«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمتِ حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای عزیز اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه در طول تاریخ، هر کسی در راه اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین قدمی برداشت و قلمی زد و درهمی خرج کرد و محبّتی داشت و مجلسی برپا کرد و مجلسی را گرم کرد، کسانی که ما را بر سر سفرهی معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نشاندند، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، و سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی شما عزیزان و خانوادههای محترمتان، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
موضوع کلّیِ بحث این بود که ما یک سری رفتار دینی داریم که قاعدتاً توقع داریم از این رفتار دینی به ما پاداش دهند، باعث عاقبت به خیری ما شود، قیامت ما را آباد کند.
لازمهی این امر این است که این رفتار ما از خود دین گرفته شده باشد.
یکی از خطرناکترین مخدّرها این است که کسی به نام دین خطا کند، چون وقتی انسان به نام دین خطا کند دیگر توبه نمیکند، خیلی مستحکم و باانگیزه است، مثلاً خیال میکند در حال جهاد کردن است.
خوارج خیال میکردند در حال جهاد کردن هستند، داعشیها خیال میکردند در حال جهاد کردن هستند.
ممکن است این بلا خدای نکرده برای هر کسی در موضوع خودش رخ دهد.
از کجا بفهمیم که این رفتار ما دینی است؟
یک حرف کلّی عرض کردیم و آن هم این است که لازم است ما دین خود را به کسی عرضه کنیم، که البته اولاً آن شخص باید امام معصوم باشد، ولی متأسفانه ما به امام معصوم دسترسی نداریم، وقتی این دسترسی وجود ندارد، دین خود را به معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین عرضه میکنیم، و مطمئنترین جا که معارف اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین وجود دارد، در دست عالمان ربّانی است، آنها معصوم نیستند و معصومین فقط چهارده نفر هستند، اما بالاخره طبعاً کسی که اهل تقوا باشد و مثلاً پنجاه سال هم تلاش کرده باشد، بیش از بقیه میداند. مانند اینکه ما در امور مختلف به متخصصین مراجعه میکنیم.
اهمیت ارتباط با عالم ربّانی
در کنار این بحث که عمداً خود این بحث را تشریح نکردم، چون همانطور که عرض کردم این هم مراجعه برای احکام است، هم برای عقاید است، هم برای اخلاق است، لازمهی آن این است که ما بالاخره هر از چندگاهی با عالمان ربّانی سالخورده ارتباط داشته باشیم، خود این ارتباط هم موضوعیت دارد، اصلاً خیلی از اوقات ما از صبح تا شب در فضای مسائل و دغدغههای خودمان هستیم، و ما هم زود در دنیا غرق میشویم، اگر انسان با شخص دیگری هم ارتباط داشته باشد که مثلاً دغدغهی او مسائل دینی باشد، خود نفسِ دیدن این شخص موضوعیت دارد. خدای متعال تقریباً برای همهی کمالات در صفحهی نفس ما جایی قرار داده است، ولو از آن اطلاع نداشته باشیم، ما نمیدانیم که خدای متعال هر کدام از ما را برای چه نقشی آماده میکند، ناگهان میبینید یک نفر عشق مباحث فلسفی دارد، اما شخص دیگری چنین علاقهای ندارد، انسانها مختلف هستند.
تمام مکارم و کمالات در صفحهی نفس ما ریشه دارد، اگر ما برویم و تماشا کنیم، ناگهان چیزی در خودمان پیدا خواهیم کرد.
همین کارِ بدِ وبگردی اگر در امور مکارم باشد خیلی خوب است، یعنی بالاخره زمانی شما به کتابخانهای مراجعه کنید و کتب موضوعات مختلف را ببینید که از کدامیک خوشتان میآید. ما هیچوقت خودمان را در معرض خودمان را در معرض خیلی چیزها قرار نمیدهیم که اصلاً ببینیم آیا ما آن چیز را دوست داریم یا نه، خوب است که در معرض قرار دهیم. یکی از آنها مطالعه کردن در رشتههای مختلف است، عرض بنده از این جهت است که اگر علما را هم تماشا کنیم ضرر ندارد، ممکن است زمانی شما ببینید که دوست دارید شبیه فلان عالم شوید، شاید هم اینطور نباشد و خدا شما را برای کار دیگری آفریده باشد.
خدای متعال یک نفر را آفریده است که مثلاً آشپز هیئت شود، یعنی هم آشپزی کند که زندگی او اداره شود، هم برای امام حسین علیه السلام غذا درست کند. شاید من حتّی نتوانم یک پیاز را رنده کنم، اما او در آشپزی ابتکار داشته باشد. خدای متعال ما را طور به طور آفریده است، خدای متعال فرمود من شما را اطوارا خلق کردهام.
