دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه اول

حجت الاسلام کاشانی روز چهارشنبه مورخ 24 تیرماه 1405 به مناسبت دهه اول ماه صفر، در بیت الحسین علیه السلام به سخنرانی با موضوع “دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام” پرداختند که مشروح این جلسه تقدیم می‌گردد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏»

«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]

«رَبِّ اشْرَحْ لي‏ صَدْري * وَ يَسِّرْ لي‏ أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني‏ * يَفْقَهُوا قَوْلي‏».[2]

«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]

مقدّمه

هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمت حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

هدیه به ارواح طیّبه‌ی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همه‌ی شما عزیزان، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی عموم شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.

اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.

تبیین بحث

یکی از موضوعاتی که البته خیلی دامنه‌دار است و باید گوشه‌ای از آن را مطرح کرد، می‌تواند برای دینداران دغدغه باشد، این است که انسان دینداری کند ولی از منافع دینداری بهره‌مند نشود، انسان دینداری داشته باشد ولی رفتار او برخلاف دستور دین باشد.

البته این آیه برای کفار است ولی خدای نکرده انسان ذرّه‌ای اینطور شود که «وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»،[4] اینکه انسان فکر کند کار درستی می‌کند درحالیکه کار غلطی انجام می‌دهد.

عمل حرام برای دفاع از دین؟!

گاهی پیش می‌آید که انسان غیرت دینی بر موضوعی دارد، درحالیکه آن مسئله دینی نیست، یا انسان بر روی موضوعی پافشاری می‌کند، درحالیکه آنجا نباید پافشاری کند، رگ گردن او در جایی ورم می‌کند، درحالیکه آنجا جای ورم کردن رگ گردن نیست.

مثلاً سال‌هایی است که مردم از مذاهب مختلف به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌روند، همه هم استقبال می‌کنند، در ایام اربعین هم همینطور است، حتّی یهودی و مسیحی و زرتشتی به زیارت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه می‌روند، اتفاقاً مردم هم از آن‌ها پذیرایی می‌کنند، این هم موضوع جدیدی نیست، کمااینکه من جلساتی در تهران را می‌شناسم که ارامنه برای سیّدالشّهداء صلوات الله علیه عزاداری می‌کنند.

اینکه ناگهان رگ گردن یک جریانی ورم می‌کند و می‌گوید این‌هایی که به حرم امام حسین علیه السلام آمده‌اند، به موسی بن جعفر سلام الله علیه فحش می‌دهند… آیا این موضوع از آن روز شروع شد؟ تا قبل از آن نبوده است و بعداً رخ داده است؟… بعد تصمیم می‌گیرند زواری را که ولو از نظر ما انحراف فکری دارند هتک حرمت کنند، مردی را مقابل همسر او بزنند، بچه‌ای را مقابل پدرش بترسانند، آن هم با شعار «یا موسی بن جعفر» و غیرت دینی و رگ ورم کرده به عشق حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام!

من احتمال خیلی زیادی می‌دهم که به احتمال نود و نُه درصد این‌ها واقعاً از سر عشق و علاقه چنین کار جاهلانه‌ای انجام داده‌اند؛ اولاً چطور شد که ناگهان بعد از چند سال حضور این‌ها، در آن روز حساسیت ایجاد شد؟ خود این موضوع دلیلی بود که آن‌ها متوجه شوند یک نفر شما را تحریک کرده است، این خیلی روشن است که یک نفر با شما بازی کرده است.

ضمن اینکه آیا شما فِرَق می‌شناسید؟ مذاهب مختلف را می‌شناسید؟ به این موضوع اشراف دارید؟ چرا ناگهان رگ گردن تو در این میان ورم کرده است؟

غیر از اینکه آیا شما از این‌ها دشنام به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام دیده‌اید؟

اگر بنا بر این باشد که بخواهیم برای مذاهب و گروه‌های مختلف در اماکن مذهبی مختلف محدودیت ایجاد کنیم، آیا خوب است عربستان برای ما محدودیت ایجاد کند؟ آن هم به اتهام دروغی که به ما مشرک می‌گویند، درحالیکه ما موحد هستیم و آن‌ها اشکال توحیدی دارند، اما چون قدرت آن منطقه در دست آن‌هاست، آیا خوب است که این کار را با ما انجام دهند؟ آیا این روش را می‌پسندید؟ آیا این سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است؟

اینکه یک گروهی هزار و سیصد سال قبل اشتباهات و خطاها و غلط‌هایی داشته‌اند، آیا نسل آن‌ها باید تاوان پس دهند؟ آیا امروز این‌ها مانند اجدادشان هستند؟ آیا خوارجی که در عمان ساکن هستند… از این جهت که انحراف فکری دارند، ما مکتب امامیه اثنی عشریه را حق می‌دانیم و می‌گوییم بقیه انحراف فکری دارند، اما انحرافی که امروز در اباضیه‌ی عمان هست که خوارج هستند، آیا همان خوارجی هستند که ابن ملجم بود؟ یعنی این‌ها به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه جسارت می‌کنند و دشمن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بدین معنا هستند که اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را ببینند، حضرت را بکشند؟ یا انحراف فکری دارند و الآن چنین نیستند؟

برخی از زیدیه هم در دوره‌ای نسبت به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ناصبی بودند، آیا الآن اینطور هستند؟ نه!

چه اتفاقی رخ می‌دهد که ناگهان رگ یک جریانی ورم می‌کند و اقداماتی انجام می‌دهد؟

این آن نقطه‌ی خطرناک است که برای ما زیاد رخ می‌دهد؛ چون می‌دانستم اهل این جلسه جزو این مثال نیستند، می‌شد آن خطا را بگویم، وگرنه از این خطاها فراوان است، یعنی به اسم دین و غیرت دینی، برخلاف دین و شرع و سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین رخ می‌دهد، عمل حرام برای دفاع از دین رخ می‌دهد!

باید رفت و سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را دید.

اهمیت عدم افراط و تفریط در مسائل دینی

چند سال قبل بعضی از دلسوزان می‌گفتند شیوه‌ی اجرایی نهی از منکر راجع به حجاب، به بدتر شدن وضع حجاب منجر می‌شود، آن ورود نیروی انتظامی مسئله را حل نمی‌کند، بلکه مسئله را خراب‌تر می‌کند و منجر به بی‌حیائی و لجبازی می‌شود.

آن زمان آقایی با من تماس گرفت و گفت: چرا تو مخالف حکم خدا هستی؟

گفتم: لعنت بر کسی که مخالف حکم خدا باشد، حکم خدا درباره‌ی حجاب روشن است، کمااینکه درباره‌ی نماز روشن است، اما این نوع رفتار با بی‌حجاب، حکم خدا نیست، این سیره‌ی یکی از خلفاست، این شیوه‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نبوده است.

متأسفانه زیر بار نرفتند، کار به جایی رسید که مملکت به آتش کشیده شد، فتنه به جایی رسید که ما آرزو می‌کردیم که مردم ما در صورت پیروزی تیم ملی کشورمان خوشحال باشند و در صورت باخت تیم ملی کشورمان ناراحت شوند، یعنی کشور کاملاً از هم پاشید. چون آن زما عده‌ای خیال کردند این روش آن‌ها دینداری است، و هرچه گفتیم فایده نداشت و آن‌ها پافشاری کردند.

همان جریان در جنگ اخیر برای زن بی‌حجاب شعر هم خواندند!

دینداری باید از سر معرفت باشد، دینداری باید بر حسب معرف و یقین و بصیرت باشد.

هم آن رفتارِ تندِ آن زمان غلط بود، هم قربان صدقه رفتنِ زنِ بی‌حجاب غلط است.

