«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رزمندگان اسلام، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
محور بحث دربارهی این است که گاهی ما اعمال دینی انجام میدهیم، کنشگری دینی داریم، ولی ممکن است خدای نکرده برخلاف مبانی عمل کنیم، یعنی بجای توقع پاداش، خدای نکرده عقاب شویم.
عمل دینی معرفت و یقین لازم دارد، «به بهانهی دین خطا کردن» یک خطری دارد که این خطا را مضاعف میکند، آن هم این است که وقتی انسان بخاطر دین کاری را انجام دهد، معمولاً خیلی محکم و با ضرس قاطع و مستحکم انجام میدهد، برای همین هم اگر خطا کرده باشد، خیلی تند میرود.
یعنی شاید شما کمتر جریانی پیدا کنید که شبیه داعش تظاهر به خشونت کنند، آنها چون فکر میکردند در حال انجام کار دینی هستند، اینطور محکم خشونت داشتند.
لازم است که ما برای نجات، دیندار باشیم، اما باید بدانیم که اگر این دین از مسیر درست به دست ما نرسیده باشد، ممکن است خطرناک باشد.
تعبیر قرآن کریم برای کفار است و وقتی من این آیه را بکار میبرم، متوجه هستم که این آیه راجع به کفار است، اما خدای نکرده ممکن است که محتوای آن شامل حال ما شود که «وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا»،[4] یعنی انسان فکر کند یک کار خوبی انجام میدهد، اما متوجه شود که کار او اشتباه بوده است. این موضوع مثالهای فراوانی دارد، که جلسات قبل به بعضی از آنها اشاره کردیم.
آدمی که به نام دین کار میکند، توبه نمیکند، چون تصور میکند که در حال انجام کار خوب است. آدم خطاکار اینطور است که همینکه فرصتی فراهم شود، مثلاً همینکه به حرم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین و مسجد و خانه خدا برود، زود به یاد اشتباهات خود میافتد و استغفار میکند، ولی انسان برای کارهای خوب خود استغفار نمیکند. یک خطر هم همین است، یعنی اگر آن کاری که ما فکر میکنیم خوب است، بر طبق موازین نباشد و خوب نباشد، برای آن توبه هم نمیکنیم، بنحوی جهل مرکب پیدا میکنیم، یعنی من فکر میکنم کاری درست است و من به آن یقین دارم، درحالیکه آن کار غلط است، و چون من یقین دارم درست است، خیلی محکم و با یک نیّت محکم و با یک خستگی ناپذیری خاصی انجام میدهم.
پس باید چکار کرد؟
باید دین خود را عرضه کنیم
در روزگار غیبت حضرت حجّت سلام الله علیه باید چند کار انجام داد؛ اگر امکان دسترسی به امام معصوم بود که باید دین خود را به حضرت عرضه میکردیم…
به خود همین موضوع توجّه کنید، این حالتی که ما احساس نمیکنیم که باید دین خود را عرضه کنیم، یکی از همان خطرات است.
حضرت عبدالعظیم علیه السلام هم محدث بود، هم فقیه بود، هم امامزاده است، عظیم الشأن است، ما در و دیوار حرم ایشان را تبرّک میدانیم، ولی خود ایشان لازم میدانسته که به محضر امام هادی علیه السلام برود و عقاید خود را به حضرت عرضه کند تا حضرت اشکالات او را بیان بفرمایند.
پس من باید نسبت به حال خودم تعجّب کنم که چرا من این حالت را ندارم؟ خیلی روشن است که من از حضرت عبدالعظیم علیه السلام جلوتر نیستم، نه از جهت اصل و نسب، نه از جهت دسترسی مستقیم به چند امام؛ با این حال دوباره اعتقادات خود را عرضه میکند.
اینکه من دغدغه ندارم که فکر خود را عرضه کنم، خطرناک است. یعنی باید من بررسی کنم چقدر از این افکار من اسلامی است؟ چقدر از آنها دینی است؟ چقدر از آنها مطابق نظر اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است؟ چقدر از آنها مندرآوردی است؟ یعنی سلایق من بمرور در دینداری من ورود کرده است، کمااینکه خیلی سلیقههای ما در هیئات ما اضافه شده است.
مجلس اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین دو عنصر اساسی دارد، بعضی از جلسات ما این دو عنصر را دارد، بعضی از جلسات ما اینطور هستند که این دو عنصر در آنها کمرنگ شده است و چیزهای دیگری بجای آنها آمده است.
یکی از آن دو عنصر ذکر است، یعنی یادکرد، عنصر دوم هم گریه است.
گریه در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، یک انفعال قلب یا یک حالت نفسانی ساده نیست، اصلاً جلسهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یعنی گریه، همینکه ما ملتفت به مظلومیت حضرت شویم و گریه کنیم، آثاری بیش از تصوّر ما دارد، حتّی جایگزین نرفتن به کربلا را گریه کردن قرار دادهاند! البته گریه بر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه، نه به دَم و دستگاه و پیرایهها.
