«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، امام راحل، علما و مراجع ما، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسه گذشته
یکی از دغدغههای دینداران این است که عمل و کنش و رفتار دینی ما، که امید داریم برای آنها به ما اجر و پاداش دهند، خود آن برعکس مایهی عقوبت ما نشود، چون خطرِ بزرگِ این حالت این است که انسان توبه نمیکند، انسان برای گناه خود توبه میکند، نه برای ثواب خود. انسانها برای بدرفتاریهای خود توبه میکنند، نه برای رفتار خوب خودشان.
حال اگر خود آن رفتار خوب من خلاف شرع باشد، مسلماً دیگر برای آن توبه هم نخواهم کرد. اینجا نقطهی خطر است، این نوعی از جهل مرکّب است، که من به امری یقین دارم، و چون یقین دارم و فکر میکنم آن امر دینی است، خیلی محکم پای آن میایستم.
انسان در حالت عادی اهل احتیاط است، اما اگر بداند این عمل یک امر قطعی دین است، خیلی محکم عمل میکند، بعد اگر اینجا خلاف عمل کرده باشد، معمولاً خیلی هم تند میرود و تندی میکند.
شدّت عمل با وهمِ عملِ دینی
زمانی یک رزمنده به رزمندهی دیگری شک کرده بود که او جاسوس صدام است… انسان در حالت عادی خیلی احتیاط میکند، گاهی ما تصور میکنیم علم پیدا کردهایم، درحالیکه اصلاً جهل محض هستیم! اینجا این شخص خیال کرده بود که علم قطعی پیدا کرده است که او جاسوس است، برای همین هم پوست آن فرد را کَند و او را نابود کرد! بعد که آن شخص شهید شد، این فرد فهمید که اشتباه کرده بود، او نیروی امنیتیِ نفوذی در جبههی دشمن بوده است که اطلاعات بیاورد، و مسلماً نمیتوانست این موضوع را به همه بگوید. دیگر جای جبران هم نبود. فرزند آن فرد در جایی گفته بود که سالها به چشم خائن به ما نگاه کردند؛ دیگر مدرسهی من تمام شد، دیگر آن همکلاسیهایی که مرا بعنوان فرزند خائن نگاه میکردند رفتهاند، حال شما میخواهید عذرخواهی کنید؟ چه چیزی را ببخشم؟ میخواهی آن جوانی که گذشت را چکار کنی؟ زجرِ هر روز مرا چه میکنی؟
آن فرد اگر در آن موقعیت، آنقدر انگیزهی دینی نداشت که اینقدر باشدت عمل نمیکرد.
جنایت به نام دین
دین یک تیغ دولبه است، اگر مسیر درست باشد، انسان را پیش میبرد، اگر این تیغ را اشتباه بدست یک داعشی بدهند، سرعت این تیغ را در مسیر ظلم زیاد میکند و باافتخار وحشیگری میکند.
شما کمتر آدمی را پیدا میکنید که چهار بچه را در یک قفس قرار دهد و اینها را زنده زنده آتش بزند و فیلم بگیرد و افتخار کند. این کار فقط از آن بیچارهای برمیآید که تخیل کرده است این حکم خداست.
لذا بسیاری از بزگرترین جنایات عالم، دینی بوده است. البته این بدین معنا نیست که یعنی دین چنین دستوری داده است، بلکه یعنی به بهانهی دین جنایت کردهاند. یعنی اتفاقاً خودِ آن جانی بیدین بوده است، دقیقاً مانند کاری که داعش کرده است. داعش خیلی ادعای دینی دارد، ولی درواقع دین نداشتند. این وهابیت چقدر در طول تاریخ آدم کشتهاند! چقدر خوارج ظلم کردهاند! همهی آنها به اسم دین بوده است.
دفاع از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برخلاف سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین؟!
آیا این موضوع از ما هم سر میزند؟ متأسفانه خیلی زیاد!
این نقطهی خطر است، و البته جهات معرفتی هم دارد که اگر فرصت شود عرض خواهم کرد.
مثالی که دیروز محضر شما عرض کردیم این بود که ناگهان عدهای که من تقریباً یقین دارم بر حسب عشق و محبّتشان نسبت به حضرت موسی بن جعفر سلام الله علیه، به عدهای از زوار سیّدالشّهداء صلوات الله علیه اهانت کردند، بلکه اطفال و همسران آنها ترسیدند. یعنی کارهایی انجام دادند که بشدت از مرام اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دور است.
من نمیخواهم چند جلسه مشکلات را بگویم و سپس به درمانها بپردازم، شاید آنطور بحث منظم باشد، ولی من نمیدانم شما که امشب حضور دارید، آیا فردا هم حضور دارید یا نه، اینطور بحث از جهت منفعت برای حاضرین اینگونه است که بهتر است هر شب نکتهای داشته باشد، لذا بحث را از آن حالت نظم منطقی خارج میکنم.
عدهای خیال کردند کسانی به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام توهین کردهاند… البته اینها قبلاً هم به کربلا میآمدند، از قدیم حتّی اینها بعضی از وسایل داخل حرم را هدیه داده بودند؛ ناگهان روزی کسانی عدهای را تحریک کردند و اینها هم بیخبر از همه جا، شروع به برخورد کردند!
امور دینی اینطور نیست که شما هر کاری را دوست داشتید با خشم خودتان انجام دهید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم سیزده سال در کل مکه اجازهی مقابله به مثل، به مسلمین ندادند، تا جنگ بدر که اذن صادر شد، «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»،[4] وگرنه خدای متعال تا آن زمان اجازه نداده بود که بجنگند.