اگر این شب‌ها یک رباخوری به میادین آمد، ما رباخوری او را تجلیل نمی‌کنیم؛ اگر مرد چشم‌چران هم به میادین آمد، ما چشم‌چرانی او را تجلیل نمی‌کنیم، اگر زن بدحجاب هم آمد، نباید بدحجابی او را تجلیل کنیم. نه آن زمان باید آن رفتار را انجام می‌دادید، نه این زمان باید بدحجابی را تجلیل کنید.

می‌خواهم بگویم خیلی از اوقات وقتی جَو ایجاد می‌شود، مردم بجای دین به جَو عمل می‌کنند، آن هم آنچنان که گویا دین گفته است، سپس این عمل خود را به حساب دین می‌گذارند. هم خودشان به حساب دین می‌گذارند و هم مخاطب این رفتارشان را به حساب دین می‌گذارد.

نه آن روشِ گشت ارشاد دینی بود، نه روش قربان صدقه رفتنِ بی‌حجاب دینی است، هیچکدام دینی نبود.

غلطِ نسبت دادن مطلب یا کاری به معصومین سلام الله علیهم أجمعین

یکی از جهاتی که سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مهم است، دقیقاً اینجاست، که من نگاه کنم تا ببینم رفتار و فهمی که من از این دین دارم، چقدر با رفتار امام معصوم علیه السلام تطابق دارد، اگر دیدم فاصله‌ی فاحش دارد، باید بفهمم که من اشتباه فهمیده‌ایم و اینطور نیست.

در موضوعات مختلف، یک چیزی دین را تهدید می‌کند.

در این یک ماه اخیر، گروهی از رفقای طلبه‌ی پژوهشگر ما در کتابخانه مشغول هستند، یکی از کارهای ما آسیب‌شناسی تبلیغ دین است، چون کارهایی برای مبلغان انجام می‌دهیم، که اگر مبلغ‌هایی که جوان‌تر از ما هستند زمانی خواستند تبلیغ کنند، مثلاً باید چه بایستگی‌هایی را رعایت کنند و چه نبایستگی‌هایی را کنار بگذارند، ورودشان به مسائل چگونه باشد و…

آنجا یک کار غیررسانه‌ای می‌کنیم، آن هم آسیب‌شناسی تبلیغ دین در حوزه‌ی منبر و روضه و… است. مسلماً ما نباید این جلسات را منتشر کنیم، چون اشاعه‌ی خوبی نیست، اما برای آن عزیزانی که می‌خواهند مسیر را طی کنند مفید است که متوجه شوند کجا درست است و کجا غلط است. لذا یکی از چیزهایی که خیلی ما را نگران کرده است این است که جَوّ هر چیزی که در جامعه رخ می‌دهد، بعضی‌ها در تریبون‌های مختلف، چه روی منبر، چه تریبون‌های میادین، این موضوع را بعنوان دین و قرآن و سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به مردم می‌گویند! و شما نگاه می‌کنید که امام امروز و امام دیروز و امام هفته‌ی گذشته و امام هفته‌ی بعد، با هم تفاوت دارند. اینجا باید گفت که یا آن ائمه نعوذبالله متناقض هستند، که واضح است اینگونه نیستند، بلکه هر کسی چیزی را به معصوم نسبت می‌دهد، درحالیکه امام آنکه این شخص می‌گوید نیست.

از قدیم اینگونه بوده است، منتها آن چیزی که الآن منجر به احساس خطر من شده است این است که به قول امروزی‌ها، هسته‌ی سخت جامعه‌ی دینی هم این کار را انجام می‌دهد. تا قبل از این، بیرونی‌ها از این کارها می‌کردند. مثلاً چندین سال قبل مذاکراتی بود، آقایی آمد و گفت که باید از کربلا درس مذاکره گرفت!

مسلماً این خزعبل خیلی سخیفی بود…

ما منکر این موضوع نیستیم که امام حسین علیه السلام در کربلا با عمر سعد گفتگو کرده است، یا با برخی نامه‌نگاری کرده است، اما اینکه شما بخواهید از کربلا درس مذاکره بگیرید، یک نتیجه‌ی خزعبل است.

همان زمان یک آقایی که متأسفانه فقیه هم هست و متأسفانه در کار خودش بی‌سواد نیست… چرا می‌گویم «متأسفانه»؟ چون اگر بی‌سواد بود، حمل به جهل می‌کردم، اما چون سواد دارد، متأسفانه انسان حمل به عمد می‌کند. ایشان همان زمان گفت من چون دیدم آقای رئیس جمهور وقت گفته‌اند که کربلا درس مذاکره است، آمده‌ام طوری کربلا را توضیح بدهم که معلوم شود کربلا درس مذاکره است!

یعنی یک نفر سعی کرد یک حرف غلط را تئوری‌سازی کند!

آن زمان گفت: امام حسین خواست برود و با رفاقت، مشکل خود را با یزید حل کند، اما عبیدالله اجازه نداد این اتفاق رخ دهد!!!

همان زمان ما یک مطلبی نوشتیم که در چند فصل‌نامه و اندیشکده و… منتشر شد.

آن زمان عده‌ای به آن حرف‌ها حمله می‌کردند، اما امروز بعضی از عزیزانی که به او حمله می‌کردند، همان کار را در موضوع دیگری انجام می‌دهند! که این خطرناک است.

به بعضی از آن‌ها اشاره خواهم کرد، بعد هم خواهم گفت که راه باید چه باشد.

گاهی نیّت‌ها پاک است، گاهی حتّی اصل حرف هم درست است، اما نسبت دادنِ آن به امام دروغ است.

یعنی مثلاً حج و عمره رفتن که کار خوبی است، اما اینکه کسی بگوید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هزار و هشتصد مرتبه عمره رفته‌اند، دروغ است. ما حق نداریم به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دروغ ببندیم.

اگر باب این حرف‌ها باز شود و غیرت به این موضوع کم شود، که اتفاقاً اینجا جای غیرت است… که هر نسبتی که دوست داشتیم، بی‌ضابطه به امام بدهیم، طرف مقابل هم جرأت می‌کند که بگوید کربلا درس مذاکره است. حال چه شما بخواهید از دین دفاع کنید، چه بخواهید دین را تخریب کنید، ضابطه این است که شما حق ندارید چیزی به دین و معصوم ببندید.

به یکی از خوارج گفتند: چرا تو این همه روایت در ثواب سوره‌های مختلف قرآن جعل می‌کنی؟ مگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نفرموده است که «مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ اَلنَّارِ»،[5] کسی که به من دروغ ببندد، جای او وسط جهنم است؟

گفت: شنیده‌ام!

گفتند: پس چرا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دروغ می‌بندی؟

گفت: پیامبر گفته است کسی که به من دروغ ببندد، منظور او این بوده است که کسی که بر علیه من دروغ ببندد، نه به نفع پیامبر! من به نفع پیامبر حرف می‌زنم، من مردم را به قرآن تشویق می‌کنم!

باید توجه کرد این در اصل موضوع هیچ تفاوتی ندارد، اگر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دروغ ببندی، حتّی اگر بخواهی مردم را به قرآن تشویق کنی، این جایگاه تو در آتش است، برای اینکه آن نقطه‌ای که مردم باید دین را از آنجا اخذ کنند، باید از ناحیه‌ی الله تبارک و تعالی باشد. در این عالم هیچکسی حق آوردنِ دین ندارد، اگر ما به سراغ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفته‌ایم بدین علّت است که این بزرگواران معصوم هستند و ذرّه‌ای اضافه یا کم نمی‌کنند، قول آن‌ها قول خداست، قرآن کریم از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ»،[6] یعنی من ذرّه‌ای به فرمایش خدا اضافه یا کم نمی‌کنم. یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم از خدای متعال غیورتر نیست که بخواهد به دین خدا اضافه یا کم کند؛ و خدای متعال در قرآن کریم پیامبر خود را تهدید کرده است…

به قول طلبه‌ها گاهی اوقات از باب «إِيَّاكَ أَعْنِي، وَاسْمَعِي يَا جَارَةُ» است، یعنی به در می‌گویم که دیوار بشنود.

گاهی خدای متعال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را تهدید می‌کند که بقیه حساب کار خودشان را متوجه شوند، عبارت خدای متعال امتناعی است، یعنی قطعاً رخ نمی‌دهد، اما می‌فرماید شما بدانید که حتّی اگر این خاتم الأنبیاء بخواهد به من دروغ ببندد، من رگ گردن او را می‌زنم!

یعنی درواقع خدای متعال می‌خواهد به من بفرماید تو که هیچ نیستی، حواس خودت را جمع کن، من در این موضوع حتّی از عزیز دردانه‌ی خود هم نمی‌گذرم؛ منتها نمی‌فرماید پیامبر این کار را انجام می‌دهد، بلکه می‌فرماید «لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا»،[7] این «لَوْ» یعنی اگر این کار را کند، گرچه نمی‌کند.

درواقع خدای متعال می‌خواهد به ما بفرماید این پیامبری که می‌آید، دقیقاً همان چیزی که من می‌گویم را به شما می‌گوید و چیزی از خودش اضافه نمی‌کند.

این یعنی من باید حواس خودم را جمع کنم، من که عصمت ندارم، علم الهی هم ندارم، طهارت هم ندارم، خطا هم دارم، پس باید احتیاط کنم که چیزی به خدای متعال نسبت ندهم.

اینجا سختگیری کرده‌اند، چون قرار است مردم با دینداری رستگار شوند، نه با جَوزدگی امثال من، که هر مرتبه چیزی مُد شود.

ما حقِ تولیدِ سیره‌ی معصوم نداریم

سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، و بعد با فاصله، بعنوان حجیّت، سیره‌ی علمای ربّانی، با اینکه علمای ربّانی عصمت ندارند، ولی بالاخره از باب بیچارگی ما، که قاعدتاً خطای آن‌ها نسبت به خطای ما خیلی نادر است، این بنحوی اعتبارسنجِ فهمِ‌ ماست. من با یک مطلبی مواجه می‌شوم، یک فهمی پیدا می‌کنم، می‌خواهم یک عکس العملی نشان دهم، باید اول نگاه کنم و ببینم آیا در سیره‌ی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هست یا نه؟ دوم اینکه ببینم آیا در سیره‌ی علمای ربّانی هست یا نه؟

اگر نبود، باید احتمال دهم که غیرت و دین و عقل آن‌ها کمتر از من نبوده است، لابد مسئله وجوهی دارد.

حال با این مقدمات، مثال‌هایی عرض می‌کنم، که بعضی از رفقای خودم مرتکب این خطاها می‌شوند.

مثلاً ما الآن در دوران جنگ هستیم، اگر ولی فقیه دستور جنگ بدهند و بفرمایند باید زمینی حمله کنید؛ از نظر بنده حجیّت تام است و باید برویم و بجنگیم، یعنی جهاد فی سبیل الله است. اما لزومی ندارد که برای این موضوع، سیره تولید کنیم!

چند سال است که یک دشمن غدّار، سرانی از ما را کشته است و باعث ناامنی شده است و هتاک است، اگر آن کسی که دستور او برای حجیّت دارد، که مثلاً باید انتقام گرفته شود و مقابله به مثل شود و قصاص شود یا… که امنیت برگردد یا برای هر چیز دیگر؛ لازم نیست شما برای این موضوع سیره‌ی معصوم تولید کنید.

پس اصل مسئله یک چیز است، اینکه شما برای توجیه آن بخواهید سیره تولید کنید، یک بحث دیگر است.

اگر در سیره‌ی معصوم چیزی داریم که الحمدلله، اگر نداریم، ما حق تولید سیره نداریم.

یا در ماجرای جنگ…

ما رفیقی داریم که آدم خوبی است، امروز دیدم جایی سخنرانی کرده است و گفته است هیچ کجای آیات قرآن نداریم که با کفار نجنگید.

اجازه دهید ابتدا مسئله را روشن کنم، اینجا من نمی‌خواهم بگویم که الآن ما باید با دشمن بجنگیم یا نجنگیم، چون حجیّت دستورِ جنگ و صلح با من نیست و با کس دیگری است، اگر ایشان دستور دهد، من اطاعت می‌کنم.

اما زمانی می‌خواهیم بگوییم دین چه فرموده است، اینجا یا باید قطعیات را بگوییم، یا فهمِ یک مجتهد را بگوییم.

مثلاً ایشان گفته است هیچ کجای آیات قرآن نداریم که با کفار نجنگید.

برادر من! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم زمانی با کفار جنگید، زمانی هم آتش‌بسِ حدیبیه شد.

الآن من نمی‌خواهم بگویم وقتِ کدام کار است، عرض کردم الآن حجیّت در مقام عمل روشن است، وظیفه‌ی این موضوع با شخص دیگری است و در قانون اساسی روشن شده است و قیامت هم ایشان جواب می‌دهد، یعنی هم قانونی است و هم شرعی، اگر ایشان بفرمایند بجنگید، ما شرعاً می‌رویم و می‌جنگیم، اگر بفرمایند الآن نجنگیم، نمی‌جنگیم؛ این موضوع سر جای خود است، پس من الآن نمی‌خواهم نسخه بپیچم.

اما اینکه هیچ کجای آیات قرآن نداریم که با کفار نجنگید؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در زمان خود، هنگامی که در مکه بود، آیا مدام جنگید؟ نه!

آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم در مدینه، مدام جنگید؟ نه!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم گاهی جنگ کرد، گاهی آتش‌بس کرد، گاهی قرارداد بست، گاهی وقتی طرف مرتکب کوچکترین نقض عهدی شد برخورد کرد، گاهی عفو کرد.

در دوره‌ی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم همینطور است.

یک سیره و یکطور نبوده است، که شما همینطور به قرآن ببندید!

زمانی کسی گفته بود «امروز هر کسی اینطور بگوید، یعنی سنّت‌های الهی را باور ندارد»! تو بگو اگر هر کسی این حرف را بزند، یعنی فهم او با فهم من تفاوت دارد، اما اگر بخواهیم به الله و قرآن و اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نسبت بدهیم، اینجا چیزی نیست که با داغ‌بازی برای دین تصمیم بگیریم، مسئله پیچیده است.

خیلی از اوقات برآورد جامعه جنگ بوده است، اما امام معصوم جنگ نکرده است، چون امام معصوم چیزهای دیگری را هم می‌دانند که مردم از آن بی‌خبر هستند، یا خیلی از اوقات برآورد جامعه عدم جنگ بوده است، اما امام معصوم جنگیده است.

اصلاً چرا ما به دنبال معصوم هستیم؟ برای اینکه او از پشت پرده‌هایی خبر دارد که ما نسبت به آن بی‌خبر هستیم.

راه میانه این است که آن کسی که الآن رهبری جامعه را برعهده دارد، معصوم نیست اما اطلاعات مخفی زیادی در دست دارد، اینکه چگونه واکنش نشان دهد که مسلمین بیشترین سود را ببرند و کمترین ضرر را متحمل شوند؛ اوست که تشخیص می‌دهد، با اینکه معصوم نیست.

معصوم که یک پله آنطرف‌تر است، معصوم از بواطن و نهایت کار و نیّات باخبر است و آدم‌ها را می‌شناسد، معصوم می‌داند چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ می‌گوید و نیّت چه کسی ایراد دارد.

مسائل به این سادگی نیست که ما یک دورهمی برگزار کنیم و سپس رأی‌گیری کنیم و سپس بخواهیم اقدام کنیم.