دهه اول محرّم در جلسهای با موضوع «درنگی در روایات کتاب کامل الزیارات درباب سیدالشهداء علیه السلام» به این مهم پرداختم که فیلم و صوت و متن آن در https://www.hkashani.com/?cat=6254 منتشر شده است.
عرضه کردن همین است، یعنی مثلاً ما هیئت خود را به دین عرضه کنیم، مسجد خود را به دین عرضه کنیم، زندگی و رفتار خودمان را به دین عرضه کنیم؛ متأسفانه ما الآن چنین حالتی نداریم که بخواهیم عرضه کنیم.
ما این موضوع را متوجه میشویم که اگر انسان دوراندیشی باشیم، باید هر چند ماه یک مرتبه چکاب کلّی کنیم. ما این چکاب را از جهت فکری و روحی هم نیاز داریم، اگر این چکاب از نظر روحی و فکری اتفاق نیفتد، بمرور افکار ما که دین تلقّی میکنیم، چیزهایی میشود که هیچ ربطی به دین ندارد، و تبدیل به عادتها و رسوم و… میشود و هیچ ربطی به دین ندارد، بعد در چنبرهی این موضوع گیر میکنیم.
سنگرسازی برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین
ما کلاً در طول عمر خود، انتخابهای اصلی زیادی نداریم.
مثلاً ما در یک کشور و یک شهر و از یک پدر و مادری به دنیا آمدهایم که ما انتخاب نکردهایم، مرگمان هم به انتخاب ما نیست، «وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ»،[5] حتّی نمیدانیم کجا خواهیم مُرد.
در میان انتخابهای ما، یک انتخاب خیلی مهمِ ما که خیلی اساسی است، نحوهی ازدواج ما و ادامهی زندگی ازدواجی ماست. چقدر از این انتخاب ما مطابق اسلام و آن چیزی است که اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین فرمودهاند هست؟ چقدر از آن را از خودمان درآوردهایم؟ شاید این انتخاب مهمترین انتخابِ زندگی ماست.
ما که دهه اول ماه صفر به هیئت آمدهایم، یعنی خیلی اهل هیئت هستیم، کسانی که این دهه به هیئت میروند، یعنی دین برایشان بیش از تفنن مهم است و دغدغه دارند. یعنی مثلاً قاعدتاً جزو آرزوهای همهی این جمع هست که به امام حسین علیه السلام عرض کنیم «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم».
حضور در کربلا آسان بود یا سخت؟ خیلی سخت بود. حتّی بعضیها خیال کردهاند حضور در کربلا، فقط شجاعت در برابر شمشیر میخواهد، اما این اشتباه است. ما آدمهایی در کوفه داشتیم که اگر اینها با پانصد نفر میجنگیدند، ولو اینکه تکه تکه شوند نمیترسیدند، اما نتوانستند به کربلا بیایند، چون کربلا برای نترسیدن، یک طهارت لازم داشت، نه جنگآوری.
بعداً چهار هزار نفری که از توّابین کشته شدند، کارشان از نظر نظامی، سختتر از کربلا بود، برای اینکه گفتند برویم تا کشته شویم، بلکه خدای متعال ما را ببخشد. یعنی یک عملیات نظامیِ از پیش شکستخورده. آنها غلاف شمشیرشان را شکستند و گفتند دیگر شمشیرمان را به غلاف نمیبریم، آنقدر میجنگیم که یا بکشیم و یا کشته شویم. پس چرا اینها به کربلا نیامدند؟ چون اینها طهارت لازم را نداشتند، نه اینکه ترسو بوده باشند.
بعضی طهارت لازم را نداشتند، بعضی دیگر محروم شدند، مثلاً کوفه محاصره شد و برخی نتوانستند از کوفه خارج شوند، البته فوز و نجات و رستگاری فقط حضور در کربلا نبود، کسان دیگر هم در جاهای دیگر بودند.
این «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم» که ما میگوییم یعنی چه؟ یعنی یا اباعبدالله! من دوست داشتم در کربلا با شما میبودم.
وضع امام حسین علیه السلام در کربلا چگونه بود؟ یک جنگ همراه با تشنگی، زیر تیغ آفتاب، ضمن اینکه توازن نیرو هم وجود نداشت.
ما در مورد چنین میدان مشکلی «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم» میگوییم، بعد به یک جوان میگوییم چرا فکری برای ازدواج نمیکنی؟ میگوید: همه چیز سخت شده است!
واضح است که شرایط سختتر از کربلا نیست که «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم» میگویی! پس این برای نگاه ما به مسئله است، نگاه ما به مسئله ایراد دارد، وگرنه اگر من دیندار پرورش پیدا کرده باشم، هر پسری باید از ده سالگی به یک ازدواج در حدود بیست سالگی (اگر تا آن زمان رشد کرده باشد و به پختگی لازم رسیده باشد) فکر کند و برای آن تلاش کند، اگر چنین باشد که اینطور وقت خود را در مدارس و دانشگاهها تلف نمیکند، که یک نمرهی تقلبی بگیرد، بلکه هدف پیدا میکند.
اگر شما بجای بیست سالگی در بیست و نُه سالگی ازدواج کنید، شیطان در این نُه سال آنقدر به شما تیر میزند که شما را لِه کرده است، البته واضح است که نمیگویم طرف دیگر برنمیگردد، ولی تکه تکه شده است.
البته واضح است که منظور بنده ازدواج برای کسی که به هیچ وجه امکان ندارد نیست، چون آنجا فرمود «وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا»،[6] این یک راه دیگر است؛ اما واقعیت این است که این اصلاً مسئله نیست، بعد هم میگوییم مثلاً خانه گران است. البته که شرایط اقتصادی خیلی سخت است، ولی از کربلا که شما برای آن «یَا لَیتَنِی کُنتُ مَعَکُم» میگویید سختتر نیست!
چه زمانی ازدواج برای ما از آن حالت سختی خارج میشود؟ وقتی بدانیم اگر ما بخواهیم پیرو مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشیم، باید زود ازدواج کنیم.
البته منظور بنده از زود، اولین زمانی است که یک فرد به پختگیِ ازدواج رسیده است. باید درنظر گرفت که ازدواج سن ندارد، ممکن است برای یک نفر در شانزده سالگی دیر باشد، برای یک نفر هم سی و شش سالگی زود باشد.
ائمهی ما گاهی از بعضی از سلاطین پولی را قبول میکردند که دو جوان با یکدیگر ازدواج کنند، پس روشن میشود که مسئلهی ازدواج برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی مهم بوده است.
چرا مسئلهی ازدواج اینقدر مهم است؟ برای اینکه اگر قرار باشد کسی در این عالم دیندار شود، پنج درصد دینداری شما به حضور در جلسات است، آن هم اگر کسی حرف حساب بزند و به شما منتقل کند، اصلِ موضوع رحمِ مادر است، یعنی اصل موضوع یک خانواده است که در آن خانواده یک نفر نقش مادر داشته باشد و یک نفر هم نقش پدر داشته باشد، آن پدر پول پاک به آن خانه بیاورد، و آن مادر ظرف تربیت این فرزند را متکفل بشود، و این آدم به این دنیا بیاید.
یعنی کوچکترین هستهی ولایتمداری در عالم، خانواده است.
ما چقدر دوست داریم در صفین یک سنگر داشتیم و از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه دفاع میکردیم؟ اگر کسی اهل عرضهی دین به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، میبیند در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، هریک از خانههای ما، یک سنگر صفین و جمل و کربلا و بدر و احد است، هر خانه یک سنگرِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.
از این دست روایات هم فراوان است که «اَلشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ اَلسَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ».[7]
اینجا برخی فکر کردهاند که موضوع جبر است، نخیر! بلکه میخواهد بفرماید این اصل است، اگر شما به دنبال سعادت هستید، باید بطن امّ فرزند، یعنی شکم مادری که قرار است او را در آن رحم پرورش دهند درست باشد، تا این بچه بتواند رشد کند و مثلاً محمد تقی بهجت رضوان الله تعالی علیه و قاسم سلیمانی رضوان الله تعالی علیه و علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه شود.
اگر من این موضوع را باور کنم، برای دین اول خودم را حفظ میکنم که تیر نخورم، چون تیر شیطان مسموم است؛ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «دَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ»،[8] اگر تیر به کسی اصابت کرد، او را رها کن؛ یعنی اجازه نده تیر اصابت کند، یعنی سعی کن سپر ایجاد کنی. خودت به سنگر برو. سنگر خانواده است.
دوم اینکه اگر خیلی دوست داری برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کار کنی، تو هم یک سرباز و دو سرباز برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین پرورش بده.
البته اصل پرورش یافتن با خدای متعال است، خدای متعال رَبّ و مربّی است.
اگر دوست داری کاری برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کنی، اول خودت به داخل سنگر برو…
اگر کسی موضوع را اینطور ببیند که نمیگوید ازدواج سخت است، قیمت جان چقدر است؟
لذا اگر کسی بفهمد خانواده در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چه جایگاهی دارد، نمیگوید سخت است.
مگر جنگ آسان است؟
ما بخواهیم یا نخواهیم در جنگ هستیم، یک دوازده روز و یک چهل روز و یک هرمز 2 و… چند وقت است که با امریکا میجنگیم، ولی ما از زمانی که به دنیا میآییم، تا زمانی که از این دنیا برویم، در حال جنگ با شیطان هستیم. پس اگر برای این جنگ دائمی کمی سختی بکشیم هم مشکلی پیش نمیآید.
اصلاً چه زمانی برای انسان سخت است؟ زمانی که موضوع برای انسان مهم نیست.
چه زمانی جامعهی ما اهل بیتی است؟ زمانی که دغدغهی اول همهی جوانان این جامعه «ازدواج» باشد، چون هرکدام دوست دارند یک سنگر برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین درست کنند.
اگر جلسات ما، ما را به سمت سنگرسازی ببرد، درست عمل میکند، وگرنه درست عمل نمیکند.
حفظ سنگر خانواده
مرحلهی دوم: میگوید ما ازدواج کردهایم.
واضح است که گرای سنگر را به دشمن نمیدهند که موشک این سنگر را با موشک بزند، خیلی روشن و واضح است که حفظ سنگر هم مهم است. سنگر باید هم پایدار باشد و آنجا نقطهی اتکاء فرمانده باشد و به آن سنگر کار بسپارند.
ارادهی خدای متعال این بوده است که فرموده است: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»،[9] یکی از آیات الهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، یکی دیگر از آیات الهی این است که خدای متعال برای شما همسر قرار داده است.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرمایند: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي»،[10] بخدا خداوند آیتی بزرگتر از من ندارد.
پس باید توجّه کنیم که آیت عظما امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، حال با همان ادبیات خدای متعال میفرماید: «وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»، از آیات الهی این است که خدای متعال یک زن و مرد را از دو پدر و مادر و فرهنگ و خانهی مختلف خلق میکند، اینها موجب آرامش یکدیگر میشوند.
باید خانه، یعنی آن سنگر ولایت در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، محل آرامش باشد. خدای متعال این را خواسته است، خدای متعال خواسته است که بین شما مودّت و دوستی پایدارِ عمیق و رحمت برقرار باشد.
در جاهای دیگر فرموده است که شیطان به دنبال این است که بین زن و شوهر فاصله بیندازد.
طرف اهل هیئت است، وقتی به خانه میرود طوری برج زهرمار است، که مدام با یکدیگر دعوا دارند.
این یعنی هیئت رفتن این شخص غلط بوده است، چون اگر به هیئت میروی باید طوری باشی که آن خانه را محل آرامش و مودّت و رحمت بسازی.
چرا طلاق زیاد است؟ برای اینکه دو طرف اهمیتی برای این سنگر ولایت قائل نیستند، با یک قوره سردی میکنند و با یک مویز گرمی!
اینکه ابتدای جلسه عرض کردم ما باید برگردیم و رفتار خودمان را عرضه به دین کنیم، وگرنه اگر ما درست دینداری نکنیم، خدای متعال که ضرر نمیکند، خدای متعال غنی بالذّات است.
ما برای چه دیندار شدهایم؟ ما دیندار شدهایم که از سر رحمت و کَرَمِ خدای متعال چیزی بدست بیاوریم.
خدای متعال برای اینکه ما چیزی بدست بیاوریم، اینطور اراده کرده است که هر کسی در یک سنگری باشد، خود خدای متعال فرموده است که «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ»،[11] هر پیغمبری یک دشمن قدّار دارد؛ یا اینکه خدای متعال در آیهی دیگری فرمود که «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ»،[12] در این دنیا هر آدمی دشمنان زیادی دارد که آن دشمنان نمیخواهند این آدم رشد کند.
چرا سنگر لازم داریم؟ برای اینکه بتوانیم بهره ببریم.
چرا دین داریم؟ برای اینکه از این دینداری آرامش در دنیا و سعادت در آخرت بدست بیاوریم.
یعنی اگر دینداری به نفع ما نباشد که به درد نمیخورد، اگر رشد ما در دینداری نباشد که این دینداری به درد نمیخورد.
شما کربلا را نگاه کنید، هیچیک از شهدای کربلا، در آن اوج سختی، نشاطشان کم نیست.
اگر دینداری درست باشد، هرچه فشار بر شما عارض شود، قدری انفعال حاصل میشود، مثلاً اگر انسان داغ ببیند اشک او جاری میشود، اما چون میداند که در آغوش رحمت الهی است، افسرده نمیشود.
برای اینکه این دینداری رخ دهد، اول این سنگر ازدواج وجود دارد.
حال اگر کسی بگوید ما ازدواج کردهایم، میگویم اولین قدم این است که باید این سنگر را درست حفظ کرد، چون این مسیرِ تربیت است.
شما بعد از ازدواج در خانهی خودتان چند فرزند دارید، خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میفرماید: علی جان! «لَأَنْ يَهْدِيَ اَللَّهُ بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ اَلنَّعَمِ»،[13] اگر تو یک نفر را هدایت کنی، اگر بستر هدایت یک نفر را فراهم کنی، اگر زمینهی رشد یک نفر را فراهم کنی، از همهی آنچه در دنیا هست و آفتاب بر آن تابیده است، بهتر است.
یعنی اگر شما زمینهی هدایت فراهم کنید…
اینکه در روایات میگوید مثلاً اگر توان دارید، پول بدهید کسی به کربلا برود. این زمینهی هدایت یک نفر است.
شما فرزندانی در خانهی خودتان دارید، برای اینکه آنها هدایت شوند و رشد کنند و سعادتمند شوند و سالم و پاک زندگی کنند تلاش میکنید.
اگر کسی ازدواج را اینگونه ببیند، هم برای شروع آن خیلی شوق پیدا میکند، هم برای محکم نگه داشتن خانواده خیلی انگیزه دارد.
عزیزان! این خانهی شما سنگرِ امام زمان ارواحنا له الفداه است، سنگر ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، اگر انسان این موضوع را باور کند، بر سر هر چیز کوچکی این سنگر را از بین نمیبرد.
اگر به سراغ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برگردیم میبینیم که خانواده برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مهم است.
چون خانواده برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مهم است، فرمودند: ما اهل بیتی هستیم که حج واجب و کفنِ هنگام دفنمان و پول برای ازدواجمان را از طاهرِ اموالمان قرار میدهیم.
اگر سنگر خانواده برای کسی مهم باشد که نمیتواند رشوه بدهد و رشوه بگیرد، چون میداند اینطور این سنگر آتش خواهد گرفت.
اگر خانواده برای کسی مهم باشد، میگوید من میخواهم یک خانه هم من داشته باشم که آنجا خانهی ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و خانهی امام زمان ارواحنا له الفداه باشد. آنوقت همهی زندگی ما تغییر پیدا میکند.
خیلی اوقات ما از صبح تا شب به چیزهایی در زندگیمان فکر میکنیم، که مثلاً فلان کار و فلان کار و فلان کار را انجام دهم تا فلان چیز تزئینی را تهیه کنم که آن را کنار خانه قرار دهم!
اگر کسی ازدواج را خانهی ولایت بداند، برای چیزهای دیگری فکر میکند، مثلاً به این موضوع فکر میکند که این سنگر چه چیزی لازم دارد؟
اولین نکته این است که در آن سنگری که قرار است فرزندان در آن تربیت شوند، آرامش لازم است. گاهی پدر و مادر دچار تنش میشوند… امام صادق علیه السلام فرمودند که هیچ جمعی نیست که برای مسیر ما مفید باشد، مگر اینکه ابلیس در آن یک اخلالی ایجاد میکند که دعوا درست کند. اصلاً امکان ندارد که زن و شوهر در موضوعی به چالش برخورد نکنند، اگر آنجا سنگر است که حتماً ابلیس به سمت آن سنگر تیر میزند.
اگر کسی بداند، خودش به آتش دشمن کمک نمیکند، اگر برای کسی اهمیت داشته باشد، مرحلهی اول اتفاء حریق است، یعنی اجازه نمیدهد آتش بالا بگیرد.
پسرها و دخترهای قبل از ازدواج توجّه کنند
یکی از مشکلاتی که الآن در جامعهی ما موجود است… فرض کنید یک نفر آب شهر را مسموم میکند، این یک جرم متفاوتی است، یعنی اگر کسی یک نفر را بکشد، با اینکه کسی آب شهر را مسموم میکند تفاوت دارد.
وقتی ازدواج از اهمیت میافتد، نیاز آن جوانها که صفر نمیشود، باید این نیاز به یک شکل دیگری برطرف شود، گاهی به شکل مسموم کردن آب کل شهر برطرف میشود.
یعنی این شخص نمیخواهد ازدواج کند، نمیخواهد زیر بار برود، خانم هم شروط بسیاری برای زندگی دارد، لذا اینها مراودات محبتی پیدا میکنند، اینجا دل فاسد میشود.
هر نگاهی که یک مرد به یک زن کند، و آن زن یک محبّتی به شکل حرام دریافت کند، آن دل بمرور فاسد میشود، دیگر آن دل نمیتواند سرباز بپروراند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند اگر فاطمه فاطمه شد، که بخاطر او امام حسن و امام حسین پرورش پیدا کردند، برای عفت او بود.
گاهی جوانی نقش ابلیس را بازی میکند و تیری به قلب طرف میزند، بعد هم میگوید ما فقط یک رفاقتی کردیم!
نخیر! تو یک رفاقت نکردی، تو دلی را فاسد کردی، حال تأمین و اصلاح این دل خیلی کار دارد.
بعضی از بزرگان ما میگفتند اگر شما به خواستگاری بروید و بعد به جهتی نپسندید، بعد دل یکی از دو طرف به دیگری وابسته شده باشد، باید تا آخر عمر حساب پس دهی، چون دلی را درگیر کردهاید.
الآن طرف دو سال است که با هم مراوده دارند و بعد میگویند نشد!
پسرجان! شما یک قلب را نابود کردی! چطور میخواهی از این قلبی که فاسد کردی و دلی که شکستی توبه کنی؟ چه پسری این کار را کند و چه دختری این کار را کند.
دشمن غربی ما که قرار نیست سنگر ولایت درست کند، دشمن غربی ما قرار است سنگر ابلیس درست کند، نمیشود با سبک او زندگی کرد.
بعد طرف میگوید ما فقط چند مرتبه با هم چای خوردیم! عزیزم! دلی به دل دیگری وابسته شد، مگر میشود قیامت به این راحتی جواب پس دهی؟
چه مرد و چه زن، اگر روزی ازدواج هم کند، اگر در خطورات او میلی به کسی داشته باشد، دیگر سرباز او سربازی که باید باشد نیست.
طرف میگوید من فقط چهار نفر را نگاه کردم! به این موضوع توجّه ندارد که چهار سنگر را خراب کرده است، نه چهار نفر را نگاه کرده است.
اینکه فرمود نگاه کردن تیری از تیرهای شیطان است، یعنی سنگر طرف را خراب کردهای، خطورات آن شخص خراب شده است.
باید توجّه کرد که منظور بنده فعلاً نسبت به دینداران است، یعنی باید از این منظر نگاه کنید که در دین گفته است ناموسِ مسلمان را نگاه نکن، چون در حال خیانت به ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هستی. یا اینکه ناموسِ مسلمان خودش را در معرض نگاه کسی قرار ندهد، چون درواقع سنگرِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را خراب میکند.
در مکتب اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین روی ازدواج حساسیت است.
ما اینطور فهمیدهایم که باید اولین خواستهی یک جوان، ازدواج او، پس از آن هم بهتر شدن وضع زندگیاش باشد.
دعا
خدایا! جوانانی که ازدواج نکردهاند، ازدواجهایی که سنگر ولایت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد، خانهی امید امام زمان ارواحنا له الفداه باشد را روزیشان بفرما.
خدایا! کسانی که ازدواج کردهاند، خانههایشان را خانهی امید امام زمان ارواحنا له الفداه و فرزندانشان را سربازِ حضرت حجّت سلام الله علیه قرار بده.
خدایا! ابلیس را از اختلافافکنی و کم شدن محبّت بین زن و شوهرها ناکام و نابود بگردان.
روضه و توسّل به حضرت علی اصغر سلام الله علیه
اگر ازدواج «ازدواج» باشد، گاهی فرزند خردسال خانه، کار پهلوان میکند، چون بابرکت است. برکت برای دین است، چون خداست که اثر میدهد.
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه وسط میدان بود، احساس کرد پشت سر او گریه میکنند… حضرت خیلی غیور بود، به سمت خیمهها برگشت و دید همینطور که گریه میکنند، یک طفل هم دست به دست میکنند و نمیدانند باید با آن طفل چکار کنند، این طفل دیگر حرکت و صدای گریه ندارد، رنگ او پریده است، چشمهای او رفته است، سر او افتاده است، دیگر حتّی گریهی او جوهر و صدا ندارد، فقط گاهی دهان خود را آرام باز و بسته میکند.
وضع او طوری بود که سیّدالشّهداء صلوات الله علیه فرمود: «قَالَ لِزَیْنَبَ نَاوِلِینِی وَلَدِیَ الصَّغِیرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ»،[14] بچه را بده تا با او وداع کنم…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه این طفل را در آغوش گرفت، اما سؤال اینجاست که چرا طفل را از حضرت زینب کبری سلام الله علیها گرفت؟ مادری که بچهی شیرخوارِ مشرف به مرگ دارد که نمیشود کنترل کرد، پس مادر طفل کجاست؟ این همان سنگر ولایت است. مادر میداند اگر بیاید و حال بچه را ببیند، در چهرهی او تغییر ایجاد میشود و امام حسین علیه السلام خجالت میکشد، برای همین از خیمه بیرون نیامد…
یکی از ویژگیهای خانوادهی اهل بیتی این است که زن و شوهر، همسرشان را بیشتر از فرزندشان دوست دارند.
مادر است، اصلاً کسی نمیفهمد که محبّت مادر نسبت به فرزند چگونه است، اما مادر میگوید فرزندم فدای این آقا، این آقا خجالت نکشد… برای همین هم از خیمه بیرون نیامد…
وقتی سیّدالشّهداء صلوات الله علیه دید این مادر اینقدر بامرام است، بچه را گرفت و به وسط میدان رفت، «یا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ»،[15] اگر به من رحم نمیکنید، من از شما ترحّم نمیخواهم، به این بچه رحم کنید… این بچه یک مادرِ چشمانتظار دارد…
هنوز فرمایشات سیّدالشّهداء صلوات الله علیه تمام نشده بود که بچه دست و پا زد… حضرت برگشت، وضع طوری بود که اول به خدای متعال عرض کرد که «هَوَّنَ عَلَیَّ مَا نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللَّهِ» خدایا! چون تو دیدی برای من آسان است و من تحمّل میکنم، من بچه را در معرض نگاه تو آوردم…
یک شاعر عرب یک مصرع گفته است که خیلی جانسوز است، میگوید: وقتی تیر اصابت کرد، ضرب تیر شدید بود، همینکه تیر اصابت کرد دستهای بچه بالا رفت… بعد اینطور تشبیه کرده است: وقتی امام حسین علیه السلام بچه را نگاه کرد «رَفَعَ الیَدَینِ إلَی أبِیهِ مُوَدِّعاً» بچه با پدر وداع کرد…
سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چشم از گلوی او برنمیداشت، هاتفی از غیب صدا زد: «دَعهُ يا حُسَينُ» حسین جان! روی برگردان و دل بِکَن… «فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ» الآن او را در بهشت سیراب می کنند…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه کهف، آیه 104 (الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا)
[5] سوره مبارکه لقمان، آیه 34 (إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَيُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْأَرْحَامِ ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ مَاذَا تَكْسِبُ غَدًا ۖ وَمَا تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ)
[6] سوره مبارکه نور، آیه 33 (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ ۗ وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا ۖ وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ ۚ وَلَا تُكْرِهُوا فَتَيَاتِكُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَمَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِيمٌ)
[7] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۵، صفحه ۹ (فس، [تفسير القمي ] ، فِي رِوَايَةِ أَبِي اَلْجَارُودِ : قَوْلُهُ: كَمٰا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ `فَرِيقاً هَدىٰ وَ فَرِيقاً حَقَّ عَلَيْهِمُ اَلضَّلاٰلَةُ قَالَ خَلَقَهُمْ حِينَ خَلَقَهُمْ مُؤْمِناً وَ كَافِراً وَ شَقِيّاً وَ سَعِيداً وَ كَذَلِكَ يَعُودُونَ يَوْمَ اَلْقِيَامَةِ مُهْتَدٍ وَ ضَالٌّ يَقُولُ إِنَّهُمُ اِتَّخَذُوا اَلشَّيٰاطِينَ أَوْلِيٰاءَ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ وَ هُمُ اَلْقَدَرِيَّةُ اَلَّذِينَ يَقُولُونَ لاَ قَدَرَ وَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ قَادِرُونَ عَلَى اَلْهُدَى وَ اَلضَّلاَلَةِ وَ ذَلِكَ إِلَيْهِمْ إِنْ شَاءُوا اِهْتَدَوْا وَ إِنْ شَاءُوا ضَلُّوا وَ هُمْ مَجُوسُ هَذِهِ اَلْأُمَّةِ وَ كَذَبَ أَعْدَاءُ اَللَّهِ اَلْمَشِيَّةُ وَ اَلْقُدْرَةُ لِلَّهِ كَمٰا بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ مَنْ خَلَقَهُ اَللَّهُ شَقِيّاً يَوْمَ خَلَقَهُ كَذَلِكَ يَعُودُ إِلَيْهِ – وَ مَنْ خَلَقَهُ سَعِيداً يَوْمَ خَلَقَهُ كَذَلِكَ يَعُودُ إِلَيْهِ سَعِيداً قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَلشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَ اَلسَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ.)
[8] نهج البلاغه، نامه 28 (أَ لَا تَرَى -غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ أُحَدِّثُ- أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعَالَى مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنَا قِيلَ سَيِّدُ الشُّهَدَاءِ وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلَاتِهِ عَلَيْهِ. أَ وَ لَا تَرَى أَنَّ قَوْماً قُطِّعَتْ أَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلٍّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِيلَ الطَّيَّارُ فِي الْجَنَّةِ وَ ذُو الْجَنَاحَيْنِ؛ وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ؛ فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ؛ فَإِنَّا صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ النَّاسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا.)
[9] سوره مبارکه روم، آیه 21 (وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ)
[10] الکافي، جلد ۱، صفحه ۲۰۷ (مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ اَلشِّيعَةَ يَسْأَلُونَكَ عَنْ تَفْسِيرِ هَذِهِ اَلْآيَةِ: «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ `عَنِ اَلنَّبَإِ اَلْعَظِيمِ » قَالَ ذَلِكَ إِلَيَّ إِنْ شِئْتُ أَخْبَرْتُهُمْ وَ إِنْ شِئْتُ لَمْ أُخْبِرْهُمْ ثُمَّ قَالَ لَكِنِّي أُخْبِرُكَ بِتَفْسِيرِهَا قُلْتُ «عَمَّ يَتَسٰاءَلُونَ» قَالَ فَقَالَ هِيَ فِي أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ يَقُولُ مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لاَ لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي .)
[11] سوره مبارکه فرقان، آیه 31 (وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ ۗ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ هَادِيًا وَنَصِيرًا)
[12] سوره مبارکه انعام، آیه 112 (وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا ۚ وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ)
[13] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۲۱، صفحه ۳ (َ رَوَى اَلْبُخَارِيُّ وَ مُسْلِمٌ عَنْ قُتَيْبَةَ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ اَلْإِسْكَنْدَرَانِيِّ عَنْ أَبِي حَازِمٍ عَنْ سَعِيدِ بْنِ سَهْلٍ : أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ قَالَ يَوْمَ خَيْبَرَ لَأُعْطِيَنَّ هَذِهِ اَلرَّايَةَ غَداً رَجُلاً يَفْتَحُ اَللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ يُحِبُّ اَللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اَللَّهُ وَ رَسُولُهُ قَالَ فَبَاتَ اَلنَّاسُ يَدُوكُونَ بِجُمْلَتِهِمْ أَيُّهُمْ يُعْطَاهَا فَلَمَّا أَصْبَحَ اَلنَّاسُ غَدَوْا عَلَى رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – كُلُّهُمْ يَرْجُونَ أَنْ يُعْطَاهَا فَقَالَ أَيْنَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اَللَّهِ هُوَ يَشْتَكِي عَيْنَيْهِ قَالَ فَأَرْسِلُوا إِلَيْهِ فَأُتِيَ بِهِ فَبَصَقَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي عَيْنَيْهِ وَ دَعَا لَهُ فَبَرَأَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ بِهِ وَجَعٌ فَأَعْطَاهُ اَلرَّايَةَ فَقَالَ عَلِيٌّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ أُقَاتِلُهُمْ حَتَّى يَكُونُوا مِثْلَنَا قَالَ اِنْفِذْ عَلَى رِسْلِكَ حَتَّى تَنْزِلَ بِسَاحَتِهِمْ ثُمَّ اُدْعُهُمْ إِلَى اَلْإِسْلاَمِ وَ أَخْبِرْهُمْ بِمَا يَجِبُ عَلَيْهِمْ مِنْ حَقِّ اَللَّهِ فَوَ اَللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ اَللَّهُ بِكَ رَجُلاً وَاحِداً خَيْرٌ مِنْ أَنْ يَكُونَ لَكَ حُمْرُ اَلنَّعَمِ. قَالَ سَلَمَةُ فَبَرَزَ مَرْحَبٌ وَ هُوَ يَقُولُ قَدْ عَلِمَتْ خَيْبَرُ أَنِّي مَرْحَبٌ اَلْأَبْيَاتِ. فَبَرَزَ لَهُ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ هُوَ يَقُولُ أَنَا اَلَّذِي سَمَّتْنِي أُمِّي حَيْدَرَةَ كَلَيْثِ غَابَاتٍ كَرِيهِ اَلْمَنْظَرَةِ أُوفِيهِمُ بِالصَّاعِ كَيْلَ اَلسَّنْدَرَةِ فَضَرَبَ مَرْحَباً فَفَلَقَ رَأْسَهُ فَقَتَلَهُ وَ كَانَ اَلْفَتْحُ عَلَى يَدِهِ – أَوْرَدَهُ مُسْلِمٌ فِي اَلصَّحِيحِ .)
[14] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۰۲
[15] تذكرة الخواص، سبط این جوزی، صفحه ٢٥٢ (لَمّا رَآهُمُ الحُسَينُ عليه السلام مُصِرّينَ عَلى قَتلِهِ، أخَذَ المُصحَفَ ونَشَرَهُ، وجَعَلَهُ عَلى رَأسِهِ، ونادى: بَيني وبَينَكُم كِتابُ اللّه، وجَدّي مُحَمَّدٌ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله، يا قَومِ! بِمَ تَستَحِلّونَ دَمي؟!… فَالتَفَتَ الحُسَينُ عليه السلام فَإِذا بِطِفلٍ لَهُ يَبكي عَطَشاً، فَأَخَذَهُ عَلى يَدِهِ، وقالَ: يا قَومِ ، إن لَم تَرحَموني فَارحَموا هذَا الطِّفلَ، فَرَماهُ رَجُلٌ مِنهُم بِسَهمٍ فَذَبَحَهُ، فَجَعَلَ الحُسَينُ عليه السلام يَبكي ويَقولُ: اللّهُمَّ احكُم بَينَنا وبَينَ قَومٍ دَعَونا لِيَنصُرونا فَقَتَلونا. فَنودِيَ مِنَ الهَوا: دَعهُ يا حُسَينُ؛ فَإِنَّ لَهُ مُرضِعاً فِي الجَنَّةِ.)