دنیا میخواهد به ما بفروشد
لذا دنیا دوست دارد همهی ما را شبیه یکدیگر کند، چون میخواهد به ما بفروشد. چرا مُد میکنند؟ چون میخواهند بفروشند، تقریباً همهی دعواهای دنیا بر سر فروش است، من هم اینجا چیزهایی به شما میفروشم، یعنی وقت شما را میگیرم و بجای آن مطلبی به شما میدهم، همه در حال فروش هستند، همه فروشنده هستند، ادبیات قرآن کریم هم اینطور است که «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ»،[4] درواقع خدای متعال میفرماید شما که میفروشید، به من بفروشید، من هم خریدار هستم!
دنیا مدام به دنبال فروش است و بدنبال این است که انسانها را شبیه یکدیگر کند، چون اگر بخواهد به استعداد و سلیقهی ما عمل کند… فرض کنید میخواست بنا به استعداد و سلیقهی ما گوشی تلفن همراه درست کند، فقط برای همین حسینیه باید چندطور برند درست میکرد؟ مسلماً این کار را انجام نمیدهد، بلکه چند مدل درست میکند و به همه از همان چند مدل میفروشد، بعد از مدتی هم مُد را عوض میکند که شما دوباره بخرید. لباس هم همینطور است، بقیهی چیزها هم همینطور است.
بنای حضرت حق این نیست که ما شبیه هم شویم
ولی خدای متعال که ما را خلق کرده است، بنای حضرت حق این نیست که ما شبیه هم شویم، یعنی عاقبت بخیری در آخوند شدن یا آخوند نشدن نیست، عاقبت به خیری در کاسب بازار شدن یا کاسب بازار نشدن نیست، عاقبت به خیری در کارمند شدن یا کارمند نشدن نیست، بستگی دارد که خدای متعال مرا برای چه درست کرده است؟ چه استعداد و علاقهای به من داده است؟
خدای متعال که استعداد و علاقه را به من داده است، یعنی تو پی آن را بگیر و من تو را برای آن چیزی قرار دادم که نسبت به آن علاقه و استعداد داری، البته طبعاً استعداد و علاقه در کارهایی که خودمان میفهمیم ممکن است در آن عاقبت به خیری باشد، خیلی روشن است که مثلاً منظور بنده این نیست اگر کسی در جیببری استعداد داشته باشد عاقبت به خیر میشود.
دیدن و دانستن اثر دارد
عرض کردم ما برای اینکه کار دینی کنیم، اول مرجع لازم داریم، اول محل مراجعه لازم داریم، که مسلماً باید ما آن مرجع را بپسندیم، برای همین هم عرض میکنم که علمای ربّانی را تماشا کنید.
مثلاً من فلان فوتبالیست را تابحال سه هزار دقیقه تماشا کردهام، اما یک عالم ربّانی را حتّی سی ثانیه هم ندیدهام، پس مسلماً فلان فوتبالیست را میپسندم.
اصلاً ممکن است استعداد و علاقهی کسی این باشد که ورزش کند و با ورزش خدمتی کند، یعنی اصلاً ممکن است قرار باشد کسی بعنوان کار تخصصی یک ورزشکار خوبی باشد، اما اینکه ما اصلاً آن دیگری را نبینیم که انتخاب نکنیم، این محل خطاست.
مثلاً بچههای ما کارتن میبینند، یک سری شخصیت کارتنی هست که قهرمان هستند، پس این بچههای ما آنها را دوست دارند، روی کیف مدرسهی خود عکس آن قهرمان انیمیشن را قرار میدهد، روی لباس او نیز همین تصویر است، نقش او را بازی میکند، یا اگر لباس ورزش بخرد، تیم آن فوتبالیستی که دوست دارد را با شمارهی خاص آن فوتبالیست را میخرد.
هیچوقت یک بچهی ده ساله نمیگوید من بیچارهی زین العابدین علیه السلام هستم؛ چرا؟ یعنی آیا امام سجاد علیه السلام به اندازهی فلان فوتبالیست جذابیت ندارد؟ نه اینگونه نیست! این بچه اصلاً خبر ندارد و نمیداند.
اینکه عرض میکنم برویم و قدری بگردیم، کلاً دیدنِ دنیا اثر دارد.
آقایی مدیر یک مدرسه بود، او در تربیت یک رفتاری داشت، او چند سفر به کشوری داشت، وقتی برگشت، همهی سیستم تربیتی او تغییر پیدا کرده بود؛ باز هم اسلامی حرف میزند… چرا؟ چون کمی اطراف خود را هم نگاه کرد.
ادامهی بحث اهمیت ارتباط با عالم ربّانی
ما قدری به یک سری اخباری که رسانهها میگویند منحصر شدهایم. ما برای اینکه بدانیم دنیا چه خبر است، باید قدری اطراف خود را نگاه کنیم، هرچه اطراف خود را دقیق نگاه کنیم، انتخاب ما دقیقتر خواهد شد.
یکی از راهها این است که ما که میگردیم، ببینیم حال و هوای آن عالم ربّانی هم چطور است.
مثلاً ما یک استادی داشتیم که هروقت به سراغ او میرفتیم، او بجای «چه خبر؟»، میگفت: مبشّرات چه داری؟ یعنی مثلاً آیا در جایی مطلبی راجع به امام زمان ارواحنا له الفداه پیدا کردهای؟ روایتی راجع به حضرت دیدهای؟ آیا خواب حضرت را دیدهای؟ آیا کسی پیغامی آورده است؟
شهید سید حسن نصرالله اینطور بود، اگر میشنید یک نفر در یک جایی از دنیا، معنایی راجع به یک روایت راجع به امام زمان ارواحنا له الفداه فهمیده است، اگر خودش نمیتوانست برود، یک نفر را نزد آن طرف میفرستاد تا صدای او را ضبط کند که بگوید معنا چه بوده است.
منتظر کیست؟
مادری در محل ما بود، فرزند او مفقودالأثر شده بود، هروقت که میخواستند شهدا را بیاورند، او مدارک فرزند خود را میبرد تا ببیند آیا اثری از بچهی خود پیدا میکند یا نه.
منتظر کسی است که دائم چشم به راه است، منتظر آن کسی است که قرآن میخواند و در آیات بدنبال امام زمان ارواحنا له الفداه و یک نشانی از امام زمان ارواحنا له الفداه میگردد، یا به دنبال نشانیِ خودِ حضرت میگردد، یا به دنبال یک نشانی که چکار کنم که حضرت خوشحال شوند. وقتی انسان کسی را دوست داشته باشد اینطور است، وقتی انسان میهمان را دعوت کند، غذایی که او دوست دارد میپزد، میگوید اگر این لباس را بپوشم خوشحال میشود، اگر این عطر را بزنم میپسندد، منتظر کسی است که خودش را آماده میکند و دائم چشم به راه است.
اگر انسان دائم این اشخاص را نبیند، کسی از صبح تا شب که از این حرفها نمیزند، ده روز میگذرد و ممکن است انسان حتّی به اندازهی یک کلمه هم به امام زمان ارواحنا له الفداه فکر نکند.
اینکه عرض میکنم ما باید مرجع داشته باشیم، مرجع هم بدین معناست که ما برویم و او را تماشا کنیم، که یک سر سوزن تن او به تن امام زمان ارواحنا له الفداه خورده باشد، معارفی که خوانده است، او را به اندازهی یک ارزن شبیه امام زمان ارواحنا له الفداه کرده باشد.
واضح است که کسی امام زمان ارواحنا له الفداه نمیشود، که بگویم کسی شبیه امام زمان ارواحنا له الفداه شود…
اگر انسان برود و اینها را نگاه کند، آنوقت میبیند حال و هوای اینها چطور است، چه چیزهایی رگ اینها را متورّم میکند؟ نسبت به چه چیزهایی بیخیال هستند؟
مثلاً آن استادی که هروقت نزد او برویم، سؤال اول او این است که «هَل مِن مُبَشِّرات؟»، باعث میشد که هروقت ما میخواستیم نزد ایشان برویم، چند روز قبل از آن، روایات راجع به امام زمان ارواحنا له الفداه را مطالعه میکردیم که با دست خالی نرویم؛ ایشان هم با یک شوقی… با اینکه شاید روایت را شنیده بود… همانطور که وقتی روضه میخوانند شما نمیگویید این روضه تکراری است… ایشان هم با یک شوقی میشنید… چون کسی که امام زمان ارواحنا له الفداه را دوست دارد…
من پدر دو بچه هستم، اگر کسی از بچهی من تعریف کند، اگر ده مرتبه هم تعریف کند، من دوست دارم…
اگر انسان امام زمان ارواحنا له الفداه را دوست داشته باشد، دوست دارد راجع به حضرت حرف بزنند، اصلاً دوست ندارد راجع به چیز دیگری حرف بزنند.
انسان نگاه میکند و میبیند اینها هم مانند ما در حال زندگی کردن هستند، اما انگار چیزهای دیگری هم برایشان مهم است.
یکی از ویژگیهای آدمی که امام زمان ارواحنا له الفداه برای او مهم است این است که… ایشان یک ویژگی داشت و آن هم این بود که بعضیها نسبت به ایشان بهتان میزدند یا توهین میکردند…
شما این موضوع را بدانید که معمولاً به اولیای خدا اهانت میشود، ابلیس اجازه نمیدهد اولیای خدا برای همه در جامعه خیلی محبوب شوند.
گاهی اوقات آن آدمی که پشت سر ایشان حرف زده بود و پست و استوری منتشر کرده بود و اهانت کرده بود، کاری برایش پیش میآمد که باید ایشان کار او را حل میکرد!
من از دو طرف شنیدهام، آن شخص میگفت من با یک دست و دل لرزانی رفتم، گفتم شاید ایشان بهتانهای مرا به روی من بیاورند، اما طوری مرا تحویل گرفت که خیال من راحت شد که من با او در فضای مجازی چه کردهام!
این شخص میگفت مرتبهی اول اینطور فکر کردم.
من هم چون میخواستم بدانیم که آیا این آقا اینقدر پخته هستند یا از موضوع اطلاع ندارند، به ایشان عرض کردم فلانی اینجا آمده بودند؟ ایشان فلان مطلب را منتشر کرده بودند!
ایشان فرمودند: لابد فکر کرده بود باید آن کار را انجام دهد!
از ایشان پرسیدم: آیا شما به او گفتید؟
ایشان فرمودند: نه! او میهمان من بود. وقتی شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه میهمان کسی شود که انسان او را خجالت نمیدهد!
اینکه عرض میکنم انسان باید مرجع داشته باشد، یعنی ما میخواهیم در دنیا دینی عمل کنیم، بعضی از کارها را هم دینی میدانیم، ولی چیزهای دیگری برای اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین ملاک است.
ایشان طوری برخورد کرده بود که آن شخص خیال کند ایشان مطلع نیستند!
آن شخص بعد از این موضوع هم دوباره به ایشان یک حمله کرده بود!
او گفت: این مرتبه که رفتم، دیدم آن مطلبی که من نوشته بودم و منتشر شده بود و در روزنامه هم بود مقابل ایشان است، همینکه من وارد شدم، یک کتاب روی روزنامه قرار دادند که من نفهمم. اما من متوجه شدم ایشان با این کار خواستند من اذیت نشوم، متوجه شدم ایشان میداند من این کار را کردهام.
از او پرسیدم: آیا ایشان عکس العمل نشان دادند؟
گفت: نه! اصلاً انگار نمیدانست.
من به او گفتم: وضع تو خیلی خطرناک است، «أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سَخَطِ الْحَلِيمِ»، خدا نسبت به بردبار غیور است، تو مدام تکرار نکن، چون ناگهان خدای متعال بجای او سیلی میزند.
مؤمن و حق الناس
قرار نیست ما به دنیا بیاییم که مدام حقمان را از یکدیگر بگیریم، اگر کوچک باشم مدام میخواهم حق خود را از شما بگیرم، اما اگر کمی بزرگ شوم میگویم خدایا! اگر احیاناً من جایی هم بر گردن کسی حق دارم، خودم به صد نفر بدهکار هستم، من از این نفر میگذرم، تو هم آنها را کمک کن.
مؤمن آنقدر همیشه به خدای متعال بدهکار است که نوبت به طلبکاری او نمیرسد.
یونس بن عبدالرحمن مرجع اهل قم بود، امام رضا علیه السلام در مورد او فرموده بودند که او سلمانِ زمان من است.
عدهای به امام رضا علیه السلام عرض کرده بودند شما مدینه تشریف دارید و ما قم هستیم، و طبعاً به شما دسترسی نداریم، دین خود را از چه کسی اخذ کنیم؟ حضرت فرموده بودند: از یونس بن عبدالرحمن.
کاری کرده بودند که عدهی زیادی در قم پشت سر ایشان نماز نمیخواندند و پشت سر ایشان حرف میزدند.
وقتی او داشت از دنیا میرفت، گفته بود: خدایا! من دوست ندارم روز قیامت خصم من شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه باشد، یعنی دوست ندارم قیامت یقهی یک شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را گرفته باشم، اگر هر کسی به من بدی کرده است و شیعهی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است، من به عشق امیرالمؤمنین صلوات الله علیه از او گذشتم.
این جمله یعنی خدایا! تو به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بگو که مرا جزو شیعیان خود قبول کند، من به اندازهی خودم نخواستم روز قیامت بین خلایق، یقهی یک شیعهی دیگر را گرفته باشم.
اگر انسان برود و این مسائل را ببیند، خیلی اوقات در زندگی زناشویی، بر سر یک مسئلهی کوچکی، چون زن یا مرد یا پدر یا بچه یا همسایه میخواهند از یک حقی که فکر میکنند حق مسلمشان است، شاید هم درست بگویند، بهیچ وجه نمیگذرند.
باید به این موضوع توجّه کنند که مگر خودشان در این عالم به هیچ جایی بدهی ندارند؟ یا باید خودت مشکلت را حل کنی، که اینطور خدای متعال انسان را رها میکند و میگوید خودت حقوق خودت را استیفاء کن، یا به خدای متعال واگذار میکند و میگوید «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا».[5]
آن استادی که عرض کردم مدام به دنبال امام زمان ارواحنا له الفداه بود، زمانی مرا صدا کرد…
هر از چندگاهی مطلبی بر علیه ما منتشر میشود، روزی ضدّ وحدت میشویم، روزی مالهکش میشویم…
ایشان فرمود: فلانی! خدای نکرده زمانی خودت وسط نیفتی بخواهی خودت از خودت دفاع کنی، اگر خودت از خودت دفاع کنی، یعنی قبول نداری که «إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»، در این امور باید گاهی اوقات ضربه بخوری، نروی از خودت دفاع کنی و جَر و مَنجَر کنی، جواب نده.
زمانی است که خطا کردهای، باید خطا را جبران کنی، اما زمانی شما خطا نکردهاید، ناگهان یک هجمهای بر علیه شما رخ میدهد، حال گاهی این هجمه رسانهای است، گاهی مثلاً برادرزن و جاری و باجناق و برادر و دایی و پسرخاله و همسایه آدم یک جَوّی درست میکند.
اگر آنجا انسان بخواهد خودش از حق خودش دفاع کند، خودش تنهاست، خدا روزی کند که ما در این شرایط مظلوم واقع شویم، خدا نکند ما ظالم باشیم، ظالم بودن سخت است، روز ظالم سخت است، روز مظلوم که سخت نیست.
چطور امام حسین علیه السلام را در کربلا مظلوم کردند که اگر آن ظلم را بر همهی عالم تقسیم کنید، خواهیم دید اگر کسی به ما ظلم کرده باشد، در برابر این ظلم، اصلاً ظلم نیست.
آن روزی که انسان ظالم باشد خطرناک است و باید دست و دل انسان بلرزد، اگر انسان واقعاً مظلوم باشد که نوش جان او. ما آنقدر کم و کسری داریم که اگر هزاران هزار از این فحشها و بهتانها به انسان بدهند و پشت سر انسان حرف بزنند…
جانبازی در کربلا فامیلِ امام سجاد علیه السلام است، فامیل اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است، امامزادهی مهمی است، او در کربلا جانباز شد اما کشته نشد، بر سر یک اختلاف مالی، حرفی به او زدند و او بد فهمید، مقابل همه به امام سجاد علیه السلام توهین کرد، حضرت سجاد علیه السلام چون او جانباز و مریضاحوال بود هیچ چیزی به او نفرمودند.
ساعتی گذشت و حضرت خواست به خانهی او برود، به او خبر دادند و خیال کرد امام سجاد علیه السلام میخواهد بیاید که به او جواب دهد، خواست دوباره اهانت کند، حضرت فرمودند: صبر کن! حیف است که من و تو بخواهیم با یکدیگر دعوا کنیم، اگر این مطالبی که راجع به من گفتی درست باشد که من استغفار میکنم، ان شاء الله خدای متعال مرا نجات دهد، و اگر درست نباشد که نیست، برای تو استغفار میکنم که خدای متعال تو را ببخشد، ما با هم دعوا نداریم.
خیلی از مشکلات در زندگیهای ما برای این است که ما میخواهیم حقمان را از یکدیگر بگیریم، طرف مقابل هم نمیگذرد، مدام درگیری پیش میآید.
البته واضح است که کاری به موارد استثنایی ندارم، وگرنه مؤمن تا زمانی که مجبور نشود، به دادگاه نمیرود، با کسی دعوا راه نمیاندازد، میگوید اگر من طلبکار باشم به نفع من است، برای اینکه عمر من محدود است…
در این جنگ بیش از صد نفر از دوستان بنده شهید شدند، خیلی از آنها جوان بودند، همهی آنها هم از من بهتر بودند. دنیا اینطور است که اصلاً معلوم نیست من بتوانم این منبر خود را تمام کنم! حال در جایی هم ما طلبکار باشیم!
همانطور که عرض کردم کاری به موارد استثنایی ندارم.
مؤمن به دنبال این نیست که مدام به دنبال ایفای حق خود از بقیه باشد، برای همین هم میگویند خریدار یک کیلو بخرد و مثلاً نهصد و پنجاه گرم بردارد، فروشنده یک کیلو بفروشد و مثلاً یک کیلو و صد گرم بدهد.
یعنی درواقع میگوید کاری کن که این حس خودخواهی خودت را مدیریت کن و از بین ببر.
باید در پرداخت حقوق مردم خیلی دقت داشت و اصطلاحاً مو را از ماست کشید و یک مو از زندگی مردم در زندگی من نباشد، اما در گرفتن، باید انسان کمی گذشت داشته باشد؛ این سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین است.
اینطور به این راحتی دعوا نمیشود.
اینکه عرض کردم اگر دینداری در دنیا برای ما آرامش ایجاد نکند، نباید روی آن دین حساب کرد که بهشت پُرآرامشی داشته باشیم. اگر در دنیای کسی آرامش وجود ندارد… البته «آرامش نیست» بدین معنا نیست که در زندگی تلاطم وجود ندارد.
آرامش امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حین جنگ
در جنگ برای اینکه رزمنده بتواند بجنگد، یا شیر رقیقشده با آب میدادند، که خیلی چرب نباشد، یا آب و عسل خیلی رقیق میدادند، که گلوی رزمنده را نزند.
این واضح است که مؤمن گاهی در چالش است.
راوی میگوید در میان جنگ یک آب و عسل خیلی رقیقشده به امیرالمؤمنین صلوات الله علیه تقدیم کردم، همینکه حضرت نوشیدند، فرمودند: عسلِ این آب و عسل برای طائف بود!
راوی میگوید من حیرتزده شدم!
چون حال نفسانی و آرامش این امیرالمؤمنین صلوات الله علیه وسط جنگ، با هنگامی که شب میخواهد در رختخواب خوب بخوابد یکی است.
اینطور نیست که زندگی آن بزرگواران از زندگی ما کمماجراتر باشد که آرامش داشته باشند.
دینداری بین مردم مهم است
یا اینکه طرف میگوید من میخواهم برای زندگی به یک بیابان بروم که دینداری سخت است. اگر خدای متعال وظیفهی ما را در قرار داده بود که به بیابان برویم که مشکلی نیست، اما هیچ امامی را ندیدیم که در بیابان زندگی کند، درحالیکه اگر ائمه به بیابان میرفتند اولاً حوصلهشان سر نمیرفت، چون شبانهروز عبادت میکردند، اما ما ندیدیم اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین برای زندگی به بیابان بروند. شاید اعتکاف سه روزه و ده روزه داشتند، اما زندگیشان میان مردم بود، همیشه در شهر زندگی میکردند.
البته واضح است که من نمیخواهم بگویم شما باید شهرنشین باشید یا روستانشین باشید، هر کسی کار خود را انجام میدهد، منظور بنده این است که دینداری بدین معنا نیست که زندگی انسان چالش نداشته باشد، دینداری به این است که انسان چطور چالش را حل کند، موضوع با توصیه حل نمیشود، این اعتقاد است که موضوع را حل میکند.
باید تکلیف من با دین روشن شود
اگر من باور کنم که خدا بهترین رازقین است، اگر مغازهی کنارِ من صد مرتبه پُر و خالی شود و من مشتری نداشته باشم، من حسودی نمیکنم، چون خدا که «إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ»[6] است، رازق است، حکیم است، مهربان است.
البته من بعنوان آدمی که وظیفه دارم کار خودم را رصد کنم، ممکن است آسیبشناسی کنم، که آیا مغازه یا جنس یا عملکرد من ایراد دارد یا نه، این کار ایرادی ندارد.
اینطور ما اصلاً هیچوقت با یکدیگر مشکل پیدا نمیکنیم، کمااینکه ابلیس بدبخت فکر کرد با حضرت آدم مشکل دارد، گفت: «رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي»،[7] خدایا! چرا تو مرا فریب دادی؟ به من با این همه عبادت گفتی که من به آدم سجده کنم؟ میگفتی او به من سجده کند!
دقیقاً نکته اینجا بود که شاید ابلیس تا آن روز فکر میکرد که در حال پرستش خدای متعال است، درحالیکه خودش را میپرستید، ابلیس نفسپرست بود نه خداپرست، چون اگر خداپرست بود که «پسندم آنچه را جانان پسندم» بود.
اگر من راست بگویم که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را قبول دارم، اگر امیرالمؤمنین صلوات الله علیه بفرمایند مقابل این سوسک زانو بزن، یا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه آن امیرالمؤمنینِ حکیمِ عدلِ معصومِ صاحب علم است، که حتماً در این عمل خیری وجود دارد، یا اینطور نیست، که در اینصورت آن امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اصلی نیست.
لذا خیلی از کارهایی که ما اولویتهای خود را جابجا میکنیم، خطایشان اینجاست، چیزهایی در دین اصل است، چیزهایی هم فرع است، گاهی ما آنها را جابجا میکنیم، این عمل ما توهین به خدای متعال است.
تماشای آدمهای ربّانی، یا سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین، باعث میشود که انسان بمرور دینداری خود را تغییر دهد. تا دیروز چیزهایی را اصل میدانستم، الآن میبینم رفتار اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین چیز دیگری است.
حدود بیست و شش یا بیست و هفت سال است که در سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین کار میکنم، مثلاً من یک مورد در یاد ندارم که مثلاً امامی با همسایهی خود دعوا کرده باشد. مواردی را داریم که همسایهای جسارت کرده است، ولی من در یاد ندارم که امام هم جواب داده باشند. مسلماً این همسایه شیعه نبوده است، ممکن است یهودی یا مسیحی یا سنّی و ناصبی بوده باشد.
انسان باید انصاف بدهد، آیا من شیعهی امام کاظم علیه السلام هستم؟ یا من هر کاری که دوست دارم انجام میدهم و نام عمل خود را دین قرار میدهم؟
روضه و توسّل به حضرت رقیّه سلام الله علیها
اینکه خود اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین حیرتانگیز هستند که هیچ، هیچ گزارشی راجع به نوامیس آل الله نداریم که در اسارت… با اینکه خیلی به این بزرگواران فشار آوردند… حرکت سبکی کرده باشند.
اینکه انسان در یک چالش قرار بگیرد و بندگی خود را حفظ کند…
برای آدمهای بیشخصیت مهم نیست که در جمع فحش ناموس هم بدهند، یعنی درواقع او خودش را چیزی حساب نکرده است که با یک فحش پایینتر برود یا نرود، دعوا کردن آدمِ بیهویت و بیکرامت مهم نیست، اگر بدن آدم غیرعفیفه در معرض نگاه قرار بگیرد که برایش مهم نیست، اما ناگهان شرایط به جایی میرسد که طرف مقابل حرامی است، و اینطرف هم دخترِ سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است.
سید جعفر حلّی یک شاعر مجتهد است که یک مصرع گفته است که خیلی مناسب شأن فرزندان سیّدالشّهداء صلوات الله علیه است، میگوید اگر بخواهد یک آدم بیشخصیت را دستگیر کنند، راحت فرار میکند، اما یک شخصیتِ باکرامتِ وزین نمیتواند بدود و فرار کند، این شخص در هر صورت عظیم الشأن است، لذا سید جعفر حلّی اینطور میگوید: «هَرَبَتْ تَخِفُّ العَدْوَ وَهِيَ وَقُورُ» وقتی به خیمهها حمله کردند، این بانوان باید فرار میکردند، اما آرام میرفتند و نمیخواستند وقارشان از دست برود.
یعنی چالش دارد اما فراموش نمیکند که بالاخره ما ناموس امام حسین علیه السلام هستیم…
آدمی که باید فرار کند اما آرام آرام میرود، دست دشمن به او میرسد، میداند اما میگوید من نمایندهی امام حسین علیه السلام هستم، همهی دشمن به دوربینی تبدیل شده است که چیزی از ناموس امام حسین علیه السلام ببیند…
در یاد ندارم یک نفر، یک مرتبه راجع به دختران امام حسین علیه السلام یک نکتهی بد نوشته باشد و بگوید اینها شأن سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را حفظ نکرده باشند…
این برای اول کار بود، بعد کا غارت صورت گرفت، کار پیچیدهتر شد، شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه میگوید…
توضیح از من است، برای اینکه به این بزرگواران جسارت کنند… این بزرگواران هر لحظه از هر طرف نگران بودند که کسی بیاید و دست به سمت چادرشان ببرد… باید از همه طرف مراقبت میکردند، لباسشان هم مناسب این نبود که در بعضی مجالس حاضر شوند…
سید علی ترک یک مصرع گفته است که نمیتوانم کامل ترجمه کنم، میگوید «وَكَرَائِمُ التَّنْزِيلِ أَضْحَتْ كَالْإِمَاءِ»، با آیههای قرآن (دختران سیّدالشّهداء صلوات الله علیه) طوری رفتار میکردند کأنّه اینها نعوذبالله کنیز هستند… ولی اینها وقار خود را حفظ کردند…
لذا وقتی به شام رسیدند، به شام رسیدند اما جان دادند و به شما رسیدند، جگر پاره شد و به شام رسیدند، تازه وارد مجلس یزید شدند…
پناه میبرم به خدا…
وجود نورانی زین العابدین سلام الله علیه فرمود: آن ملعون، آن بالا روی تخت نشسته بود، سر پدر مرا پایین پای او گذاشته بودند…
این بزرگواران غیور بودند، خیلی فشار بر آنها وارد شد، نقل شده است که هم امام سجاد علیه السلام و هم حضرت زینب کبری سلام الله علیها فرمودند: «وَ اَلْجُرْحُ لَمَّا يَنْدَمِلْ»،[8] جگری که از ما پاره شد، دیگر التیام پیدا نخواهد کرد…
سی و چهار سال چیست؟ اگر زین العابدین صلوات الله علیه سیصد سال دیگر هم در این دنیا بود، دیگر این جگر خنک نمیشد…
کمااینکه وقتی امیرالمؤمنین صلوات الله علیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را دفن کرده بود، فرمود: «أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ»،[9] فاطمه جان! به تو بگویم که دیگر این جگر خنک نخواهد شد… یعنی فکر نکن اگر سی سال بگذرد من فراموش میکنم…
حال آن بزرگواران بزرگ و رشید بودند، حضرت زینب کبری سلام الله علیها بود، حضرت زین العابدین علیه السلام بود…
ولی در این میان مگر یک دختر سه ساله چقدر توان دارد؟ بچهها نسبت به پدرشان خیلی غیور هستند…
در همین ایام من به یک خانوادهی شهید سر میزدم، دیدهاید که لباس نظامیها را آویزان میکنند، لباس این پدر آویزان بود، یک نفر رد شد و این لباس افتاد، دختربچهی او دوید تا لباس را بردارد…
دختر نسبت به لباسی که روی زمین بیفتد غیرت دارد…
اینجا حضرت رقیّه سلام الله علیها نگاه کرد و دید چوبدستی آن ملعون بالا و پایین میرود… قلب او آب شد… جلسه بهم ریخت و به خرابه رفتند، هرکدام از خانمها یک گوشهای نشستند و سرشان را به دامان گرفتند، اما انگار این دختر را مار نیش زده بود…
مگر غیرت ما به سیّدالشّهداء صلوات الله علیه چقدر است؟ اما تحمل نداریم گوشهای از روضه را بشنویم… اما او همهی ماجرا را دید… دیگر پدر را بهانه کرد، وقتی تشت را مقابل او قرار دادند، وقتی پارچه را کنار زد، جا خورد و عقب عقب رفت… نتوانست تحمّل کند که ببیند با صورت پدر چه کردهاند… با همان دست بسته به صورت پدر کشید، «مَنِ الَّذِی أیتَمَنِی»…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] سوره مبارکه توبه، آیه 111 (إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ ۚ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ)
[5] سوره مبارکه حج، آیه 38 (إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ)
[6] سوره مبارکه ذاریات، آیه 58 (إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ)
[7] سوره مبارکه حجر، آیه 39 (قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ)
[8] بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، جلد ۴۵ ، صفحه ۱۱۲
[9] کشف الغمة في معرفة الأئمة، جلد ۱، صفحه ۵۰۴ (وَ قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عِنْدَ دَفْنِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلاَمُ كَالْمُنَاجِي بِذَلِكَ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عِنْدَ قَبْرِهِ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنِّي وَ عَنِ اِبْنَتِكَ اَلنَّازِلَةِ فِي جِوَارِكَ وَ اَلسَّرِيعَةِ اَللَّحَاقِ بِكَ قَلَّ يَا رَسُولَ اَللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ رَقَّ عَنْهَا تَجَلُّدِي إِلاَّ أَنَّ لِي فِي اَلتَّأَسِّي لِي بِعَظِيمِ فُرْقَتِكَ وَ فَادِحِ مُصِيبَتِكَ مَوْضِعُ تَعَزٍّ فَلَقَدْ وَسَّدْتُكَ فِي مَلْحُودَةِ قَبْرِكَ وَ فَاضَتْ بَيْنَ نَحْرِي وَ صَدْرِي نَفْسُكَ فَ إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ فَلَقَدِ اُسْتُرْجِعَتْ اَلْوَدِيعَةُ وَ أُخِذَتِ اَلرَّهِينَةُ أَمَّا حُزْنِي فَسَرْمَدٌ وَ أَمَّا لَيْلِي فَمُسَهَّدٌ إِلَى أَنْ يَخْتَارَ اَللَّهُ لِي دَارَكَ اَلَّتِي أَنْتَ بِهَا مُقِيمٌ وَ سَتُنْبِئُكَ اِبْنَتُكَ فَأَحْفِهَا اَلسُّؤَالَ وَ اِسْتَخْبِرْهَا اَلْحَالَ هَذَا وَ لَمْ يَطُلِ اَلْعَهْدُ وَ لَمْ يَخْلُقِ اَلذِّكْرُ وَ اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمَا سَلاَمَ مُوَدِّعٍ لاَ قَالٍ وَ لاَ سَئِمٍ فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلاَ عَنْ مَلاَلَةٍ وَ إِنْ أَقُمْ فَلاَ عَنْ سُوءِ ظَنٍّ بِمَا وَعَدَ اَللَّهُ اَلصَّابِرِينَ .)