هر مسئله‌ای، مسئله‌ی شماره یک جامعه نیست

این آن نقطه‌ای است که دینداران بخاطر غیرت دینی و محبّت‌شان به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، مانند ماجرای موسی بن جعفر سلام الله علیه، که هنوز نمی‌دانستند آیا الآن این بیچاره‌ها اهل دشنام هستند یا نه؟ اما به آن‌ها هجوم بردند. درصورتی که آن‌ها چند سال است که به زیارت مشرّف می‌شوند، اما رگ این مردم ناگهان آن روز ورم کرد!

عزیزان! خیلی از اوقات وقتی مسئله‌ای در جامعه به مسئله‌ی شماره یک تبدیل می‌شود، باید بررسی کنید و ببینید چه کسی این مسئله را مسئله‌ی شماره یک کرده است. چون اگر مسئله دینی باشد باید پنجاه سال قبل هم باشد، بیست سال بعد هم باشد؛ هر مسئله‌ای که ریشه‌ی قدیمی دارد و در آینده هم هست، یعنی از تازگی نمی‌افتد، مسئله‌ی دینی است. اما اگر ناگهان مسئله‌ای در جایی مُد شد… مثلاً یک سال همه سیزده صفر برای خریدن طلا اقدام کردند!

این موضوع تابحال کجا بوده است؟ سال قبل از آن کجا بود؟ اگر مثلاً واقعاً سیزدهم صفر روز برکت بوده است، شیعیان سال قبل و دو سال قبل و… خبر نداشتند و سنّت نشده است؟

منبع سنّت زیبای پیاده‌روی اربعین

چطور پیاده‌روی کربلا، نه پیاده‌روی اربعین، چون پیاده‌روی برای اربعین نیست، در روزگار ما پیاده‌روی در اربعین شاخص شده است، اما پیاده‌روی برای کربلا صرفاً برای اربعین نیست، یعنی انحصار به اربعین ندارد، هر وقت شما به کربلا بروید، در روایات «پیاده‌روی» هم خصوصیت ندارد، منتها برای پیاده‌روی اجر خاص فرموده‌اند، مثلاً فرموده‌اند اگر پیاده برود به ازای هر قدم خودش، اگر با مرکب برود به ازای هر قدم مرکب او، اگر با کشتی برود به ازای هر سُر خوردن کشتی روی آب… آن زمان هواپیما نبوده است، صرفاً مثال وسایل حرکت را بیان فرموده است، واضح است که اگر الآن به معصوم دسترسی داشتیم، راجع به قطار و هواپیما هم می‌فرمود.

حال الآن در روزگار ما اربعین یک اتفاق حیرت‌انگیزی شده است که خود آن از جهات مختلف یک اهمیت بخصوص پیدا کرده است، ولی پیاده‌روی صرفاً برای اربعین نبوده است.

مثلاً سیصد سال قبل پیاده‌روی اربعین چنین جمعیتی نداشته است، حال اگر زمانی کسی بخواهد پیاده‌روی اربعین را تمجید کند، شما تعجّب نمی‌کنید، چون ده‌ها روایت برای پیاده‌روی زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد.

مرحوم آیت الله استهباناتی رضوان الله تعالی علیه که در مدرسه‌ی مروی بودند، کتابی به نام «نور العین فی المشی الی زیارة الحسین علیه السلام» دارد، ایشان کتابی درباره‌ی پیاده‌روی زیارت نوشته است.

پس اگر کسی در زمانی خواست پیاده‌روی اربعین را عَلَم کند، بدعت نیست، چون دلایل دینی بسیار زیادی برای پیاده‌روی در زیارت داریم، این یک سنّتِ موجودی در اسناد و مدارک ما بوده است، ضمن اینکه پیاده‌روی در سیره‌ی زائران کربلا هم بوده است، حال کسی هم نگفته است که این موضوع انحصار به اربعین دارد.

از کجا بفهمیم این امر بدعت نیست؟ از آنجا که در روایات ما ریشه دارد، سنّت بوده است، ما عالمانی داریم که در مسیر پیاده‌روی برای زیارت از دنیا رفته‌اند، این موضوع هم در خاطرات نوشته شده است، یعنی مراجعی که در مسیر پیاده‌روی به سمت کربلا یا به سمت حج از دنیا رفته‌اند را نوشته‌اند. مثلاً ملاصدرا مرتبه‌ی هفتم که برای حج می‌رفت، در مسیر از دنیا رفته است. یعنی این‌ها به خاطره و سفرنامه و سنّت و سیره و روش تبدیل شده است. حال یک نفر می‌گوید ما برای اینکه عظمت سیّدالشّهداء صلوات الله علیه برای عالم معلوم شود، و روز اربعین هم یک ویژگی زیارت دارد، بیاییم این کار را برای روز اربعین انجام دهیم.

حال اینجا کسی به این شخص نمی‌گوید تو بدعت کرده‌ای.

با مسائل جدید به ظاهر دینی، چطور برخورد کنیم؟

اما اینکه «روز سیزدهم صفر روز برکت است، پس برویم و طلا بخریم» را از کجا آورده‌اید؟

اولاً اثر این موضوع در سنّت و منابع دینی ما، کجاست؟

ثانیاً چه کسی به این موضوع عمل کرده است؟

شما هر وقت در طول سال بدانید می‌توانید خریدی کنید که سود پنج برابر شود، همه به خرید می‌روند. چرا این موضوع در هیچ جایی ذکر نشده است؟

یا آن ماجرایی که می‌گفتند شب آخر ماه صفر برویم و درِ مسجدها را بزنیم!

این‌ها چیزهایی است که به نام دین انجام می‌شود.

چطور پنجاه سال قبل اصلاً از این خبرها نبود؟ در زمان کودکی ما هم نبود. چون من زمان شروع این موضوع را در یاد دارم.

مسلماً در این موضوع ما کاری با غیردینداران نداریم، موضوعات غیردینداران متفاوت است، اما باید منابع دینِ دینداران روشن باشد، وقتی ناگهان یک جَوّ ایجاد می‌شود، باید با این موضوع چطور برخورد کرد؟

مرحله‌ی اول این است که باید ببینند عالمان آن موضوع چکار می‌کنند؟

بقیه‌ی جاها هم همینطور است، عوام می‌بینند که متخصصین چکار می‌کنند. مثلاً واقعاً همه‌ی اتحادیه صنف طلافروش‌ها روز سیزدهم صفر چند کیلو طلا می‌خرند؟

یعنی نه تنها دینداران این کارها را نمی‌کنند، که صنف خودشان هم لزوماً این کار را نمی‌کنند و شاخص‌های خرید و فروش متخصصین طلا هم چیز دیگری است و محاسبات دیگری دارند.

آیا این موضوع در سیره‌ی معصومین اثر و ریشه و سابقه دارد؟

آیا در آیات و روایات ما وجود دارد؟

بعد آیا در طول این هزار سال به این موضوع پرداخته شده است یا نه؟

وقتی یک وهابی خبر از قبر مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها می‌دهد!

یک وهابی که خیال کرده بود یک چیز جدید پیدا کرده است، گفته بود در کتاب «تهذیب» آمده است که قبر حضرت زهرا فلان‌جا است، ای شیعیان! شما را فریب داده‌اند، این کتاب تهذیب است که این مطلب را نوشته است!

یک نفر نبود به او بگوید ای گیج عزیز! کتاب تهذیب که چاپ شده است، مسلماً طلاب و علما دیده‌اند، اینکه می‌گویند قبر مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها معلوم نیست، نمی‌گویند هیچ خبری گزارش نشده است، بلکه می‌گویند شیعیان مکان مشخصی را بعنوان قبر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها یقین ندارند.