چون اینگونه نیست که هر کسی به نام سرباز اسلام، هر ظلمی که دوست داشت انجام دهد.
فیلمهایی از این حادثه بیرون آمد که بچهای ترسیده بود… من به شما نمونه میگویم، یکی از راههای جلوگیری از این خطا، یعنی بددینی یا بیدینی کردن به اسم دین، این است که ما سنّت و سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بشناسیم. اگر ما مدل رفتاری اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بشناسیم، میفهمیم بعضی از کارها با هر نیت خیر و غیرخیری غلط است.
وجود مبارک زین العابدین و وجود مبارک موسی بن جعفر و وجود مبارک حضرت صادق و وجود مبارک حضرت باقر علیهم السلام فرمودهاند، یعنی چند امام به ما فرمودهاند، من برای امام سجاد علیه السلام را عرض میکنم.
کارگرهایی در خانهی امام سجاد علیه السلام کار میکردند، آن زمان در خانهها برده و کنیز بود، حضرت فرموده بودند که مراقب بچهها باشید، مثلاً بچهها را به پشت بام نبرید، بچه را بر سر چاه نبرید، بچه را نزدیک تنور نبرید.
مسئول نگهداری طفل امام یا بازیگوشی کرد، یا عمدی بود، یا… طفل امام را پشت بام برد و طفل از دست او رها شد و بچه زمین افتاد و درهم شکست و به رحمت خدا رفت.
امام چقدر فرزند خود را دوست دارد؟ اصلاً ما درکی از این موضوع نداریم.
طفل درهم شکستهی غرق به خون را در آغوش امام سجاد علیه السلام قرار دادند، حضرت هم بچه را نگاه میکردند و شاید اشک مبارک حضرت جاری بود، یک لحظه سر مبارک خود را بلند کرد و دید این دست عبدی که این خطا را کرده است را بسته بودند و او از ترس به خود میلرزد. حضرت فرمودند: دستهای او را باز کنید.
سپس فرمود: او از من ترسید، من او را در راه خدا آزاد میکنم!
شما توجه کنید آن کسی که ترسیده است، پسر امام را کشته است! خیلی از این بردهها و کنیزها هم شاید اصلاً مسلمان نبودند، چون اینها را در جنگ بین اسلام و کفر، از جای دیگری آمده بودند که نامسلمان بودند.
امام سجاد علیه السلام دیدند این برده از ایشان ترسیده است… اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین از اینکه کسی از ایشان بترسند بیزار بودند، حضرت بخاطر اینکه او از حضرت ترسیده بود، فرمود: او را آزاد کردم!
اگر مردم سیرهی امام معصوم را بشناسند، که حضرت حتّی دوست ندارد این نامسلمان که بچهی حضرت را کشته است هم از حضرت بترسد؛ پس چطور ممکن است کسی با ذکر شریف «یا موسی بن جعفر» زن و بچهی مردم را بترساند؟ آن هم کسی که میهمان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
من این موضوع را بعنوان مثال عرض کردم، چون فیلم این موضوع منتشر شده است، وگرنه از این نمونهها زیاد است. من تقریباً مطمئن هستم کسانی که آن خطا را کردهاند، شدیداً عشق به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام داشته است، اما عشق و تعصب کافی نیست، نباید کاری کنیم که اول خود امام از آن کار بیزار هستند!
ما از کجا متوجه شویم که این رفتار ما دیندارانه است؟
اعتقادِ عملیِ شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه
عزیزان! ما از صبح تا شب در یک منجلابی گیر کردهایم… از این جهت منجلاب میگویم که پای همه در گِلِ دنیاست، و از صبح تا شب یا میشنویم، یا میگوییم که بقیه بشنوند. ضمن اینکه در روزگاری هستیم که همه چیز هم رسانهای است و جبران خطا خیلی مشکل است.
قدیم یک نفر پشت سر یک نفر به یک نفر میگفت، این روایات ما راجع به بدگویی و غیبت و بهتان و تهمت و نمامی و… است، شما میدانید که این خطاها چقدر در روایات تقبیح شده است. آن زمان که انتشار عمومی نبود، یک نفر چیزی را از یکی به یک نفر میگفته است، این همه تقبیح صورت گرفته است. الآن که منتشر میشود… بیست سال قبل مثلاً فقط یک خبرنگار میتوانست یک دروغی را منتشر کند…
اگر کسی به کتابخانهی ما تشریف بیاورد، میبیند تصاویر علمایی روی دیوار است، انتخاب هر کدام هم یک سِرّی دارند. یک نفر از آنها مرحوم آیت الله شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه است.
جهت بیان این قصهای که میگویم این است که شما او را نمیشناسید، اگر این اتفاقی که میخواهم بگویم رخ نداده بود، باید همهی شما او را میشناختید، چون زمانی او عالم اول تهران بود، و در ایام خاص، بیست هزار نفر در نماز او شرکت میکردند!
پدر او مرحوم آیت الله العظمی میرزا محمدحسن آشتیانی رضوان الله تعالی علیه است، که اگر او نامه نمینوشت، میرزای شیرازی رضوان الله تعالی علیه توتون و تنباکو را تحریم نمیکرد. درواقع او چشم و معتمد میرزای شیرازی بود. او عالم مهمی است، کتابی در اصول به نام «بحرالفوائد» دارد که انصافاً اگر کسی بتواند آن کتاب را بخواند و فارسی توضیح بدهد، از نظر من قطعاً مجتهد علم اصول است، یعنی این کتاب در این حد سنگین است، که زمان ناصرالدین شاه هم… چون ناصرالدین شاه متوجه شد که او به میرزای شیرازی نامه نوشته است و میرزا هم حکم تحریم تنباکو داده است، خیلی او را اذیت کرد.
