَالَ يَا حُسَيْنُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ اُخْرُجْ فَإِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاكَ قَتِيلاً فَقَالَ لَهُ اِبْنُ اَلْحَنَفِيَّةِ « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » فَمَا مَعْنَى حَمْلِكَ هَؤُلاَءِ اَلنِّسَاءَ مَعَكَ وَ أَنْتَ تَخْرُجُ عَلَى مِثْلِ هَذِهِ اَلْحَالِ قَالَ فَقَالَ لَهُ قَدْ قَالَ لِي إِنَّ اَللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ يَرَاهُنَّ سَبَايَا وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ مَضَى .)
[6] زیارت اربعین
[7] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه30
[8] کامل الزيارات، صفحه ۷۵ (وَ حَدَّثَنِي أَبِي رَحِمَهُ اَللَّهُ وَ جَمَاعَةُ مَشَايِخِي عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عِيسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي اَلْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ بُكَيْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : كَتَبَ اَلْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ مِنْ مَكَّةَ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ بِسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِيمِ مِنَ اَلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ مَنْ قِبَلَهُ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اُسْتُشْهِدَ وَ مَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ اَلْفَتْحَ وَ اَلسَّلاَمُ .)
[9] سوره مبارکه مریم، آیه 39 (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ)
[10] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۳۱ (قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَاءَتْ جَارِيَةٌ مِنْ نَاحِيَةِ خِيَمِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ يَا أَمَةَ اَللَّهِ إِنَّ سَيِّدَكِ قُتِلَ قَالَتِ اَلْجَارِيَةُ فَأَسْرَعْتُ إِلَى سَيِّدَتِي وَ أَنَا أَصِيحُ فَقُمْنَ فِي وَجْهِي وَ صِحْنَ. قَالَ وَ تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ حَتَّى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ اَلْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا وَ خَرَجَ بَنَاتُ آلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ حَرِيمُهُ يَتَسَاعَدْنَ عَلَى اَلْبُكَاءِ وَ يَنْدُبْنَ لِفِرَاقِ اَلْحُمَاةِ وَ اَلْأَحِبَّاءِ .)
[11] ديوان ابن يتيم الجدحفصي البحراني، صفحه 296
[12] أدب الطف أو شعراء الحسين عليه السلام، جلد 10، صفحه 168