ما خبر از مکان قبر شریف حضرت زینب کبری سلام الله علیها نداریم، یک مکان در سوریه است، یک مکان در مصر هست، در مدینه هم قبر مشخصی نیست. آن دو مکان که در مصر و سوریه هست، بر حسب این احتمال که اینجا قبر مبارک حضرت زینب کبری سلام الله علیها است، مردم سفر می‌کنند و پول خرج می‌کنند و به زیارت می‌روند.

ما در طول تاریخ ندیده‌ایم که عده‌ای از شیعیان گفته باشند به فلان مکان برای زیارت قبر مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رفته‌ایم.

کتاب تهذیب شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه برای سال 460 است، یعنی برای حدود هزار سال قبل است، در این هزار سال علمای فراوانی به زیارت قبر مبارک امیرالمؤمنین صلوات الله علیه رفته‌اند، در این مورد گزارش هست و کتاب نوشته‌اند و خاطراتی را بیان کرده‌اند. به زیارت قبر مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه رفته‌اند، آنجا از دنیا رفته‌اند. یا به زیارت حضرت رضا علیه السلام رفته‌اند، سنّی‌ها به زیارت قبر حضرت رضا علیه السلام رفته‌اند و نقل کرده‌اند آنجا چقدر شلوغ است و قبر ایشان مشهور است و همه برای زیارت می‌آیند و من بارها تجربه کرده‌ام و…

آیا در طول تاریخ دیده‌اید که علمای شیعه بگویند سفری به زیارت قبر مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رفته‌ایم؟ مسلماً آن‌ها هم این کتاب شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه را داشته‌اند، این کتاب هنوز هم جزو کتبی است که فقها با آن سر و کار دارد، یعنی این کتاب جزو کتبی است که علمای ما همین امروز هم اگر درس فقهی در حوزه قم داشته باشند، کتاب تهذیب جزو منابع بحث است، یعنی کتابی نیست که از بین رفته باشد.

ولی حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها محل زیارت مشهور ندارند، اما این بدین معنا نیست که گزارشی وجود ندارد، اما آن گزارش‌ها اطمینان ایجاد نکرده است.

حتّی ما برای حضرت زینب کبری سلام الله علیها که سند دقیق نداریم، وقتی احتمال دادیم، بخاطر اهمیت حضرت زینب کبری سلام الله علیها، به زیارت می‌رفتیم. اما برای حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اینطور نبوده است.

ما الآن گیرِ وهابیت هستیم، مثلاً سیصد سال و چهارصد سال قبل که وهابیتی در کار نبوده است، اما باز هم اینطور نبوده است، باز هم سیره‌ی مشخصی در زیارت قبر شریف حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نداشته‌ایم.

یعنی شیعیان معتقد بوده‌اند که قرار است محل قبر مبارک حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مخفی باشد، اتفاقاً این متنِ کتاب تهذیب هم نشان می‌دهد شیعیان علی رغم اینکه این خبر را شنیده‌اند، اصطلاحاً از این خبر اعراض کرده‌اند، یعنی به این خبر اعتناء نکرده‌اند؛ نه اینکه تا بحال کسی نمی‌دانسته است و این شیخ وهابی فهمیده است!

یعنی اگر قرار شد ما با یک مسئله‌ی جدید دینی مواجه شویم، باید ضوابطی را رعایت کنیم، وگرنه ممکن است خدای نکرده به نام دینداری، مرتکب گناه شویم، کما اینکه در تاریخ برخی مرتکب گناه شده‌اند.

روضه و توسّل

خدا می‌داند که این ایام، ایام بسیار سختی برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بوده است.

روضه‌های دهه اول محرم، روضه‌های سلحشوری و جهاد و شهادت و جهاد به شمشیر و… است، مثلاً قمر بنی هاشم علیه السلام مردانه و پهلوانانه جنگیده است و در نهایت هم عزتمندانه شهید شده است، اما روضه‌های ورودیه‌ی ماه صفر، روضه‌ی هتک حرمت به نوامیس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.

لذا من هم مجبور هستم مختصر بیان کنم، خدا شاهد است که می‌ترسم امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گله کنند…

امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خیلی غیور بودند، اگر مردی می‌خواست نسبت به همسر خود تندی کند، شمشیر می‌کشید؛ با اینکه آن‌ها محرم بودند، بالاخره دعوای زن و شوهر که نوعاً منجر به یک کار خطرناک نمی‌شود… در بعضی از نقل‌ها هست که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شمشیر کشیدند…

نمی‌توانم بیان کنم که خود امیرالمؤمنین صلوات الله علیه چطور روضه خوانده‌اند و نگران چه چیزی بودند… فقط همینقدر عرض می‌کنم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: زینب جان! «كَأَنِّي بِكِ وَ بِنِسَاءِ أَهْلِكِ»،[8] من الآن آن لحظه را می‌بینم که شما را چطور…

این جملات منسوب به امام زمان ارواحنا له الفداه است که فرمودند: «وسُبِيَ أهلُكَ كَالعَبيدِ»،[9]… یعنی وقتی این‌ها را می‌کشیدند، به چه عنوان می‌بردند و می‌آوردند… «وَ صُفِدُوا بِالحَديِدِ»،… دخترهای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین هیچوقت در معرض نامحرمان نبودند، کسی نزدیک این بزرگواران نمی‌شد، آنقدر که آن ناپاکزاده بخواهد دست حضرت زینب کبری سلام الله علیها را به گردن ایشان ببندد… «يُطافُ بِهِم فِي الاَسواقِ» این‌ها را از این بازار به آن بازار می‌بردند…

ممکن است شما تصور کنید که منظور این باشد که در معرض دید بودند، اما منظور این نیست… برای اینکه روحیه‌ی این بزرگواران را خراب کنند… نمی‌توانم بگویم «يُطافُ بِهِم فِي الاَسواقِ» یعنی چه…

همینقدر سربسته به شما می‌گویم که این دشمنان خیلی ناپاکزاده بودند و اراده‌ی خیلی کارها را هم داشتند، ولی خدا اجازه نداد…

به نظر من همان جمله‌ی نَیِّر کار را تمام کرده است.

زمانی شما می‌خواهید اثاث‌کشی کنید، وسایل خانه را در کارتن و… می‌گذارید، اگر مثلاً پتو در کارتن باشد، اگر این کارتن را پرت کنند هم اتفاق خاصی رخ نمی‌دهد. اما زمانی یک جنس ارزشمندِ عتیقه‌ی حساس است، روی این کارتن می‌نویسید «حساس است، شکستنی است»، اگر بابر این کارتن را بی‌احتیاط بلند کند، شما وحشت می‌کنید، می‌گویید کسی بیاید که شعور او برسد و تمیز بدهد که این کارتن پارچه است یا کارتن شکستنی.

«بی‌تمیز» کسی است که این‌ها برای او تفاوتی ندارد و احتیاط نمی‌کند.

مرحوم نَیِّر می‌گوید قوم بی‌تمیز بچه‌های امام حسین علیه السلام را بردند… یعنی تفاوتی بین پهلوان و دختربچه قائل نبودند…


[1]– سوره‌ مبارکه غافر، آیه 44.

[2]– سوره‌ مبارکه طه، آیات 25 تا 28.

[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.

