«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم»
«أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ».[1]
«رَبِّ اشْرَحْ لي صَدْري * وَ يَسِّرْ لي أَمْري * وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِساني * يَفْقَهُوا قَوْلي».[2]
«اللَّهُمَّ وَ أَنْطِقْنِي بِالْهُدَى وَ أَلْهِمْنِي التَّقْوَى».[3]
مقدّمه
هدیه به پیشگاه سراسر نور و رحمتِ حضرت صدر الخلائق و خیرالمرسلین صلی الله علیه و آله، و اهل بیت مکرّم ایشان، علی الخصوص صدیقه طاهره، امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و سیّدالسّاجدین علیهم أفضل صلواة المصلین صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
عرض ادب، ارادت، خاکساری، التجاء، استغاثه، به محضر باعظمتِ حضرت بقیّة الله الأعظم روحی و ارواح من سواه فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
هدیه به ارواح طیّبهی شهدا از صدر اسلام تا شهدای اخیر، شیعیانِ امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، پدر و مادرهای شما عزیزان، امام راحل، رهبر عظیم الشأن شهید، سلامتی همهی رزمندگان اسلام، سلامتی شیعیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، سلامتی رهبر معظم انقلاب حفظه الله تعالی صلوات دیگری محبّت بفرمایید.
اللهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم.
مرور جلسات گذشته
عرض کردیم که دینداری ما اولاً برای آباد کردن دنیای ما، و ثانیاً برای آباد کردن آخرت ماست، و باید بر اساس موازین باشد، وگرنه ممکن است به عکس خودش تبدیل شود. یعنی هر کسی نمیتواند صرفاً با نیّت خوب کاری کند، باید بداند و یاد بگیرد و مطابق موازین عمل کند. اگر خدای نکرده کسی اینجا بیفتد و بگوید باید سر او را جراحی کرد، صرفاً نیّت خوب کافی نیست و اینطور نیست کسی بگوید چون من نیّت کمک کردن دارد، سر او را میشکافم. دینداری باید از روی موازین باشد، وگرنه خدای نکرده به خلاف خودش تبدیل میشود.
گاهی انسان به بهانهی دینداری مرتکب خلاف میشود. نمونهای را در نامهی اخیر رهبری دیدید که ایشان هم تذکّر دادند، ممکن است بعضی برای دغدغههای انقلابی طوری دیگران را نقد کنند که اولاً بهتان باشد، یا ثانیاً در هتک حرمت زیادهروی کنند و به خلاف شرع بیفتند و دلی بشکنند و حقی ضایع کنند. یعنی صرف نیّت درست و پاک، کافی نیست، انسان باید بداند که میخواهد چه کاری انجام دهد.
جالب است که اگر احکام امر به معروف را ملاحظه بفرمایید، یکی از مقدمات اذن امر به معروف و نهی از منکر این است که آمر یا ناهی باید بلد باشد.
یا اینکه عرض کردیم بزرگان ما دین خودشان را به امام معصوم عرضه میکردند، چرا این کار را انجام میدادند؟ مگر حضرت عبدالعظیم سلام الله علیه آدم کمی هستند؟ ما بعنوان امامزاده بودن ایشان، با عشق و افتخار به زیارت ایشان میرویم، تازه این فقط بعنوان امامزاده بودن ایشان است، وگرنه ایشان در کنار این موضوع محدث و فقیه هم بوده است، چرا ایشان باید دین خود را به امام هادی علیه الصلاة و السلام عرضه کند؟ زمانی هم ایشان مطلبی به امام جواد علیه السلام عرضه کرد و خطا بود، حضرت جواد علیه السلام آن مطلب را اصلاح کردند.
حضرت عبدالعظیم سلام الله علیه نیاز دارد دین خود را به امام معصوم عرضه کند و دین خود را اصلاح کند، که چه بسا شأن حضرت عبدالعظیم علیه السلام از همهی مراجع ما بالاتر باشد، وای بحال کسی مانند من! مگر من چه کسی هستم؟ و اگر برای عرضه کردن دین خود به امام زمان ارواحنا له الفداه احساس نیاز نمیکنم، این موضوع برای ایراد و گیجی و حواسپرتی من است.
نیاز ما به امام معصوم، نیازِ تکوینیِ اضطراری است
ما به امام معصوم نیاز داریم، آن هم نیازِ تکوینیِ اضطراری. همانطور که اگر چند ثانیه نتوانیم نفس بکشیم، بال بال میزنیم. این یعنی ما به نفس کشیدن مضطر هستیم، یعنی حیات ما بسته به تنفس ماست. یا به نحوی دیگری ما به آب خوردن هم مضطر هستیم، البته تحمل انسان برای نخوردن آب، بیشتر از نفس نکشیدن است، کمااینکه ما به خوابیدن هم مضطر هستیم، تحمل انسان برای نخوابیدن بیشتر از ننوشیدن آب است.
اضطرار ما به امام زمان ارواحنا له الفداه از این سه موردی که مثال زدم بیشتر است، ما نمیتوانیم حتّی یک لحظه بدون امام زمان ارواحنا له الفداه زندگی کنیم.
پس چرا من نمیدانم؟
الآن که من با شما صحبت میکنم، شما دائماً در حال دَم و بازدَم هستید، اما تا زمانی که اشاره نکنم متوجّه نیستید که نفس میکشید، همینطور نفس میکشید.
ما هم ملتفت نیستیم که به امام زمان ارواحنا له الفداه مضطر هستیم، ولی همانطور که در زیارت جامعه کبیره میخوانیم، عرض میکنیم «بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلّا بِإِذْنِهِ»، با شما آسمان روی زمین نمیآید. یعنی اگر امام یک لحظه ارادهی خود را بردارد، عالم بهم میریزد؛ اما ما تحمل یک ثانیه نفس نکشیدن را داریم.
پس چرا من از این موضوع خبر ندارم؟ چون این نعمت دائمی است و معمولاً انسان نعمت دائمی را فراموش میکند.
اینکه میبینیم جناب عبدالعظیم حسنی سلام الله علیه دین خود را به امام هادی علیه الصلاة و السلام عرضه میکند، اول یک نکته برای من دارد و آن هم این است که چرا من دین خود را عرضه نمیکنم؟ پس من باید دین خود را عرضه کنم، حال الآن باید دین خود را به چه کسی عرضه کنم؟ خود این موضوع یک توجّهی به این فقر همراه خواهد داشت، و خوب است که ما متوجهِ این فقرمان باشیم.
یکی از کارهای دنیا این است که ما فراموش کنیم. اصلاً تمام مکتبهای مادی بدنبال فراموشی انسان هستند، چون اگر انسان فراموش نکند، به حرف آنها گوش نمیدهد. اگر انسان بخواهد از سر عقل و هوش و حواس تصمیم بگیرد، هیچوقت به نفع شیطان تصمیم نمیگیرد، باید نحوی از دنیاخواهی بیاید که حواس انسان پرت شود.
همین توجّه به اینکه چرا من به امام زمان ارواحنا له الفداه دسترسی ندارم که دین خود را به ایشان عرضه کنم، خود توجّه به این موضوع مهم است، که خیلی اوقات ممکن است یک ماه بگذرد و انسان به این توجّه نرسد.
این حکایت طفلی است که در بازار مغازهها را نگاه میکند و مادر خود را گم کرده است و حواس او نیست، تا زمانی که ملتفت نشود که گم شده است، در یک آرامشی بسر میبرد، که درواقع این آرامشِ قبل از طوفان است، آرامش در جهل است، چون اگر باخبر شود مادر او نیست، دیگر کسی نمیتواند جلوی گریهی او را بگیرد و آرامش او از بین میرود؛ منتها وقتی متوجه میشود که مادر نیست، به اشتباه میگوید «مادرم گم شده است»! اما درواقع خود او گم شده است، نه مادر او!
خیلی از ما طوری با غیبت امام زمان ارواحنا له الفداه رفتار میکنیم که انگار امام زمان ارواحنا له الفداه غایب شده است، نخیر! ایشان به معنای اینکه به جای دیگری بروند غایب نشدهاند، ایشان راه را گم نکرده است، این ما هستیم که استحقاق دیدن را از دست دادهایم.
در زیارت امام عسکری علیه السلام نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه عرض میکنیم «الْمُحْتَجَبِ عَنْ أَعْيُنِ الظَّالِمِينَ»، خدای متعال روی چشم گنهکاران و ظالمان پرده کشیده است. حال گاهی من به خودم ظلم میکنم، گاهی به شما و مردم و انسانها ظلم میکنم، گاهی به حضرت حق. خدای متعال اراده کرده است که چشم ظالمین فعلاً نتواند امام پایانی را ببیند.
لذا امام زمان ارواحنا له الفداه غایب نشده است، ما گُم شدهایم و نمیبینیم. و اگر اجازه ندهد که به او فکر کنم، این هم برای تشدید و شدت پیدا کردنِ حال خراب من است.
یعنی اگر کسی میبیند در طول روز و هفته و ماه به یاد امام زمان ارواحنا له الفداه نمیافتد، یعنی باید بالفور خودش را به یک دکتر معنوی نشان دهد، این بدین معناست که امام زمان ارواحنا له الفداه اجازه نداده است که من او را یاد کنم، یعنی اول روی چشم من پرده انداخته است، بعد هم روز ذکر و حافظهی من پرده انداخته است و اجازه نمیدهد.
لذا این توجّهی که من هر شب قبل از بحث عرض میکنم که ما باید دین را به امام عرضه کنیم، به دنبال این هستم که این فقر را یادآوری کنم که ما ذاتاً به امام فقیر هستیم، و ان شاء الله خدای متعال دائماً این فقر را به ما یادآوری کند، یعنی اگر خدای متعال با ما قهر نکند، اجازه میدهد که ما به امام زمان ارواحنا له الفداه فکر کنیم، ولی اگر من خطایی کرده باشم، خدای متعال این توفیق را از من سلب میکند.
در روایات هم هست که امام زمان ارواحنا له الفداه بر سر بازار میآیند و در بازار میایستند و مردم را میبینند، اما مردم ایشان را نمیبینند، یعنی امام غایب نشده است، بلکه مردم غایب شدهاند، علت این غیبت مردم هم گناهشان است، چشم انسان گنهکار لیاقت تماشای بعضی چیزها را ندارد.
اگر حقیقت را بخواهید، ما حتّی اگر گناه هم نمیکردیم، استحقاق زیارت امام را نداشتیم، اما خدای متعال اجازه داده بود، که الآن این توفیق را گرفته است.
اول باید فضایی از این حرفها باشد که ما بدانیم باید دین خود را به امام عرضه کنیم، ولی الآن فعلاً محروم هستیم، و این محرومیت با گذشت زمان از بین نمیرود، بلکه بدتر میشود. همانطور که هرچه بیشتر جلوی تنفس کسی را بگیرند، حال او بدتر میشود.
اینکه ما مدّت مدیدی است که یاد حضرت نمیکنیم، این موضوع مدام حال ما را بدتر میکند.
اگر زمانی حرم امام رضا علیه السلام مشرّف شدیم، جملهای که در ندبه میخوانیم را به حضرت رضا علیه السلام پناه ببریم و عرض کنیم، ما در دعای ندبه به خدای متعال عرض میکنیم «وَصِلِ اللّهُمَّ بَيْنَنا وَبَيْنَهُ وُصْلَةً» خدایا! بین ما و امام زمان ارواحنا له الفداه یک راه ارتباطی برقرار کن.
یکی از آن کسانی که امید داریم امام زمان ارواحنا له الفداه به احترام او، اضافه بر سازمان کَرَم کند، وجود مبارک امام رضا علیه السلام است، دل بدست امام رضا علیه السلام است، ما در صلوات امام عسکری علیه السلام به امام رضا علیه السلام میگوییم «اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَ رَضَّيْتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ»، در این دنیا دل بدست امام رضا علیه السلام است، اگر زمانی با کسی مشکل پیدا کردید، راه این است که به امام رضا علیه السلام پناه ببرید و از حضرت بخواهید که دل او را با شما نرم کند.
یک راه این است که از امام رضا علیه الصلاة و السلام بخواهیم دل امام زمان ارواحنا له الفداه را با ما اضافه بر سازمان نرم کند، یعنی اجازه دهد که ما به او فکر کنیم، تا ان شاء الله خدای متعال روزی کند و اجازه دهد که ما او را زیارت کنیم.
اگر این بحث کمی درست تبیین و روشن شود، باید از امام رضا علیه السلام بخواهیم که قدری دل ما نرم شود، چون دل امام که با ما نرم است، این ما هستیم که مدام پرده میاندازیم.
لذا در دعایی که وارد شده است و شیعیان بعضی از کشورها مقیّد هستند که در قنوت بخوانند، این است که «اَللّهُمَّ لَیِّنْ قَلْبی لِوَلِیِّ أَمْرکَ»[4] خدایا! دل مرا نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه نرم کن.
یعنی شما فرض کنید که بین مادر و فرزندی فاصله افتاده است، دل مادر بیشتر تنگ میشود، حواس بچه با یک اسباب بازی از مادر پرت میشود، اما مادر اینگونه نیست، دل مادر بدون توجّهتر به نیاز، برای بچه تنگ میشود.
امام زمان ارواحنا له الفداه دوست دارد دست مرا بگیرد، ولی این عالم اینطور است که با خطاهایی که من مرتکب شدهام، درواقع من خودم را محروم کردهام. لذا اگر دوست دارم باید اول بگویم «اَللّهُمَّ لَیِّنْ قَلْبی لِوَلِیِّ أَمْرکَ» خدایا! دل مرا با امام زمان ارواحنا له الفداه نرم کن که من اینقدر امام زمان ارواحنا له الفداه را اذیت نکنم، چون او حکیم است، ان شاء الله حکمت هم اقتضاء کند که حضرت هم به ما توجّه کند.
حال ما ندیده هستیم و من هم نمیتوانم بعضی از حرفها را واضح عرض کنم.
مهربانی حیرتانگیز اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین نسبت به ما
اگر شما بیماری داشته باشید، مادرتان هر روز حال شما را میپرسد، مادر دردِ بچه را فراموش نمیکند، چطور ممکن است که امام زمان ارواحنا له الفداه ما را فراموش کند؟ درحالیکه محبت امام زمان ارواحنا له الفداه به ما اصلاً قابل قیاس با محبت مادرمان به ما نیست.
قسم میخورم که اگر یک نفر از شما به جسم خود نرسد، امام زمان ارواحنا له الفداه نگران میشوند، منتها گناه ما پرده میاندازد و ما محروم میشویم، وگرنه قیامت خواهیم دید امام زمان ارواحنا له الفداه برای آنجایی که من در معرض گناه قرار گرفتم، برای من دعا کرده است، برای همین هم در روایت داریم که «اَللّهُمَّ لَیِّنْ قَلْبی لِوَلِیِّ أَمْرکَ»، یعنی خدایا! من کمی کمتر اذیت کنم و دل من نرم شود.
این همان چیزی است که شما بارها از بنده شنیدهاید که امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند اینقدر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را اذیت نکنید.
عدهای عرض کردند: آقا جان! ما که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را دوست میداریم و فدای ایشان میشویم.
حضرت صادق علیه السلام فرمودند: مگر نمیدانید که پروندهی شما به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم عرضه میشود و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم با گناه شما اذیت میشود؟
چطور اگر به پدری بگویند فرزند تو دزدی کرده است، پدر اذیت میشود؟ یا اگر پدری ببیند فرزندش مرتکب گناهی میشود، اذیت میشود؟ ضمن اینکه مهربانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم که اصلاً قابل قیاس نیست، خدای متعال راجع به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم فرموده است که «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ»،[5] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم نمیتواند سختی ما را تحمل کند و خیلی اذیت میشود.
لذا ما اصلاً خبر نداریم که آنها چقدر به فکر ما هستند، من در همان بیخبری خودم بسر میبرم.
حال ائمه علیهم السلام اینطور است که اگر ببینند وضع شیعهای از آنها مناسب نیست، تحمل دیدن و شنیدن این موضوع را ندارند.
وجود مبارک زین العابدین صلوات الله علیه اینطور بودند که اگر از درد کسی باخبر میشدند و کار ظاهری از دست حضرت برنمیآمد، روی خاکها مینشست و شروع به گریه کردن میکرد، یعنی اینقدر نسبت به این موضوع بیتحمّل هستند.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه هر شب به در خانهی فقرا میرفتند، وجود مبارک امام حسن مجتبی صلوات الله علیه و سیّدالشّهداء صلوات الله علیه و امام سجاد صلوات الله علیه و…
این جزو سیرهی همهی ائمه علیهم السلام است، همهی ائمه علیهم السلام به درِ خانهی فقرا میرفتند، برای امام حسین علیه السلام و امام زین العابدین علیه السلام نوشتهاند که پشت مبارکشان زخم میشد، چون اثر بار بردن بلند مدت روی پوست باقی میماند.
این بار را برای چه کسانی میبردند؟ برای شیعیان نبود. برداشت بنده در مورد امیرالمؤمنین صلوات الله علیه این است که زمانیکه حضرت حاکم شدند در روز به خانوادههای شهدا و فقرای شهر سر میزدند، شبها به مخالفین سر میزدند، چون اینها در روز از حضرت لقمه نمیگرفتند.
در مورد بقیه ائمه علیهم السلام هم همینطور است، مثلاً امام سجاد علیه السلام فرمودند که در همهی مکه و مدینه، حتّی بیست خانه هم ما را دوست ندارند.
حال به نظر شما، آیا میشود وجود مبارک امام زمان ارواحنا له الفداه ما را رها کرده باشند؟ یعنی آیا میشود امام زمان ارواحنا له الفداه برخلاف یازده جدّ خود از ائمه علیهم السلام عمل کنند و به فقرا سر نزنند؟ اگر کمالات امام زمان ارواحنا له الفداه بیشتر از بقیهی ائمه علیهم السلام نباشد، قطعاً کمتر نیست.
مشکل اینجاست که ما ملتفت نیستیم، مگر کسانیکه امام سجاد علیه السلام بر در خانهشان غذا میبرد، متوجه میشدند که امام سجاد علیه السلام این کار را کردهاند؟ درصورتیکه امام سجاد علیه السلام هر شب غذا به در خانهی فقرا میبرد و فقرا نمیدانستند چه کسی این کار را میکند، شبی که حضرت شهید شدند، در بعضی از نقلها دارد که تا صد نفر جلوی منزل خود منتظر بودند که ناشناس هر شب بیاید و به آنها کمک کند، چون این عمل سی سال تکرار شده بود.
وقتی آن شب دیدند آن ناشناس هرشب نیامد، فردا صبح گفتند لابد او از دنیا رفته است، وگرنه سابقه نداشته است که نیاید، باید بررسی کنیم دیروز چه کسی از دنیا رفته است؟ گفتند دیروز علی بن الحسین علیهما السلام در مدینه از دنیا رفته است.
یعنی تا زمانیکه امام سجاد علیه السلام از دنیا نرفت، کسی از این عمل او باخبر نشد.
کسانی که سی سال از امام سجاد علیه الصلاة و السلام لقمه گرفتند و خوردند و نفهمیدند این لقمه از طرف امام سجاد علیه السلام است، مگر مانع شد که امام سجاد علیه السلام به آنها کمک کنند؟ حضرت مکرر بصورت ناشناس میبردند.
عزیزان! من قسم میخورم قطعاً هر غذایی که میل میکنید، اگر حلال بوده باشد از طرف امام زمان ارواحنا له الفداه به شما رسیده است، منتها ایشان هم مانند اجداد خود بصورت مخفیانه کمک میکنند، و ما متوجّه نبودیم که بر سر سفرهی امام زمان ارواحنا له الفداه بودیم. همانطور که کسانی که در روزگار خودشان بر سر سفرهی ائمه علیهم السلام بودند نمیدانستند، ما هم بر سر سفرهی امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم و نمیدانیم و یاد و تشکر هم نمیکنیم.
اگر کسی دو مرتبه غذا به درِ خانهی ما بدهد، ده مرتبه از او تشکر میکنیم، این کار درست است، انسانی که اهل تشکر نیست که انسان نیست، بلانسبت اگر به سگ غذا دهید برای شما دُم تکان میدهد، مگر میشود که انسان اهل تشکر نباشد؟
ولی ما نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه بیتوجّه هستیم، کأنّه رزق از جای دیگری میرسد. درصورتیکه رزق اگر رزق باشد و حلال باشد، از ناحیهی امام زمان ارواحنا له الفداه به من و شما میرسد، نه از جای دیگر.
همانطور که کسانیکه از ائمه عظیم الشأن علیهم أفضل صلوات المصلین میگرفتند، نمیدانستند از جانب چه کسی آمده است، ما هم همینطور هستیم.
باید متوجّه اضطرار و بیچارگی خود شویم
این عرضه کردن دین، «توجّه» به این مواردی که عرض کردم همراه خود دارد، من باید دین خود را عرضه کنم، اما به چه کسی؟ من نسبت به امام زمان ارواحنا له الفداه فقر دارم، و هیچ چیزی هم جای این موضوع را پُر نمیکند، من باید اول نسبت به این موضوع ملتفت باشم. اگر اعتقاد من درست باشد، باید روزانه بصورت مکرر به یاد این موضوع بیفتم که امام زمان ارواحنا له الفداه نیستند.
اگر آب منزل شما قطع باشد، شما دقیقه به دقیقه احساس نیاز میکنید.
خدا شاهد است که اضطرار و نیاز ما به امام زمان ارواحنا له الفداه بیشتر از این آب است. البته در روایات از باب اینکه دیگر چیزی نداشتند، امام را به آب گوارا و پدر و مادر تشبیه کردند، این موضوع هم بخاطر محدودیتهای ماست، وگرنه امام نه پدر است و نه مادر است و نه آب گوارا، امام بالاتر از این حرفهاست، منتها چون ما چیزی نداریم مجبور هستیم که به همین چیزها تشبیه کنیم.
در دینداری باید ما دین خود را به امام زمان ارواحنا له الفداه عرضه کنیم، باید اول این فقر در ما ایجاد شود که خدایا! من میخواهم کاری انجام دهم، اما دست من به امام زمان ارواحنا له الفداه نمیرسد که دین خود را به ایشان عرضه کنم.
خود این توجّه و فقر، سازنده است.
یعنی اساساً آن بچه تا زمانی که ملتفت نشده است که دست مادر خود را رها کرده است که در گیجی بسر میبرد، از آن لحظهای که تازه ملتفت شده است و گریه میکند، امید پیدا شدن هست.
تا زمانی که ما ملتفت نشدیم که به امام زمان ارواحنا له الفداه مضطرّ و نیازمندیم، وضع ما خیلی خراب است و در غفلت محض هستیم، آن لحظهای که به این موضوع فکر میکنیم که خدایا! من باید دین خود را به چه کسی عرضه کنم؟!…
گاهی پیش میآید که در کتابخانه راجع به موضوعی بحث میکنیم، خدا میداند که گاهی انسان صد کتاب تفسیری را نگاه میکند، یا هزار کتاب را میبیند، اما میبیند که جواب خود را پیدا نمیکند؛ همهی اینها مقدّمه است که من متوجّه شوم اگر دستم به امام زمان ارواحنا له الفداه میرسید، نباید اینقدر از این کتاب به سراغ آن کتاب میرفتم.
گاهی حرفی به طلاب میزنند که بیانصافی میشود، میگویند چرا شاگردان ائمه علیهم السلام کار میکردند؟
این موضوع را نمیدانند که گرچه شاگردان ائمه علیهم السلام سختی میکشیدند، ولی علم را مستقیم ا امام میگرفتند.
اگر الآن یک طلبه بخواهد درس بخواند، گاهی بیست سال راجع به یک موضوع کار میکند، اما هنوز به هیچ چیزی نرسیده است، چون انسان باید چطور حرف صحیح را از بین این کتب پیدا کند؟ اینکه مستقیم از امام بپرسی، راه خیلی متفاوتی است و اصلاً قابل قیاس نیست.
لذا در آن موقعیت میشد که انسان کار دیگر هم کند، و اگر استعداد داشت گاهی هم از امام سؤال کند، اما همینطور هم انسان صدطور به گیر و جهل و عدم پاسخ مواجه میشود و نمیتواند راه را پیدا کند. گاهی ذیل بعضی از آیات، انسان واقعاً به صد تفسیر مراجعه میکند و میبیند هیچکسی معنای این آیه را نفهمیده است، اینجاست که انسان متوجه میشود که ما یک صاحبی داشتیم که قرآن در خطاب آنهاست، «لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ».[6]
تازه اولین قدم این است که انسان به این نقطه برسد که خدایا! ظاهراً ما گُم شدهایم، ما نیازمندیم. خود این موضوع سازندگی دارد، اینکه انسان بفهمد گُم شده است، انکسار رخ میدهد و دل میشکند.
بچه از زمانی که میفهمد مادر خود را گُم کرده است، تازه زار میزند.
ان شاء الله خدای متعال روزی کند که من هم ملتفت شوم.
ما هر جلسه تکرار میکنیم که باید دین خود را به امام عرضه کنیم، مهمتر از اینکه دین خود را عرضه کنیم، که این موضوعِ بحث هر شب ماست، باید اول به این موضوع توجّه کنیم که چرا دسترسی نداریم؟ باید من اول به یک فقر و نیازی پی ببرم، به این نیاز پی ببرم که چرا ما نباید امام خودمان را ببینیم؟
البته واضح است که این «چرا» از باب پُررو بودن و توقع نیست، این «چرا» از بابِ فهمِ مسئله است، وگرنه در طول تاریخ هیچکسی استحقاق نداشته است که ائمه علیهم السلام را ببیند، منتها خدای متعال اجازه داده بود که گنهکاران هم تا حدی ائمه علیهم السلام را ببینند؛ در روزگار امام زمان ارواحنا له الفداه هم این اذن را برداشته است و دیگر اجازه نمیدهد، اما این بدین معنا نیست که او ما را نمیبیند، برای همین هم «حس دیده شدن» مسئلهی مهمی است.
بدانیم که ما در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم
ما حضرت را نمیبینیم، اما حضرت که دائماً ما را میبیند، حال یا با چشم مبارک سر خود، یا با علم خود میبینند. چون اگر با علم هم ببینند، شبیه همین چشم سر، و بلکه بیشتر میبینند.
از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه پرسیدند که آیا شما خدا را میبینید؟
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ»،[7] من خدایی که نبینم را عبادت نمیکنم؛ بعد فرمود: نه به چشم سر!
چون خدایی که با چشم سر دیده شود که خدا نیست و بت است، بت که خاک بر سر است و ارزش ندارد.
امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمودند: «لاَ تُدْرِكُهُ اَلْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ» من خدا را با چشم سر نمیبینم، بلکه با دل میبینم.
این جمله یعنی با علم خود میبینم.
امام زمان ارواحنا له الفداه یا در جلسهی ما حاضر هستند و با چشم سر مبارکشان میبینند، یا به علم خود میبینند، که آن علم، دیدنِ اوسعی از چشم سر است. چشم سر همین ظواهر را میبیند، اگر چشمی باطن ببیند همه چیز را میبیند. لذا امام زمان ارواحنا له الفداه یا حاضر هستند و یا به علم حاضر هستند، که حضور با علم، بالاتر از حضور است. ما دائم در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم.
یعنی اگر من راست میگفتم که قبول دارم ما در محضر امام زمان ارواحنا له الفداه هستیم، لال میشدم و به این راحتی حرف نمیزد، کمحرف میشدم، چون اگر تجربه داشته باشید میدانید که انسان در محضر بزرگ، زیاد صحبت نمیکند.
اینکه بعضی از علما، مانند علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه اینگونه بودند که اگر یک ساعت کنارشان بودید، یک کلمه صحبت نمیکردند، چون خودشان را در محضر میدیدند.
باید دین خود را به یک «عالم ربّانی» عرضه کنیم، نه به یک شیادی که خود را عالِم معرّفی کرده است
راهی که ما پیدا کرده بودیم این بود که ما باید دین خود را به امام عرضه کنیم، در صورت نبود امام، مرجع در احکام و عقیده و اخلاق لازم داریم، بعد عرض کردیم یک راه دیگر تا زمانی که دست ما به مرجع برسد هم هست، آن هم این است که ما سیرهی اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین یا سیرهی شاگردان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین را بشناسیم.
اگر ما زندگی علما را ببینیم… منظور بنده از «علما» هم صرفاً کسانی نیست که مدام برای آنها مکاشفاتی نقل میشود.
البته واضح است که بنده عرض نمیکنم مکاشفات دروغ هستند، اما بدانید هرجا چیز ارزشمندی وجود داشته باشد، جنس قلابی خیلی زیاد است.
لذا منظور بنده از «عالم»، مدّعی نیست. مدّعی که زیاد است! همانطور که تعداد طلاهای قلابی بمراتب بیشتر از طلاهای اصل است، شما بدانید در امور هدایت هم مدّعی بیشتر از عالم است.
برای همین هم انسان دین خود را به هر کسی نمیدهد.
اینکه از تعبیر «عالم ربّانی» استفاده میکنم، منظور بنده کسانی هستند که امتحان خود را پس دادهاند.
زمانی کسی ذرّهای با اجنّه در ارتباط بود، به خانمی گفته بود که شما همزمان که با همسرت هستی، با برادر او هم باش، آن هم برای رشد معنوی!
این خانم هم چون چند مرتبه دیده بود که این شخص اطلاعاتی به او داده بود، خیال کرده بود که او یک آدم معنوی است. درصورتیکه او شیّاد بود.
اینکه میگفتند بعضی از علمای ربّانی، شاگردی بجز مجتهدی نمیپذیرفتند، هولوگرام مباحث اخلاقی و عرفانی، فقه است. اگر زمانی دیدید کسی پیدا شد که حرفی برخلاف فقه زد، بدانید او احتمالاً شیاد است.
این موضوع زمان ائمه علیهم السلام هم بود، در جامعه میگفتند کسی خیلی معنوی است، او میگفت: چون نزد من آمدهای، اصل راه را رفتهای، دیگر نمیخواهد نماز بخوانی.
یعنی تخفیف میدادند! یک نفر نماز را تخفیف میداد، یک نفر روزه را تخفیف میداد، یک نفر حج را تخفیف میداد. اینها شیادها بودند، در زمان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین به اینها «غُلات» میگفتند. یکی از ویژگی خیلی از اینها در زمان اهل بیت سلام الله علیهم أجمعین این بود که عبادات را ترک میکردند و میگفتند وقتی به من رسیدهای، دیگر نیازی به عبادت نداری!
درصورتیکه حتّی اگر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم میرسیدند، خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم بیشتر از بقیه عبادت میکردند!
اول باب پنجم کتابی که نام آن را نمیگویم نوشته است که «إِذَا ظَهَرَتِ الْحَقَائِقُ بَطَلَتِ الشَّرَائِعُ»، یعنی اگر دست تو به حقیقت برسد، دیگر نیازی به شریعت نداری!
معنای حرف او این است که شریعت مانند پله است، شما از پلهها بالا میروید که به پشت بام رسید، حال اگر کسی شما را به پشت بام رساند، دیگر نیازی به پله ندارید.
یک نفر نبود به این شخص بگوید امیرالمؤمنین صلوات الله علیه را در نماز به شهادت رساندند! یعنی تو به چه حقیقتی رسیدهای که امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نرسیده است؟ آیا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم تا آخرین لحظات عمر خود نماز میخواندند یا نه؟ یعنی تو به چیزی رسیدهای که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هم نرسیده است؟!
اینکه عرض میکنم موضوع حساسیت دارد، برای همین است. گاهی طرف میگوید من همهی این حرفها را قبول دارم، من قبول کردم باید دین خود را عرضه کنم، من قبول کردم باید مراجعه کنم، الآن هم مراجعه میکنم؛ اما وقتی میپرسی به چه کسی مراجعه میکنی؟ میبینی به کسی مراجعه میکند که خودش اول گمراهی است!
نخیر! باید به سراغ عالم ربّانی معتبر رفت، وگرنه در این مسیر شیّاد زیاد است. از کثرت شیّاد هم تعجّب نکنید، هرجایی که طلا هست، قلابی هم زیاد است.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چقدر عظمت داشتند؟ عدهای از کسانی که ادعا داشتند که شاگرد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم هستند، رؤسای شیادهای منافق بودند.
«سامری» یعنی آن کسی که خدای متعال در قرآن کریم فرموده است آن گوساله را درست کرد، یک آدم بااستعداد بود، چون به او گفتند: تو چطور این گوسالهی معلّق که سر و صدا میکند را درست کردی؟ گفت: «قَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ»،[8] من این را از جای پای فرشته که نزد حضرت موسی میآمد برداشتم!
یعنی گاهی طرف استعداد دارد، اما شیطان انسانها را رها نمیکند، شیطان به یک نفر پیشنهاد شراب میدهد، به یک نفر دیگر میگوید دیگران را گمراه کن.
این نقطهی خطر است که یک نفر با دین گمراه شود.
طرف در کابارههای فرانسه مشغول گناه خود بود، یک نفر او را فریب داد و داعشی شد، حال میبینید که مانند آب خوردن، سر مردم را قطع میکند!
این بدتر است! اگر همانجا گناه میکردی، گناه تو کوچکتر بود، آنطور گناه تو گناه فردی بود.
پس اگر دینی قلابی باشد، خطرناک است.
یعنی ما باید مطمئن شویم اول آن چیزی که دین میپنداریم واقعاً دین است، بعد محکم پای آن دین بایستیم.
خیلی اوقات ما به احتمال عمل میکنیم، یا مدام استخاره میکنیم. به طرف میگویم این مسئله حرام است، میگوید من استخاره کردهام!
استخاره اول طلب خیر از خدا کردن است، یک روش احراز آن هم قرآن باز کردن است، یک روش احراز آن استفاده از تسبیح است، یک روش هم این است که اصلاً شما سکه بیندازید، یعنی شما آداب امر را رعایت کن، دعا کن که از خدای متعال طلب خیر کنی، بعد ببین سکه کدام طرف میافتد.
استخاره برای جایی است که واجب آن روشن نیست، حرام بودن آن معلوم نیست، دستور معلوم نیست، وقتی تحقیق میکنی و از اهل خبره هم میپرسی به اطمینان نمیرسی. یعنی استخاره برای امور خیلی کمی است، نه امور روشنی که احکام آن معلوم است.
آنجایی که ما میخواهیم دین خود را عرضه کنیم، باید حواس خود را جمع کنیم که دین خود را به هر ناکسی عرضه نکنیم، باید عالم ربّانی باشد، وگرنه خود او رئیسِ شیّادهاست.
مردم در جمل عایشه را بجای امیرالمؤمنین صلوات الله علیه اطاعت کردند، فکر کردند قربة الی الله به جنگ آمدهاند؛ نکته اینجاست همان کسی تو را گمراه کرده است که تو از او اطاعت کردی.
یا عدهای از کسانی که به صفین آمده بودند، به امر معاویه آمده بودند! آن کسی که تو باید بیش از شیطان از او به خدا پناه میبردی، همان کسی است که به اطاعت او آمدهای!
یا در موضوع خوارج اینطور بود که میگفتند فلانی خیلی نماز میخواند!
اینکه کسی خیلی نماز بخواند که لزومی ندارد حتماً در راه خدا باشد؛ او باید عالم ربّانی باشد که حرفهای او قابلیت بررسی و استناد داشته باشد.
یعنی این موضوع که عرض میکنیم خیلی مهم است، ملاحظاتی لازم دارد.
باید توجه داشت که در اینجا ادعاها بیشتر از واقعیت است، هرجا موضوع ارزش دارد، جنس قلابی زیاد است، تعداد روایات جعلی ده برابر روایات اصلی است، این امر طبیعی است که هر چیزی اصل باارزشی دارد، جعل آن هم زیاد است.
روضه و توسّل به حضرت رقیّه صلوات الله علیها
شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه عبارتی آورده است که واقعاً اگر شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه نگفته باشد، بیان آن برای انسان سخت است.
میگوید یکی از این ملعونها آمده بود و میخواست دختر سیّدالشّهداء صلوات الله علیه را غارت کند، و چون وسایل کم بود و غارتگر زیاد بود و عجله داشتند، صبر نمیکردند کسی دستبند یا گوشوارهی خود را باز کند، چون اگر صبر میکردند نفر بعدی فرا میرسید، لذا عجله داشتند، و چون عجله داشتند خیلی به این بچهها آسیب زدند.
این ملعون که در حال غارت بود، شروع کرد به گریه کردن.
این دختر خانم فرمود: چرا گریه میکنی؟
آن ملعون گفت: چون شما دخترهای پیامبر هستید!
این دختر خانم میفرماید گفتم: ملعون! برای چه غارت میکنی؟
آن ملعون گفت: اگر من این کار را نکنم، دیگری غارت میکند.
گاهی شیطان اینطور به ما توجیه یاد میدهد. به طرف میگویند چرا مرتکب فعل حرام میشوی و رشوه میدهی و گران میفروشی؟ میگوید: همه همین کار را انجام میدهند!
روزی همه آمدند و امام حسین علیه السلام را کشتند، چرا تو میخواهی با آنها همدست شوی؟
سید بن طاووس رضوان الله تعالی علیه عبارتی دارد که خیلی تلخ است، آن هم این است که میگوید «تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ»،[9] انگار با هم مسابقه گذاشته بودند که خیمههای آل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم را غارت کنند… باسرعت و عجله و شتاب میآمدند…
خیلی از این بچهها اذیت شدند، برخی از دنیا رفتند، برخی تکه تکه شدند، برخی آسیب دیدند…
کسانی که ماندند، لابد خدای متعال میخواست اینها چراغ هدایتی را در شام روشن کنند، اینها خودشان را با سختی فراوان تا شام رساندند.
به شام رسیدند… «ابن جوزی» نوشته است که اینها را به منطقهی یهودیها بردند… نمیگویم چه غلطی کردند…. گفتند: ای کسانی که علی بن ابیطالب پدرانتان را آواره کرده است، در حال آوردنِ دختر علی بن ابیطالب هستند…
خدا میداند اینها با دختران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلّم چه کردند…
من سعی میکنم در روضه خواندن احتیاط کنم، ولی مرحوم آیت الله کلباسی رضوان الله تعالی علیه میگوید من خودم خواب روضهی ورود اسرا به مجلس یزید ملعون را دیدم… دیدم روضهخوان میخواند، امیرالمؤمنین صلوات الله علیه افتاد و غش کرد و نتوانست تحمل کند…
لذا دهان من بستهتر است و حرف زدن برای من مشکل است.
لابد آن روضه را شنیدهاید که این بزرگواران را ورودی کاخ یزید نگه داشتند، رأس مطهّر را با بیادبی بنحوی آویزان کردند که نمیتوانم بیان کنم… هر کسی سر خود را بلند میکرد، اشک او جاری میشد، آن ملعونها هم با چوبهی نیزه میزدند…
در بین روضههای شام، این روضه اصلاً روضه نیست…
یا امیرالمؤمنین… اگر شما برای این قسمت از حال رفتید…
وارد کاخ شدند… بیست روز بود که این دخترها در اسارت بودند و با شمر ملعون همسفر بودند…
خدا شاهد است که میترسم حضرت گله کنند…
نمیدانم بگویم آیا این بزرگواران گرسنه بودند یا نه…
این بزرگواران روی پا ایستاده بودند، یک سفرهی سلطنتی پهن کردند که آن ملعون غذا بخورد، تشتی که رأس مطهّر در آن بود را وسط سفره گذاشته بودند…
همینقدر به شما بگویم که دل اینها آب شد و جگرشان پاره شد…
دختر خیلی نسبت به پدر غیرت دارد، اگر دختر ببیند همسایه به پدر بد نگاه کرده است، نمیتواند تحمل کند…
بالاخره آن مجلس نحس یزید ملعون بهم خورد و به خرابه رفتند، هر کسی در گوشهای بود، اما به این دختر برخورده بود…
وقتی سر را آوردند نتوانست تحمّل کند، در همان تاریکی وقتی جلو آمد… آن سر مبارک زیاد آسیب خورده بود… اما آن چیزی که در این نقل آمده است، آن چیزی که به چشم این دختر خانم آمد، همینکه جلو آمد و به آن صورت نگاه کرد و گفت: «يَا أَبَتَاهُ، مَنْ ذَا الَّذِي قَطَعَ وَرِيدَكَ؟»[10]…
[1]– سوره مبارکه غافر، آیه 44.
[2]– سوره مبارکه طه، آیات 25 تا 28.
[3]– الصّحيفة السّجّاديّة، ص 98.
[4] مصباح المتهجد، جلد ۱، صفحه ۴۱۱ (وَ مَا رُوِيَ عَنْ أَبِي عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ اَلْعَمْرِيِّ رَضِيَ اَللَّهُ عَنْهُ قَالَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى اَلتَّلَّعُكْبَرِيِّ : أَنَّ أَبَا عَلِيٍّ مُحَمَّدَ بْنَ هَمَّامٍ أَخْبَرَهُ بِهَذَا اَلدُّعَاءِ وَ ذَكَرَ أَنَّ اَلشَّيْخَ أَبَا عَمْرٍو اَلْعَمْرِيِّ قَدَّسَ اَللَّهُ رُوحَهُ أَمْلاَهُ عَلَيْهِ وَ أَمَرَهُ أَنْ يَدْعُوَ بِهِ وَ هُوَ اَلدُّعَاءُ فِي غَيْبَةِ اَلْقَائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ – اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَفْسَكَ لَمْ أَعْرِفْ رَسُولَكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي رَسُولَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي رَسُولَكَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَكَ اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي حُجَّتَكَ فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَكَ ضَلِلْتُ عَنْ دِينِي اَللَّهُمَّ لاَ تُمِتْنِي مَيْتَةً جَاهِلِيَّةً وَ لاَ تُزِغْ قَلْبِي بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنِي اَللَّهُمَّ فَكَمَا هَدَيْتَنِي لِوَلاَيَةِ مَنْ فَرَضْتَ عَلَيَّ طَاعَتَهُ مِنْ وَلاَيَةِ وُلاَةِ أَمْرِكَ بَعْدَ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ حَتَّى وَالَيْتَ وُلاَةَ أَمْرِكَ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُسَيْنَ وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ جَعْفَراً وَ مُوسَى وَ عَلِيّاً وَ مُحَمَّداً وَ عَلِيّاً وَ اَلْحَسَنَ وَ اَلْحُجَّةَ اَلْقَائِمَ اَلْمَهْدِيَّ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ اَللَّهُمَّ فَثَبِّتْنِي عَلَى دِينِكَ وَ اِسْتَعْمِلْنِي بِطَاعَتِكَ وَ لَيِّنْ قَلْبِي لِوَلِيِّ أَمْرِكَ وَ عَافِنِي مِمَّا اِمْتَحَنْتَ بِهِ خَلْقَكَ وَ ثَبِّتْنِي عَلَى طَاعَةِ وَلِيِّ أَمْرِكَ اَلَّذِي سَتَرْتَهُ عَنْ خَلْقِكَ فَبِإِذْنِكَ غَابَ عَنْ بَرِيَّتِكَ وَ أَمْرَكَ يَنْتَظِرُ وَ أَنْتَ اَلْعَالِمُ غَيْرُ اَلْمُعَلَّمِ بِالْوَقْتِ اَلَّذِي فِيهِ صَلاَحُ أَمْرِ وَلِيِّكَ فِي اَلْإِذْنِ لَهُ بِإِظْهَارِ أَمْرِهِ وَ كَشْفِ سِرِّهِ فَصَبِّرْنِي عَلَى ذَلِكَ حَتَّى لاَ أُحِبَّ تَعْجِيلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لاَ تَأْخِيرَ مَا عَجَّلْتَ وَ لاَ أَكْشِفَ مَا سَتَرْتَ وَ لاَ أَبْحَثَ عَمَّا كَتَمْتَ وَ لاَ أُنَازِعَكَ فِي تَدْبِيرِكَ وَ لاَ أَقُولَ لِمَ وَ كَيْفَ وَ مَا بَالُ وَلِيِّ اَلْأَمْرِ لاَ يَظْهَرُ وَ قَدِ اِمْتَلَأَتِ اَلْأَرْضُ مِنَ اَلْجَوْرِ وَ أُفَوِّضُ أُمُورِي كُلَّهَا إِلَيْكَ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُرِيَنِي وَلِيَّ اَلْأَمْرِ ظَاهِراً نَافِذَ اَلْأَمْرِ مَعَ عِلْمِي بِأَنَّ لَكَ اَلسُّلْطَانَ وَ اَلْقُدْرَةِ وَ اَلْبُرْهَانَ وَ اَلْحُجَّةَ وَ اَلْمَشِيَّةَ وَ اَلْحَوْلَ وَ اَلْقُوَّةَ فَافْعَلْ ذَلِكَ بِي وَ بِجَمِيعِ اَلْمُؤْمِنِينَ حَتَّى نَنْظُرَ إِلَى وَلِيِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ ظَاهِرَ اَلْمَقَالَةِ وَاضِحَ اَلدَّلاَلَةِ هَادِياً مِنَ اَلضَّلاَلَةِ شَافِياً مِنَ اَلْجَهَالَةِ أَبْرِزْ يَا رَبِّ مُشَاهَدَتَهُ وَ ثَبِّتْ قَوَاعِدَهُ وَ اِجْعَلْنَا مِمَّنْ تُقِرُّ عَيْنَهُ بِرُؤْيَتِهِ وَ أَقِمْنَا بِخِدْمَتِهِ وَ تَوَفَّنَا عَلَى مِلَّتِهِ وَ اُحْشُرْنَا فِي زُمْرَتِهِ اَللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ مَا خَلَقْتَ وَ ذَرَأْتَ وَ بَرَأَتْ وَ أَنْشَأْتَ وَ صَوَّرْتَ وَ اِحْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ بِحِفْظِكَ اَلَّذِي لاَ يُضَيَّعُ مَنْ حَفِظْتَهُ بِهِ وَ اِحْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ وَصِيَّ رَسُولِكَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ اَللَّهُمَّ وَ مُدَّ فِي عُمُرِهِ وَ زِدْ فِي أَجَلِهِ وَ أَعِنْهُ عَلَى مَا وَلَّيْتَهُ وَ اِسْتَرْعَيْتَهُ وَ زِدْ فِي كَرَامَتِكَ لَهُ فَإِنَّهُ اَلْهَادِي اَلْمَهْدِيُّ وَ اَلْقَائِمُ اَلْمُهْتَدِي وَ اَلطَّاهِرُ اَلتَّقِيُّ اَلزَّكِيُّ اَلنَّقِيُّ اَلرَّضِيُّ اَلْمَرْضِيُّ اَلصَّابِرُ اَلشَّكُورُ اَلْمُجْتَهِدُ اَللَّهُمَّ وَ لاَ تَسْلُبْنَا اَلْيَقِينَ لِطُولِ اَلْأَمَدِ فِي غَيْبَتِهِ وَ اِنْقِطَاعِ خَبَرِهِ عَنَّا وَ لاَ تُنْسِنَا ذِكْرَهُ وَ اِنْتِظَارَهُ وَ اَلْإِيمَانَ بِهِ وَ قُوَّةَ اَلْيَقِينِ فِي ظُهُورِهِ وَ اَلدُّعَاءَ لَهُ وَ اَلصَّلاَةَ عَلَيْهِ حَتَّى لاَ يُقَنِّطَنَا طُولَ غَيْبَتِهِ مِنْ قِيَامِهِ وَ يَكُونَ يَقِينُنَا فِي ذَلِكَ كَيَقِينِنَا فِي قِيَامِ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ مَا جَاءَ بِهِ مِنْ وَحْيِكَ وَ تَنْزِيلِكَ اَللَّهُمَّ وَ قَوِّ قُلُوبَنَا عَلَى اَلْإِيمَانِ بِهِ حَتَّى تَسْلُكَ بِنَا عَلَى يَدِهِ مِنْهَاجَ اَلْهُدَى وَ اَلْمَحَجَّةَ اَلْعُظْمَى وَ اَلطَّرِيقَةَ اَلْوُسْطَى وَ قَوِّنَا عَلَى طَاعَتِهِ وَ ثَبِّتْنَا عَلَى مُشَايَعَتِهِ وَ اِجْعَلْنَا فِي حِزْبِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ اَلرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ لاَ تَسْلُبْنَا ذَلِكَ فِي حَيَاتِنَا وَ لاَ عِنْدَ وَفَاتِنَا حَتَّى تَتَوَفَّانَا وَ نَحْنُ عَلَى ذَلِكَ لاَ شَاكِّينَ وَ لاَ نَاكِثِينَ وَ لاَ مُرْتَابِينَ وَ لاَ مُكَذِّبِينَ – اَللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَهُ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ اُنْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اُخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ دَمْدِمْ عَلَى مَنْ نَصَبَ لَهُ وَ كَذِّبْ بِهِ وَ أَظْهِرْ بِهِ اَلْحَقَّ وَ أَمِتْ بِهِ اَلْجَوْرَ وَ اِسْتَنْقِذْ بِهِ عِبَادَكَ اَلْمُؤْمِنِينَ مِنَ اَلذُّلِّ وَ اِنْعَشْ بِهِ اَلْبِلاَدَ وَ اُقْتُلْ بِهِ جَبَابِرَةَ اَلْكُفْرِ وَ اِقْصِمْ بِهِ رُءُوسَ اَلضَّلاَلَةِ وَ ذَلِّلْ بِهِ اَلْجَبَّارِينَ وَ اَلْكَافِرِينَ وَ أَبِرْ بِهِ اَلْمُنَافِقِينَ وَ اَلنَّاكِثِينَ وَ جَمِيعَ اَلْمُخَالِفِينَ وَ اَلْمُلْحِدِينَ فِي مَشَارِقِ اَلْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا حَتَّى لاَ تَدَعَ مِنْهُمْ دَيَّاراً وَ لاَ تُبْقِيَ لَهُمْ آثَاراً طَهِّرْ مِنْهُمْ بِلاَدَكَ وَ اِشْفِ مِنْهُمْ صُدُورَ عِبَادِكَ وَ جَدِّدْ بِهِ مَا اِمْتَحَى مِنْ دِينِكَ وَ أَصْلِحْ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ حُكْمِكَ وَ غُيِّرَ مِنْ سُنَّتِكَ حَتَّى يَعُودَ دِينُكَ بِهِ وَ عَلَى يَدَيْهِ غَضّاً جَدِيداً صَحِيحاً لاَ عِوَجَ فِيهِ وَ لاَ بِدْعَةَ مَعَهُ حَتَّى تُطْفِئَ بِعَدْلِهِ نِيرَانَ اَلْكَافِرِينَ فَإِنَّهُ عَبْدُكَ اَلَّذِي اِسْتَخْلَصْتَهُ لِنَفْسِكَ وَ اِرْتَضَيْتَهُ لِنُصْرَةِ دِينِكَ وَ اِصْطَفَيْتَهُ بِعِلْمِكَ وَ عَصَمْتَهُ مِنَ اَلذُّنُوبِ وَ بَرَّأْتَهُ مِنَ اَلْعُيُوبِ وَ أَطْلَعْتَهُ عَلَى اَلْغُيُوبِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ وَ طَهَّرْتَهُ مِنَ اَلرِّجْسِ وَ نَقَّيْتَهُ مِنَ اَلدَّنَسِ اَللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَيْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ اَلْأَئِمَّةِ اَلطَّاهِرِينَ وَ عَلَى شِيعَتِهِ اَلْمُنْتَجَبِينَ وَ بَلِّغْهُمْ مِنْ آمَالِهِمْ مَا يَأْمُلُونَ وَ اِجْعَلْ ذَلِكَ مِنَّا خَالِصاً مِنْ كُلِّ شَكٍّ وَ شُبْهَةٍ وَ رِيَاءٍ وَ سُمْعَةٍ حَتَّى لاَ نُرِيدَ بِهِ غَيْرَكَ وَ لاَ نَطْلُبَ بِهِ إِلاَّ وَجْهَكَ اَللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ فَقْدَ نَبِيِّنَا وَ غَيْبَةَ وَلِيِّنَا وَ شِدَّةَ اَلزَّمَانِ عَلَيْنَا وَ وُقُوعَ اَلْفِتَنِ وَ تَظَاهُرَ اَلْأَعْدَاءِ وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا اَللَّهُمَّ فَافْرُجْ ذَلِكَ عَنَّا بِفَتْحٍ مِنْكَ تُعَجِّلُهُ وَ نَصْرٍ مِنْكَ تُعِزُّهُ وَ إِمَامِ عَدْلٍ تُظْهِرُهُ إِلَهَ اَلْحَقِّ آمِينَ اَللَّهُمَّ إِنَّا نَسْأَلُكَ أَنْ تَأْذَنَ لِوَلِيِّكَ فِي إِظْهَارِ عَدْلِكَ فِي بِلاَدِكَ وَ قَتْلِ أَعْدَائِكَ فِي بِلاَدِكَ حَتَّى لاَ تَدَعَ لِلْجَوْرِ يَا رَبِّ دِعَامَةً إِلاَّ قَصَمَتْهَا وَ لاَ بَقِيَّةً إِلاَّ أَفْنَيْتَهَا وَ لاَ قُوَّةً إِلاَّ أَوْهَنْتَهَا وَ لاَ رُكْناً إِلاَّ هَدَمْتَهُ وَ لاَ حَدّاً إِلاَّ فَلَلْتَهُ وَ لاَ سِلاَحاً إِلاَّ أَكْلَلْتَهُ وَ لاَ رَايَةً إِلاَّ نَكَّسْتَهَا وَ لاَ شُجَاعاً إِلاَّ قَتَلْتَهُ وَ لاَ جَيْشاً إِلاَّ خَذَلْتَهُ وَ اِرْمِهِمْ يَا رَبِّ بِحَجَرِكَ اَلدَّامِغِ وَ اِضْرِبْهُمْ بِسَيْفِكَ اَلْقَاطِعِ وَ بَأْسِكَ اَلَّذِي لاَ تَرُدُّهُ عَنِ اَلْقَوْمِ اَلْمُجْرِمِينَ وَ عَذِّبْ أَعْدَاءَكَ وَ أَعْدَاءَ وَلِيِّكَ وَ أَعْدَاءَ رَسُولِكَ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِيَدِ وَلِيِّكَ وَ أَيْدِي عِبَادِكَ اَلْمُؤْمِنِينَ اَللَّهُمَّ اِكْفِ وَلِيَّكَ وَ حُجَّتَكَ فِي أَرْضِكَ هَوْلَ عَدُوِّهِ وَ كِدْ مَنْ كَادَهُ وَ اُمْكُرْ بِمَنْ مَكَرَ بِهِ وَ اِجْعَلْ دَائِرَةَ اَلسُّوءِ عَلَى مَنْ أَرَادَ بِهِ سُوءاً وَ اِقْطَعْ عَنْهُ مَادَّتَهُمْ وَ أَرْعِبْ لَهُ قُلُوبَهُمْ وَ زَلْزِلْ أَقْدَامَهُمْ وَ خُذْهُمْ جَهْرَةً وَ بَغْتَةً وَ شَدِّدْ عَلَيْهِمْ عَذَابَكَ وَ أَخْزِهِمْ فِي عِبَادِكَ وَ اِلْعَنْهُمْ فِي بِلاَدِكَ وَ أَسْكِنْهُمْ أَسْفَلَ نَارِكَ وَ أَحِطْ بِهِمْ أَشَدَّ عَذَابِكَ وَ أَصْلِهِمْ نَاراً وَ اُحْشُ قُبُورَ مَوْتَاهُمْ نَاراً وَ أَصْلِهِمْ حَرَّ نَارِكَ فَإِنَّهُمْ أَضٰاعُوا اَلصَّلاٰةَ وَ اِتَّبَعُوا اَلشَّهَوٰاتِ وَ أَضَلُّوا عِبَادَكَ اَللَّهُمَّ فَأَحْيِ بِوَلِيِّكَ اَلْقُرْآنَ وَ أَرِنَا نُورَهُ سَرْمَداً لاَ لَيْلَ فِيهِ وَ أَحْيِ بِهِ اَلْقُلُوبَ اَلْمَيِّتَةَ وَ اِشْفِ بِهِ اَلصُّدُورَ اَلْوَغِرَةَ وَ اِجْمَعْ بِهِ اَلْأَهْوَاءَ اَلْمُخْتَلِفَةَ عَلَى اَلْحَقِّ وَ أَقِمْ بِهِ اَلْحُدُودَ اَلْمُعَطَّلَةَ وَ اَلْأَحْكَامَ اَلْمُهْمَلَةَ حَتَّى لاَ يَبْقَى حَقٌّ إِلاَّ ظَهَرَ وَ لاَ عَدْلٌ إِلاَّ زَهَرَ وَ اِجْعَلْنَا يَا رَبِّ مِنْ أَعْوَانِهِ وَ مُقَوِّيَةِ سُلْطَانِهِ وَ اَلْمُؤْتَمِرِينَ لِأَمْرِهِ وَ اَلرَّاضِينَ بِفِعْلِهِ وَ اَلْمُسَلِّمِينَ لِأَحْكَامِهِ وَ مِمَّنْ لاَ حَاجَةَ بِهِ إِلَى اَلتَّقِيَّةِ مِنْ خَلْقِكَ أَنْتَ يَا رَبِّ اَلَّذِي تَكْشِفُ اَلضُّرَّ وَ تُجِيبُ اَلْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاكَ وَ تُنَجِّي مِنَ اَلْكَرْبِ اَلْعَظِيمِ فَاكْشِفِ اَلضُّرَّ عَنْ وَلِيِّكَ وَ اِجْعَلْهُ خَلِيفَةً فِي أَرْضِكَ كَمَا ضَمِنْتَ لَهُ اَللَّهُمَّ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ خُصَمَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ أَعْدَاءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ وَ لاَ تَجْعَلْنِي مِنْ أَهْلِ اَلْحَنَقِ وَ اَلْغَيْظِ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ اَلسَّلاَمُ فَإِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ ذَلِكَ فَأَعِذْنِي وَ أَسْتَجِيرُ بِكَ فَأَجِرْنِي اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اِجْعَلْنِي بِهِمْ فَائِزاً عِنْدَكَ فِي اَلدُّنْيٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِينَ آمِينَ رَبَّ اَلْعَالَمِينَ .)
[5] سوره مبارکه توبه، آیه 128 (لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ)
[6] سوره مبارکه واقعه، آیه 79
[7] الکافي (ط – الإسلامیة)، جلد 1، صفحه 97 (جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ حِينَ عَبَدْتَهُ قَالَ فَقَالَ وَيْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لاَ تُدْرِكُهُ اَلْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ اَلْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ اَلْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ اَلْإِيمَانِ .)
[8] سوره مبارکه طه، آیه 96 (قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَٰلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي)
[9] اللهوف علی قتلی الطفوف، صفحه ۱۳۱ (قَالَ اَلرَّاوِي: وَ جَاءَتْ جَارِيَةٌ مِنْ نَاحِيَةِ خِيَمِ اَلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَقَالَ لَهَا رَجُلٌ يَا أَمَةَ اَللَّهِ إِنَّ سَيِّدَكِ قُتِلَ قَالَتِ اَلْجَارِيَةُ فَأَسْرَعْتُ إِلَى سَيِّدَتِي وَ أَنَا أَصِيحُ فَقُمْنَ فِي وَجْهِي وَ صِحْنَ. قَالَ وَ تَسَابَقَ اَلْقَوْمُ عَلَى نَهْبِ بُيُوتِ آلِ اَلرَّسُولِ وَ قُرَّةِ عَيْنِ اَلْبَتُولِ حَتَّى جَعَلُوا يَنْتَزِعُونَ مِلْحَفَةَ اَلْمَرْأَةِ عَلَى ظَهْرِهَا وَ خَرَجَ بَنَاتُ آلِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ حَرِيمُهُ يَتَسَاعَدْنَ عَلَى اَلْبُكَاءِ وَ يَنْدُبْنَ لِفِرَاقِ اَلْحُمَاةِ وَ اَلْأَحِبَّاءِ .)
[10] كامل البهائي جلد 2، صفحه 178 (وَرُوِيَ هٰذَا الْخَبَرُ فِي بَعْضِ التَّأْلِيفَاتِ بِوَجْهٍ أَبْسَطَ، وَفِيهِ: فَجَاؤُوا بِالرَّأْسِ الشَّرِيفِ إِلَيْهَا مُغَطًّى بِمِنْدِيلٍ دِيبَقِيٍّ، فَوُضِعَ بَيْنَ يَدَيْهَا، وَكُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْهُ، فَقَالَتْ: مَا هٰذَا الرَّأْسُ؟ قَالُوا: إِنَّهُ رَأْسُ أَبِيكِ. فَرَفَعَتْهُ مِنَ الطَّسْتِ حَاضِنَةً لَهُ، وَهِيَ تَقُولُ: يَا أَبَتَاهُ، مَنْ ذَا الَّذِي خَضَّبَكَ بِدِمَائِكَ؟ يَا أَبَتَاهُ، مَنْ ذَا الَّذِي قَطَعَ وَرِيدَيْكَ؟ يَا أَبَتَاهُ، مَنْ ذَا الَّذِي أَيْتَمَنِي عَلَى صِغَرِ سِنِّي؟ يَا أَبَتَاهُ، مَنْ بَقِيَ بَعْدَكَ نَرْجُوهُ؟ يَا أَبَتَاهُ، مَنْ لِلْيَتِيمَةِ حَتَّى تَكْبُرَ؟ ـ وَذَكَرَ لَهَا مِنْ هٰذِهِ الْكَلِمَاتِ إِلَى أَنْ قَالَ: ـ ثُمَّ إِنَّهَا وَضَعَتْ فَمَهَا عَلَى فَمِهِ الشَّرِيفِ، وَبَكَتْ بُكَاءً شَدِيدًا حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهَا، فَلَمَّا حَرَّكُوهَا فَإِذَا هِيَ قَدْ فَارَقَتْ رُوحُهَا الدُّنْيَا. فَلَمَّا رَأَى أَهْلُ الْبَيْتِ مَا جَرَى عَلَيْهَا أَعْلَوْا بِالْبُكَاءِ وَاسْتَجَدُّوا الْعَزَاءَ، وَكُلُّ مَنْ حَضَرَ مِنْ أَهْلِ دِمَشْقَ فَلَمْ يُرَ ذٰلِ الْيَوْمَ إِلَّا بَاكٍ وَبَاكِيَةٍ. انْتَهَى.)