بعد از میرزا محمد حسن، پسر بزرگ او شیخ مرتضی آشتیانی بزرگ تهران شد و خیلی ربّانی بود، هم فقیه بود، هم اخلاقی بود، هم یک ویژگی داشت که الآن عرض میکنم. مردم خیلی به او اعتناء و اعتقاد داشتند.
روزی یک طلبهی سیّدی به جلسهی شیخ مرتضی آشتیانی رفت و جلسهی او را دید و نتوانست تحمل کند، دید چه مجلس شلوغی است!
او رفت و به چند نفر گفت که شیخ مرتضی، انگلیسی است!
آن زمان چون سفارت انگلیس در تهران فعال بود، مثلاً اگر تحصن میکردند، سفارت انگلیس به متحصنین قیمه میداد! هنوز هم مردم نمیشناختند انگلیس کیست. اگر تاریخ معاصر ما در دورهی قاجار را نگاه کنید، مثلاً وقتی بر علیه دولت و… تحصن میشد، سفارت انگلیس غذا پخش میکردند!
بر سر ماجرای توتون و تنباکو که انحصار آن برای انگلیسیها بود، مردم نسبت به انگلیسیها نفرتی پیدا کردند، تازه در جامعه انگلیسی بودن یک فحش محسوب میشد.
آن سید رفت و به مردم گفت که شیخ مرتضی آشتیانی انگلیسی است، علت شلوغی جلسهی او هم این است که انگلیسیها از او حمایت میکنند!
ناگهان جامعه این شایعه را باور کرد، صف نماز کم و کم و کم شد، به یک صف تبدیل شد، شیخ مرتضی آشتیانی بیآبرو شد، زندگی خود را جمع کرد و به مشهد رفت.
برادر بعدی او شیخ احمد آشتیانی است که زمانی رئیس حوزه مروی بود، او آبرودار بود و در تهران عالم مهمی شد.
شیخ مرتضی آشتیانی به مشهد رفت و در آنجا درس و بحث راه انداخت و با وجود چنین فقیه مهمی، حوزه مشهد تقویت شد.
مدتی گذشت و این سید پشیمان شد…
خیلی از آن مردم، وقتی چیزی شنیده بودند، بجای اینکه تحقیق کنند، به این موضوع فکر میکردند که نماز شبههناک نخوانیم!
واضح است که غلطی که آن سید مرتکب شده است، جبران نمیشود، و تهران را از شیخ مرتضی آشتیانی محروم کرد، لذا من نمیدانم این سید در قیامت میتواند جواب دهد یا نه؛ اما نسبت به شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه، به مشهد رفت.
علت اینکه عکس شیخ مرتضی آشتیانی در کتابخانهی ماست، این موضوع است:
این سید به مشهد رفت و نزد شیخ مرتضی آشتیانی رسید و عرض کرد: من آن تهمت انگلیسی بودن را به شما زدم که منتشر شد و مردم باور کردند، حال من چطور جبران کنم؟
تا اینجا یک بحث است، این جبران نمیشود، تهران از شیخ مرتضی آشتیانی محروم شد، همین امروز وقتی من نام ایشان را بردم، هیچکدام از شما ایشان را نمیشناختید!
حال آنطرف موضوع را بگویم، رفتار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چطور است؟ وقتی حرّ نزد امام حسین علیه السلام آمد، امام حسین علیه السلام چطور رفتار کردند؟
ما از امام حسین علیه السلام توقع چنین رفتاری داریم، چون او امام حسین علیه السلام است.
این سید به شیخ مرتضی آشتیانی گفت: آیا شما مرا میبخشید؟
شیخ مرتضی آشتیانی فرمود: به یک شرط میبخشم.
آن سید گفت: هر شرطی باشد میپذیرم.
شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه فرمود: قیامت نزد جدّ خودت، مرا شفاعت کن.
آن سید عرض کرد: من بیچاره هستم!
شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه فرمود: نه! من معتقد هستم که حق ندارم نسبت به فرزندان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بغض داشته باشم.
اگر ما برویم و زندگی علما را نگاه کنیم، یعنی کسانی که تنشان به تن روایات اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خورده است… واضح است که کسی با امام حسین علیه السلام قابل قیاس نیست، اما من یک عمر از حرّ بگویم… تو باید آن بلایی که بر سر شیخ مرتضی آشتیانی آمده است را بر سر من بیاوری، بعد ببینی که آیا من مردِ این هستم که بگذرم یا نه.
عکس شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه بدین علت در کتابخانهی ما نصب شده است که به کسانی که او را میشناختند فهماند که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین طوری حرمت دارند که اگر کسی به آن بزرگواران منسوب باشد و فرزند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، من نباید به خودم اجازه دهم که با او بد رفتار کنم، و اگر با من بد کرد، بگویم فدای سر موسی بن جعفر علیه السلام، فدای سر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.
اگر مردم با این صحنه مواجه شوند یکطور تربیت میشوند، بعضی از رفتارهایی که ما در جامعه انجام میدهیم، که از صبح تا شب دشمنی درست میکنیم، از صبح تا شب با یکدیگر دعوا میکنیم، از صبح تا شب به نام دین و دفاع از دین و دفاع از انقلاب… بعضیها برای مبارزه با انقلاب، بعضیها برای دفاع از انقلاب… در ظاهر انگیزههای خوبِ دینی دارند، ولی برخلاف روش اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عمل میکنند.