[4] سوره مبارکه کهف، آیه 104 (الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا)

[5] کمال الدين و تمام النعمة، جلد ۱، صفحه ۶۰

[6] سوره مبارکه ص، آیه 86 (قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ)

[7] سوره مبارکه حاقه، آیه 44 (وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ)

[8] کامل الزيارات، صفحه ۲۶۰ (حَدَّثَنِي أَبُو اَلْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عِيسَى عُبَيْدُ اَللَّهِ بْنُ اَلْفَضْلِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هِلاَلٍ اَلطَّائِيُّ اَلْبَصْرِيُّ ره قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو عُثْمَانَ سَعِيدُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ سَلاَّمِ بْنِ يَسَارٍ [سَيَّارٍ] اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ اَلْوَاسِطِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عِيسَى بْنُ أَبِي شَيْبَةَ اَلْقَاضِي قَالَ حَدَّثَنِي نُوحُ بْنُ دَرَّاجٍ قَالَ حَدَّثَنِي قُدَامَةُ بْنُ زَائِدَةَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ : بَلَغَنِي يَا زَائِدَةُ أَنَّكَ تَزُورُ قَبْرَ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَحْيَاناً فَقُلْتُ إِنَّ ذَلِكَ لَكَمَا بَلَغَكَ فَقَالَ لِي فَلِمَا ذَا تَفْعَلُ ذَلِكَ وَ لَكَ مَكَانٌ عِنْدَ سُلْطَانِكَ اَلَّذِي لاَ يَحْتَمِلُ أَحَداً عَلَى مَحَبَّتِنَا وَ تَفْضِيلِنَا وَ ذِكْرِ فَضَائِلِنَا وَ اَلْوَاجِبُ عَلَى هَذِهِ اَلْأُمَّةِ مِنْ حَقِّنَا فَقُلْتُ وَ اَللَّهِ مَا أُرِيدُ بِذَلِكَ إِلاَّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لاَ أَحْفِلُ بِسَخَطِ مَنْ سَخِطَ وَ لاَ يَكْبُرُ فِي صَدْرِي مَكْرُوهٌ يَنَالُنِي بِسَبَبِهِ فَقَالَ وَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ – فَقُلْتُ وَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَكَذَلِكَ يَقُولُهَا ثَلاَثاً وَ أَقُولُهَا ثَلاَثاً فَقَالَ أَبْشِرْ ثُمَّ أَبْشِرْ ثُمَّ أَبْشِرْ فَلَأُخْبِرَنَّكَ بِخَبَرٍ كَانَ عِنْدِي فِي اَلنُّخَبِ [اَلْبَحْرِ] اَلْمَخْزُونِ – فَإِنَّهُ لَمَّا أَصَابَنَا بِالطَّفِّ مَا أَصَابَنَا وَ قُتِلَ أَبِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ قُتِلَ مَنْ كَانَ مَعَهُ – مِنْ وُلْدِهِ وَ إِخْوَتِهِ وَ سَائِرِ أَهْلِهِ وَ حُمِلَتْ حَرَمُهُ وَ نِسَاؤُهُ عَلَى اَلْأَقْتَابِ يُرَادُ بِنَا اَلْكُوفَةُ فَجَعَلْتُ أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ صَرْعَى وَ لَمْ يوُاَرَوْا فَعَظُمَ ذَلِكَ فِي صَدْرِي وَ اِشْتَدَّ لِمَا أَرَى مِنْهُمْ قَلَقِي فَكَادَتْ نَفْسِي تَخْرُجُ وَ تَبَيَّنَتْ ذَلِكَ مِنِّي عَمَّتِي زَيْنَبُ اَلْكُبْرَى بِنْتُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَتْ مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي فَقُلْتُ وَ كَيْفَ لاَ أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي مُصْرَعِينَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِينَ لاَ يُكَفَّنُونَ وَ لاَ يُوَارَوْنَ وَ لاَ يُعَرِّجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَ لاَ يَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ اَلدَّيْلَمِ وَ اَلْخَزَرِ فَقَالَتْ لاَ يُجْزِعَنَّكَ مَا تَرَى فَوَ اَللَّهِ إِنَّ ذَلِكَ لَعَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِلَى جَدِّكَ وَ أَبِيكَ وَ عَمِّكَ وَ لَقَدْ أَخَذَ اَللَّهُ الميثاق[مِيثَاقَ]أُنَاسٍ مِنْ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ لاَ تَعْرِفُهُمْ فَرَاعِنَةُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ هُمْ مَعْرُوفُونَ فِي أَهْلِ اَلسَّمَاوَاتِ أَنَّهُمْ يَجْمَعُونَ هَذِهِ اَلْأَعْضَاءَ اَلْمُتَفَرِّقَةَ فَيُوَارُونَهَا وَ هَذِهِ اَلْجُسُومَ اَلْمُضَرَّجَةَ وَ يَنْصِبُونَ لِهَذَا اَلطَّفِّ عَلَماً لِقَبْرِ أَبِيكَ سَيِّدِ اَلشُّهَدَاءِ لاَ يَدْرُسُ أَثَرُهُ وَ لاَ يَعْفُو رَسْمُهُ عَلَى كُرُورِ اَللَّيَالِي وَ اَلْأَيَّامِ وَ لَيَجْتَهِدَنَّ أَئِمَّةُ اَلْكُفْرِ وَ أَشْيَاعُ اَلضَّلاَلَةِ فِي مَحْوِهِ وَ تَطْمِيسِهِ فَلاَ يَزْدَادُ أَثَرُهُ إِلاَّ ظُهُوراً وَ أَمْرُهُ إِلاَّ عُلُوّاً فَقُلْتُ وَ مَا هَذَا اَلْعَهْدُ وَ مَا هَذَا اَلْخَبَرُ فَقَالَتْ نَعَمْ حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ زَارَ مَنْزِلَ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ فِي يَوْمٍ مِنَ اَلْأَيَّامِ فَعَمِلْتُ لَهُ حَرِيرَةً وَ أَتَاهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ بِطَبَقٍ فِيهِ تَمْرٌ ثُمَّ قَالَتْ أُمُّ أَيْمَنَ فَأَتَيْتُهُمْ بِعُسٍّ فِيهِ لَبَنٌ وَ زُبْدٌ فَأَكَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلِيٌّ وَ فَاطِمَةُ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ مِنْ تِلْكَ اَلْحَرِيرَةِ – وَ شَرِبَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ شَرِبُوا مِنْ ذَلِكَ اَللَّبَنِ ثُمَّ أَكَلَ وَ أَكَلُوا مِنْ ذَلِكَ اَلتَّمْرِ وَ اَلزُّبْدِ ثُمَّ غَسَلَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدَهُ – وَ عَلِيٌّ يَصُبُّ عَلَيْهِ اَلْمَاءَ فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ غَسْلِ يَدِهِ مَسَحَ وَجْهَهُ ثُمَّ نَظَرَ إِلَى عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ اَلْحَسَنِ وَ اَلْحُسَيْنِ نَظَراً عَرَفْنَا بِهِ اَلسُّرُورَ فِي وَجْهِهِ ثُمَّ رَمَقَ بِطَرْفِهِ نَحْوَ اَلسَّمَاءِ مَلِيّاً