«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، امواتِ شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
موضوع کلّیِ بحث این نگرانی بود که جامعهی دیندار، بر اساس فکر و آموزههای خود، و با نیّت دینی، رفتارهایی دارد. آنجایی که موضوع دینی است، انسان خیلی محکم عمل میکند و صلابت و استحکام در عمل دارد و دل او قرص است، این خیلی خوب است، منتها آنجایی که رفتار انسان برخلاف مبانی باشد و خیال کند مطابق مبانی است، کار سخت میشود. در اینصورت انسان یک کار اشتباه را خیلی محکم و بیبازگشت و بیتوبه و بیتردید انجام میدهد، اینجا محل خطر جدی است.
راهکار چیست؟
به محضر شما عرض شد که بزرگان ما مثل زراره و محمد بن مسلم و حضرت عبدالعظیم حسنی سلام الله علیهم أجمعین، کسانی که دائم ائمه علیهم السلام را میدیدند و دین را مستقیم از ائمه علیهم السلام گرفته بودند، دین خود را بصورت تفصیلی یا به اجمال به امام عرضه میکردند، یا در یک مسئلهی خاص سؤال میکردند، یا کلّی عرضه میکردند.
ما به مرجع احکام و عقیده و اخلاق نیاز داریم
ما الآن از عرضهی دین خود به امام معصوم محروم هستیم و به امام معصوم دسترسی نداریم، پس باید چکار کنیم؟ ضمن اینکه هیچکسی هم نمیتواند جای امام معصوم را بصورت کامل پُر کند. از باب اضطرار و ناچاری، یکی از کارهایی که باید انجام دهیم این است که ما باید در سه عرصهی احکام و عقیده و اخلاق، مرجع داشته باشیم.
ممکن است در ذهن عزیزی این موضوع بیاید که میگویند عقاید تحقیقی است؛ نخیر! قسمت اولیهی ورود به دین در بخش عقاید تحقیقی است.
یعنی من میخواهم ببینم اسلام درست است یا غیراسلام؟ باید یک استدلال و یک نحوی از دلیل داشته باشم که خدایی هست و پیغمبری هست و اسلامی هست، برای ورود به دین باید تحقیق کرد و استدلال داشت. استدلال هم اینگونه است که هر کسی باید به اندازهی فهم خودش استدلال داشته باشد، لازم نیست همه در آنجا استدلال فلسفی داشته باشند.
اگر کسی دانشجوی فلسفه است، باید استدلال او هم در سطح فهم او باشد، اگر کسی سبزیفروش است که از او توقع ندارند برهان فلسفی بیاورد، اگر اینطور بود که لازم بود تمام مردم عالم فیلسوف هم باشند. همانطور که لازم نیست تمام مردم عالم لولهکش باشند، لازم نیست تمام مردم عالم فیلسوف هم باشند، خیلی روشن است که اساساً همه نباید در همهی امور متخصص باشند.
آیا عقاید تحقیقی است؟
لذا نقل شده است زمانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم دید خانمی در حال ریسیدن نخ است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم به او فرمود: چکار میکنی؟
آن پیرزن عرض کرد: نخ میریسم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرمود: تو خدا را چطور قبول کردی؟
آن پیرزن که در حال چرخاندن دست خود بود، دست خود را نگه داشت، چرخ او نچرخید و پشم به نخ تبدیل نشد، سپس عرض کرد: اگر این پشم بخواهد نخ شود، باید من این دستگاه را بچرخانم، اگر من نباشم که این اتفاق رخ نمیدهد. پس حتماً کسی این زمین و آسمان را میگرداند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این پیرزن را تشویق کرد و فرمود: «عَلَيْكُمْ بِدينِ الْعَجائِزِ»، یعنی دین را مانند این پیرزن یاد بگیرید.
مسلماً منظور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم این نبود که استدلال را از این پیرزن نخریس یاد بگیرید، بلکه منظور این است که این پیرزن به اندازهی فهم خودش متوجه شده است که نمیشود این عالم همینطور بیآفریننده باشد.
اینکه میگویند «عقاید تحقیقی است»، برای ورود به اسلام است. وقتی پس از تحقیق و مطالعه اسلام را پیدا کرد، دیگر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میفرماید خدا رَبّ است یعنی چه، دیگر آنجا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نمیگویند ما باید تحقیق کنیم.
پس اینکه میگویند «عقاید تحقیقی است»، یعنی پیش از ورود به دین باید تحقیق کرد، قبل از اینکه کسی بخواهد به دینی وارد شود، باید استدلالی در سطح فهم خود داشته باشد.
حال ما وارد اسلام شدهایم، فرض این است که آن استدلال اولیه را داریم، اما در مورد مابقی امور، هم در اعتقاد، هم در احکام، هم در رفتار و اخلاق باید به یک متخصص مراجعه کرد. ما معمولاً در مورد احکام به متخصص مراجعه میکنیم، اما در مورد اعتقاد و اخلاق اینگونه نیستیم.
دینداری باید دنیای ما را هم آباد کند
بزرگان مانند زراره و محمد بن مسلم و عبدالعظیم حسنی سلام الله علیهم أجمعین، دین خود را به امام عرضه میکردند، ما هم برای اینکه خیالمان راحت شود که اولاً ان شاء الله برای رفتار و دینداری ما پاداش میدهند، ثانیاً اگر این دینداری درست باشد زندگی ما را خوش و خرّم میکند…
شما بدانید اگر شما از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بپرسید که در این عالم چه کسی بیشتر از همه از دنیا لذّت برده است؟ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حتماً میفرمایند: من!
کمااینکه زمانی مرحوم آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه فرموده بودند اگر سلاطین عالم میدانستند ما در نماز چه لذّتی بردهایم، اینها هرچه داشتند میدادند تا یک رکعت نماز بخوانند.
برای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه یک لبخندِ حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به ایشان با صد سال زندگی سلطنتی قابل قیاس نبوده است، اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین مصیبت کشیدهاند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هم اولمظلوم هستند، ولی احدی در این عالم مانند امیرالمؤمنین صلوات الله علیه لذّت نبرده است، چون این موضوع کیفی است، در این عالم هیچکسی مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم لذّت نبرده است.
اگر دین دنیای ما را آباد نکند، اگر ما بعد از دینداری هنوز افسرده هستیم، یعنی یا دین ما دین نیست، یا باید روش دینداری خود را اصلاح کنیم.
شما در سیرهی هیچ امامی نشنیدهاید که بگویند امامی افسرده بوده است، مثلاً بلاهایی که بر سر وجود مبارک زین العابدین علیه السلام آمده است، که انسان نمیتواند بعضی از این روضهها را بخواند، کسی نگفته است که امام سجاد علیه السلام که گریه میکرد، افسرده هم بود. کمااینکه شما هم برای امام حسین علیه السلام گریه میکنید ولی افسرده نیستید. اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین در نهایتِ شادابی بودهاند.
یعنی دین نیامده است به ما یک وعدهی سرخرمن بدهد و بگوید تو اینجا بدبختی بکش که بعداً به تو حوری بدهیم، نخیر! اگر دین عرضه نداشته باشد دنیای ما را آباد کند، حتماً عرضه ندارد آخرت ما را آباد کند، چون آباد کردن دنیا آسانتر از آباد کردن آخرت است، منتها آیا آباد کردن دنیا به این است که مثلاً پنج خانه و یازده ماشین داشته باشم؟ یا اینکه چه زمانی حال دل ما خوب است؟ زمانی که بلاتشبیه مانند حیوانات باشم…
اگر شما در خیابان برای سگ یا گربه گوشت بیندازید، آن گوشت را برمیدارند و فرار میکنند، چون حیوانات تنهاخور هستند…
زندگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشان میدهد که این بزرگواران تنهاخور نبودند، مخصوصاً در یاد دارم در مورد امام سجاد علیه السلام روایتی دارد که وقتی حضرت میخواست نزدیک غروب غذا میل کند، باید یک کسی را پیدا میکردند که میل به غذا داشته باشد، تا حداقل یک نفر با حضرت همسفره باشد، یعنی حضرت تنها غذا میل نمیفرمودند.
شما همین یک مورد را… اگر مردم دنیا میدیدند مسلمانها اینطور هستند که تنها غذا میل نمیکنند، اگر نیمی از ساندویچ را بخورند و نیم دیگر را به شخص دیگری بدهند، برایشان گواراتر از این است که خودشان تمام ساندویچ را بخورند…
چون ما در زندگی عادیمان حبّ ذات داریم و خودمان را دوست داریم، این موضوع مدام برای ما مانع درست میکند، نفس هم مدام تسهیل میکند، مدام این امر را برای ما بزک میکند و ما خیال میکنیم این کارِ خوبی است.
اینکه عرض میکنم دینی که دنیای ما را آباد نکند، منظور بنده این نیست که ما را حیوانتر نکند، اما قاعدتاً اگر نفس کسی خراب نشده باشد و صفحهی نفس او از دست نرفته باشد این موضوع را اذعان میکند که غذا دادن از غذا خوردن لذیذتر است.
به قول آن بندهی خدا که میگفت «لئیمان از طعام لذت برند و کریمان از اطعام».
خیلی اوقات ما خرج میکنیم که حالمان خوب شود، مثلاً به تراپیست مراجعه میکنیم.
اینطور نیست که امام سجاد علیه السلام شب تا صبح به فقرا کمک کند و صبح بگوید ای وای مال من از دستم رفت.
یک مرحلهی دیگر این است که کسی برای لذت بردن نیمی از ساندویچ خود را به کسی میدهد، یا برای اینکه خدا رزاق است؟
این خداست که رازق است
ما همه مسلمانهایی هستیم که خیلی از ما نعوذبالله به اسماء خدا کفر داریم، یعنی اسامی خدا را باور نکردهایم، اگر باور کرده باشیم که مدل ما تفاوت پیدا خواهد کرد. شما فرض کنید شما یک مشتری ثابت دارید که هر وقتی که بیاید، بدون اینکه تخفیف بگیرد، جنس را خوب میخرد و یک انعام قابل توجه هم پرداخت میکند، شما بیشتر به او میگویید «قابلی ندارد»، چون یقین دارید که او منصف است، اگر شما اشتباهی قیمت را پایین بگویید هم او میگوید قیمت بالاتر درست است، ضمن اینکه خوشحساب است. یا اینکه تصور کنید میخواهد از شما میوه بخرد، میوهی شما هم در پنج سطح قیمتی است، او میگوید وزن کنید که من همه را به بالاترین سطح قیمتی شما میخرم. در اینصورت شما دوست دارید مدام او از شما خرید کند.
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»،[4] این «هُوَ» که در این میان آمده است، یعنی رزاق خداست و کس دیگری رزاق نیست.
خدای متعال میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»، به من بفروشید، این من هستم که رزق دارم، بقیه اصلاً رزق ندارند که به شما بدهند.
تمام این مشکلات مالی ما برای این است که باید بررسی کنیم آیا ما باور کردهایم که خدای متعال رزاق است یا نه؟ اگر باور کنیم خدای متعال رازق است و کس دیگر رازق نیست، آنوقت معنا ندارد که آدم بخواهد کمفروشی کند یا جنس قلابی بفروشد، چون اگر من این کار را کنم درواقع به این معناست که خدای من رزق مرا نمیدهد و باید خود من این موضوع را جبران کنم، یعنی درواقع به رزاق بودن خدا کافر هستم، وگرنه اگر من بدانم او رزاق است و او رزق میدهد، و او گفته است برای اینکه من رزق بدهم باید مال غیر در مال شما نباشد، نه به مردم بدهکار باشی و نه به خدا.
اگر انسان باور داشته باشد که خدای متعال رزاق است، اگر خمس او هزار تومان یا هزار میلیارد تومان باشد پرداخت میکند، اگر باور داشته باشد میگوید این مال غیر رزق من نیست.
ما دینداری میکنیم که اول دنیای ما درست شود، و اگر دنیای ما درست شد، تازه ممکن است آخرت ما نیز درست شود. منتها «دنیای ما درست شد» لزوماً به این معنا نیست که همهی ما مثلاً ده خانه داشته باشیم، غیر از اینکه ممکن است ده خانه رزق یک نفر نباشد، شاید هم رزق یک نفر باشد. خدای متعال در سوره مبارکه فجر فرموده است که گاهی کسی را به وسعت رزق مبتلا میکند، گاهی کسی را به تنگی رزق مبتلا میکند؛ و کسی نمیتواند این رزق را کم و زیاد کند.
اگر انسان این موضوع را بداند دیگر حرص نمیخورد و حرص نمیزند.
طرف یک چیزی خریده است، ناگهان قیمت آن بالا میرود، یا چیزی را خریده است یا فروخته است و ناگهان قیمت آن پایین میرود؛ آن کسی که میداند رزق دست خداست، اذیت نمیشود، چون میگوید رزق من معلوم بوده است.
حتّی رزق ما به کار کردن ما بصورت مستقیم مربوط نیست، منتها به ما دستور دادهاند، مردی که خانواده دارد، وظیفه دارد که برای تأمین نفقهی خانوادهی خود تلاش کند، اگر این وظیفه را انجام ندهد باید جواب پس دهد. اما رزق او لزوماً به این موضوع ربطی ندارد.
برای همین شما میبینید مثلاً پنج ساندویچی در یک محل هستند، دو مغازه قدیمیتر هم هستند، اما یک مغازه شلوغ است، دو مغازه خلوت هستند، دو مغازه هم معمولی هستند.
البته باید توجّه کرد که داوری این موضوع اصلاً برای این دنیا نیست، اینکه آیا این رزق هست یا نه، بعداً معلوم میشود.
یک نفر سخنرانی میکند و هیچ تلاشی هم نمیکند، ناگهان دهان او گرم است و مردم هم میپسندند، اما میبینید یک نفر دیگر ده برابر علم دارد و خیلی هم تلاش میکند و آدم خیلی بهتری است و اخلاص دارد، اما نمیتواند حرف بزند؛ البته همین هم معلوم نیست که آیا رزق هست یا نه، چون بستگی دارد هر کسی توان خود را در چه مسیری خرج کند.
یعنی میشود گفت که مقدمهی سخنران شدن چیست، مثل اینکه بگویید مقدمهی تأسیس یک مغازهی ساندویچی چیست، مثلاً باید آشپزی بدانی، باید بهداشت داشته باشی، باید مکانی داشته باشی، باید مجوزاتی داشته باشی یا…
آنجا هم به آن طلبه میگویند باید درس بخوانی و تمرین کنی و…
کارهای دیگر هم همینطور است.
اما کار و بار همه لزوماً یکطور نمیگیرد، حال چه مادی باشد و چه غیرمادی باشد، چون کس دیگری رزق را تعیین میکند. اگر من قبول داشته باشم کس دیگری رزق را تعیین میکند، ضمن اینکه قبول داشته باشم او حکیم هم هست…
اهل عبادت از شب تا صبح این پهلو و آن پهلو میشوند و میگویند: «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ»،[5] خدایا! تو باطل درست نکردهای، همه چیز حساب و کتاب دارد.
اگر من باور کنم آن رزق دست کسی است که حکیم هم هست، علیم هم هست، یعنی میداند با من چکار کند، حکیم است، یعنی کار بیهوده نمیکند، رحیم است، یعنی هر کاری میکند، در نهایت میخواهد خیری به ما برساند، خسیس نیست؛ اساساً کسی که غنی است، خسیس بودن برای او معنا ندارد… خدا رحیم است، خدا رازق است، بلکه رزاق است.
اگر من این موضوع را بدانم، میبینم ایشان بهتر از من صحبت میکند و کار و بار او بهتر از من میگیرد، پس دیگر حسودی نخواهم کرد، چون میدانم آن خدا برای من یک مسیری را درنظر گرفته است که من فعلاً الآن باید اینطور زندگی کنم.
عزیزان! در این عالم هیچکسی برای خدای متعال عزیزتر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها نبوده است، یک دورهای از زندگی این بزرگواران طوری بود که نان برای میل کردن نداشتند، یعنی اگر یک نیمهی نام را به کسی میبخشیدند، آن شب باید گرسنه میخوابیدند.
اگر این بزرگواران خدا را نمیشناختند که به قاعدهی ما باید با خدا دعوا میکردند.
اینکه عرض میکنیم ما مرجع لازم داریم، در مرحلهی بعد منظور ما از «مرجع» این است که برویم و زندگی او را ببینیم، زندگی امام را ببینیم، و زندگی شاگردان امام را ببینیم.
شاگردان امام معصوم نیستند، علما معصوم نیستند، ولی بالاخره تنشان بیشتر به این حرفها خورده است و احتمال خطایشان کمتر است، وگرنه ما معصومی بغیر از چهارده معصوم نداریم.
اگر انسان اینها را نگاه کند، نوعی عرضه کردن است.
اگر انسان باور کند خدا رازق است، اصلاً دعواها تمام میشود؛ چرا من باید یقهی ایشان را بگیرم؟ این بندهی خدا که کارهای نیست و کار دست کس دیگری است، و کار دست کسی است که اتفاقاً هم رازق است، هم رحیم است، هم غفور است، هم شکور است.
خدای متعال ما را میبیند
برای همین شما میبینید بلاهایی بر سر ائمه علیهم السلام آمده است که اصلاً با ما قابل قیاس نیست، مثلاً امام حسین علیه السلام در قتلگاه… بعد میبینید امام حسین علیه السلام در قتلگاه از خدای متعال تشکر میکند.
هیچکسی نگفته است که امام حسین علیه السلام روز عاشورا در کربلا ابراز پشیمانی کرده است، بلکه گفتهاند چهرهی مبارک سیّدالشّهداء صلوات الله علیه مدام برافروختهتر میشد.
سِرّ این موضوع را جلسهی قبل، در روضه عرض کردم، خود حضرت لو دادند.
خود خدای متعال در قرآن کریم به ما فرموده است که «وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا»،[6] اگر اتفاقی افتاد تحمل کن، من میبینم.
دیدهاید مثلاً بچهها میخواهند از یک بلندی بپرند، نمیپرند، وقتی پدر ایستاده و دست خود را آماده نگه داشته است، این بچه شجاع میشود که بپرد، چون میگوید پدرم میبیند و هوای مرا دارد.
خدای متعال میفرماید مرا همانقدر قبول کنید! «وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا»، من شما را میبینم. ضمن اینکه خدای متعال یک مرتبه بصورت اختصاصی همین موضوع را به حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرمود، فرمود: «وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا»،[7] تو کشتی را وسط بیابان بساز، اینها میآیند و مسخره میکنند، ولی من در حال دیدن تو هستم.
شما فرض کنید در جلسهای حضور دارید و امام زمان ارواحنا له الفداه یا حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها شما را نگاه میکنند.
ما خیلی اوقات وقتی مشکل پیدا میکنیم، دوست داریم کسی را پیدا کنیم و با او صحبت کنیم و بگوییم فلانی این کار را با من کرده است. به دادگاه میرویم که به قاضی بگوییم فلانی این کار را با من کرده است، ضمن اینکه اصلاً نمیتوانیم ثابت کنیم!
حال شما فکر کنید آن قاضیِ همهکارهی قدرقدرت در درگیری شما، تماشا میکند که حق شما غصب شده است، اینجا خیال شما راحت میشود و میگویید کار من در دادگاه راحت شد و خود قاضی موضوع را دید.
حال قاضی دنیا که بیچارهای مانند ماست و کارهای نیست، قاضی روز قیامت که همهکاره است و همهی قدرت دست اوست، ثواب و عقاب و بهشت و جهنم در دست اوست میبیند، پس خیال انسان راحت است.
اگر انسان مجرم نباشد، وقتی میخواهد به دادگاه برود، چرا میترسد؟ چون میترسد قاضی یا رشوه گرفته باشد، یا اصلاً قاضی خوبی باشد اما خطا کرده باشد، یعنی طرف طوری صحنهسازی کرده باشد که قاضی فریب بخورد؛ اما اگر قاضی ماجرا را دیده باشد، دیگر خیال انسان راحت است.
اینها برای ما درس زندگی است که وقتی به گلوی شیرخوار تیر خورد، امام حسین علیه السلام به خدای متعال عرض کرد «هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اَللَّهِ»،[8] خدایا! چیزی که کار را بر من آسان کرد این است که تو دیدی اینها زدند.
مابقی موضوع دیگر زحمت ندارد، چون آن خدا اتفاقاً قهار هم هست، جبار هم هست، منتقم هم هست، قاصم الجبارین هم هست.
چرا تلاطم داریم؟
خیلی اوقات مشکل ما در دینداریمان این است که انگار در فضای آزمایشگاهی دینداری میکنیم، همین حرفی که من به شما عرض میکنم، قبل از اینکه صوت من به گوش خودم و شما برسد، امام زمان ارواحنا له الفداه به آن احاطهی علمی دارد، بالاتر از ایشان حضرت حق جلّ و اعلی احاطهی علمی کامل دارد.
اگر ما به سراغ زندگی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم، آنها طوری با اسماء و صفات خدای متعال زندگی میکردند که اولاً در دنیا آرامش داشتند، ولو اگر مصیبت میدیدند، ثانیاً چون اسماء و صفات خدای متعال را قبول داشتند، به تلاطم نمیافتادند.
همهی این تلاطمهای ما برای این است که آن خدایی که در ذهن ماست، آن خدای حقیقی نیست. اگر خدای ما خدای امام سجاد و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهما باشد، با آن اوصافی که دارد؛ واضح است که نمیخواهم بگویم ما مانند اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین میشویم، چون اصلاً کسی نمیتواند به گرد پای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برسد و قابل قیاس با اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین باشد، اما رفتارمان به اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین شباهت پیدا خواهد کرد.
سائل در محضرِ اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین
یک خانم فراموشکار نزد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمد و از ایشان سؤال میکرد، وقتی سوال خود را پرسید و پاسخ خود را دریافت کرد، هنوز از در بیرون نرفته بود که دوباره همان سؤال را پرسید، چند مرتبه این اتفاق رخ داد…
همانطور که میدانید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها طوری اهل عبادت بودند که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم خواستند برای فرزندداری یک کمکی برای ایشان بگیرند که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هم به عبادات خود برسند، این اتفاق رخ داد که فضّه آمد که یک روز درمیان کارهای بچهها را انجام دهد که حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به عبادت خود برسند، چون مادرِ امام حسن مجتبی و امام حسین صلوات الله علیهما شدن که شوخی نیست.
این موضوع برای مادر امام رضا علیه السلام هم هست، ایشان به مادرشوهر خودشان که مادر امام کاظم علیه السلام هستند گفتند: اگر میشود برای من یک کمک بیاورید.
از ایشان پرسیدند: مگر شما شیر ندارید؟
ایشان فرمودند: الحمدلله شیر دارم، اما به ذکرهای خود نمیرسم.
گاهی ما میگوییم باید روزانه پانزده ساعت تلاش کنم؛ البته من آن فردی که پانزده ساعت تلاش میکند تا ابتدائیات زندگی را تأمین کند کار ندارم، ولی همانطور که شما باید برای رزق خودتان تلاش کنید، بعضی اوقات زمانهایی هم نیاز دارید که به خودتان و قیامتتان فکر کنید. خدای متعال این موضوع را جزو نیازهای شما قرار داده است و لازم دارید.
مانند اینکه من بگویم میخواهم فقط غذا بخورم و آب نمیخورم؛ مسلماً این امر نشدنی است.
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند من کمکی میخواهم که بتوانم به عبادات خود بپردازم؛ چراکه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مادر عالم وجود تا روز قیامت هستند و بار خیلی سنگینی دارند، شرایط ایشان با همسر و مادر ما تفاوت دارد، بار حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برای همهی عالم است، ما همین الآن هم به ایشان پناه میبریم.
حال حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که وقت ندارند امام حسن مجتبی صلوات الله علیه را بغل بگیرند، چون عبادت سنگین دارند، وقتی ایشان در هجده سالگی راه میرفتند، آثار کثرت عبادت در راه رفتن ایشان هویدا بود.
حال این خانم از اینکه وقت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را گرفته بود خجالت کشید، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که دیدند این خانم خجالت کشیده است… فدای محبّت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که خواست وقتی این خانم میرود، حال او بد نباشد…
یکی از ویژگیهای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این است که وقتی چیزی به کسی میدادند، کاری میکردند که او خجل نباشد. به قول سید علی تُرک که گفته بود: «يُعْطِي وَيَبْسِمُ فِي يَوْمِ النَّدَى كَرَمًا»، امام حسن مجتبی صلوات الله علیه طوری باشوق میبخشد که «فَالْوَجْهُ مِنْهُ طَلِيقٌ وَالْعَطَاءُ هَنِيُّ» گدایی که چیزی گرفته است، احساس سبک بودن میکند و فکر میکند کاری برای امام حسن مجتبی صلوات الله علیه انجام داده است؛ برای همین هم آن چیزی که امام حسن مجتبی صلوات الله علیه میبخشید گوارا بود.
دل حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها از این موضوع سوخت که شاید آن خانم خجل شود، برای همین فرمودند: هر مرتبه که میآیی، به من لطف میکنی، این رزق من است که تو بیایی و من جواب تو را بدهم.
یعنی سائل بجای شرمنده شدن، میگفت الحمدلله که ما زمینهی رزق شدیم!
ما هرچه به سمت سبک و سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برویم، میبینیم باید از این رفتار زندگی خودمان فاصله بگیریم. دینداری به بعضی از ظواهر نیست، گرچه ظواهر دینداری هم در دین اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین خیلی پُررنگ است، عبادت فراوان دارند، تقوای صد در صدی دارند، عصمت دارند، اما یک تفاوت اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین با خیلی از دینداران در این است که بقیه کنار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین احساس سختی و معذّب بودن نداشتند. سختیهایشان برای خودشان بود و منفعتشان برای بقیه.
بالاتر از معجزه
معاویه به یکی از یاران امیرالمؤمنین صلوات الله علیه گفت: علی چگونه بود؟
خدا میداند که این جمله خودِ معجزه است!
الآن اگر مثلاً آقایگل جامجهانی به جلسهی ما بیاید، آیا نسبت به بقیه به چشم میآید یا نه؟ اگر آیت الله بهجت رضوان الله تعالی علیه به جلسهی ما بیایند به چشم میآیند یا نه؟ اگر آدمی با هزار میلیارد دلار به جلسهی ما بیاید به چشم میآید یا نه؟
خاک بر فرق من و تمثیل من!
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که با این مثالهایی که عرض کردم قابل قیاس نیست.
آن یار امیرالمؤمنین صلوات الله علیه به معاویه فرمود: «كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا»،[9] وقتی بین ما بود، انگار یکی از ما بود.
خدا میداند که این از معجزه بالاتر است، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آنقدر خودشان را تنزّل بدهند که بقیه کنار این بزرگواران احساس راحتی داشته باشند و اذیت نشوند.
در ادامه گفت: اما ایشان هیبت داشت، ما در محضر او اینطور بودیم که گویا گنجشکی نزد شیر بنشیند، علی رغم آن مهابت «كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا».
شعر فرزدق در رثای امام سجاد علیه السلام
سیصد نفر نیرو خواستند ولیعهد را بیاورند که طواف دهند، حاجیان نخواستند این صفوف طواف بشکند، ولیعهد را آدم حساب نکردند و او را راه ندادند. درواقع ولیعهد زور و پول و خشونت داشت و قاتل بود ولی باز هم مردم او را آدم حساب نکردند.
امام سجاد علیه الصلاة و السلام یک جوانِ لاغراندام، با لباس سفید، آثار سجده بر چهرهی شریف ایشان نمایان بود، با مهابت… مانند یک انسان عادی، اما در نهایت هیبت، اما تنها، وقتی وارد مسجدالحرام شد، تمام صفوف طوافکنندگان…
شما در زیارت جامعه میگویید «طَاطَا کُلُّ شَریفٍ لِشَرَفِکُمْ»، هر شریفی به شما برسد، سر او میافتد، «بَخَعَ کُلُّ مُتَکَبِّرٍ لِطاعَتِکُمْ وَ خَضَعَ کُلُّ جَبّارٍ لِفَضْلِکُمْ وَ ذَلَّ کُلُّ شی ءٍ لَکُمْ»…
این صفوف طوافکنندگان مانند دریایی که برای حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام شکافت، تا حجرالأسود باز شد. حضرت سجاد علیه السلام همینطور تا حجرالأسود رفت.
یک نفر از هشام پرسید: این شخص چه کسی بود؟
همین حرف برای هشام از صد فحش بدتر بود، معنای این کلام این بود که تو که ولیعهد یک شاه خونریز با این همه ثروت و سلطنت هستی، تو را آدم حساب نکردند. برای همین هم هشام گفت: من او را نمیشناسم!
ناگهان خدای متعال شاعر را که بر سر سفرهی امام حسین علیه السلام بود و گاهی حضرت چیزی به او میداد… ناگهان این شاعر، بدون اینکه از قبل فکر کرده باشد، گفت: آیا او را نمیشناسی؟ «هَذَا اَلَّذِي تَعْرِفُ اَلْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ»،[10] وقتی این آقا روی سرزمین حجاز راه میرود، ریگها به او سلام میکنند، «وَ اَلْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ اَلْحِلُّ وَ اَلْحَرَمُ» خانهی خدا او را میشناسد، این منطقهی حرم او را میشناسد، «هذَا ابْنُ خَيْرِ عِبَادِ اللَّهِ كُلِّهِمِ *** هذَا التَّقِيُّ النَّقِيُّ الطَّاهِرُ الْعَلَمُ»، تو او را نمیشناسی ولی کوه برافراشته در برابر او کوتاه قد است، «هذَا ابْنُ فَاطِمَةٍ إِنْ كُنْتَ جَاهِلَهُ» تو نشناس، ولی او پسر حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است، «بِجَدِّهِ أَنْبِيَاءُ اللَّهِ قَدْ خُتِمُوا» خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلّم پدرِ ایشان است.
بعد سِرّ این موضوع را هم گفت که تو شاه هستی و قاعدتاً من باید شعر را برای تو میگفتم، پس چرا برای او شعر میگویم؟
«إِذَا رَأَتْهُ قُرَيْشٌ قَالَ قَائِلُهَا» هر کسی از قریش این آقا را ببیند اینطور میگوید: «إِلَى مَكَارِمِ هذَا يَنْتَهِي الْكَرَمُ» اگر امام سجاد علیه السلام را ببینی، کَرَم دیگران را فراموش میکنی!
اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین اینطور اهل کَرَم بودند که حتّی غیرشیعیان هم میدانستند.
حال این آقا با این همه عظمت… قاعده این بود که باید امام سجاد علیه السلام بعد از کربلا، از مردم قهر میکرد، ولی هیچکس نگفته است که حضرت زین العابدین علیه السلام مردم را رها کردند، بلکه در خانهی امام سجاد علیه السلام هر روز به فقرای مدینه نهار میدادند، یعنی همان مدینهای که خود حضرت سجاد علیه السلام فرموده بودند در همهی مکه و مدینه، حتّی بیست خانه هم ما را دوست ندارند!
پس چرا حضرت سجاد علیه السلام هر روز به این مردم غذا میدادند؟
کسی که خدای خیرالرّازقین را دوست دارد، اطعام را دوست دارد، اگر اطعام کند هم به این طمع نیست که محبتی بدست بیاورد، بلکه او اطعام میکند و میگوید خدا به من بیاستحقاق بخشیده است، من هم بیاستحقاق میبخشم.
امام سجاد علیه السلام در وصف خادمِ ایشان
به خادم امام سجاد علیه السلام گفتند که آقا را برای ما توصیف کن.
او پرسید: مفصل بگویم یا مختصر؟
گفتند: مختصر بگو.
گفت: هیچ شبی برای او بستر خواب پهن نکردم، شبها یا عبادت میکرد و یا بار به دوش، بصورت ناشناس به درِ خانهی فقرا میرفت.
این فقرا چه کسانی بودند؟ این فقرا که اصلاً شیعه نبودند.
حال شما بازار شیعیان را نگاه کنید که به شیعیان رحم نمیکنند… درصورتیکه آنها اصلاً شیعه نبودند…
خادم حضرت در ادامه گفت: هیچ روزی برای حضرت سجاد علیه السلام سفرهی غذا پهن نکردم، نزدیک غروب، یا روزه بودند و بعد از غروب، یا روزه نبودند و قبل از غروب، یک کاسهی کوچک غذا برای ایشان میگذاشتیم، ایشان این کاسه را نگاه میکردند و شروع میکردند به گریه کردن… هر روز… میفرمود: پدر مرا بین دو نهر آب، با لب تشنه و شکم گرسنه کشتند…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه ذاریات، آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ)
[5] سوره مبارکه آل عمران، آیه 191 (الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ)
[6] سوره مبارکه طور، آیه 48 (وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ۖ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ)
[7] سوره مبارکه هود، آیه 37 (وَاصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلَا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا ۚ إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ)
[8] اللهوف علی قتلی الطفوف، جلد ۱، صفحه ۱۰۲
[9] کشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد ۱، صفحه ۷۷ (قَالَ: كَانَ رَبْعَةً مِنَ اَلرِّجَالِ أَدْعَجَ اَلْعَيْنَيْنِ حَسَنَ اَلْوَجْهِ كَأَنَّهُ اَلْقَمَرُ لَيْلَةَ اَلْبَدْرِ حُسْناً ضَخْمَ اَلْبَطْنِ عَرِيضَ اَلْمَنْكِبَيْنِ شتن [شَثْنَ] اَلْكَفَّيْنِ أَغْيَدَ كَأَنَّ عُنُقَهُ إِبْرِيقُ فِضَّةٍ أَصْلَعَ كَثَّ اَللِّحْيَةِ لِمَنْكِبَيْهِ مُشَاشٌ كَمُشَاشِ اَلسَّبُعِ اَلضَّارِي لاَ يَبِينُ عَضُدُهُ مِنْ سَاعِدِهِ وَ قَدْ أُدْمِجَتْ إِدْمَاجاً إِنْ أَمْسَكَ بِذِرَاعِ رَجُلٍ أَمْسَكَ بِنَفَسِهِ فَلَمْ يَسْتَطِعْ أَنْ يَتَنَفَّسَ شَدِيدُ اَلسَّاعِدِ وَ اَلْيَدِ إِذَا مَشَى إِلَى اَلْحَرْبِ هَرْوَلَ ثَبْتُ اَلْجِنَانِ قَوِيٌّ شُجَاعٌ مَنْصُورٌ عَلَى مَنْ لاَقَاهُ وَ قَالَ مُعَاوِيَةُ لِضِرَارِ بْنِ ضَمْرَةَ صِفْ لِي عَلِيّاً قَالَ أَعْفِنِي قَالَ لَتَصِفَنَّهُ قَالَ أَمَّا إِذْ لاَ بُدَّ فَإِنَّهُ وَ اَللَّهِ كَانَ بَعِيدَ اَلْمَدَى شَدِيدَ اَلْقُوَى يَقُولُ فَصْلاً وَ يَحْكُمُ عَدْلاً يَتَفَجَّرُ اَلْعِلْمُ مِنْ جَوَانِبِهِ وَ تَنْطِقُ اَلْحِكْمَةُ مِنْ نَوَاحِيهِ يَسْتَوْحِشُ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ زَهْرَتِهَا وَ يَأْنَسُ بِاللَّيْلِ وَ وَحْشَتِهِ وَ كَانَ غَزِيرَ اَلدَّمْعَةِ طَوِيلَ اَلْفِكْرَةِ يُعْجِبُهُ مِنَ اَللِّبَاسِ مَا خَشِنَ وَ مِنَ اَلطَّعَامِ مَا جَشِبَ وَ كَانَ فِينَا كَأَحَدِنَا مُجِيبَنَا إِذَا سَأَلْنَاهُ وَ يَأْتِينَا إِذَا دَعَوْنَاهُ وَ نَحْنُ وَ اَللَّهِ مَعَ تَقْرِيبِهِ إِيَّانَا وَ قُرْبِهِ مِنَّا لاَ نَكَادُ نُكَلِّمُهُ هَيْبَةً لَهُ يُعَظِّمُ أَهْلَ اَلدِّينِ وَ يَقْرُبُ اَلْمَسَاكِينَ لاَ يَطْمَعُ اَلْقَوِيُّ فِي بَاطِلِهِ وَ لاَ يَيْأَسُ اَلضَّعِيفُ مِنْ عَدْلِهِ فَأَشْهَدُ لَقَدْ رَأَيْتُهُ فِي بَعْضِ مَوَاقِفِهِ وَ قَدْ أَرْخَى اَللَّيْلُ سُدُولَهُ وَ غَارَتْ نُجُومُهُ قَابِضاً عَلَى لِحْيَتِهِ يَتَمَلْمَلُ تَمَلْمُلَ اَلسَّلِيمِ وَ هُوَ اَللَّذِيعُ وَ يَبْكِي بُكَاءَ اَلْحَزِينِ وَ هُوَ يَقُولُ -: يَا دُنْيَا غُرِّي غَيْرِي أَ بِي تَعَرَّضْتِ أَمْ إِلَيَّ تَشَوَّقْتِ هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ قَدْ بَيَّنْتُكَ ثَلاَثاً لاَ رَجْعَةَ فِيهَا فَعُمُرُكَ قَصِيرٌ وَ خَطَرُكَ كَبِيرٌ وَ عَيْشُكَ حَقِيرٌ آهِ مِنْ قِلَّةِ اَلزَّادِ لِلسَّفَرِ وَ وَحْشَةِ اَلطَّرِيقِ فَبَكَى مُعَاوِيَةُ وَ قَالَ رَحِمَ اَللَّهُ أَبَا اَلْحَسَنِ كَانَ وَ اَللَّهِ كَذَلِكَ فَكَيْفَ حُزْنُكَ عَلَيْهِ يَا ضِرَارُ قَالَ حُزْنُ مَنْ ذُبِحَ وَلَدُهَا بِحَجْرِهَا فَهِيَ لاَ تَرْقَأُ عَبْرَتُهَا وَ لاَ يَسْكُنُ حُزْنُهَا .)
[10] الخرائج و الجرائح، جلد ۱، صفحه ۲۶۷ (وَ مِنْهَا: أَنَّ عَلِيَّ بْنَ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ حَجَّ فِي اَلسَّنَةِ اَلَّتِي حَجَّ فِيهَا هِشَامُ بْنُ عَبْدِ اَلْمَلِكِ وَ هُوَ خَلِيفَةٌ فَاسْتَجْهَرَ اَلنَّاسُ مِنْهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ وَ تَشَوَّفُوا لَهُ وَ قَالُوا لِهِشَامٍ مَنْ هُوَ قَالَ هِشَامٌ لاَ أَعْرِفُ لِئَلاَّ يُرْغَبَ فِيهِ فَقَالَ اَلْفَرَزْدَقُ وَ كَانَ حَاضِراً بَلْ أَنَا أَعْرِفُهُ
هَذَا اَلَّذِي تَعْرِفُ اَلْبَطْحَاءُ وَطْأَتَهُ
وَ اَلْبَيْتُ يَعْرِفُهُ وَ اَلْحِلُّ وَ اَلْحَرَمُ
إِلَى آخِرِهَا فَبَعَثَهُ هِشَامٌ وَ حَبَسَهُ وَ مَحَا اِسْمَهُ مِنَ اَلدِّيوَانِ فَبَعَثَ إِلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ بِصِلَةٍ فَرَدَّهَا وَ قَالَ مَا قُلْتُ ذَلِكَ إِلاَّ دِيَانَةً. فَبَعَثَ بِهَا إِلَيْهِ أَيْضاً وَ قَالَ قَدْ شَكَرَ اَللَّهُ لَكَ ذَلِكَ. فَلَمَّا طَالَ اَلْحَبْسُ عَلَيْهِ وَ كَانَ يُوعِدُهُ بِالْقَتْلِ شَكَا إِلَى عَلِيِّ بْنِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَدَعَا لَهُ فَخَلَّصَهُ اَللَّهُ فَجَاءَ إِلَيْهِ وَ قَالَ يَا اِبْنَ رَسُولِ اَللَّهِ إِنَّهُ مَحَا اِسْمِي مِنَ اَلدِّيوَانِ فَقَالَ كَمْ كَانَ عَطَاؤُكَ قَالَ كَذَا فَأَعْطَاهُ لِأَرْبَعِينَ سَنَةً وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَوْ عَلِمْتُ أَنَّكَ تَحْتَاجُ إِلَى أَكْثَرَ مِنْ هَذَا لَأَعْطَيْتُكَ. فَمَاتَ اَلْفَرَزْدَقُ بَعْدَ أَنْ مَضَى أَرْبَعُونَ سَنَةً .)