شما میتوانید در چند جا شبیهِ این رفتار شیخ مرتضی آشتیانی رضوان الله تعالی علیه را پیدا کنید، یک: امام حسین علیه السلام و جناب حرّ سلام الله علیه.
واضح است که نمیخواهم قیاس کنم و بگویم این مانند آن است، بلکه انسان اینطور متوجه میشود که معلوم است شیخ مرتضی آشتیانی روش امام حسین علیه السلام را باور کرده بوده است، دوست داشت به اندازهی خودش به روش امام حسین علیه السلام عمل کند؛ این واضح است کسی مانند امام حسین علیه السلام نمیشود.
یکی از آن جاهایی که ما داغ میشویم که حرفی بزنیم یا حرفی را منتشر کنیم یا عملی انجام دهیم یا یک کار دینی کنیم، باید ابتدا ببینیم اگر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین بودند چکار میکردند؟
اگر سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دستکاری نشود… البته توجه کنید که هر کسی از سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حرف زد، باید حرف او را با یک متخصص باتقوا چک کنید، چون آنقدر زیاد به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دروغ میبندند که تقریباً اصل بر این است که همه دروغ بگویند، ضمن اینکه این موضوع هم درنظر داشته باشید که هر کسی پارچه به سر دارد، متخصص نیست، روی سر بنده دو برابر سر آقای بهجت پارچه هست، ولی خاک پای آقای بهجت هم نیستم، مشکل این است که لباس ما شبیه هم است، البته ما به حرمت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، به کسی که لباس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را به تن دارد، بصورت کلّی احترام میگذاریم، اما همه متخصص نیستند، یک نفر مانند من بیسواد است، باید حرفهای او را نزد یک متخصص برجسته ببرید و بررسی کنید.
در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین «ترساندن» بسیار قبیح است
روزهای بعد عرض خواهم کرد که هر کسی هر مسئلهای دارد، یک سیره از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین تولید میکند! در مجموع دروغ به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین زیاد است؛ اما اگر ما به سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که دروغ نیست برسیم، خیلی از رفتارها را یاد میگیریم.
نمونهی امام سجاد علیه الصلاة و السلام با قاتلِ پسرشان… که بنده عرض کردم شبیه این موضوع برای چند امام دیگر هم رخ داده است، اگر ما این موضوع را یاد بگیریم، برای ما یک قاعده درست میشود، آن هم این است که نباید کسی از من بترسد!
البته واضح است که منظور بنده ترسِ دشمن خدا و کافر و ترامپ از ما نیست، منظور بنده مسلمان و مؤمن است.
نباید همسر شما از شما بترسد، نباید فرزند شما از شما بترسد، نباید پدر شما از شما بترسد، نباید همسایه از شما بترسد، پناه میبرم به خدا از اینکه مردم از کسی بترسند، امام دوست ندارد حتّی قاتل فرزندش از او بترسد! ببینید این چه مخرّبی است و چقدر دین و عاقبت انسان را خراب میکند، که حضرت زین العابدین صلوات الله علیه به او جایگزین داد و او را آزاد کرد! ضمن اینکه وقتی حضرت سجاد علیه السلام کسی را آزاد میکردند، چیزی هم به او میدادند که او بعداً گدا نشود!
اگر ما سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را یاد بگیریم، آنوقت اگر در ماجرای «یا موسی بن جعفر» در کربلا باشیم و ببینیم این بچههای کوچکِ این اسماعیلیهایها ترسیده است، میفهمم رفتار من مورد پسند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نیست، گرچه من کاری به مکتب او ندارم و نسبت به مکتب او نقد دارم و مکتب او را قبول ندارم و معتقدم طرف انحراف فکری دارد.
ترس خطرناک است، تربیت بر اساس ترس خطرناک است، زندگی بر اساس ترس خطرناک است.
در اقوام ما آقایی بود که زن و بچهی او طوری از او میترسیدند که گویا یزید است. این آدم قطعاً در دنیا ذلیل میشود، وای بحال آخرت. هر کسی خیال کرد اگر مردم از او بترسند خیلی خوب است، برود و عاقبت صدام را ببینید، همانطور که شما هم دیدهاید، روزی او را چک میکردند که آیا بین موهای او شپش دارد یا نه! از آن اوج تبختر به نهایتِ ذلّت رسید.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دوست ندارند کسی از آنها بترسد. اینکه میگویم سیرهی قطعی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را ببینید، منظور بنده همین موارد است، اگر ما سیرهی قطعی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را یاد بگیریم، دیگر ملاک داریم.
البته واضح است که منظور بنده در مورد مجازات بعضی از مجرمان خاص مانند زورگیر و… نیست، آن موارد قوه قضائیه و نیروی انتظامی دارد، با اشرار برخورد میکنند و باید هم این کار را انجام دهند. اگر کسی به کسی چاقو بزند باید یا دیه بپردازد و یا قصاص شود، اما اگر قمه را بچرخاند و عدهای را بترساند، ممکن است به او حکم اعدام دهند. این بخاطر ترساندن است.
اگر ما دین را از اصل بیاموزیم، میبینیم در سیرهی امام و فقه، اخافه، یعنی ترساندن کسی که نباید او را ترساند، مجازات سنگینی دارد.
یک قاعده این است که در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، ترساندن بسیار قبیح است.
از این باب مثال ترس را عرض کردم، زن و بچهی آن کسی که با شعار «یا موسی بن جعفر» به سراغشان رفتند، ترسیدند. اینها میهمان آن شهر بودند، ما نمیدانیم، شاید وقتی او به حرم امام حسین علیه السلام آمده است، امام حسین علیه السلام خواست او را برگرداند. مانند اینکه سی هزار نفر در کربلا بودند، اما یک نفر حرّ سلام الله علیه شد.
ما از اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دیدهایم که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حاضر هستند بچههایشان آسیب بخورند که شاید یک نفر هدایت شود.
پرهیز از ملامت
باید توجه کرد که پایانِ عمر هر شخص معلوم است که آیا او رستگار شده است یا نه. آدمی که پروندهی او باز است، خیلی خطرناک است که نسبت به دیگران راحت حرف بزند.
عزیزان! همهی ما باید به دادگاه برویم، آن هم دادگاهی که قاضی آن الله تبارک و تعالی است، که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود: «اتَّقُوا مَعَاصِيَ اللَّهِ فِي الْخَلَوَاتِ، فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ»،[5] از خطاهای مخفیانه بترسید، چون آن کسی که میخواهد قضاوت کند، خودش شاهد است.
برای همین هم روز قیامت لزوماً دهان ما را نمیبندند، گاهی دهان انسان از شدّت خوف بسته میشود، یعنی نمیتواند حرف بزند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در آن خطبهای که به ایشان منسوب است و به خطبهی بی الف مشهور است، میفرماید: مجرم را به «مَوْقِفٍ مَهُولٍ عَظِيمٍ وَ مَشْهَدٍ جَلِيلٍ»[6] میبرند، به یک جایگاه ترسناک بلند میبرند، «بَيْنَ يَدَيْ مَلِيكٍ كَرِيمٍ» در محضر یک پروردگار بزرگی که «بِكُلِّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ عَلِيمٍ» از کوچک و بزرگ آگاه است.
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین که معصوم هستند، حتّی یک مورد هم پیدا نکردهایم که یک نفر را ملامت کرده باشند؛ مگر اینکه یک ناصبیِ از حد گذشته، یا یک کافر از حد گذشته باشد و دیگر امکان هدایت نداشته باشد، یعنی راجع به یک سیاهِ سیاهی فرموده باشند.
ائمهی ما به دنبال تربیت آدمی هستند که استعداد دارد
بعضی اوقات ما داد و بیداد میکنیم و با یکدیگر دعوا میکنیم، یا اخیراً یک چیزی… چون متأسفانه در روزگار ما طلاق زیاد است، لذا طبعاً ازدواج مرتبهی دوم هم زیاد میشود، خانم یا آقا از ازدواج قبلی فرزند دارد، وقتی میخواهند ازدواج مجدد کنند، گاهی اوقات طرف میگوید فرزندت را نیاور.
مسلّماً من به موارد استثنایی کار ندارم، واضح است که ممکن است موارد استثنایی وجود داشته باشد، ممکن است نزد مشاوری بروند و مشاور به یک جهت استثنایی بگوید که بچه را با خودتان نیاورید؛ اما به شکل کلّی، این کار خلاف سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.
اگر کسی بتواند یک فرزند بیپناه را سرپرستی کند… اگر در این عالم گنجی وجود داشته باشد، اگر کسی به یک بچهی بیسرپرستِ بیپناه محبّت کند و به او پناه دهد، این همان گنج است.
بعد از اینکه جناب جعفر طیّار شهید شد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نگران فرزندان او بودند، أسماء بنت عُمیس که مادر اینها بود با ابوبکر ازدواج کرد، چند سال با یکدیگر زندگی کردند، تا ابوبکر مُرد. أسماء طفلی از ابوبکر داشت که وقتی ابوبکر مُرد این طفل تقریباً دو سال داشت. چون امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میخواست بچههای برادر خود را اداره کند، آن زمان هم زن بدون ازدواج نمیتوانست در جامعه امنیت داشته باشد. امیرالمؤمنین صلوات الله علیه خانهای تهیه کرد و أسماء و فرزندان او را به آن خانه آورد.
در این عالم کسی مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه همسر از دست نداده است، و اگر قرار باشد انسان با کسی دشمن باشد، کسی مانند قاتل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نیست.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به اسماء نفرمود که بچهی ابوبکر را نیاور، برعکس بچهی ابوبکر که محمد نام داشت، در خانهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طوری کریمانه کنار امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و امام حسین صلوات الله علیه و بقیه بچهها بزرگ شد، هیچوقت هم به او نگفتند که دشمن پدرت باش، ولی خود او رفتار و مهربانی را میفهمید؛ که وقتی محمد بن ابیبکر سال 38 شهید شد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه طوری ضجّه میزد، که مردم کوفه میآمدند که شهادتِ پسرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را به ایشان تسلیت بگویند!
توجّه کنید که اگر ما به سراغ سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم، رفتار آنها یک چیز است، زندگی و دینداری ما هم یک چیز دیگر است.
هیچوقت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به محمد بن ابیبکر نفرمود که تو از پدرت بیزار باش، ضمن اینکه او را کنار فرزندان خود بزرگ کرد، ضمن اینکه او را تکریم هم کرد، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که امام بود دید که این محمد بن ابیبکر استعدادِ هدایت دارد، و اتفاقاً هدایت شد و در راه مظلومیت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه شهید شد.
وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به حکومت رسید، وقتی این محمد بن ابیبکر آمد که بیعت کند، خودش آمد به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه عرض کرد: من ولایت تو را میپذیرم و از پدرم بیزار هستم!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نفرمود این جمله را بگو، بلکه او از محبّت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هدایت شد.
بعد یک بیت گفت: «يَا أَبَانَا قَدْ وَجَدْنَا مَا صَلَحَ»،[7] بابا! ما که راه درست را درست کردیم، اما «خَابَ مَنْ أَنْتَ أَبُوهُ وَافْتَضَحَ» آن کسی که تو پدرش هستی خاک بر سر و بیچاره و رسواست.
این توضیح از من است که یعنی من هروقت حضرت زینب کبری سلام الله علیها را نگاه کردم خجالت کشیدم، من هر وقت امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را نگاه کردم خجالت کشیدم، تو با اینها چه کردی؟ اینها به من محبّت میکردند، اما من به یاد این میافتادم که تو امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را با طناب روی زمین کشیدی…
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خواستهاند ما را با محبّت تربیت کنن، برای همین تا ببینید در میان دشمنان، از نسل دشمنان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، آدم تربیت شده است.
این نشان میدهد که ائمهی ما به دنبال تربیت آدمی هستند که استعداد دارد، ولو از بدترین ریشه؛ درحالیکه اگر ما از کسی خطا ببینیم، روی او خط میکشیم.
روضه و توسّل
لابد برای محمد بن ابیبکر تعریف کرده بودند که آن اسدالله الغالب که هیچ کسی در هیچ جنگی از پس او برنمیآمد، طناب بر گردن او بستند و او را روی زمین میکشیدند…
شاعری از قول حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میگوید: وقتی بر من هجوم آوردند… شاعر اینطور گفته است که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو به قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میکند و میگوید: «وَعَينُ الفارِسِ المِغوارِ تُغضي» بابا جان! این علی با اینکه پهلوان بود، ولی وقتی بر سر من هجوم آوردند، سر خود را برگرداند و چشمهای خود را بست، اما «وَيَسمَعُ صَرخَتي وَصَدى شَجايا» وقتی من ناله زدم، متوجّه شد چه اتفاقی رخ داده است، من او را صدا نزدم، من فضّه را صدا زدم، اما وقتی من ناله زدم متوجّه شد که محسن مرا کشتند…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه حج، آیه 39 (أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ)
[5] نهج البلاغه، حکمت 324
[6] جنة الأمان الواقیة و جنة الإیمان الباقیة (المصباح)، جلد ۱، صفحه ۷۴۱ (حَمِدْتُ مَنْ عَظُمَتْ مِنَّتُهُ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ نَفَذَتْ مَشِيَّتُهُ وَ بَلَغَتْ حُجَّتُهُ وَ عَدَلَتْ قَضِيَّتُهُ حَمِدْتُ حَمْدَ مُقِرٍّ بِرُبُوبِيَّتِهِ مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِيَّتِهِ مُتَنَصِّلٍ مِنْ خَطِيئَتِهِ مُعْتَرِفٍ بِتَوْحِيدِهِ مُسْتَعِيذٍ مِنْ وَعِيدِهِ مُؤَمِّلٍ مِنْ رَبِّهِ مَغْفِرَةً تُنْجِيهِ يَوْمَ يَشْغَلُ عَنْ فَصِيلَتِهِ وَ بَنِيهِ وَ نَسْتَعِينُهُ وَ نَسْتَرْشِدُهُ وَ نُؤْمِنُ بِهِ وَ نَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ وَ شَهِدْتُ لَهُ بِضَمِيرٍ مُخْلِصٍ مُوقِنٍ وَ فَرَّدْتُهُ تَفْرِيدَ مُؤْمِنٍ مُتْقِنٍ وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحِيدَ عَبْدٍ مُذْعِنٍ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي مُلْكِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ فِي صُنْعِهِ جَلَّ عَنْ مُشِيرٍ وَ وَزِيرٍ وَ تَنَزَّهَ عَنْ مِثْلٍ [مَثِيلٍ] وَ نَظِيرٍ عَلِمَ فَسَتَرَ وَ بَطَنَ فَخَبَرَ وَ مَلَكَ فَقَهَرَ وَ عُصِيَ فَغَفَرَ وَ عُبِدَ فَشَكَرَ وَ حَكَمَ فَعَدَلَ وَ تَكَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ لَمْ يَزَلْ وَ لاَ يَزُولُ وَ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ وَ بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ مُتَمَلِّكٌ بِقُوَّتِهِ مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ مُتَكَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَيْسَ يُدْرِكُهُ بَصَرٌ وَ لَمْ يُحِطْ بِهِ نَظَرٌ قَوِيٌّ مَنِيعٌ بَصِيرٌ سَمِيعٌ عَلِيٌّ حَكِيمٌ رَءُوفٌ رَحِيمٌ عَزِيزٌ عَلِيمٌ عَجَزَ فِي وَصْفِهِ مَنْ يَصِفُهُ وَ ضَلَّ فِي نَعْتِهِ مَنْ يَعْرِفُهُ قَرُبَ فَبَعُدَ وَ بَعُدَ فَقَرُبَ يُجِيبُ دَعْوَةَ مَنْ يَدْعُوهُ وَ يَرْزُقُ عَبْدَهُ وَ يَحْبُوهُ ذُو لُطْفٍ خَفِيٍّ وَ بَطْشٍ قَوِيٍّ وَ رَحْمَةٍ مُوَسَّعَةٍ وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ رَحْمَتُهُ جَنَّةٌ عَرِيضَةٌ مُونِقَةٌ وَ عُقُوبَتُهُ جَحِيمٌ مُؤْصَدَةٌ مُوبِقَةٌ وَ شَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ صَفِيِّهِ وَ حَبِيبِهِ وَ خَلِيلِهِ بَعَثَهُ فِي خَيْرِ عَصْرِ وَ فِي حِينِ فَتْرَةٍ وَ كُفْرٍ رَحْمَةً لِعَبِيدِهِ وَ مِنَّةً لِمَزِيدِهِ خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ وَ قَوَّى بِهِ حُجَّتَهُ فَوَعَظَ وَ نَصَحَ وَ بَلَّغَ وَ كَدَحَ رَءُوفٌ بِكُلِّ مُؤْمِنٍ رَحِيمٌ وَلِيُّ سَخِيٌّ زَكِيٌّ رَضِيٌّ عَلَيْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْلِيمٌ وَ بَرَكَةٌ وَ تَعْظِيمٌ وَ تَكْرِيمٌ مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحِيمٍ قَرِيبٍ مُجِيبٍ وَصَّيْتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنِي بِتَقْوَى رَبِّكُمْ وَ ذَكَّرْتُكُمْ بِسُنَّةِ نَبِيِّكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِرَهْبَةٍ [بِرَحْمَةٍ] تُسْكِنُ قُلُوبَكُمْ وَ خَشْيَةٍ تُذْرِي دُمُوعَكُمْ وَ تَقِيَّةٍ تُنْجِيكُمْ يَوْمَ يُذْهِلُكُمْ وَ تُبْلِيكُمْ يَوْمَ يَفُوزُ فِيهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ وَ خَفَّ وَزْنُ سَيِّئَتِهِ وَ لْتَكُنْ مَسْأَلَتُكُمْ مَسْأَلَةَ ذُلٍّ وَ خُضُوعٍ وَ شُكْرٍ وَ خُشُوعٍ وَ تَوْبَةٍ وَ نُزُوعٍ وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ وَ لِيَغْتَنِمْ كُلُّ مُغْتَنِمٍ مِنْكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ وَ شيبته[شَبِيبَتَهُ]قَبْلَ هَرَمِهِ وَ سَعَتَهُ قَبْلَ عَدَمِهِ وَ خَلْوَتَهُ قَبْلَ شُغْلِهِ وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ قَبْلَ هُوَ يَكْبُرَ وَ يَهْرَمَ وَ يَمْرَضَ وَ يَسْقَمَ وَ يَمَلَّهُ طَبِيبُهُ وَ يُعْرِضَ عَنْهُ حَبِيبُهُ وَ يَتَغَيَّرَ عَقْلُهُ وَ يَنْقَطِعَ عُمُرُهُ ثُمَّ قِيلَ هُوَ مَوْعُوكٌ وَ جِسْمُهُ مَنْهُوكٌ قَدْ جَدَّ فِي نَزْعٍ شَدِيدٍ وَ حَضَرَهُ كُلُّ قَرِيبٍ وَ بَعِيدٍ فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ وَ رَشَحَ جَبِينُهُ وَ سَكَنَ حَنِينُهُ وَ جَذَبَتْ نَفْسُهُ وَ نُكِبْتَ عِرْسُهُ وَ حُفِرَ رَمْسُهُ وَ يُتِمَ مِنْهُ وُلْدُهُ وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ عَدَدُهُ وَ قُسِمَ جَمْعُهُ وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمْعُهُ وَ كُفِّنَ وَ مُدِّدَ وَ وُجِّهَ وَ جُرِّدَ وَ غُسِّلَ وَ عُرِّيَ وَ نُشِّفَ وَ سُجِّيَ وَ بُسِطَ لَهُ وَ هُيِّئَ وَ نُشِرَ عَلَيْهِ كَفَنُهُ وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ وَ قُمِّصَ وَ عُمِّمَ وَ لُفَّ وَ وُدِّعَ وَ سُلِّمَ وَ حُمِلَ فَوْقَ سَرِيرٍ وَ صُلِّيَ عَلَيْهِ بِتَكْبِيرٍ وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ وَ قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ وَ حَجَرٍ مُنَضَدَّةٍ فَجُعِلَ فِي ضَرِيحٍ مَلْحُودٍ ضَيِّقٍ مَرْصُوصٍ بِلَبِنٍ مَنْضُودٍ مُسَقَّفٍ بِجُلْمُودٍ وَ هِيلَ عَلَيْهِ حَفْرُهُ وَ حُشِيَ عَلَيْهِ مَدَرَةٌ فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ وَ نُسِيَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِيُّهُ وَ نَدِيمُهُ وَ نَسِيبُهُ وَ حَمِيمُهُ وَ تَبَدَّلَ بِهِ قَرِينُهُ وَ حَبِيبُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ نَدِيمُهُ فَهُوَ حَشْوُ قَبْرٍ وَ رَهِينُ قَفْرٍ يَسْعَى فِي جِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ وَ يَسِيلُ صَدِيدُهُ مِنْ مَنْخِرِهِ وَ يُسْحَقُ ثَوْبُهُ وَ لَحْمُهُ وَ يَنْشُفُ دَمُهُ وَ يَرِقُّ عَظْمُهُ حَتَّى يَوْمَ حَشْرِهِ فَيُنْشَرُ مِنْ قَبْرِهِ وَ يُنْفَخُ فِي صُوْرٍ وَ يُدْعَى لِحَشْرٍ وَ نُشُورٍ فَثَمَّ بُعْثِرَتْ قُبُورٌ وَ حُصِّلَتْ صُدُورٌ وَ جِيءَ بِكُلِّ نَبِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ مِنْطِيقٍ وَ تَوَلَّى لِفَصْلِ حُكْمِهِ رَبٌّ قَدِيرٌ بِعَبِيدِهِ خَبِيرُ بَصِيرٌ فَكَمْ مِنْ زَفْرَةٍ تُضْنِيهِ وَ حَسْرَةٍ تُنْضِيهِ فِي مَوْقِفٍ مَهُولٍ عَظِيمٍ وَ مَشْهَدٍ جَلِيلٍ جَسِيمٍ بَيْنَ يَدَيْ مَلِيكٍ كَرِيمٍ بِكُلِّ صَغِيرَةٍ وَ كَبِيرَةٍ عَلِيمٍ حِينَئِذٍ يُلْجِمُهُ عَرَقُهُ وَ يَحْفِزُهُ قَلَقُهُ عَبْرَتُهُ غَيْرُ مَرْحُومَةٍ وَ صَرْخَتُهُ غَيْرُ مَسْمُوعَةٍ وَ حُجَّتُهُ غَيْرُ مَقْبُولَةٍ وَ تَئُولُ صَحِيفَتُهُ وَ تَبِينُ جَرِيرَتُهُ وَ نَطَقَ كُلُّ عُضْوٍ مِنْهُ بِسُوءِ عَمَلِهِ فَشَهِدَتْ عَيْنُهُ بِنَظَرِهِ وَ يَدُهُ بِبَطْشِهِ وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ وَ جِلْدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرْجُهُ بِلَمْسِهِ وَ يُهَدِّدُهُ مُنْكَرٌ وَ نَكِيرٌ وَ كَشَفَ عَنْهُ بَصِيرٌ فَسُلْسِلَ جِيدُهُ وَ غَلَتْ يَدُهُ وَ سِيقَ يُسْحَبُ وَحْدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ شَدِيدٍ وَ ظِلٍّ يُعَذَّبُ فِي جَحِيمٍ وَ يُسْقَى شَرْبَةً مِنْ حَمِيمٍ تُشْوِي وَجْهَهُ وَ تَسْلَخُ جِلْدَهُ يَضْرِبُهُ زَبِينَتُهُ بِمِقْمَعٍ مِنْ حَدِيدٍ يَعُودُ جِلْدُهُ بَعْدَ نُضْجِهِ بِجِلْدٍ جَدِيدٍ يَسْتَغِيثُ فَيَعْرِضُ عَنْهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمَ وَ يَسْتَصْرِخُ فَيَلْبَثُ حُقْبَهُ بِنَدَمٍ نَعُوذُ بِرَبٍّ قَدِيرٍ مِنْ شَرِّ كُلِّ مَصِيرٍ وَ نَسْأَلُهُ عَفْوَ مَنْ رَضِيَ عَنْهُ وَ مَغْفِرَةَ مَنْ قَبِلَ مِنْهُ فَهُوَ وَلِيُّ مَسْأَلَتِي وَ مُنْجِحٌ طَلِبَتِي فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ تَعْذِيبِ رَبِّهِ سَكَنَ فِي جَنَّتِهِ بِقُرْبِهِ وَ خُلِّدَ فِي قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ وَ مُكِّنَ مِنْ حُورٍ عِينٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طِيفَ عَلَيْهِ بِكُئُوسٍ وَ سَكَنَ حَظِيرَةَ فِرْدَوْسٍ وَ تَقَلَّبَ فِي نَعِيمٍ وَ سُقِيَ مِنْ تَسْنِيمٍ وَ شَرِبَ مِنْ عَيْنٍ سَلْسَبِيلٍ مَمْزُوجَةٍ بِزَنْجَبِيلٍ مَخْتُومَةٍ بِمِسْكٍ وَ عَبِيرٍ مُسْتَدِيمٍ لِلْحُبُورِ مُسْتَشْعِرٍ لِلسُّرُورِ يَشْرَبُ مِنْ خُمُورٍ فِي رَوْضٍ مُشْرِقٍ مُغْدِقٍ لَيْسَ يَصْدَعُ مِنْ شُرْبِهِ وَ لَيْسَ يُنْزَفُ هَذِهِ مَنْزِلَةُ مَنْ خَشِيَ رَبَّهُ وَ حَذَّرَ نَفْسَهُ وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَى مُنْشِيَهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِيَةَ مُبْدِيهِ ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُكْمٌ عَدْلٌ خَيْرُ قِصَصٍ قُصَّ وَ وَعْظٍ بِهِ نُصَّ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبِينٍ عَلَى نَبِيٍّ مُهْتَدٍ مَكِينٍ صَلَّتْ عَلَيْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكْرَمُونَ بَرَرَةٌ عُذْتُ بِرَبٍّ رَحِيمٍ مِنْ شَرِّ كُلِّ رَجِيمٍ فَلْيَتَضَرَّعْ مُتَضَرِّعُكُمْ وَ لْيَبْتَهِلْ مُبْتَهِلُكُمْ فَسَنَسْتَغْفِرُ رَبَّ كُلِّ مَرْبُوبٍ لِي وَ لَكُمْ.)
[7] مجمع البحرين، جلد 3، صفحه 41