ثُمَّ إِنَّهُ وَجَّهَ وَجْهَهُ نَحْوَ اَلْقِبْلَةِ وَ بَسَطَ يَدَيْهِ وَ دَعَا ثُمَّ خَرَّ سَاجِداً وَ هُوَ يَنْشِجُ فَأَطَالَ اَلنُّشُوجَ وَ عَلاَ نَحِيبُهُ وَ جَرَتْ دُمُوعُهُ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ أَطْرَقَ إِلَى اَلْأَرْضِ وَ دُمُوعُهُ تَقْطُرُ كَأَنَّهَا صَوْبُ اَلْمَطَرِ فَحَزِنَتْ فَاطِمَةُ وَ عَلِيٌّ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ حَزِنْتُ مَعَهُمْ لِمَا رَأَيْنَا مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ هِبْنَاهُ أَنْ نَسْأَلَهُ حَتَّى إِذَا طَالَ ذَلِكَ قَالَ لَهُ عَلِيٌّ وَ قَالَتْ لَهُ فَاطِمَةُ مَا يُبْكِيكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ لاَ أَبْكَى اَللَّهُ عَيْنَيْكَ فَقَدْ أَقْرَحَ قُلُوبَنَا مَا نَرَى مِنْ حَالِكَ فَقَالَ يَا أَخِي سُرِرْتُ بِكُمْ وَ قَالَ مُزَاحِمُ بْنُ عَبْدِ اَلْوَارِثِ فِي حَدِيثِهِ هَاهُنَا فَقَالَ يَا حَبِيبِي إِنِّي سُرِرْتُ بِكُمْ سُرُوراً مَا سُرِرْتُ مِثْلَهُ قَطُّ – وَ إِنِّي لَأَنْظُرُ إِلَيْكُمْ وَ أَحْمَدُ اَللَّهَ عَلَى نِعْمَتِهِ عَلَيَّ فِيكُمْ إِذْ هَبَطَ عَلَيَّ جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اَللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اِطَّلَعَ عَلَى مَا فِي نَفْسِكَ وَ عَرَفَ سُرُورَكَ بِأَخِيكَ وَ اِبْنَتِكَ وَ سِبْطَيْكَ فَأَكْمَلَ لَكَ اَلنِّعْمَةَ وَ هَنَّأَكَ اَلْعَطِيَّةَ بِأَنْ جَعَلَهُمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ وَ مُحِبِّيهِمْ وَ شِيعَتَهُمْ مَعَكَ فِي اَلْجَنَّةِ لاَ يُفَرِّقُ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُمْ يُحِبُّونَ كَمَا تُحِبُّ وَ يُعْطَوْنَ كَمَا تُعْطَي حَتَّى تَرْضَى وَ فَوْقَ اَلرِّضَا عَلَى بَلْوَى كَثِيرَةٍ تَنَالُهُمْ فِي اَلدُّنْيَا وَ مَكَارِهَ تُصِيبُهُمْ بِأَيْدِي أُنَاسٍ يَنْتَحِلُونَ مِلَّتَكَ وَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ أُمَّتِكَ بِرَاءٍ مِنَ اَللَّهِ وَ مِنْكَ خَبْطاً خَبْطاً وَ قَتْلاً قَتْلاً – شَتَّى مَصَارِعُهُمْ نَائِيَةً قُبُورُهُمْ خِيَرَةً مِنَ اَللَّهِ لَهُمْ وَ لَكَ فِيهِمْ فَاحْمَدِ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خِيَرَتِهِ وَ اِرْضَ بِقَضَائِهِ فَحَمِدْتُ اَللَّهَ وَ رَضِيتُ بِقَضَائِهِ بِمَا اِخْتَارَهُ لَكُمْ ثُمَّ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَخَاكَ مُضْطَهَدٌ بَعْدَكَ مَغْلُوبٌ عَلَى أُمَّتِكَ مَتْعُوبٌ مِنْ أَعْدَائِكَ ثُمَّ مَقْتُولٌ بَعْدَكَ يَقْتُلُهُ أَشَرُّ اَلْخَلْقِ وَ اَلْخَلِيقَةِ – وَ أَشْقَى اَلْبَرِيَّةِ يَكُونُ نَظِيرَ عَاقِرِ اَلنَّاقَةِ بِبَلَدٍ تَكُونُ إِلَيْهِ هِجْرَتُهُ وَ هُوَ مَغْرِسُ شِيعَتِهِ وَ شِيعَةِ وُلْدِهِ وَ فِيهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ يَكْثُرُ بَلْوَاهُمْ وَ يَعْظُمُ مُصَابُهُمْ وَ إِنَّ سِبْطَكَ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَى اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ مَقْتُولٌ فِي عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ وَ أَهْلِ بَيْتِكَ وَ أَخْيَارٍ مِنْ أُمَّتِكَ بِضَفَّةِ اَلْفُرَاتِ بِأَرْضٍ يُقَالُ لَهَا كَرْبَلاَءُ مِنْ أَجْلِهَا يَكْثُرُ اَلْكَرْبُ وَ اَلْبَلاَءُ عَلَى أَعْدَائِكَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّيَّتِكَ فِي اَلْيَوْمِ اَلَّذِي لاَ يَنْقَضِي كَرْبُهُ وَ لاَ تَفْنَى حَسْرَتُهُ وَ هِيَ أَطْيَبُ بِقَاعِ اَلْأَرْضِ وَ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً يُقْتَلُ فِيهَا سِبْطُكَ وَ أَهْلُهُ وَ أَنَّهَا مِنْ بَطْحَاءِ اَلْجَنَّةِ فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ اَلْيَوْمُ اَلَّذِي يُقْتَلُ فِيهِ سِبْطُكَ وَ أَهْلُهُ وَ أَحَاطَتْ بِهِ كَتَائِبُ أَهْلِ اَلْكُفْرِ وَ اَللَّعْنَةِ تَزَعْزَعَتِ اَلْأَرْضُ مِنْ أَقْطَارِهَا وَ مَادَتِ اَلْجِبَالُ وَ كَثُرَ اِضْطِرَابُهَا وَ اِصْطَفَقَتِ اَلْبِحَارُ بِأَمْوَاجِهَا وَ مَاجَتِ اَلسَّمَاوَاتُ بِأَهْلِهَا غَضَباً لَكَ يَا مُحَمَّدُ وَ لِذُرِّيَّتِكَ – وَ اِسْتِعْظَاماً لِمَا يَنْتَهِكُ مِنْ حُرْمَتِكَ وَ لِشَرِّ مَا تُكَافَى بِهِ فِي ذُرِّيَّتِكَ وَ عِتْرَتِكَ وَ لاَ يَبْقَى شَيْءٌ مِنْ ذَلِكَ إِلاَّ اِسْتَأْذَنَ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِي نُصْرَةِ أَهْلِكَ – اَلْمُسْتَضْعَفِينَ اَلْمَظْلُومِينَ اَلَّذِينَ هُمْ حُجَّةُ اَللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بَعْدَكَ فَيُوحِي اَللَّهُ إِلَى اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرْضِ وَ اَلْجِبَالِ وَ اَلْبِحَارِ وَ مَنْ فِيهِنَّ إِنِّي أَنَا اَللَّهُ اَلْمَلِكُ اَلْقَادِرُ اَلَّذِي لاَ يَفُوتُهُ هَارِبٌ وَ لاَ يُعْجِزُهُ مُمْتَنِعٌ وَ أَنَا أَقْدَرُ فِيهِ عَلَى اَلاِنْتِصَارِ وَ اَلاِنْتِقَامِ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي لَأُعَذِّبَنَّ مَنْ وَتَرَ رَسُولِي وَ صَفِيِّي وَ اِنْتَهَكَ حُرْمَتَهُ وَ قَتَلَ عِتْرَتَهُ وَ نَبَذَ عَهْدَهُ وَ ظَلَمَ أَهْلَ بَيْتِهِ [أَهْلَهُ] عَذَاباً لاَ أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ اَلْعَالَمِينَ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَضِجُّ كُلُّ شَيْءٍ فِي اَلسَّمَاوَاتِ وَ اَلْأَرَضِينَ بِلَعْنِ مَنْ ظَلَمَ عِتْرَتَكَ وَ اِسْتَحَلَّ حُرْمَتَكَ فَإِذَا بَرَزَتْ تِلْكَ اَلْعِصَابَةُ إِلَى مَضَاجِعِهَا – تَوَلَّى اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْضَ أَرْوَاحِهَا بِيَدِهِ وَ هَبَطَ إِلَى اَلْأَرْضِ مَلاَئِكَةٌ مِنَ اَلسَّمَاءِ اَلسَّابِعَةِ مَعَهُمْ آنِيَةٌ مِنَ اَلْيَاقُوتِ وَ اَلزُّمُرُّدِ مَمْلُوَّةً مِنْ مَاءِ اَلْحَيَاةِ وَ حُلَلٌ مِنْ حُلَلِ اَلْجَنَّةِ وَ طِيبٌ مِنْ طِيبِ اَلْجَنَّةِ فَغَسَّلُوا جُثَثَهُمْ بِذَلِكَ اَلْمَاءِ وَ أَلْبَسُوهَا اَلْحُلَلَ وَ حَنَّطُوهَا بِذَلِكَ اَلطِّيبِ وَ صَلَّتِ اَلْمَلاَئِكَةُ صَفّاً صَفّاً عَلَيْهِمْ ثُمَّ يَبْعَثُ اَللَّهُ قَوْماً مِنْ أُمَّتِكَ لاَ يَعْرِفُهُمُ اَلْكُفَّارُ لَمْ يَشْرَكُوا فِي تِلْكَ اَلدِّمَاءِ بِقَوْلٍ وَ لاَ فِعْلٍ وَ لاَ نِيَّةٍ فَيُوَارُونَ أَجْسَامَهُمْ وَ يُقِيمُونَ رَسْماً لِقَبْرِ سَيِّدِ اَلشُّهَدَاءِ بِتِلْكَ اَلْبَطْحَاءِ يَكُونُ عَلَماً لِأَهْلِ اَلْحَقِّ وَ سَبَباً لِلْمُؤْمِنِينَ إِلَى اَلْفَوْزِ وَ تَحُفُّهُ مَلاَئِكَةٌ مِنْ كُلِّ سَمَاءٍ مِائَةُ أَلْفِ مَلَكٍ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ – وَ يُصَلُّونَ عَلَيْهِ وَ يَطُوفُونَ عَلَيْهِ وَ يُسَبِّحُونَ اَللَّهَ عِنْدَهُ وَ يَسْتَغْفِرُونَ اَللَّهَ لِمَنْ زَارَهُ وَ يَكْتُبُونَ أَسْمَاءَ مَنْ يَأْتِيهِ زَائِراً مِنْ أُمَّتِكَ مُتَقَرِّباً إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى وَ إِلَيْكَ بِذَلِكَ وَ أَسْمَاءَ آبَائِهِمْ وَ عَشَائِرِهِمْ وَ بُلْدَانِهِمْ وَ يُوسِمُونَ فِي وُجُوهِهِمْ بِمِيسَمِ نُورِ عَرْشِ اَللَّهِ هَذَا زَائِرُ قَبْرِ خَيْرِ اَلشُّهَدَاءِ وَ اِبْنِ خَيْرِ اَلْأَنْبِيَاءِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ اَلْقِيَامَةِ سَطَعَ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ ذَلِكَ اَلْمِيسَمِ نُورٌ تُغْشَى مِنْهُ اَلْأَبْصَارُ – يَدُلُّ عَلَيْهِمْ وَ يُعْرَفُونَ بِهِ وَ كَأَنِّي بِكَ يَا مُحَمَّدُ بَيْنِي وَ بَيْنَ مِيكَائِيلَ وَ عَلِيٌّ أَمَامَنَا وَ مَعَنَا مِنْ مَلاَئِكَةِ اَللَّهِ مَا لاَ يُحْصَى عَدَدُهُمْ وَ نَحْنُ نَلْتَقِطُ مِنْ ذَلِكَ اَلْمِيسَمِ فِي وَجْهِهِ مِنْ بَيْنِ اَلْخَلاَئِقِ حَتَّى يُنْجِيَهُمُ اَللَّهُ مِنْ هَوْلِ ذَلِكَ اَلْيَوْمِ وَ شَدَائِدِهِ وَ ذَلِكَ حُكْمُ اَللَّهِ وَ عَطَاؤُهُ لِمَنْ زَارَ قَبْرَكَ يَا مُحَمَّدُ أَوْ قَبْرَ أَخِيكَ أَوْ قَبْرَ سِبْطَيْكَ لاَ يُرِيدُ بِهِ غَيْرَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَيَجْتَهِدُ أُنَاسٌ مِمَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِمُ اَللَّعْنَةُ مِنَ اَللَّهِ وَ اَلسَّخَطُ – أَنْ يَعْفُوا رَسْمَ ذَلِكَ اَلْقَبْرِ وَ يَمْحُوا أَثَرَهُ فَلاَ يَجْعَلُ اَللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لَهُمْ إِلَى ذَلِكَ سَبِيلاً ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَهَذَا أَبْكَانِي وَ أَحْزَنَنِي قَالَتْ زَيْنَبُ فَلَمَّا ضَرَبَ اِبْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اَللَّهُ أَبِي عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ رَأَيْتُ عَلَيْهِ أَثَرَ اَلْمَوْتِ مِنْهُ قُلْتُ لَهُ يَا أَبَتِ حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ بِكَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّةِ اَلْحَدِيثُ كَمَا حَدَّثَتْكِ أُمُّ أَيْمَنَ وَ كَأَنِّي بِكِ وَ بِنِسَاءِ أَهْلِكِ سَبَايَا بِهَذَا اَلْبَلَدِ أَذِلاَّءَ خَاشِعِينَ تَخٰافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ اَلنّٰاسُ  فَصَبْراً صَبْراً فَوَ اَلَّذِي فَلَقَ اَلْحَبَّةَ وَ بَرَأَ اَلنَّسَمَةَ مَا لِلَّهِ عَلَى ظَهْرِ اَلْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ وَلِيٌّ غَيْرُكُمْ وَ غَيْرُ مُحِبِّيكُمْ وَ شِيعَتِكُمْ وَ لَقَدْ قَالَ لَنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حِينَ أَخْبَرَنَا بِهَذَا اَلْخَبَرِ – إِنَّ إِبْلِيسَ لَعَنَهُ اَللَّهُ فِي ذَلِكَ اَلْيَوْمِ يَطِيرُ فَرَحاً فَيَجُولُ اَلْأَرْضَ كُلَّهَا بِشَيَاطِينِهِ وَ عَفَارِيتِهِ فَيَقُولُ يَا مَعَاشِرَ اَلشَّيَاطِينِ قَدْ أَدْرَكْنَا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ اَلطَّلِبَةَ وَ بَلَغْنَا فِي هَلاَكِهِمْ اَلْغَايَةَ وَ أَوْرَثْنَاهُمُ اَلنَّارَ إِلاَّ مَنِ اِعْتَصَمَ بِهَذِهِ اَلْعِصَابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكِيكِ اَلنَّاسِ فِيهِمْ وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِم بِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ حَتَّى تَسْتَحْكِمُوا ضَلاَلَةَ اَلْخَلْقِ وَ كُفْرَهُمْ وَ لاَ يَنْجُو مِنْهُمْ نَاجٍ- وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ  وَ هُوَ كَذُوبٌ أَنَّهُ لاَ يَنْفَعُ مَعَ عَدَاوَتِكُمْ عَمَلٌ صَالِحٌ وَ لاَ يَضُرُّ مَعَ مَحَبَّتِكُمْ وَ مُوَالاَتِكُمْ ذَنْبٌ غَيْرُ اَلْكَبَائِرِ قَالَ زَائِدَةُ ثُمَّ قَالَ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ بَعْدَ أَنْ حَدَّثَنِي بِهَذَا اَلْحَدِيثِ خُذْهُ إِلَيْكَ مَا لَوْ ضَرَبْتَ فِي طَلَبِهِ آبَاطَ اَلْإِبِلِ حَوْلاً لَكَانَ قَلِيلاً .)

[9] زیارت ناحیه مقدسه

مطالب مرتبط

دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه دهم (جلسه آخر)
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه نهم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هشتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه هفتم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه ششم
دینداری بر مدار اهل بیت علیهم السلام – جلسه پنجم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *